Reza moeini در ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ سعدی » خبیثات و مجالس الهزل » المجالس فی الهزل و المطایبات » المجلس الاول:
آدمی رو که مجبور کردن به کاری و تهدید مرگ کردن به کمترین ها کوتاه میاد و زیاد این مسائل بی ادبانه رو کش نمیده! ولی اینجا انگار سعدی قصد کوتاه اومدن نداشته! تا تونسته با تمام توان در این مورد گفته! یعنی ته قلبش با اینکار بوده! فقط سال های سال دنبال بهونه بوده! واقعا زشته! ریاکار.
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
Fateme Zandi در ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۲۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲ - قصهٔ خورندگان پیلبچه از حرص و ترک نصیحت ناصح:
به نام حضرت دوست
شرح و تفسیر منع کردن مرد حکیم از خوردن پیل بچگان
استاد ارجمند جناب اقای کریم زمانی
شرح و تفسیر بیت 69
آن شنیدی تو که در هندوستان / دید دانایی گروهی دوستان
آیا این حکایت را شنیده ای که حکیمی ، جمعی از دوستان خود را در هندوستان دید ؟شرح و تفسیر بیت 70
گُرسِنِه مانده شده بی برگ و عُور / می رسیدند از سفر از راهِ دُور
آنها گرسنه و بی برگ و آذوقه بودند و برهنه ، و از سفری دور و دراز می آمدند .شرح و تفسیر بیت 71
مِهرِ داناییش جوشید و بگفت / خوش سلامیشان و چون گُلبُن بگفت
مِهر و محبّتِ خردمندانه آن مردِ حکیم جوشیدن گرفت و با خوشرویی به آنان سلام کرد و همانند گُل از هم شکفته شد . [ مهر دانائیش = یعنی محبّتِ او از روی عقل و خِرد بود نه از روی نادانی . چنانکه در حکایت اعتماد کردن بر تملق و وفای خرس در همین دفتر ، نمونه ای از دوستی جاهلانه بیان شده است . ]شرح و تفسیر بیت 72
گفت : دانم کز تَجَوّع وز خَلا / جمع آمد رنجتان زین کربلا
مرد حکیم گفت : می دانم که از گرسنگی و تهی شدن شکم ، سخت رنجیده و ناراحت هستید . [ تَجَوّع = گرسنگی / خَلا = خالی شده ، خالی شدن معده / کربلا = در این بیت به معنی مطلق رنج و ابتلاست نه اشاره به سرزمینی خاص ]شرح و تفسیر بیت 73
لیک الله الله ای قومِ جلیل / تا نباشد خوردتان فرزندِ پیل
ولی ای جمع محترم ، شما را به خدا سوگند می دهم که مبادا بچه فیل بخورید .شرح و تفسیر بیت 74
پیل هست این سو که اکنون می روید / پیل زاده مشکنید و بشنوید
ای دوستان ، در راهی که اینک می روید با فیل روبرو می شوید . مبادا بچه فیل ها را شکار کنید . این نصیحت مرا گوش کنید . [ این مردِ حکیم کنایه از اولیاء و هادیان حقیقی کهمردم را از خطر نَفسِ سحّاره آگاه می سازند . ]شرح و تفسیر بیت 75
پیل بچگان اند اندر راهتان / صید ایشان هست بس دلخواهتان
در مسیری که می روید با بچه فیل هایی برخورد می کنید که دلتان می خواهد آنها را شکار کنید .شرح و تفسیر بیت 76
بس ضعیفند و لطیف و بس سَمین / لیک مادر هست طالب در کمین
این بچه فیل ها ، ناتوان و لطیف و بسیار فربه اند . ولی بدانید که مادر آنها در کمین است .شرح و تفسیر بیت 77
از پیِ فرزند صد فرسنگ راه / او بگردد در حَنین و آه آه
مادرِ بچه فیل ها ، صد فرسخ را ناله کنان و آه زنان به دنبال آنها می پیماید .شرح و تفسیر بیت 78
آتش و دود آید از خرطومِ او / اَلحَذَر آن کودکِ مرحومِ او
از شدّتِ هیجان و غضب از خرطومِ او آتش و دود بلند می شود . مواظب باشید به بچه موردِ علاقه اش آسیبی نزنید . ( سمین = چاق و فربه / کودکِ مرحومِ او = کودک مورد علاقه او ) [ مادرِ بچه فیل ها دست از انتقام نمی کشد . راههای بسیار در می نوردد و سرانجام مهاجمانِ بچه های خود را به هلاکت می رساند ( مقتبس از جواهرالاسرار ، دفتر سوم ، ص 369 )شرح و تفسیر بیت 79
اولیاء اطفالِ حقّند ای پسر / در حضور و غیبت ، ایشان با خبر
ای پسر ، اولیاء الله ، کودکانِ حضرت حق تعالی هستند . اینان چه در غیبت باشند و چه در حضور ، حق تعالی از ایشان آگاهی کامل دارد . [ مصراع دوم از مشکلات ابیات مثنوی است . زیرا مقصود از آن پوشیده و محتمل الوجوه است . عجالتاََ دو مشکل در مسیر فهم این مصراع وجود دارد . مشکل اوّل : آیا این غیبت و حضور اولیاء نسبت به حق است یا غیر حق ؟ مشکل دوم : آیا فاعل «باخبر» حق تعالی است و یا اولیاء الله ؟ اگر بگوییم اولیاء نسبت به حق غایب و گسسته و نسبت به خلق ، حاضر و پیوسته اند ، با شأن و مقام ایشان سازواری ندارد . مگر آنکه این غیبت را ناظر بر اوقاتی بدانیم که ایشان به رفع حوایج جسمانی مشغول می شوند . که این اوقات نسبت به اوقاتِ خاصِ عبادی و تعبّدی محض ، نوعی غیبت از حق محسوب می شود . و «ترک اولا» که در لسانِ شرع آمده از همین مقوله است . با این احتمال مقصودِ مصراع دوم این است : اولیاء الله چه در حالِ توجه تام به حضرت حق باشند و چه در حالِ توجهِ نسبی ، حق تعالی از احوالِ ایشان باخبر است ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر سوم ، ص 5 ) . وجه دوم : اولیاء الله نسبت به حق حاضر و پیوسته و نسبت به غیر حق ، غایب و گسسته اند و در همین حال نیز حق تعالی نسبت به احوال ایشان آگاه است ( جواهر الاسرار ، دفتر سوم ، ص 369 و مثنوی مولوی معنوی ، دفتر سوم ، ص 7 ) . وجه سوم : در غیبت و حضور ، اولیاء از همه چیز خبر دارند ( مثنوی استعلامی ، ج 3 ، ص 221 ) این وجه بعید می نماید و با سیاق ابیات در نمی سازد . امّا توصیف اولیاء به اطفالِ حق ، مبینِ این مطلب است که آنها در تحتِ تربیت و حضانت خاصِ خدا قرار دارند . این سخن از شِبلی معروف است « صوفیان ، کودکانند که در آغوش حضانت حق پرورش می کیرند ( مولوی نامه ، ج 1 ، ص 221 ) ]شرح و تفسیر بیت 80
غایبی مندیش از نقصانشان / کو کشَد کین از برایِ جانشان
اگر اولیاء الله در خلوت به سر می برند و از غیر حق ، غایب می شوند این را دلیل بر نقص و عیب آنان مدان . زیرا حق تعالی به خاطرِ جان و روان ایشان انتقام می گیرد . [ مخالفان و معاندانِ آنان را عِقاب می کند ]شرح و تفسیر بیت 81
گفت : اطفالِ من اند این اولیا / در غریبی ، فرد از کار و کیا
حق تعالی گفت : اولیاء الله ، کودکانِ من بشمار می روند و در غربتِ خود ، از شکوه و جلال دنیوی جدا هستند . [ غُربت = می تواند اشاره باشد به این نکته که اولیاء الله از همۀ وابستگی های دنیوی هجرت کرده اند به سویِ درگاهِ حق و از این حیث در میان خلایق ، غریب و تنها هستند ( شرح اسرار ، ص 190 ) . بیت فوق اشاره دارد به حدیث « مردم ، جملگی خانوارِ حق اند ، محبوب ترین آنان کسی است که برای خانوار او سودمندتر باشد ( شرح ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر سوم ، ص 5 ) ]شرح و تفسیر بیت 82
از برایِ امتحان ، خوار و یَتیم / لیک اندر سِر منم یار و نَدیم
اولیاء الله به جهت امتحانات الهی ، به ظاهر خوار و بی کس می نمایند ولی من باطناََ یار و انیس آنان هستم . [ این امتحان ممکن است برای معلوم شدن ثباتِ قدمِ آنان باشد و نیز ممکن است برای دیگر مردم باشد . یتیم در این بیت به معنی تنها و غریب است زیرا اینان به علتِ علوّ طبع و ثبات ایمان در میان خلایق فرد و بی بدیل اند ( شرح اسرار ، ص 190 ) ]شرح و تفسیر بیت 83
پُشت دارِ جُمله ، عصمت هایِ من / گوییا هستند خود ، اَجزایِ من
حامی و پشتیبانِ همۀ آنان ، محافظت های من است یعنی من ( حق تعالی ) از همۀ اولیاء و انسان های کامل حمایت می کنم زیرا مانند این است که ایشان جزیی از وجود من هستند .شرح و تفسیر بیت 84
هان و هان این دلق پوشانِ من اند / صد هزار اندر هزار و ، یَک تَن اند
بهوش باشید و بهوش بشید که این خرقه پوشان ، به من وابستگی دارند یعنی محبوب خدا هستند و اگر چه اولیاء الله کثیرند ولی در حقیقت یکی بیش نیستند . [ مولانا در مثنوی به کرّات به وحدتِ حقیقتِ انبیاء و اولیاء تصریح کرده از جمله در ابیات 325 تا 327 دفتر اوّل و همچنین ابیات 500 و 501 دفتر اوّل ]شرح و تفسیر بیت 85
ورنه کی کردی به یک چوبی هنر / موسیی ، فرعون را زیر و زبر ؟
در غیر اینصورت موسی (ع) چگونه می توانست هنر کند و با یک چوبدستی ، بساطِ حکومتِ فرعون را زیر و رو سازد ؟شرح و تفسیر بیت 86
ورنه کی کردی به یک نفرینِ بَد / نوح ، شرق و غرب را غرقابِ خَود ؟
در غیر اینصورت ، نوح (ع) چگونه می توانست با یک نفرینِ آسیب زننده ، خاور و باختر زمین را غرقِ در آب کند ؟شرح و تفسیر بیت 87
بر نکندی یک دعای لوطِ راد / جمله شهرستانشان را ، بی مُراد
در غیر اینصورت ، لوط که یکی از راد مردان الهی بود ، چگونه می توانست با یک دعا ، شهرهای قومِ خود را زیر و زبر سازد و آنان را ناکام گرداند ( المنهج القوی ، ج 3 ، ص 23 ) .توضیح بیشتر در شرح بیت 2663 دفتر دوم آمده است .
شرح و تفسیر بیت 88
گشت شهرستانِ چون فردوسشان / دِجلۀ آبِ سیه ، رَو ، بین شان
شهر آنان که همچون باغِ بهشت بود به رودخانۀ سیاهی مبدّل شد ، برو نشانه ها و آثار آن را ببین . [ دجلۀ آبِ سیه = شاید اشاره باشد به آیه 59 سورۀ نمل که در شرح بیت 2663 دفتر دوم آمده است . و نیز در آیه 74 از سورۀ حِجر « و باراندیم بر ایشان سنگهای گِلین » از اینرو ممکن است مجازاََ بیان کننده سیه روزی و نگونساری آن قوم باشد . اصطخری می نویسد : در دیار قومِ لوط ، کشت و زرع و گیاهی دیده نشود و سرزمینی سیاه است ( مسالک و ممالک ، ص 67 ) ]شرح و تفسیر بیت 89
سویِ شام است این نشان و ، این خَبَر / در َهِ قُدسش ببینی در گُذر
این نشانه ها و این واقعه در نزدیکی های سرزمین شام است و تو هر گاه به سوی بیت المقدس بروی ، آن آثار را در همان حوالی خواهی دید . [ شام ، نام مملکتی است که در قدیم شامل اردن ، سوریه ، لبنان و فلسطین بوده است . با توجه به اینکه سرزمینِ قومِ لوط در فلسطین قرار داشته ، سفرنامه نویسان و جغراف دانان قدیم از بقایا و آثارِ آن گزارش داده اند ( سفرنامه ابن بطوطه ، ج 1 ، ص 53 و مسالک و ممالک ، ص 15 ، 60 و 67 ) . بزرگترین شهرِ قومِ لوط ، سَدوم یا سُدوم است که بر اثر زلزله و قهر الهی به عمق بحرالمیت فرو رفته است . ]شرح و تفسیر بیت 90
صد هزاران ز انبیایِ حق پَرست / خود به هر قرنی سیاست ها به دست
صد هزار از پیامبران خداپرست ، هر کدام در عهدِ خود کیفرهایی بر بَدکاران فرود آورده اند . [ رجوع کنید به شرح قرون ماضیه در شرح بیت 3118 دفتر اوّل . صد هزاران و امثال این ارقام برای نشان دادن کثرت است نه عددی معیّن . تعداد پیامبران بنا به روایتی از ابوذر ، یکصد و بیست و چهار هزار نفر است . ]شرح و تفسیر بیت 91
گر بگویم ، این بیان افزون شود / خود جگر چِه بوَد ؟ که کُه ها خون شود
اگر بخواهم این مسائل و رخدادها را شرح دهم ، سخن به درازا می کشد . جگر دیگر چیست ؟ حتی کوه ها هم به خون تبدیل می شوند . یعنی جگر که جای خود را دارد ، حتی کوه های گران هم نمی توانند شنیدن آن را تاب بیاورند . [ تداعی می کند آیه 21 سورۀ حشر را « اگر قرآن را بر کوه نازل کنیم ، کوه نیز متلاشی می شود » ]شرح و تفسیر بیت 92
خون شود کُه ها و باز آن بفسرد / تو نبینی خون شدن ، کوری و رَد
حتی کوه های جامد نیز بر اثر استماع کلام حق و یا تجلّی او ، به خون مبدّل می شوند و حیات پیدا می کنند و دوباره به مرتبۀ جماد باز می گردند . ولی تو این خون شدن و تحوّلِ جوهری را نمی بینی زیرا از نظرِ باطنی ، کور و مطرودی .شرح و تفسیر بیت 93
طُرفه کوری ، دوربینِ تیز چَشم / لیک از اُشتر نبیند غیرِ پَشم
عجب کوری هستی ، در امورِ دنیوی و مادّی ، بسیار بینا و موشکافی . اما از شترِ به این بزرگی ، پشمی بیش نمی بینی . ( طرفه = عجیب ، شگفت ) [ خلقت شتر ، فکرت برانگیز است اما تو به جای مطالعۀ شگفتی های خلقت او تنها به پشم های او نگاه می کنی . پشم ، در اینجا اشاره به ظواهر امور است و خودِ شتر ، اشاره به بواطنِ امور ، به عبارتی دیگر ، فرجامِ امور را در نمی یابی و فقط شیفتۀ ظواهری . چنانکه حضرت حق تعالی در آیه 7 سورۀ روم ، اینان را چنین وصف می فرمایند « و دانند احوالِ ظاهرِ زندگانی دنیوی را و ایشان از احوالِ آخرت به غفلت اندرند » ]شرح و تفسیر بیت 94
مو به مو بیند ز صرفۀ حرصِ اِنس / رقصِ بی مقصود دارد همچو خرس
انسان ظاهربین با انگیزۀ حرص و آز ، تنها منافع ظاهری و دنیوی خود را مو به مو می بیند و همچون خرس ، بی هدف می رقصد . [ چنانکه خرس در معابر و اَسواق می رقصد . و هر چه تماشاگران می دهند به صاحب خرس می رسد و به خرس جز رنج و زحمت بیهوده چیزی عاید نمی شود . دنیا پرستان نیز زحمت و مشقّت می کشند اما اندوخته های خود را برای دیگران می گذارند و می روند . ]شرح و تفسیر بیت 95
رقص ، آنجا کُن که خود را بشکنی / پنبه را از ریشِ شهوت بر کنی
جایی برقص و شادی کن که خودی و انانیّتِ خود را بشکنی و پنبه را از روی زخمِ شهواتِ خود برداری . [ مصراع دوم ، دارای ابهام است . زیرا معلوم نیست که « پنبه را از روی زخم برداشتن » به چه چیزی دلالت دارد ؟ اکبرآبادی گوید : کنایه است از نارسانیدن مقتضیّاتِ شهوت و ناجُستن آسودگی نَفس ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر سوم ، ص 6 ) یعنی به شهوات نباید اعتنا کرد . شارحی دیگر معتقد است که این زخم ، زخمِ غفلت است و آن پنبه ، پنبۀ تلبیس و ریا ( سرّ نی ، ج 2 ، ص 696 ) یعنی نباید معایب خود را ریاکارانه از انظار پوشانید . قول دیگری نیز می گوید : به جایی برسی که زخمِ شهوات در وجودِ تو درمان پذیرد ( مثنوی استعلامی ، ج 3 ، ص 220 ) . ظاهراََ قول اوّل به سیاق ابیات نزدیکتر است زیرا لازمۀ خودشکنی و نفی عُجب و خودبینی ، گذشتن از شهوات است . یوسف بن احمد مولوی گوید : از جراحاتِ شهوانی ، پنبۀ هوی و هوس را بردار که زخمت ناسور می شود و به جای آن مرهمِ ریاضت بگذار ( المنهج القوی ، ج 3 ، ص 23 ) ]شرح و تفسیر بیت 96
رقص و جولان بر سَرِ میدان کُنند / رقص ، اندر خونِ خود مَردان کُنند
مردان حق در ملأ عام می رقصند و جُست و خیز می کنند . مردان حق در میانِ خونِ خود می رقصند . [ ممکن است منظور این باشد که رقصِ صوفیانه در اَنطار موجبِ رفعِ انانیّت و خودبینی سالک می شود و بدینگونه این رقص از نظرِ مولانا نوعی ریاضت و مجاهده محسوب می شود ( سرّ نی ، ج 2 ، ص 697 ) . یوسف بن احمد مولوی ، منظور از «میدان» را عرصۀ روحانیات می داند ( المنهج القوی ، ج 3 ، ص23 ) ]شرح و تفسیر بیت 97
چون رَهند از دستِ خود ، دستی زنند / چون جهند از نقصِ خود ، رقصی کنند
مردان حق ، وقتی که از دستِ خودنگری و انانیّتِ خود می رهند . دست افشانی می کنند و همینکه از نقص های خود آسوده می شوند ، رقص و پایکوبی می کنند .شرح و تفسیر بیت 98
مطربانشان از درون ، دف می زنند / بحرها در شورشان ، کف می زنند
