گنجور

حاشیه‌ها

ر غلامی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۰ - ملامت‌کردن مردم شخصی را کی مادرش را کشت به تهمت:

با سلام. مولانا در غزلیاتش شمس تبریزی را مهدی و هادی دانسته است که در همین سایت گنجور می توانید ببینید.

روفیا در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او:

ترک استثنا مرادم قسوتیست
نی همین گفتن که عارض حالتیست
ای بسا ناورده استثنا به گفت
جان او با جان استثناست جفت
گویا مانای واژه استثنا در اینجا بیان عبارت ان شاالله است .
مولایم بقدری ژرف اندیش بوده که تفاوت ان شاالله جوهری و ان شاالله عرضی را در دو بیت به زیبایی بیان میکند . گاهی به زبان میگوییم اگر خدا بخواهد ولی در درون با خواسته خدا و نیروی غالب حقیقت در ستیزیم و شیفته مطرح شدن خودمان یا باورهایمان هستیم . گاهی مثل بودا هرگز این عبارت را به زبان نمی اوریم ولی حقیقت این عبارت با جان ما عجین شده است .

روفیا در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

جسم خاک از عشق بر افلاک شد
کوه در رقص آمد و چالاک شد
در جایی دیگر می فرماید :
باده ات از کوه سکونت برد
عیب مکن گر که وقاریم نیست
مولانا تا قبل از دیدار شمس مانند کوه موقر و سنگین در میان مردم رفت و امد می کرد .
ریشه واژه وقار وقر به معنای سنگینی است و سنگینی انسان را به زمین میخکوب می کند و سرنوشت سکونت در زمین را برایش رقم می زند .
اما وقتی باده دیدار شمس را نوشید همان بر او رفت که بر کوه طور رفت و در برابر نیروی عشق متلاشی شد و چون ذرات غبار به پرواز درامد .

مجید محمدپور در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۳۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱:

فرهنگ فارسی معین
(خُ) [ ع . ] (اِمص .) 1 - پلیدی ، ناپاکی . 2 - بدذاتی ، بدسرشتی .

مجید محمدپور در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۲۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱:

اذا یئس الانسان طال لسانه
کسنور مغلوبٍ یصول علی الکلب
(چون انسان به غایت مأیوس شود، زبانش دراز می‌گردد، یعنی زبان‌درازی می‌کند. و این همانند حالت گربه درمانده مضروب و مغلوب است که از زور درماندگی، بیم و باک را کنار می‌گذارد و به سگ (درنده هم) حمله می‌کند.

مجید محمدپور در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۱۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱:

سقط گفتن . [ س َ ق َ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) زشت گفتن . بد گفتن :

مسلم علینژاد طیبی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵:

بنده با نظر آقای مسگرانی موافقم چون زلف در شعر حافظ سیاهی و گمراهی است و سلطان منظور حضرت بقیه اله روحی و ارواحنا له الفدا میباشد که با توجه به تسلط حافظ به قران مصداق آیه 80سوره اسرا میباشد(وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّی مِن لَّدُنکَ سُلْطَانًا نَّصِیرًا)جالب اینکه آیه بعد یعنی 81 اسرا ( وَقُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا )میباشد که میتوان با اطمینان در این مورد صحبت کرد، در ثانی بیت بعدی حافظ استغاثه دارد به سلطان که چگونه با وجود سلامتی مستور و پوشیده هستی بیا و رموز هستی را به ما بازگو کن تا از این ظلمت و گمراهی نجات پیدا کنیم در بیت بعدی منظور از فتنه ها هم همان فتنه هایی است که بر سر 11 امام قبلی ما آمد که همه را شهید کردند که حافظ میفرماید بخاطر این سرکشی ها که اتفاق افتاد دیگر با ما نمینشینی، در بیت آخر هم حافظ تشبیه بسیار زیبایی به کار میبرد و میفرماید اگر تو ای مولای ما فکر میکنی که چون رعد و برق از این کشاکش دور شده ای و غایب هستی، عشق من همیشه همراه تو است زیرا که عشق من همانند طوفان که همیشه با رعد برق همراه است با تو همراه خواهد بود.
البته در بیت 2 هم میفرماید تا زمانی که عشق به ائمه و امامان را درک نکنی، بدون اینکه مقصود و هدف خداوند از آفرینش جهان و کارگاه هستی را درک کنی از این دنیا خواهی رفت زیرا که اساس آفرینش این جهان 14 معصوم(علیهم السلام) خواهد بود
طفیل هستی عشقند آدمی و پری
ارادتی بنمای تا سعادتی ببری

باروت در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۳۸ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۵ - جواب:

دو شاخ گاو اگر خر داشتی
یک شکم در آدمی نگذاشتی

سودابه مهیجی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۲ - قصهٔ رستن خروب در گوشهٔ مسجد اقصی و غمگین شدن سلیمان علیه‌السلام از آن چون به سخن آمد با او و خاصیت و نام خود بگفت:

جناب کیخا آنچه درمورد خروب یا خرنوب فرمودند صحیح است. اما باید توجه داشت که مولانا تعمدا بین واژه خروب و خراب تناسب و ارتباط برقرار کرده .برای رسیدن به مقصود مورد نظرش.

