گنجور

حاشیه‌ها

پریسا در ‫۱۱ سال قبل، شنبه ۸ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۴۳ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳:

سلام . من کلاس هشتمم .شعر خوب بود تو درس ازاد فارسی استفاده کردم

مهنا در ‫۱۱ سال قبل، شنبه ۸ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۳۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸:

گنجور
دوست دارم
فراواننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن
عالی
اونم بی نهایت

حامد در ‫۱۱ سال قبل، شنبه ۸ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۲۲ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الاسد و الثور » بخش ۱ - باب شیر و گاو:

چون به سلامت در نهایت سفر خود رسیدی از آنجا مگذر

آریان در ‫۱۱ سال قبل، شنبه ۸ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۲۲ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۴۱ - بجهان دردمندان تو بگو چه کار داری:

سلام ... در همان قطعه از مستند خانه با صدای اشکان کمانگری قبل از خواندن این مصرع از اقبال لاهوری مصرع دیگری خوانده میشود که دقیقا متوجه نمیشوم چی میگوید.... به گوشم میرسد که میگوید : میشوم برده ی چشمت و... اگر دوستی میدونه چی میگه در اونجا لطف کنه بگه ممنون میشم

زنده دل در ‫۱۱ سال قبل، شنبه ۸ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۵:

در برخی نسخه ها این ابیات آورده شده ، آیا مربوط به این غزل مولانا است ؟
امروز سرمست آمدم، تا دیــــــر را ویران کنم
گرز فریدونی کشــم ،ضحّــــاک را سر بشکنم
این بار سرمست آمدم ، تا جام و ساغر بشکنم
ساقی ومطرب هردو را، من کاسه سر بشکنم
گر کژ بسویم بنگرد گـــــــوش فلک را بر کنم
گر طعنه بر جــــــــــانم زند دندان اختر بشکنم
چون رو به معراج آورم ازهفت کشوربگذرم
چون پای برگردون نهم نه چرخ و چنبربشکنم
گر محتسب جوید مـــــرا تا در رهی کوبد مرا
من دست وپایش درزمان با فرق ودندان بشکنم
گر شمس تبریزی مــرا گوید که هی آهسته شو
گویم که مـــــــن دیوانه ام این بشکنم آن بشکنم

شبرو در ‫۱۱ سال قبل، شنبه ۸ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۲۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

سپاسگزارم از لطف بسیار شما جناب علی گرامی

اژه در ‫۱۱ سال قبل، شنبه ۸ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲:

درود بر فرزند خلف پدر موسیقی ایران
افتخار میکنیم که در دوره ای زندگی میکنیم و از هوایی نفس میکشیم که نابغه ای به نام همایون شجریان در آن زندگی میکند- دو اثر به یاد ماندنی(نه فرشته ام نه شیطان و مستور و مست) روح و جان را نوازش می دهد- سپاس فراوان

عیسی سده در ‫۱۱ سال قبل، شنبه ۸ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۲ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳:

زیباست این شعر، چه آمدن و چه نشستن شیرینی

عیسی سده در ‫۱۱ سال قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۱:

بسیار زیباست، برای یک عمر عاشقی کردن این یک رباعی کافیست.

کمال در ‫۱۱ سال قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۱۵:

نوروزتان بهاری ،جمع دوبیتی فوق،4688

احسان در ‫۱۱ سال قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۳۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

دوست عزیز این شعر کامله یانه ؟
درد عشقش را به لعل شعر خود آمیخته است
شهریار عاشقان این ترک مشتاقان چرا
کاشکی آدم همه حافظ و مولنا بدی
شهریاران را چه شد ایران زمین ویران چرا
این چیه پس؟

مرید گراییان در ‫۱۱ سال قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۱۷ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » خیال‌انگیز:

غزل بسیار خوبی است نیاز به حاشیه ندارد

ففدد fwd.cdf@yahoo.com در ‫۱۱ سال قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:

در قرن 8 از حملع تازی 800 سال گذشته ایرانی مسخ شده فرهنگ خرافات را پذیرفته واز را ه این فرهنگ خرافه دنبال انسان کامل=اهورا شده می گردد=جام جم=جمشید...در حالی که قبل حمله تازی در دوره ساسانی فرهنگ خرد گرای زرتشت را داشت و نیازی به طلب از عرب ندارد
این گوهر=فرهنگ زرتشت که از زمان و مکان گذشته و در پله 6 عشق=علم و نور مطلق =امرداد=تسخیر زمان وبی مرگی .این هدف را از گمشده=بی نام نشان و بی تمدن تازی کنار دریای احمر همان دریای سرخ عربستان می کند
حافظ میگوید ملت ایران باید مثل او حل مشکل یعنی رسیدن به انسان کامل خدا شده یا همان اناالحق حلاج وهمان جام جمو همان اهورا شدن یعنی هستی دهنده دانا و توانا شدن به پیر مغان=پیر مو بدان=زرتشت خرد گرای پاک دانا بر گردد که این مشکل رسیرن به انسان کامل را با کشف 7 شهر عشق می داند...1..بهمن=وهو من کشف انیشه عظیم حاکم بر جهان.2..اسفند کشف جاذبه های حاکم بر افلاک.3..شهریور .هماهنگی در گردش افلاک..4..اردیبهشت .کشف اشا .نظم حاکم بر افلاک 5.خرداد.کشف شتاب روز افزون پیشرفت علم 6. امرداد..کشف تسخیر و شرایط نگهداری زمان=امام زمان یا خلیفتالاح شدن.7 رسیدن به اهرایی شدن یعنی اخرین قله علم..
میبینی زرتشت را که این قدح=ظرف=تن انسان..را پر می=علم و نور مطلق را در دست دارد و به تو می دهد
می پرسد اهورا کی این انسانیت کامل =جام جهان بین..یعنی انسانی که با خرد گرایی دیگر رمزی از افرینش برایش مجهول نمانده..و هر 400000000000 کهکشکن را در یک لحظه می نوردد .حاظر در همه جا ..اهورا به تو داد می گوید از ازل ...در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم از روز اول وحدت وجود بوده
بی دلی ..از اول تو اهورا بودی و نمی دانستی
از نیستان چن مرا ببریده اند وز نفیرم مرد و زن نالیده اند....در پله 7 عشق اهورا انسان از حالت غیر مادی به ماده تبدل می کند و به دنیا می فرستد تا با تلاش و عبور از 7 شهر عشق دوباره به او برسد به نور مطلق در کداختن در اتشکده علم
حافظ می گوید عیسی هنری نکرده که مرده زنده کرده یا کور بینا کرده .یا موسی عصایش به اژدها تبدیل شده یا دست از استین در اورده و اتش شده یا خلیل در اتش نسوخته چون خدا برایشان اتش را سرد می کرده و....
ولی در شاهنامه سیاوش از اتش رد می شود و بدن کمک خدا نمی سوزد چون انسان اتش شده با اتش نمی سوزد
جرم حافظ و حلاج که بر دار میشوند یا در بازار بعلت نبوسیدن دست حاکم تیموری نیزه به قلبشان میز نند گفتن همین اسرار و سعی برای نجات ایرانی از خرافه تازی بوده و هست...در مقابل داعش چه کرده ای ..اگر حافظ دوستی باید در خط مقدم جنگ با داعش باشی=دختران کو بانی ..قاسم سلیمانی...سپاه ایران در تکریت درست در قادسیه که 1400 سال بعد شکست رستم فرخ زاد پای سردارن ما به انجا رسیده...
سلسله زلف =موی اهورا که برای رسیدن به لعلش=دهان مرکز صدور علم مطلق...و نرگسش یعنی چشم صادر کننده اوج نورانیت باید با زحمت =طی 7 شهر عشق در حلقه حلقه این زلف ظلمانی بپیچی تا به صورت زیبای یار=اهورا برسیپس حافظ گله از دل شیدایش می کند که تمنی این مسیر پر زحمت 7 شهر عشق را می کند
تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او ...زان سفر دراز خود عزم وطن نمی کند
دی گله ای ز طره اش کردم و ..از سر فسوس گفت کین سیاه کج گوش بمن نمیکند
این جا ودر همه حافظ نرگس ولعل یعنی اخ علم در صورت اهوراست و رهرو راه هفت شهر عشق باید در حلقه های تاریک زلف بپیچد تا به صورت برسد حتی در مورد یار زمینی هم برای دیدن صورت زیبایش باید زحمت کنار زدن زلف مشکیش را عاشق بکشد
گله از اهورا می کند که ایرانی 800سال عقبه کاری کن زود به صورت برسم ولی اهورا با فسوس می گوید دستگاه من =کین سیاه کج درش رانت خواری نیست باید قدم به قدم با زحمت 7 شهر عشق=علم را طی کنیکسی اتش را بر خلیل سرد نمیکند بلکه باید از جنس اتش شوی=اخر علم برسیکسی به موسی عیسی معجزه نمی دهد همه چیز با خرد بدست می اید
در غزل دیگری می گوید اگر زلف اهورا باز شود هزاران دانشمند که هر کدام در مرحله ای از کشف هستند در یکی از شهر های عشق ..به بیرون می ریزند.

مهدی در ‫۱۱ سال قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:

محسن چاوشی ریتم و آهنگ قشنگی برا این شعر قشنگ ساخته اگه بقیه ی خواننده ها هم همین کار را میکردن مطمئناً همه شعر های شاعر ها را مردم بهتر و زود تر حفظ میشدن

... در ‫۱۱ سال قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶:

شجریان از این غزل یک اجرای زیبا در یک مهمانی خصوص با تار لطفی در تاریخ سیزدهم آذر ماه سال یکهزار و سیصد و پنجاه و نه در منزل استاد کمالیان دارد که واقعا شنیدنی هست.

هادی در ‫۱۱ سال قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:

به نظر بنده حذف عبارت به قرینه لفظی است بدین معنا:
هر که سودای تو دارد چه غم از هر که سودای جهانش باشد.
پس همان "هر که" صحیح است.

arp۴ در ‫۱۱ سال قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸:

به همه توصیه میکنم این شعرو با صدای همایون شجریان گوش کنند

بحرالعلومی در ‫۱۱ سال قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

لقمه از حوصله بیش معادل با تعبیر امروزی لقمه بزرگتر از دهان است

مصطفی در ‫۱۱ سال قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

سلام. بیت 6 در نسخه ای که من دارم این طور نوشته شده:
وصف رخساره خورشید ز خفاش مپرس
کاندر این آینه صاحب نظران حیرانند

آشفته خو در ‫۱۱ سال قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵۰:

هستند جمله نعره زنان از تو بیخبر

۱
۴۵۸۲
۴۵۸۳
۴۵۸۴
۴۵۸۵
۴۵۸۶
۵۷۲۶