نوازندگان آنان از یَرِ حقیقت و با خلوص دف می زنند و دریاها از شور و غوغای آن مردم ، کف بر لب می آورند . [ رقص و سماع اینان ریاکارانه و هوسبازانه نیست بلکه خالصانه و از روی نیاز تکاملی روح است . به همین جهت پدیده های طبیعی نیز با آنان همراه و همنوا می شوند و می توان گفت نوازندگان از درون آنها می نوازند . ]شرح و تفسیر بیت 99
تو نبینی ، لیک بهرِ گوششان / برگ ها بر شاخه ها هم کف زنان
تو نمی توانی این حال را ببینی ولی برگ درختان بر روی شاخساران برای آنان دست می زنند تا گوشهای باطنی آن را بشنوند .شرح و تفسیر بیت 100
تو نبینی برگ ها را کف زدن / گوشِ دل باید ، نه این گوشِ بَدَن
تو نمی توانی دست افشانی برگ ها را تماشا کنی زیرا برای این کار باید گوشِ دل داشت نه گوشِ ظاهری .شرح و تفسیر بیت 101
گوشِ سَر بربند از هَزل و دروغ / تا ببینی شهرِ جانِ با فروغ
گوش ظاهری و جسمانی را از استماع سخنان یاوه و بی پایه فروبند تا وادی روح و روان را روشن و فروزان مشاهده کنی . [ ابیات 566 تا 569 دفتر اوّل این بیت را تفسیر می کند ]شرح و تفسیر بیت 102
سَر کشَد گوشِ محمّد در سُخُن / کش ، بگوید در نُبی حق هُو اُذُن
حضرت محمد (ص) رازِ کلامِ حق تعالی را در می یابد زیرا که حق تعالی در قرآن کریم ، او را « گوش » خوانده است . [ اشاره است به آیه 61 سوره توبه « و برخی از ایشان (منافقان) می آزُرند پیامبر را به هر گفتار و گویند : که وی سخن شنو است . بگوی که او (پیامبر) شنونده سخنانی است که برای شما بهتر است و او به خدا گرویده و سخنان مؤمنان را باور دارد و همو برای گروندگان به خدا رحمت است و آنان که رسول خدا را می آزُرند به کیفری دردناک دچار آیند » سر کشیدن گوش = عبارت از رسیدن به سِرِ سخن و حقیقت کلام و صدق را از کِذب دریافتن ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر سوم ، ص 6 ) ]شرح و تفسیر بیت 103
سَر به سَر گوش است و چشم است این نَبی / تازه زُو ما مُرضِع است او ، ما صَبی
سرتاسر وجودِ پیامبر (ص) گوش و چشمِ باطنی است . ما از او تازگی و طراوت کسب می کنیم . او شیر دهنده است و ما شیر خوار . [ پیامبر (ص) شیر معارف و اسرارِ ربّانی را به ما اطفالِ سلوک می نوشاند . مُرضِع = زنی که طفل را شیر می دهد / صَبی = طفل ، کودک ]شرح و تفسیر بیت 104
این سخن پایان ندارد ، باز ران / سویِ اهلِ پیل و ، بر آغاز ران
این سخنانی که بیان کردیم ، واقعاََ پایانی ندارد ، بنابراین برو به سوی حکایت فیل و دنبالۀ آن را نقل کُن . [ مولانا ، این نابغۀ نادره الحق که در نقل معانی و درجِ حقایق عرفانی در لابلای حکایات ، گوی سبقت از همگان در ربوده ، همانطور که ملاحظه می شود از حکایتی بدین کوتاهی چه معانی بلندی به دستِ خواننده می دهد . ]منابع و مراجع :
شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات
Farzad Mahshad در ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۰۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۸:
در این شعر چه زیبا به این نکته اشاره شده که آنجه عاقبت باعث رفتن کی و جم بود ، گذر زمان بود ونه آتش جنگ. و تیر واقعی نه از چله ی کمان که از گذر زمان به سمت انسان می آید
میثم سیگاری در ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:
استاد شجریان در آلبوم دلشدگان میگن مُشکین سایبان ابرو
این اشتباه نیست؟
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۳ - بیان آنک حصول علم و مال و جاه بدگوهران را فضیحت اوست و چون شمشیریست کی افتادست به دست راهزن:
دوست عزیزی که متن اشعار را ویرایش میکنید و تمام کلمات آن را به تلی از حرکات تبدیل میفرمایید
سلام
این کار نه تنها به درستخوانی کمک نمیکند؛ بلکه خوانش را بسیار سخت میکند.
حرکات و علائم برای درست خواندن برخی کلمات است اما زیادی آن چون نمک زیادی در غذاست.
مثلا یک طفل دبستانی هم میتواند این کلمات را بدون حرکت بخواند؛ چه نیازی است به حرکات زیاد که گاه اشتباه هم بوده است.
عِلم، فَن، دَستِ ، دَر ، مَست، آمَد ، پَس ،مَجنون ، مَجنون، شَمشیر، صَد، صَحرا، شَوَد، دَست، اَحمَق، هَم و .....
حرکات اضافه حذف شد و برخی کلمات هم ایراد املایی داشت که اصلاح شد.
مجتبی عیوض صحرا در ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۳۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۳ - دیدن لشکرگاه ایران از بلندی، پرسش درفشها از هجیر و نهفتن نشان رستم:
این بیت: "چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد/در این بوم و بر زنده یک تن مباد " از فردوسی بزرگ برگرفته شده است، شاید بخاطر واژه "موبد" و آیین کنونی ایران به این گونه خوانده شده است!
.
در داستان رستم و سهراب، هُجیر(هوجیر،هُژیر) که از شناسوندن رستم به سهراب تن میزنه(خاموش میمانه یا سر باز میزنه) تا دیگه خونی ریخته نشه و همچنین بیم داره که سهراب او را به فَرنود(دلیل) این بیخردی و سرپیچی بِکُشه؛ اینگونه خود را دلداری میده و در پایان، پایندگی ایران و خوشنامی را که از موبدی پاک شنیده، به زنده بودن خودش ترجیح میده(بهتر میدونه)!
شاهنامه فردوسی خردمند، بخش۱۳ داستان سهراب:
چنین گفت موبد که مُردن به نام
به از زنده دشمن بدو شادکام
.
اگر من شوم کشته بر دست اوی
نگردد سیه روز خون آب جوی
.
چو گودرز و هفتاد پور گزین
همه پهلوانان با آفرین
.
"نباشد به ایران، تن من مَباد
چنین دارم از موبدِ پاک یاد"
آیدین در ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۲۴ در پاسخ به ارجمندی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:
نه
در این بیت اگر درست است.
یاسان در ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۴۸ در پاسخ به سهیل قاسمی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳:
لازم نیست پیچ و تاب اضافه به معنی بیت بدهیم.
«در فراز کردن» به معنی در بستن است. و در معنی معنی به روی دل کسی فراز کردن هم آشکار است که یعنی در دلش را به روی درک و دریافت معنی بست.
در اینجا معنی را نمیتوان صرفاً به نتیجه تفکر منطقی و فیلسوفانه محدود کرد.
باید توجه داشته باشید که در فرهنگ اصطلاحات صوفیانه و ادبیات عرفانی، واژه «معنی» صرفاً مدلول لغوی یک کلمه نیست؛ بلکه به حقیقت باطنی، روح، جوهر و سرّ غیرمحسوس اشیاء و پدیدهها اطلاق میشود («معنی» در برابر «صورت» یا «لفظ») یکی از بنیادینترین و پرکاربردترین مفاهیم در متون صوفیه و ادبیات عرفانی است.
بر این اساس اگر خداوند بر اثر ناراستی در محبت ورزیدن، در دل کسی را به روی معنی ببندد، او از درک و دریافت باطنی، روح، جوهر و سرّ امور ناتوان میگردد.
حانیه فرجی در ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
نالیدن کنایه از بی قراری
حانیه فرجی در ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۴۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
جان بخشی
نی استعاره از مولانا
ابراهیم احمدی در ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰ - بیان آنک کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تأمّل فاسد:
این ابیات، عبورِ بیباکانه از مرزهای عقلِ مصلحتاندیش و ورود به ساحتِ «جنونِ مقدس» است. مولانا در این بخش از مثنوی، تبر بر ریشهی قیاسهای ظاهری ما میکوبد. ما جهان را با ترازوی کوچکِ سود و زیانِ خود میسنجیم، اما حکیمِ الهی در افقِ «فنای افعالی» ایستاده است؛ جایی که ارادهی شخصی او در ارادهی حق ذوب شده و دستِ او، مجرایِ مستقیمِ قدرتِ تکوینیِ پروردگار است. کشتنِ زرگر، جنایتِ یک شاهِ شهوتران نیست، بلکه «جراحیِ پیشگیرانه و نمادینِ» روح است. زرگر در این درامِ باطنی، نمادِ تمامِ آن وابستگیها، بتها و عشقهای مجازی است که چشمانِ روح (کنیزک) را کور کرده و او را از وصالِ شاهِ حقیقی بازداشتهاند.
تاویلِ عمیقِ این ابیات، ما را به همان دریایی میبرد که موسی و خضر در آن همسفر شدند. عقلِ شریعتمدار و ظاهربینِ موسی در برابرِ منطقِ باطنیِ خضر رنگ میبازد. خضر کشتی را میشکند تا بماند و پسری را میکشد تا ایمانی زنده بماند. فلسفهی رنج و شرور در جهان نیز همین است؛ بلاها و جفاهای روزگار، آتشِ کوره زرگری هستند. خدا با تیغِ قهر، «زَبَد» و «جُفا» یعنی کَفها و خاشاکِ نفسِ ما را میسوزاند تا طلایِ وجودمان صیقل خورد.
آن خون که بر زمین میریزد، خون نیست؛ «گل سرخی» است که از خاکِ فنا میروید. سالکِ عاشق همچون اسماعیل، شاد و خندان سر پیشِ تیغِ پیر مینهد، چرا که میداند این مرگ، عینِ حیاتِ سرمدی است. این شعر به ما یاد میدهد که گاهی برای چشیدنِ «شرابِ جان»، باید به دستِ خوبانِ الهی کُشته شد. هر کوبیدن و شکستنی در دستِ معمارِ حق، مقدمهی یک ساختنِ ابدی و شگفتانگیز است.
بزرگمهر در ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۰۳ در پاسخ به سیدعلی ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹:
اگر نه عقل به مستی فروکَشَد لنگر
چگونه کَشتی از این وَرطِهٔ بلا ببرد
با توجه به اینکه تفسیرهای این بیت قدری تکلفآمیز است،
چرا نگاه متفاوتی به بیت نداشته باشیم:
کشتی که در پهنه اقیانوس دچار طوفان است حالت مستی را دارد که تلوتلو میخورد، و میدانیم کشتی در حال حرکت در این شرایط کمتر جان سالم به در میبرد، مگر اینکه لنگر بیندازد تا تعادل بیشتری داشته باشد و شانس بیشتر نجات.
اینجاست که شاعر میگوید: عقل میگوید بهتر است کشتی لنگر بیندازد و گرنه چگونه امید نجات داشته باشد.
امیر رحیمی در ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الفحص عن امر دمنة » بخش ۲:
فایل صوتی همراه با توضیحات و معنی لغات طبق بخش های گنجور در کانال «کلیله» در نرم افزار بله هست .
کسانی که علاقهمند هستند میتونند کلمه کلیله رو سرچ کنند . یا بزنن رو لینک https://ble.ir/kelile
مهدی در ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۵:
این غزل دارد یکی از صفات و حرکتهای جهانی را به تصویر میکشد که همانا جبر و اختیار است. در اینجا صرفا بحث جبر مد نظر بوده که مولانا به زیبایی انرا به تصویر کشیده است. این جبر را میتوان به تمام حرکتها و تضاد های جهانی تعمیم داد. قلب اگر نجنبد چه کند. چشم اگر نبیند چه کند. چین با توجه با اقتصادش که عمدتا تولید کالاهای مصرفیست اگر بدنبال صلح و ارامش و رفاه نباشد چه کند. امریکا که اقتصادش بر پایه تولید تسلیحات نظامی است اگر نجنگد چه کند.
نردشیر در ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۲۸ دربارهٔ ابن یمین » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۳۰:
فراغی درست می باشد بیت نخست رفاغی چیه ؟
مهرداد . در ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۰۶ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۲:
درود
متوجه بیت دوم نمیشم؟ آیا منظور "مهربانی طمعم بود" است؟
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:
گاهی برخی دوستان متن غزل را ویرایش میکنند و برای تمام حروفِ کلمات، حرکت میگذارند.
