گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

گویند به بلا ساقون ترکی دو کمان دارد

ور زان دو یکی کم شد ما را چه زیان دارد

ای در غم بیهوده از بوده و نابوده

کاین کیسه زر دارد وان کاسه و خوان دارد

در شام اگر میری زینی به کسی بخشد

جانت ز حسد این جا رنج خفقان دارد

جز غمزه چشم شه جز غصه خشم شه

والله که نیندیشد هر زنده که جان دارد

دیوانه کنم خود را تا هرزه نیندیشم

دیوانه من از اصلم ای آنک عیان دارد

چون عقل ندارم من پیش آ که تویی عقلم

تو عقل بسی آن را کو چون تو شبان دارد

گر طاعت کم دارم تو طاعت و خیر من

آن را که تویی طاعت از خوف امان دارد

ای کوزه گر صورت مفروش مرا کوزه

کوزه چه کند آن کس کو جوی روان دارد

تو وقف کنی خود را بر وقف یکی مرده

من وقف کسی باشم کو جان و جهان دارد

تو نیز بیا یارا تا یار شوی ما را

زیرا که ز جان ما جان تو نشان دارد

شمس الحق تبریزی خورشید وجود آمد

کان چرخ چه چرخست آن کان جا سیران دارد

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

احسان پارسی در ‫۹ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۷ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۲۲:۴۷ نوشته:

mishe lotfan tafsire in ghazalo begin?
va mesrae aval : torki ya taraki?

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
rey در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۰، ساعت ۱۶:۱۰ نوشته:

gofte mishavad ke az zamane saghoon (yek amire torke oyghur 605 ) ke ba khod bala avard torkha daraye do zaban shodand )do kaman) (farsi va torki ke zabane khodeshan boode)-----------------hala agar anha yeki az an zabanhara (kamanhara) digar nadashte bashand che ziyani be maa mirasad. molavi dar in beyt eshare darad be khanate karaman ar anatoliye miyane ke say dar naboodiye zabane torki dar aanja dashtand.ba tashakor baradare shoma az vienna

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
هنگامه حیدری در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۵۵ نوشته:

بلاساقون نام شهری در تزکستان است . حضرت مولانا در کل این غزل به بیهودگی مال و منال دنیوی اشاره دارد.
در بیت اول می فرماید: می گویند در شهر بلاساقون یک فرد ترکی دارای دو کمان است. حالا اگر یکی از این کمان ها را نداشته باشد چه اتفاقی برای ما می افتد و بعد در بیت بعد ادامه میدهد که اینقدر حساب کتاب نکنبد که دیگران چه دارند و چه ندارند. کل فضای غزل بیان کننده ی آن است که جز وجود ،خشم و رضایت شاه شاهان (ذات مقدس حق) باقی مسایل واهی و هرزه است. حتی به خداوند می فرماید اگر تو طاعت من باشی من از تمامی ترس های بی طاعتی ام در امان هستم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ش-پناهی در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۳۸ نوشته:

سرکار خانم هنگامه حیدری، می خواستم از توضیحات شما تشکر کنم، من همیشه حاشیه ها را می خوانم، به خصوص توضیحات شما را. شرح و تفاسیر شما از غزلیات دیوان شمس بسیار روشنگر و واقعاً عالی است. حقیقتاً به دانش بالا و ادراک وسیع شما غبطه می خورم، خوش به سعادتتان که چنین درک و دانش عمیق و متعالی ای از اشعار مولوی دارید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نادر.. در ‫۴ سال قبل، چهار شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۰۴ نوشته:

دیوانه کنم خود را تا هرزه نیندیشم..
چون عقل ندارم من پیش آ که تویی عقلم...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سیدعباسی در ‫۳ سال قبل، پنج شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۱ نوشته:

مصرع اول بیت اول اینگونه نیز ضبط شده است:
گویند که در "سقسین" شخصی/ترکی دو کمان دارد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سید مجید سادات کیائی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۰۴ نوشته:

همانطور که از معنی بیت نخست رداشت می شود مولانا در این غزل می خواهد بگوید از علم ظاهری یا هر چیزی که نقشی در پیشرفت معنوی ما ندارد باید پرهیز کنیم و تنها به دیدار یار و آنچه یار را خشنود می کند بپردازیم.همانگونه که در بیت 4 می فرماید:
جز غمزه چشم شه جز غصه خشم شه
والله که نیندیشد هر زنده که جان دارد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
همایون در ‫۱ سال قبل، چهار شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۹ نوشته:

جلال دین فرهنگ تازه ای برای انسان دارد
کلید این فرهنگ دیوانگی است که در اینجا به زیبایی بیان میشود، ابتدا عقل معمول وکارکرد آنرا نشان میدهد که چگونه غمگین و خوشحال میشود و وابستگی آنرا به پول و مادیات و مقایسه خود با دیگران را بیان میکند، براستی انسان در اصل دیوانه است و با وابستگی به پول خودرا عاقل جلوه میدهد و هر روز با برآمدن خورشید در فکر بدست آوردن پول بیدار میشود
قبل از اینکه این دیوانگی انسان این گونه به هدر رود باید وابستگی ها را تغییر داد و خورشید دیگری یافت و بجای پول بیشتر بدنبال جان بیشتر بود و بجای نور خورشید برای فردا و پول بیشتر باید بدنبال یار خوب گشت و با همراه شدن با جان دیگر جان خود را گسترش داد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.