مجتبی خراسانی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۲۳ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱ - دیباچه:

بسمه تعالی
چو قاف قدرتش دم بر قلم زد / هزاران نقش بر لوح عدم زد
از آن دم گشت پیدا هر دو عالم / وز آن دم شد هویدا جان آدم
عوالم خلقیّه ، اعم از مادیه و مجرده ، با تمام متعلقاتش ، از عالم امر و ملکوت و اسما و صفات الهی صورت پذیرفته است ، و پیش از ظهورش قرین به نیستی بوده است ؛ لذا نجم الدین می گوید : با نام خالق قادری سخن آغاز می کنم که با هستی و کمالاتش ، نبودها را بودِ اعتباری بخشید ، و به کمالات خویش آراست ، و دو جهان را پدید آورد ، و آدم و ذریه اش را نَفس ناطقه عنایت فرمود ؛ چنان که فرمود : أَوَلَا یَذْکُرُ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ وَلَمْ یَکُ شَیْئًا= (آیا انسان به یاد نمی‏آورد که ما او را قبلا آفریده‏ ایم و حال آن که چیزی نبوده است) «سورۀ مریم ، آیه 67»

شیده در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۱۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوان:

معنی مصرع "نه در جهان گل رویی و سبزهٔ زنخیست
" چیست؟ زنخ اینجا یعنی چه؟

مجتبی خراسانی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۴۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۷:

به زیر دژ اندر ، یکی جای بود / کجا دژ بدان جای بر پای بود
به تاراج داد آن همه بوم و رُست / به یکبارگی دست بَد را بشُست
دریافت این دو بیت هم کمی دشوار است ، عرض می کنم : دژ در بلندی قرار گرفته بوده که قاعدتا هم ، برای تسلط بر همه جا بدین گونه بنا می کردند و در پایین آن ، دشتی بوده که غذا و علوفه و چراگاه دژ به آن بستگی داشته است . سهراب ، پیش از همه آن را به تاراج داده تا مردم آن قلعه بی برگ و گرسنه بمانند و تسلیم شوند .
مصراع (به یکبارگی...) را به دو شکل می توان خواند ،
الف) دست بد را بشست ، یعنی کار بد را آغاز کرد
ب) دستِ بد را بشست : بدی را به نهایت رساند . اما به نظر می رسد که «به یکبارگی دست ، بد را بشست» یعنی برای جنگیدن آماده شد ، با توجه به سیاق عبارت مناسب تر است .
والله اعلم

رضا در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴:

آیا غرقه درست است یا ورطه در کتاب ما نوشته است غرقه

فرشید در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۵:

بسیار زیبا وتعبیر هرفرد از کلام سعدی ب درونیات ان فرد میباشد

مجتبی خراسانی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۲۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۷:

بسم الله تعالی و له الحمد
نباشی بس ایمن به بازوی خویش / خورد گاو نادان ز پهلوی خویش
گاو را برای استفاده از گوشتش پروار می کنند ، بنابراین گاو هر چقدر بیشتر بخورد و چاق تر شود ، زمان مرگ و تباهی اش نزدیک تر خواهد شد و (تو نیز فریفتۀ زور و بازو و هیکل خود نشو) یا اگر گاوی سر در آخور گاو دیگری کند ، آن گاو او را شاخ خواهد زد (تو نیز سرت را در آخور پهلوانان دیگر نکن)
مثلی است ، و مراد این که ، نادان باشد کسی که جان خویشتن را در خطر اندازد .

فرید در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۹ - اعتراض مریدان در خلوت وزیر:

حمله شان پیدا و نا پیداست باد جان فدای آنکه نا پیداست باد

رضا در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱:

آفرین بر حسن دیدگاه او کاملا درست است

روفیا در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۰۵ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۴۵ - تمثیل در بیان اقسام مرگ و ظهور اطوار قیامت در لحظهٔ مرگ:

سلام مرسده گرامی
درباره تغییر جوهری میگویند تغییریست که در ذات پدیده ها روی می دهد و تغییر عرضی نقطه مقابل ان بر پدیده ها عارض می شود .
مثلا گرم شدن اب تغییر عرضی است . گرم میشود و بعد دوباره سرد میشود .
ولی وقتی مثلا با ماده ای ترکیب میشود جوهر ان دچار تغییر میشود .
عشق و دانایی و زیبایی هم میتوانند جوهری یا عرضی باشند . در عشق عرضی امروز عاشق و فردا فارغ می شویم . یکی را دوست داریم یکی را دوست نداریم . در عشق جوهری عشق تمام هستی ما را در بر می گیرد . حاصلش اندیشه به جهان خرم از انم که جهان خرم ازوست است . دانایی جوهری و زیبایی جوهری بهمین ترتیب یک حالت گذرا و ناپایدار نیست . مثل دانشمندی که ناگهان خشمگین شود و حرکان ناموزون و نامتناسب با دانایی انجام دهد . یا زیبارویی که همه زیبایی هایش اب و رنگ و پروتز است نه اینکه از جنس وجودش باشد . این زیبایی به اسانی زایل می شود . ولی دوست گرامی درباره حرکت جوهری چیزی نمی دانم .

شهرزاد در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۴۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۶:

تقریبا هر کجا که «سد» در غزل های وحشی آمده مقصود «صد» بوده و باید درست شود

فرهاد در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۵۲ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴:

مصرع اول ظاهرا اشتباه تایپی داره:
"می بارد" باید باشه به جای "می بازد"

۱
۴۵۱۸
۴۵۱۹
۴۵۲۰
۴۵۲۱
۴۵۲۲
۵۷۱۸