گنجور

حاشیه‌ها

پدرام در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۰۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱ - ماه بر سر مهر:

خانم یا آقای غزلسرا:
معنی تام و تمام بیت آخر در این غزل اینست:
ای معشوق من، مجموعه غزلهای من مانند یک گنجینه پر ارزش هستند که تو کلید این گنجینه هستی. اما از زمانی که تو کلید این گنجینه شدی، به همه این گنج دست یافته و آنرا تصاحب کردی. بنابراین مرا که برای خود در غزلسرائی پادشاهی بودم، گدا کردی.
پیشنهاد اصلاحی برای مسئولین محترم سایت:
1. در مصرع اول بیت سوم واژگان "جورو جفا" را باید اینگونه نوشت: "جور و جفا".
2. واژه "فرستادیم" در مصرع اول بیت هشتم را باید اینگونه نوشت تا خواننده در خواندن مصرع دچار مشکل از دست دادن وزن غزل نشود:
"هزار درد فرستادی ام به جان لیکن"
موفق و پیروز باشید

کمال داودوند در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۳:

7889

م در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۷ - وحی آمدن موسی را علیه السّلام در عذر آن شبان:

با سلام :
نادرست : آمنی وز تو جهانی در امان
درست: ایمنی وز تو جهانی در امان

ناشناس ۱۲۵ در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:

عاطفه نوشته:
سلام. وقت همگی بخیر. من میخواستم معنای این بیت رو بدونم. ممنون میشم کمک کنید.
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
معنای این بیت این است:
هرکسی که این نقش زیبایی طبیعت را که خداوند ترسیم کرده است و این نقاشی خیالانگیز را نفهمد و درک نکند ولو صورتگر ماهیر باشد و نقاش چیره دست باشد بازهم این نقش و نصویری که صورتگری کرده و زحمت که کشیده عبث و بی‌هوده است

Reza Deilami در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:

در مصراع اول "یکی است" هم‌قافیه نیست.
باید "یک است" نوشته شود

ناشناس ۱۲۵ در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:

در این اشعار نشان می‌دهد که حافظ علیه الرحمه به جبر اعتقاد کامل داشته و هیچ گونه اشاره به آن آیه دوستان گفتند ندارد چنانچه از شعری که می‌گوید جام می و خون دل هریک به کسی دادند *** در دایره قسمت اوضاع چنین باشد یعنی خداوند وقتی همه چیز را قسمت کرده به کی جام می داده به یکی خون دل و کارش هم نیم‌شود کرد چون اجباراً به او داده شده

۷ در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

سعدی ملامت نشنود ور جان در این سر می‌رود
صوفی گران جانی ببر ساقی بیاور جام را
یعنی خدا نکند یک خواننده بیتی را با کج بینی بد بخواند تا کسانی از راه برسند و فرمایش کنند که این جور که در گنجور آمده درست نیست چون فلانی این جور چه چه زده.اندازه خواننده هم مهم نیست چه بزرگ باشد و در دیگ جا شود چه کوچک و در قابلمه دو نفره
گران جان:آنکه پیر پیر شده و هزار جور بیماری گرفته ولی نمیمیرد و دست از نفس کشیدن و دنیا برنمیدارد و از شیرینی زندگی میگوید.همه اهل خانه دست به آسمان که کی از دست او رها میشوند.پیر خرفت خسیس که عزراییل هم از دست او دست به آسمان (طبقه هفتم)است.
این پیر بدجان همان صوفی زاهد است.
حالا این پیر خرف (خرفت) خسیس بخواهد دیگران را هم به راه خیر بخواند و امر به معروف و نهی از منکر کند از نگاه شنونده نصیحت است یا ملامت و وزوز

وهم در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۰ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱:

مصراع4: من غافل نمیدانم
مصراع6: ولی بختیست خواب آلوده

همایون در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴۴:

جلال دین برای انسان خوی و خصلت خاصی‌ را معرفی‌ می‌‌کند که شایسته اوست زیرا پدیده‌ای مانند انسان وجود ندارد که زیبائی‌ها و شکوه در هستی‌ را ببیند و آن‌ها را به صورت معنی‌ در آورد و سپس این معنی‌‌ها را در وجود خود حس نماید و در گفتار و رفتار و صورت خود به هستی‌ در بیاورد، انسان اینگونه عصاره همه هستی‌ است و از خوب و بد هستی‌ شرابی می‌‌سازد و مستی خود را با مستی هستی‌ در می‌‌آمیزد و پا به پای آن و هم طراز آن هستی‌ داری می‌‌کند
این غزل معجزه معنی‌‌ها را نشان می‌‌دهد، بدون معنی‌، این ارتباط با هستی‌ ممکن نیست، این معنی‌ شاه است که می‌‌تواند هر کسی‌ را به شاهی‌ برساند همان گونه که وقتی به باغ داخل می‌‌شوی خوی و شادابی باغ را می‌‌گیری، همین طور معنی‌ ماه و معنی‌ خورشید انسان را ماه و خورشید می‌‌کند، معنی‌‌ها هستند که درون انسان را چون کاخی با شکوه در می‌‌آورند که می‌‌تواند بر همه جهان سروری و شاهی‌ کند

ارش در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۵:

یعنی شعر می گوید زمانی که ابر مثل اب که میگیره و تبخیر میکنه به جایش خاک بگیره و تبخیر کنه تا روز قیامت خون انسان های که مرده ودر خاک مدفون شده اند که عزیزا ن ما هستند می بارد

آریا در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۰ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۸۲ - در شکایت اهل زمان:

می‌بنشناسند یعنی چی؟ همون می‌نشناسند است؟

amin در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲:

با سلام خدمت همه ی دوستان و اساتید.
قبل از نظر بگم من هیچ گونه تخصصی در این زمینه ندارم و صرفا نظر شخصیم اینه که میگم.
در مورد بیتی که بحث شد باید بگم واقعا کجای این بیت زن ستیزی هست ؟ واقعا اگر این معنی رو داشت چرا بعد از زر و زن ادامه میده زر و زن ( را به جان مپرست زیرا) وقتی زر و زن رو به این جمله وابسته میکنه به این معنی نیست که تا زر رو نپرستی و یا زن رو نپرستی کار اشتباهی انجام ندادی و وقتی میگه این دو منظور از دو عمل هست ( زن پرستی و زر پرستی) وگرنه زر که ایرادی نداره اصلا ما تو امیزه های دینیمون داریم که وقتی فقز میاد ایمان میره پس ثروت یا زد چیز بدی نیستو اصلا چرا بحث در مورد زر نمیکنید فقط گیر دادین به زن آیا این تعصبتون به ایفای نقش محافظت از حقوق زنان نیست ؟ هرچی در مورد زنان هست سریع بیایم دفاع کنیم که چرا حقوق زنان پایمال شده. من از این متعصب بودنا زیاد دیدم و همه چیز رو ربط دادن به یه موضوع. دوستانی که فکر میکنن منظور مولوی از زن زن پرستی نبوده و با جنسیت زن مشکل داره لطف بفرمایند در مورد زر هم بگن آیا منظور شاعر از زر پول هست یا منظورش پول پرستی هست . اگر منظورش پول هست که من بعید میدونم چون امامان و پیامبران ما هم نگفتن که خود پول بده.
گذشته از اینا در بیت بعد میگه جهاد نفس کن . خب جهاد نفس در برابر زر که نداریم یا در برابر زن - جهاد نفس در برابر شهوت پرستی و زر پرستی داریم . تاحالا شنیدید بگیم جهاد نفس کردیم زن نگرفتیم ؟ اتفاقا یکی از راهای جهاد نفس از نظر من همین زن گرفتن هست تا از روابط نا مشروع در امان باشم.
در کل اینکه کجای این بیت از زن ستیزی حرف زده شده رو من درک نمیکنم و تاکیید میکنم هرکی میخواد جواب بده لطف کنه در مورد زر جواب بده اگر قانع کننده بود من زن ستیزی رو قبول میکنم. فقط بمن بگه منظور شاعر زر بوده یا زر پرستی همین
متشکر و ممنونم اگر غلط املایی یا نگارشی دارم عذر میخوام

غزال در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۹۳:

سلام
در مصرع آخر"می پنداریم"صحیح است.

غزال در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۹۳:

سلام
مصرع آخر میپنداریم صحیح هست

سعید ورمزیار در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

سلام معنا ی بیت 4
حیوانات وحشی برای حفظ جان از دست صیاد فرار میکنند اما من که اینگونه نیستم پس اگر محبوب قصد شکار مرا یا آزردگی مرا دارد از مقابل او فرار نمیکنم و آماده تیر خوردن از تیر انداز که همان معشوق است هستم
چون دلارام می‌زند شمشیر
سر ببازیم و رخ نگردانیم

ملیکا در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲۵:

مُردم ز غم عشق درست است

کیانوش غلامی در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۱ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش هفتم » (۶) حکایت یوسف همدانی علیه الرحمة:

سلام علیکم
بیت اول بجای دلفروز، دل افروز قافیه خوانی اش مناسب تر است همچنین مصحح کتاب رتبة الحیات شادروان دکتر ریاحی نیز اینچنین آورده است از نظر معنای لغوی دلفروز و دل افروز هر دو یک معنا دارد.
چنین گفتـست آن شمع دل افروز
همه دان، یوسف همدان یکی روز

نادر.. در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۷:

جهان عشق تو دارد پس از فراز، فرازی....

حسینی بیدگلی AZMOON.OLY@GMAIL.COM در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۶:

در سبک عراقی که مدح معشوق در غزل جای مدح شاه در قصیده را گرفت از این صفت به صورت دعای شبیه نفرین استفاده کردند:
گر تو زین دست مرا بی سر و سامان داری
من به آه سحرت زلف مشوش دارم[3]
حافظ
این آرایه مدح شبیه به ذم است.

الهه در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۴۷ - ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکّل:

رابعه عدویه ملقب به تاج الرجال، بانوی عارفی که از ایشان در تذکره الاولیا نام برده شده است.

۱
۲۹۰۵
۲۹۰۶
۲۹۰۷
۲۹۰۸
۲۹۰۹
۵۷۳۰