مرتضی ( باران ) در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:
ای گل تو اینها دیدهای زان بر جهان خندیدهای
زان جامهها بدریدهای ای " "کربز" " لعلین قبا
کربز در عربی به معنی خیار بلند میباشد
گربز به معنای طرار و زیرک و مکار و محیّل میباشد.از ریشه ی گرگ+بز
سید عبدالمجید علوی شوشتری در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۴۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - موعظه و نصیحت:
به جناب آقای ناصر فکرت عرض کنم که «تن آسایی» معنی بیت را بهتر میکند ولی قافیه را خراب میکند. بنده هم معتقدم: مصرع «مشنو ار در سخنم فایده دو جهانی نیست» از نوزن اخارج است. احتمال دارد به این صورت: «مشنو ار در سخنم فایده و جانی نیست» بوده و نسخه برداران اولیه آنرا اشتباه نگاشتهاند.
حسین در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۰:
قابل توجه علاقمندان شعر و موسیقی. اقای علیرضا قربانی هم این شعرو خونده. خیلی زیباست. توی البوم قطره های باران. شماره 10. حتما بشنوید.
تماشاگه راز در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۲۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸:
یعلمالله که اگر گریه کنم جو برود
علیرضا در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۴:
سلام
من فکر می کنم منظور از عرق چین یعنی بیا و عرق من را برچین، از بین ببر و منظور حافظ از پیر واقعا همان کهنسالی است و در ادبیات ما کهنسالی با سستی و بی بنیانی همراه می آید.
حسین در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۴۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۳۶۰:
تازه خیز یعنی چی؟
تماشاگه راز در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۰۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:
نباید بستن اندر صحبتی دل
شکوهی در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - در مدح شیخ بهاء الدین زکریا ملتانی:
این قصیده در باره شیخ اعظم شیخ بهاء الدین زکریا ملتانی (پدر زن فخرالدین عراقی) گفته شده است.
sunset در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۰ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » ساقینامه:
به نام الله.
با عرض سلام.
فوق العاده بود... خارج از تصور من بود این شعر...
البته متأسفانه من چند سال پیش فقط ده بیت اول این شعر را در یک کتاب دیده بودم.
کاش هیچ وقت، هیچ بیت از هیچ شعری سانسور یا حذف نشود....
خداوند این شاعر را قرین رحمتش کند... عالی بود.
نازنین در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲:
از استاد مولانا و جناب شجریان متشکرم برای خلق چنین اثر بی نظیری... واقعا از بیان حسم قاصرم...
امین در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۵۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۸:
نماند حاتم طایی،ولیک تا ابد
بماند نام بلندش به نیکویی مشهور
زکوة مال بدر کن که فضله رز را
چو باغبان بزند بیشتر دهد انگور
نبشته است بر گور بهرام گور
که دست کرم به ز بازوی زور
امین در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۳۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۷:
بیت ششم چنین است:
گر بی هزم و گر هنرمند
لطف است امیدم از خداوند
امین در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۷:
دیدم گل تازه چند دسته
بر گنبدی از گیاه رسته
گفتم: چه بود گیاه ناچیز
تا در صف گل نشیند او نیز؟
بگریست گیاه و گفت خاموش
صحبت نکند کرم فراموش
گر نیست جمال و رنگ و بویم
آخر نه گیاه باغ اوییم؟
من بنده حضرت کریمم
پرورده نعمت قدیمم
گر بی هزم و گر هنرمند
با آن که بضاعتی ندارم
سر مایه طاعتی ندارم
او چاره کار بنده داند
چون هیچ وسیلتش نماند
رسمست که مالکان تحریر
آزاد کنند بنده پیر
ای بار خدای عالم آرای
بر بنده پیر خود ببخشای
سعدی ره کعبه رضا گیر
ای مرد خدا،در خدا گیر
بدبخت کسی که سر بتابد
زین در که دری دگر بیابد
کانی طاهرشیدا در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست
کانی طاهرشیدا در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:
درکار گلاب و گل ایهامش پیغمبر ص و امیرالمومنین ع است حال پرده نشین کدام بوده ؟
سیدمجتبی سجادی در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵:
باسلام در بیت دوم مصرع اخر به نظر همه تاب درست باشه یعنی
زلفت همه سنبلست و سنبل همه تاب
با سپاس از گنجور
رویا در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۳۳ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۹۳:
معنی شعر رو از کجا باید ببینم؟
علی باقری در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۱۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱ - در یکتاپرستی و ستایش حضرت خاتم الانبیاء:
6- لاف یک رنگی مزن تا از صفت چون آینه از درون سو تیرگی داری و بیرون سو صفا
بازگردان بیت : تا زمانی که همچون آینه ظاهر و باطنت یکی نیست و دو رو هستی (ظاهرت آراسته و نورانی است و درونت را تیرگی فرا گرفته است ) ادعای صادقت و یک رنگ بودنت جز بیهوده گویی و لاف زدن چیزی نیست . بنابراین بیهوده ادعای خوبی و یکرنگی مکن .
یکرنگی : کنایه از اخلاص مندی و یک جهتی و دوستی باشد که در آن شائبه ای از نفاق و ساختگی و ریا نباشد. صداقت . دوستی
آینه : آینه در این بیت سمبل ومظهر نفاق و دو رنگی بوده است چرا که آینه از آهن و فلزات ساخته می شده است که روی آن صیقلی و رویدیگر کدر و سیاه بوده است و انسانی که قلب و درونش باظاهرش یکی نبوده است به آیینه تشبیه می کردند.این مضمون در ابیات بزرگان ادب نیز کاربرد داشته است .
درونسو بیرونسو : درونسو همان سوی درون و باطن و بیرونسو سوی ظاهر و آشکارا مد نظر است .
زیبایی های ادبی
تضاد : درونسو و برونسو / تیرگی و صفا
علی باقری در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱ - در یکتاپرستی و ستایش حضرت خاتم الانبیاء:
5- نیست عاشق گشتن الا بودنش پروانه وار اولش قرب و میانه سوختن، آخر فنا
عاشق شدن بجز سوختن و گداختن همچون پروانه در آتش عشق عرفانی نیست به طوری که عاشق در آتش عشق می سوزد و به غیر از سوختن و گداختن از آن بهره ای نمی برد . مراحل این عشق بدین گونه است که ابتدا به آن نزدیک می شوی سپس به سوز و گداز می رسی و در آخر به مرحله ی فنا و نیستی از خود دست می یابی و در معشوق خود محو می گردی .
عشق ، قرب ، فنا از اطلاحات عرفانی هستند در منطق الطیر عطار به هفت مرحله از مراحل عرفان اشاره گردیده عبارتند از : طلب ، عشق ، معرفت ، استغناء ، توحید ، حیرت و فــنا
فنا : دراینجا فنا فی الله منظور است .تبدیل صفات بشریت به صفات حق تعالی و خصایص الهی است . فنا آخرین مرحله در طی طریق عرفان می باشد . فـــنا در اصطلاح تصوف سقوط اوصاف مـذمومه است از سالک ، که بوسیله کثرت ریاضت حاصل می گردد و ضمناً فنا عــدم احساس سالک بعالم ملک و ملکوت و استغراق اوست در عظمت رب العزت و مشاهده حــق تعالی ؛ البته این مرحله ، مرحله نیستی و محو شدن سالک است از خود و بــقای اوست در حــق تعالی .
عشق : عشق و محبت ؛ یکی از عـالی ترین و مهمترین احـوال عـارف و از مهمترین مبانی و اصول تصوف بشمار میرود ، بخاطــر اینکه عشق حقیقی ؛ آتشی سوزان، بحری بی پایان ، الفت رحمانی و الهام شوقی است !
مرتضی ( باران ) در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸: