گیسوی عنبرینهٔ گردن تمام بود
دلبند مُشکبوی چه محتاج لادن است؟
امشب نه وقتِ بوی نگار است و رنگ عشق
هنگام عَیش و خنده و بازی و گادَن است
بر نِه حکایتِ سرِ دَورانِ روزگار
ای ماه مهربان! که گهِ برنهادن است
آخر زکوٰة رَیعِ جوانی نمیدهی؟
درویش مستحق، تو را وقتِ دادن است
ای فتنهٔ زمانه! دَمی پیش ما بخفت
وی کیرِ خفته! وقتِ به پا ایستادن است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
گیسوانِ خوشبو و سیاه معشوق (که به سیاهی و بوی خوش عنبر میماند) در کنارِ اندام و گردنِ بینقص او، برای زیبایی و دلبری کاملاً کمال و کفایت را داشت. آن یارِ دلبند و معشوق که تنش ذاتاً بوی خوشِ مُشک میدهد، چه نیاز دارد که عِطرِ لادن به کار برد؟
امشب زمانِ آن نیست که تنها به بوئیدنِ نگار یا گفتگو از رنگ و جلوههای عشقِ افلاطونی بسنده کنیم؛ بلکه زمانِ خوشگذرانی، خنده، بازیگوشی و آمیزشِ جنسی (گائیدن) است.
سخن گفتن از سختیهای زمانه را به کنار بگذار و فراموش کن؛ ای دلبرِ زیبارویِ من که اکنون زمانِ کنار گذاشتنِ همهچیز و همآغوشی است.
آیا زکاتِ اوج و شادابی دورانِ جوانیات را نمیپردازی؟ من مانند یک درویش و گدای نیازمندِ وصلِ تو هستم و اکنون وقتِ آن است که تو بخشش کنی و زکاتِ زیباییات را (با همآغوشی و بوسه) به من بپردازی.
ای معشوقِ آشوبگر و زیباروی که جهان را به هم میریزی! لحظهای بیای و در کنارِ ما دراز بکش؛ و ای آلتِ سست و خوابرفتهٔ من! اکنون زمانِ برخاستن و بیداری (راست شدن) است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روشنگر وجود به راه اوفتادن است
در جویبار، سبزی آب از ستادن است
رو تافتن ز پیکر خاکی پس از وصول
بعد از نماز پشت به محراب دادن است
عرض نیاز خویش به پاکیزه گوهران
[...]
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.