حرکت برای جلوگیری از خوانشِ اشتباه است و باید در حد لزوم باشد؛ وقتی بیش از حد باشد به ضد خود تبدیل میشود و خوانش را سخت میکند. بگذریم که بعضا هم اشتباه بود.
برای این کلمات واقعا نیاز به حرکت است؟ آیا این حرکات، خواندن را مشکل نمیکند؟
مَن، یِک، اَوَّل، بِه، دِل، پِیْغامِ، پِیْمانِه، دِلْبَر، فَرْسود، دِلَم، بودِهاَم، پَشْمینِه، عِشْق، مُشْکِل، سَهْل، عَدَد، چَشْمِ، نِیْرَنْگِ، حافِظ، آهَنْگ، شَبْرَنْگ و ....
به سختی، حرکات اضافه را حذف کردم.
احمد خرمآبادیزاد در ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳:
در بارۀ «عروس هنر» و موارد مشابه
بررسی دقیق متون نشان میدهد که «عروس هنر» و دیگر ترکیبهای زیر به معنی «شعر» میباشند. هرجا نیز که در کنار آنها، واژۀ «داماد» به کار رفته، منظور «خریدار شعر» است.
عروس هنر
ای که بی دُرّ لفظ خامه تو/نو عروس هنر بود عاطل (سید حسن غزنوی، مقطعات 25)
تا دود شمع، همت ارباب دولتست/بر چهرهٔ عروس هنر زلف تابدار (فصیحی هروی، قطعات 25)
که گر خدیو جهان التفات ننماید/برین قصیده که پیرایه بر عروس هنر (قاآنی، قصیدۀ 111)
عروس بیان
مشاطه عروس بیان گشت وصف شاه/تا جان بوحنیفه ازو جلوهگر شود (جمالالدین عیدالرزاق، مقطعات 46)
عروس سخن
این عبارت، 9 بار در متون آمده است که تنها به یکی از آنها اشاره میشود.
عروس سخن را ندادهاست کس/بجز حجت این زیب و این بال و یال (ناصر خسرو، قصیدۀ 144)
عروس طبع
این عبارت، 31 بار در متون آمده است که تنها به یکی از آنها اشاره میشود (آخرین بار توسط شهریار)
عروس طبع من بپذیر ازیرا شاه احراری/هر آزاده تو را بندهست و هر خواجه تو را چاکر (مسعود سعد سلمان، قصیدۀ 96)
عروس معنی
عروس معنی، 14 بار به طور مستقیم به کار رفته است که تنها به یکی از آنها اشاره خواهد شد (دوتای دیگر، نمونههای کاربرد آن هستند).
نیستم غمگین اگر امروز صراف سخن/بهتر از من در عروس معنی داماد آورد (طغرل احراری، غزل 110)
همچو من دیگر نباشد هیچ داماد سخن/تا عروس بکر معنی در کنارم کردهاند (طغرل احراری، غزل 130)
گر نمیخواهی که گردد شهره نامت بلند/بکر معنی را به داماد سخن تنقیح کن (طغرل احراری، غزل 271)
عروس معانی
این ترکیب دوبار در متون آمده است که تنها به یک بیت بسیار زیبا از خاقانی بسنده میشود.
بر چهرهٔ عروس معانی مشاطهوار/زلف سخن بتاب و ز حسرت بتابشان (خاقانی، قصیدۀ 170)
عروس نطق
این ترکیب 4 بار در متون آمده است که تنها به یک رباعی از ابوالفرج رونی بسنده میشود.
ای رایت شه گرفته از نام تو نام/طبع تو به نظم داده انصاف کلام
هر شه بیتی ز نظم تو دیده تمام/در جلوه عروس نطق را هفت اندام (ابوالفرج رونی، رباعی 35)
عروس نظم
این ترکیب در متون ثبت شدۀ کنونی 7 بار آمده است که به یک بیت از مولانا بسنده میشود.
طبعم چو حیات یافت از جلوهٔ فکر/آورد عروس نظم در حجرهٔ ذکر (مولانا، دیوان شمس، رباعی 905)
کاظم مدنی در ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۰۴ - قصهٔ آن زن کی طفل او بر سر ناودان غیژید و خطر افتادن بود و از علی کرمالله وجهه چاره جست:
با سلام
معنی این بیت چیست؟
آیا این کلمه به اشتباه ثبت شده؟ بسکلم
زود درمان کن که میلرزد دلم که بدرد از میوهٔ دل بسکلم
محسن ایرانی در ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸: