رضا کاکولوند در ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۱:
دانلود: تصنیف بهار خرم، خواننده و آهنگساز رضا کاکولوند، شعر مولانا
Reza Kakulvand Tasnif Bahare Khoram Singer & Music Composer Poetry Molana ghazaliate shams
رضا کاکولوند در ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲:
Reza Kakulvand Tasnif Jame Laleie Mastan Singer & Music Composer Poetry Molana ghazaliate shams
دانلود: تصنیف جام لاله مستان، خواننده و آهنگساز رضاکاکولوند شعر مولانا
همایون در ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴:
درود بابک جان، ازاینکه نوشتهام خشم تورا برانگیخت تا پاسخی برآن بنویسی و هشداری، سپاسگزار و شادمانم، از نگاه من خدا چیزی یا جایگاهی یا مقامی نیست که بتوان آنرا شناخت و برایش به هرگونه داوری و یاوری برخاست. از نگاه جلالدین و عارفان ناب، خدا که همه هستی و کردگاری و آفریدگاری است به گونه روشنایی در آدم پدیدار میشود و اگر خدا جایگاهی داشته باشد بیگمان در هستی آدمی است نه جایی دیگر، هرگونه رنجشی در این باره نشان رنگی از باورهای دینی و خشک اندیشی است هرچند اینکه هیچکس و هیچ چیزی برتر از خدا نیست هم درست است اما بیرون از هستی و اندیشه ماست
آدمی هنگامی عارف و رازآشنا میشود که خدا را در خود ببیند نه بیرون و شمسدین یار جانی جلالدین است و اوست که شمس را یافته است، ما تنها نوشته های بی ارزشی در باره شمس شنیدهایم
دیگر آنکه غزل شیوهای بسیار ویژه از سخن گفتن است که با بیت نخستین پدید می آید و به اوج پرواز میرود و سپس فرود می آید چون پرواز آدمی هیچ مرزی ندارد این غزل هم فرودی ندارد و بالا و بالاتر میرود تا آنکه در بیت پایان هستی را برای شمس به سجده و فرود در میآورد بسیار غزل جانانهایست بویژه آنکه اوج آن را نگاه کنیم که پر در پر و پرده در پرده پوشیده و آشکار میشود. زنده باشی و در پرواز
ناصر سلطانی در ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۰۰ در پاسخ به هادی خدامی فهادان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:
احسنت من هم با شما کاملا موافقم
حاج میرزا جواد ملکی در قنوت نماز شب می خوندن
رضا از کرمان در ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۳۷ در پاسخ به علی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۶:
درود
ای سعدی آیا دست از عاشقی برنمیداری واین روش و سنت را ترک نمیکنی ؟ (در پاسخ به این سوال سعدی میگه) چگونه میتوانم خصلتی که در گل وجودی من تنیده شده وبا گوشت وپوست وخون من عجین شده را ترک وفراموش کنم .
من با تمامی خردورزی ودانشم در مقابل ساخت دارویی برای رفع ودرمان بیماری عاشقی ناتوان، و در چارهگری عشق ناآگاهم.
شاد باشی
عبدالله مکان در ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۲:
تصحیح می کنم؛ همان نخوری با تلفظ ضمه برای خ در بیت هفتم درست هست
علی در ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۶:
در بیت 54
از نظر بنده، کم شد اشتباه است و گُم شد بهتر معنی میده
محسن کیخائی در ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۱۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۲:
ترسا صنما همدمِ عیسی است دمت
روح القدسی، چگونه خوانم صنمت؟
چون موی شدم، ز بس که بُردم ستمت
مویی مویی که مویمویم ز غمت
از عشقِ صلیبموی رومی رویی
آبخاز نشین گشتم و گرجی گویی
از بس که بگفتمش که مویی مویی
شد موی زبانم و زبان هر مویی
مویی واژهای گرجی است، به معنیِ بیا
از آنجا که یار خاقانی، ترسا کیش و از زیبایان گرجی بودهاست، خاقانی در اینجا با زبانِ وی، با او سخن گفتهاست و گوهرهای گفتهی خویش را، نغز و نازک، به"موی " در کشیدهاست.
گفتنی است که مویی، ریختِ گفتاریِ مودی
(به گرجی მოდი ) است و بیشتر در غرب گرجستان بهکار برده میشود.
خاقانی در اینجا از " عشقِ صلیبمویِ رومیرویی" گرجیگوی شدهاست و "مویی مویی"کردهاست.
تشبیه از گونهی آشکار است. سه مویی با یکدیگر جناس تام میسازند.
مویموی از موییدن است.
مانند لرز°لرز: موی°مویان. بر پایهی موی، نمونهی شگفت و دلاویز از آرایهی تکرار، بیت را آراسته است.
ابخاز(آبخاز) : منطقهای در غرب گرجستان
منابع:
۱. دیوان خاقانی، جلد دوم، نشر مرکز
میرجلال الدین کزازی
۲. رخسار صبح، نشر مرکز
میرجلال الدین کزازی
علی احمدی در ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۰۵ دربارهٔ واعظ قزوینی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۶۱:
مورخه ۲ اسفند ۱۴۰۳ با برنامه اکنون که میدیدم جناب استاد کاکاوند با این شعر آشنا شدم و چقدر زیباست 🌹
مِهتی در ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳:
کانکه جنگ آرد، به خون خویش بازی میکند
روزِ میدان و آن که بگریزد به خونِ لشکری
الحق که شیخ عجل، متفکری منطقی و با احساس مسئولیت بوده که همچین بیتی سروده
ای کاش سیاستمدار های دنیا اندکی از این فهم رو داشتن. پشت جنگ نشستن و فرستادن یاران، حقیریست...
علی در ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۲ در پاسخ به ع.ر.گوهر دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۹:
درود بر نفس پاک و ذات بی عیب شما، صد هزار درود
برمک در ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۷:
وشی گونه ای پارچه گرانبها بافته شهر وش از فرارود
نظامی.
کمین جامه را داد سازی دگر
وشی زیر کرد آستر بر زبر.درم خواهی از گلبنانش گذر کن
ناصرخسرو.
وشی بایدت مگذر از جویبارش.
علی در ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۶:
دو بیت پایانی رو اگر ممکن هست معنی کنه
رضا از کرمان در ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۴۲ در پاسخ به امیرحسین فردی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:
آقای فردی عزیزم درود برشما
منظور من به تنهایی شخص شما نیست
اگر باور داشته باشیم که گنجور به عنوان یک سایت مرجع مورد استفاده پژوهشگران ودوستداران ادب پارسی قرار میگیرد بهتر است تمامی عزیزان در نوشتن حاشیه دقت لازم را بعمل آورند تا در خواننده ایجاد شک وشبهه ننماید از شما دوست عزیزم عذرخواهی مینمایم ولی داستان کیمیاگری ابتدای حاشیه حضرتعالی ، کمی غیر واقعی وعجیب بود .
از وقتی که صرف نمودهاید ممنونم
شاد باشی
احسان کرمی در ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۲۲ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیببندها » شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است:
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین
دین محمد ز تو پر زیب و زین
لاله به سودای تو دل پر زخون
مانده به صحرای جنون واژگون
سرو قدت قامت آزادگی
شهره به آفاق شد این بندگی
لعل درافشان سلیمان تویی
جلوه حق، غایت ایمان تویی
از کرم و جود وسخای تو بست
گر به زمان نامی ازایثارهست
ماه فلک نور زعباس یافت
رسم وفا نقش بر ایام بافت
عهد ازل بسته به دادار حی
تا بدهد جان سر پیمان وی
لایق مسجود ملائک به صدر
نوع بشر داشت به یمن تو قدر
یافت شرف آدمی از کان تو
خلق جهان زنده به احسان تو
کشتی تو هرکه بدو ره برد
جان بسلامت ز دوعالم برد
یافت نجات آنکه گرفتار توست
راه سعادت به قدم گاه توست
از علی و فاطمه داری نشان
خون خدا داده به تو ارمغان
از ره اخلاص و یقین بهر دین
دار و ندارش که دهد جز حسین
بذل نمود در ره حق جان و تن
به شیوه ی شاه کریمان حسن
احمد خاتم شه روشن روان
فخر کند با تو بر افلاکیان
عشق تو آتش فکند در نهان
شعله زند جان و تن عاشقان
بوی تو راه دل و دین می زند
طعنه به ارباب یقین می زند
دست تمنا به تو داریم و بس
روز جزا هم تو به فریاد رس
ازنگهی زنده کنی مرده را
کن نظری این تن افسرده را
لوح سیاه دل ما پاک کن
با قلم حسن سرافراز کن
لطف خدا بر سر آنکس رسید
جام وفای تو به جان سر کشید
هردم سلامی به تو ای رشک ملائک
وعلی الارواح التی حلت بفنائک…
احسان کرمی
احمد فرزین در ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۵:
قال امیرالمومنین علیه السلام
مَنْ دَاخَلَ اَلسُّفَهَاءَ حُقِّرَ .
M Kh در ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۳۱ در پاسخ به آرمین علیرضایی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۴:
توهین به ایشون آبروی خودتون رو میبره👍
امیرحسین فردی در ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۵۷ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:
آقا رضا سلام.
عرض کردم من فکر میکنم، بنابراین منبعی برای فکر و ذوق من وجود نداره.
همهی حاشیهها، نقل تکراری و احتمالا کپیشدهای از یک موضوعه، بدون این که سندی ارائه بدن، من هم از سر ذوق خودم و البته با توجه به تطبیق احادیث با شعر، تعبیری نوشتم؛ متوجه «این دیگه از عجایب بود» حضرتعالی نشدم.
احمد خرمآبادیزاد در ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ شمس مغربی » فهلویات » شمارهٔ ۷:
«هیر» یعنی «کشتزار (مزرعه)، «جلگه» <فرهنگ لغات بازیافته» تالیف محمد امین ادیب طوسی، انتشارات دانشگاه تهران 1388>
رضا کاکولوند در ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴۰: