فرهود در ۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۵۲ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۷ - قصهٔ احد احد گفتن بلال در حر حجاز از محبت مصطفی علیهالسلام در آن چاشتگاهها کی خواجهاش از تعصب جهودی به شاخ خارش میزد پیش آفتاب حجاز و از زخم خون از تن بلال برمیجوشید ازو احد احد میجست بیقصد او چنانک از دردمندان دیگر ناله جهد بیقصد زیرا از درد عشق ممتلی بود اهتمام دفع درد خار را مدخل نبود همچون سحرهٔ فرعون و جرجیس و غیر هم لایعد و لا یحصی:
«پدفوز خوش شدن» معادل دماغ چاق امروزی است که بهکار میبریم یعنی حال خوش.
بیت یعنی: این واضحه شرح بیشتری لازم نیست؛ نوروز و فصل شکفتن فرارسید و مردم از خلاق، حال خوش یافتند.
فرهود در ۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۵۱ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۷ - قصهٔ احد احد گفتن بلال در حر حجاز از محبت مصطفی علیهالسلام در آن چاشتگاهها کی خواجهاش از تعصب جهودی به شاخ خارش میزد پیش آفتاب حجاز و از زخم خون از تن بلال برمیجوشید ازو احد احد میجست بیقصد او چنانک از دردمندان دیگر ناله جهد بیقصد زیرا از درد عشق ممتلی بود اهتمام دفع درد خار را مدخل نبود همچون سحرهٔ فرعون و جرجیس و غیر هم لایعد و لا یحصی:
با توجه به ابیات قبل یعنی آدمی همراه موج خروشان هستی در حال رفتن است و اگر بخواهی به یک شاخه یا درخت دست بزنی و بایستی نمیتوانی؛ کنده میشوی و خواهینخواهی این موج ترا با خود میبرد.
شعیب حازم در ۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۳۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۲:
با عجز!
هیچ موجودی به عرض شوق ناقصجلوه نیست
ذره هم در رقص موهومی که دارد کامل است....
موجودات : وجود بوده ها .( از ذره و آدم آفتاب )
عرض شوق : قانون هستی -میل ذاتی
رقص موهومی - علل ها - بودن
به قول حافظ هیچ خطا در قلم صنع نرفت - در قانون هستی هیچ چیز -بد و خوبی- جلوه دارنیست
. این دم و باز دم هم اختیاری نیست. بلکه تابع قانون است . حتی گرد باد ها هم درمدار ها و در قانون .
باآنکه کلمه ها بار عرفانی دارند . اما بار حقیقت بینی آن بیشتر جلوه گرست . یعنی نکاه علمی بافت فکری بیدل است.
کوروش در ۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۷ - قصهٔ احد احد گفتن بلال در حر حجاز از محبت مصطفی علیهالسلام در آن چاشتگاهها کی خواجهاش از تعصب جهودی به شاخ خارش میزد پیش آفتاب حجاز و از زخم خون از تن بلال برمیجوشید ازو احد احد میجست بیقصد او چنانک از دردمندان دیگر ناله جهد بیقصد زیرا از درد عشق ممتلی بود اهتمام دفع درد خار را مدخل نبود همچون سحرهٔ فرعون و جرجیس و غیر هم لایعد و لا یحصی:
زین گذر کن ای پدر نوروز شد
خلق از خلاق خوش پدفوز شد
یعنی چه
کوروش در ۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۷ - قصهٔ احد احد گفتن بلال در حر حجاز از محبت مصطفی علیهالسلام در آن چاشتگاهها کی خواجهاش از تعصب جهودی به شاخ خارش میزد پیش آفتاب حجاز و از زخم خون از تن بلال برمیجوشید ازو احد احد میجست بیقصد او چنانک از دردمندان دیگر ناله جهد بیقصد زیرا از درد عشق ممتلی بود اهتمام دفع درد خار را مدخل نبود همچون سحرهٔ فرعون و جرجیس و غیر هم لایعد و لا یحصی:
گر زنی در شاخ دستی کی هلد
هر کجا پیوند سازی بسکلد
یعنی چه
احمد اسدی در ۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:
مهر زر هم از دل دنیاپرستان میرود
سکه میگردد به زور دست اگر از زر جدا
در مصراع دوم واژه "سکه" به اشتباه "سکته" تایپ شده است. در دیوان صائب به کوشش محمد قهرمان هم واژه "سکه" نوشته شده است.
این مضمون و دوگانه سکه و زر، دقیقا مشابه مضمونی است که در غزل قبل به این شکل آورده شده است:
از دل نشد به آب شدن محو، نقش یار
این سکه از گداز نگردد ز زر جدا
صائب در ابیات بسیار زیادی از دوگانه سکه و زر استفاده کرده است و مضامین مختلفی از این دوگانه خلق کرده است.
یکی از این مضامین آمیخته شدن طلا در سکه به نحوی است که برای جدا کردن آن فقط باید سکه را در کوره قرار داد و گداخت تا طلا را از آن جدا کرد و روش دیگری برای آن وجود ندارد. همانطور که در غزل قبل به نیاز به گداختن سکه برای جدا کردن طلا از آن اشاره کرده است. لذا در این غزل و در بیت زیر:
مهر زر هم از دل دنیاپرستان میرود
سکه میگردد به زور دست اگر از زر جدا
صائب میگوید که اگر طلا را میشد با زور دست از سکه جدا کرد، آنوقت علاقه به طلا هم از دل دنیاپرستان می رفت. به عبارت دیگر علاقه به طلا و مال دنیا همانطور در دل دنیاپرستان آمیخته است که طلا در سکه آمیخته شده است.
HRezaa در ۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۵۰ در پاسخ به مهرناز دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرفنامه » بخش ۶ - در حسب حال و انجام روزگار:
درود بر شما همزبان گرامی
بنظر این کمترین
پنجه = پنجاه
شتابنده: در اینجا آدمی که سنش رسیده به ۵۰ سالگی و افتاده تو سرازیری عمر...
وقتی پنجاهسالگی آمد/ حال و احوال انسان هم دگرگون میشه
از نظر جسمی، و شاید هم از لحاظ روحی و ذهنی....
HRezaa در ۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرفنامه » بخش ۲ - مناجات به درگاه باری عز شأنه:
غیر قابل وصف .......
HRezaa در ۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۳۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرفنامه » بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده:
تو نیکی میکنی، من نه بد کردهام/که بد را حوالت به خود کردهام
ز توست اولین نقش را سرگذشت/به توست آخرین حرف را بازگشت
ز تو آیتی در من آموختن/ز من دیو را دیده بردوختن
چو نام توام جاننوازی کند/به من دیو کی دستیازی کند؟
ندارم روا با تو از خویشتن/که گویم تو و باز گویم که من
گر آسوده گر ناتوان میزیم/چنان کافریدی چنان میزیم
این کمترین بخاطر علاقه شدید به نحوهی گفتار استادان نظامی و سعدی، همراه با خواندن کتب دیگر بزرگان پارسیزبان، یکی از کتب استاد سعدی یا استاد نظامی رو هم میخونم، اشعار این دو استاد به نوعی برای من لذت محض هستند.
امروز اواسط دفتر اول مثنوی معنوی استاد مولانا، چند بخش را میخواندم
و امشب دیدن این چند بیت در شعر آغازین شرفنامه استاد نظامی، برای این کمترین دقیقا یادآور این ابیات از استاد مولانا از بخش ۸۰ دفتر اول مثنوی معنوی بود.....
گفت آدم که ظلمنا نفسنا/او ز فعل حق نبد غافل چو ما
در گنه او از ادب پنهانش کرد/زان گنه بر خود زدن او بر بخورد
بعد توبه گفتش ای آدم نه من/آفریدم در تو آن جرم و محن؟
نه که تقدیر و قضای من بد آن/چون به وقت عذر کردی آن نهان؟
گفت ترسیدم ادب نگذاشتم/گفت هم من پاس آنت داشتم
هر که آرد حرمت او حرمت برد/هر که آرد قند لوزینه خورد
لطفعلی مدرس در ۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:
به مظرم این غزل داره خلاصه داستان شیخ صنعان از منطق الطیر عطار رو بیان می کنه
سید حسین اخوان بهابادی در ۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۰۰ در پاسخ به برمک دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۴۱ - دیدن گرشاسب برهمن را:
عزیز من، اصطلاح تخمه کردیم یعنی چه؟
HRezaa در ۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرفنامه » بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده:
لذت محض و حظ وافر
خدایت بیامرزاد
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۰۸ در پاسخ به حمید هاشمی کهندانی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۹:
Ord در زبان انگلیسی ریشه است به معنای امر و دستور و نظم
Out Of order یعنی خارج از سرویس، برای دستگاهی که کار نمی کند.
در زبان عامیانه مردم هم شنیده ام که می گویند فلانی زیاد اُرد (اُرت) میده . برای کسی که خرده فرمایش زیاد داره و دستور میده
علی احمدی در ۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۴۸ در پاسخ به سیدعلی (رضا) ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:
بنام ایزد
عالی
HRezaa در ۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۵۲ در پاسخ به مهدی کاظمی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۲ - سؤال کردن رسول روم از عمر رضیالله عنه از سبب ابتلای ارواح با این آب و گل جسم:
سپاس فراوان
HRezaa در ۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۱ - تفسیر و هو معکم اینما کنتم:
درود بر همزبانان گرامی
اگر در این شعر، منظور از «ما» انسانی کمالیافته باشد، دیگر نمیتوان این ابیات را نشانگر جبر دانست، بلکه نشانگر مرحله فناء فی الله میباشد، نشانگر رسیدن به مرحلهی هیچ بودن....
ولی اگر منظور از «ما» را همین انسان معمولی با خواستههای زمینی بدانیم، قطعا معنای جبر و بیاختیاری میدهد....
که از نظر این کمترین، معنای اول درست است
HRezaa در ۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۳۳ در پاسخ به بابک چندم دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۰ - حکایت کرکس با زغن:
درود بر شما که حق استادی دارید بر من
سپاس از توجه و توضیحات ارزشمندتان
پایدار و سربلند باشید
HRezaa در ۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۱۵ در پاسخ به مهدی کاظمی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷۹ - سوال کردن رسول روم از امیرالمؤمنین عمر رضیالله عنه:
سپاس فراوان
بابک چندم در ۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۱۴ در پاسخ به MJ N دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱:
لغتنامه آورده:
"اخ" را در زمان شادی و سرور بر زبان آرند...
گویا همانند "به" است، بَه بَه...
فرهود در ۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۱۶ در پاسخ به HRezaa دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرفنامه » بخش ۶ - در حسب حال و انجام روزگار: