گنجور

حاشیه‌ها

محمدحسن خانی در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱:

میوه نمی دهد به کس، باغ تفرج است و بس
جز به نظر نمی رسد سیب درخت قامتش
صحبت از بی رحمی معشوق است در حالیکه عاشق حتی به چنین
هم رضایت دارد و همچنان دعاگو و خواهان سلامتی معشوق است ادامه توصیف بیت اول است؛ آنکه هلاک من همی خواهد و من سلامتی......

حسن حدادی در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷:

وزن شعر نادرست است
چهار بار فاعلاتن رمل مثمن کامل ( سالم )

حسن بیگی در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۷ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - فی مدح شیخ صدرالدین:

در بیت 26 طاهرا یاید «آشیان» باشذ

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۸:

ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
چون ساغرت پر است بنوشان و نوش کن
"چون ساغرت پراست" کنایه ازداشتن دارایی وثروت ،سلامت جسمی ودرنازونعمت بودن است. لیکن مطابق روال همیشگی، حافظ دراینجا نیز که سخن پیرامون خیررساندن به خود ودیگران است منظور خودرابا ادبیّات مورد علاقه ی خویش که همان ادبیّات شیرین،بی ریا وصادقانه ی میکده ایست بیان می کند والحق که چه زیبا ولطیف ازعهده ی اینکاربرمی آید.
معنی بیت: ای عزیز سخنی باتو دارم این سخن بشنو وبکارگیر که رستگاری وسعادت دراین است: تازمانی که صاحب دولت وثروت هستی هم خودت استفاده کن هم نیازمندان ومستمندان راتحت حمایت خویش قراربده ودرراه خیر ونیکی قدم بردار.
بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زَر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
در راه عشق وسوسه ی اهرمن بسیست
پیش آی و گوش دل به پیام سروش کن
اهرمن: شیطان، وسوسه های نفس آدمی برای پرداختن به شرّ وبدی
سروش: ندای آسمانی، ندایی که ازدرون آدمی برمی خیزد وبه خیر ونیکی تشویق می کند
معنی بیت: اگرطریق عشق برگزیدی بدان وآگاه باش که نفس ِشیطان صفت تورابه وسوسه های زیادی خواهدانداخت تاتوراگمراه سازد بنابراین آمادگی داشته باش وبرای خنثی کردن وسوسه ها، به ندای درونی خویش گوش جان بسپارکه تورابه عشق ومحبّت وخیر راهنمایی می کند.
ازفضای جان ودل آدمی گرچه دوندای متضاد (گاه ندای رحمانی وگاه ندای شیطانی)بگوش می رسد لیکن شرایط بگونه ایست که همزمان هردو نمی توانند به تبلیغ خیروشرّبپردازندچراکه دراین فضا یک تریبون بیشترتعبیه نشده وفقط یکی ازاین نداها می تواندپشت تریبون قرارگرفته وبه تشویق ما به خیر یاشربپردازد. خوشبختانه اختیاراین تریبون البته تاحدودی دردست خودانسان هست وهرکس می تواند بنابه اراده ی خویش تریبون را به یکی ازاین دوسپرده وخود نیزبه پای موعظه ی آن بنشیند وبدان عمل کند یابی توجّهی نشان دهد.
هستندبسیاری که به نفس ِ وسوسه گراصلاًفرصت جولان دادن نمی دهند ورفتاروکردارخود رابا ضوابط ومعیارهای ندای رحمانی تطبیق وتنظیم می کنند. حافظ به ما توصیه می کند که باید بااراده وایمان، ندای اهریمنی را سرکوب وخاموش کرد تا ندای سعادت بخش ِ سروش فرصت جولان پیداکند.
ز فکر تفرقه بازآی تا شوی مجموع
به حکم آن که چو شد اهرمن سروش آمد
برگ نوا تَبه شد و ساز طَرب نماند
ای چنگ ناله برکش و ای دَف خروش کن
برگ: ساز و نوا؛ سامان؛ اسباب؛ توشه،میل ورغبت؛ دوستداری؛
توان و طاقت، نغمه و آهنگ.
نوا: آواز، آهنگ، دستگاه، سرود، لحن، موسیقی، نغمه
ثروت، دارایی، مال، هستی
آذوقه، برگ، توشه، معیشت
تبه: تباه، ازبین رفتن
طرب: شادمانی
ساز: آلت موسیقی، اسباب
چنگ: آلت موسیقی
دف: آلت موسیقی
خروش: بانگ وفریاد، "خروش مُغان" نیزخود آهنگی ازموسیقیست. چنانکه ملاحظه می شود حافظ به مدد نبوغ خارق العاده ی خویش ،باکنارهم قرار دادن واژه هاو مصطلحات موسیقیایی، یک مضمون آهنگین، ناب ونغز آفریده است. ضمن آنکه تمام معانی واژها نیزمدّنظر بوده وتنها به یک وجهِ معنی لغات بسنده نکرده است.
معنی بیت:آوای خوش زندگی ازضرب آهنگ خویش خارج شده(اسباب معیشت ازبین رفته بیخ طرب خشک شده وتباهی رخ نموده است) سازی که نوای شادمانی داشت شکسته ومیل ورغبتی برای عشرت نمانده است. ای چنگ برسوگِ این مصیبت ناله ای برآر یا(ای چنگ بانگ برآرومارابه عیش وعشرت دعوت کن) ای دف به آهنگ مغانی خروش کن تا مگراحساساتمان برانگیزد شایدتوانسته باشیم دوباره برخیزیم وبراین تباهی غلبه کنیم.
خشک شد بیخ طَرب راه خرابات کجاست
تادرآن آب وهوا رشدونمایی بکنیم
تسبیح و خرقه لذّت مستی نبخشدت
همّت در این عمل طلب از می فروش کن
"تسبیح" معنای زیادی دارد وهمه ی معانی دراینجا مدِّ نظرنمی باشد دراینجا مجازاً بمعنی یکصد دانه که دریک رشته کشیده شده باشد وسیله ای برای شمارش ذکر وصلوات.
خرقه: لباس مخصوص صوفیگری
"تسبیح وخرقه" دراینجا نشان دهنده ی این است که روی سخن دراین بیت بازاهد وصوفیست.
همّت: عزم، اراده،خواهش
"میفروش" دراینجا به هیچ عنوان نمی تواند فروشنده ی شراب انگوری بوده باشد بدان دلیل که سخن دراین بیت پیرامونِ خشک وبی روح بودنِ روش ِ عبادت شیخ وزاهدهست وحافظ می خواهد اوراازخواب گران بیدار کرده وراهکاری به اونشان دهد که بتواند عبادت باطراوت داشته باشد. باشراب انگوری نوشیدن که نمی توان عبادت کرد!
حافظ که به شیخ وزاهد خُرده گرفته وبه طعنه می فرماید: با این روشِ بندگی وعبادتِ خشک نمی توانی درخود حس وحال ناب برانگیزانی، قطعاً می باید راهکاری مناسب تروبهترپیشنهاد کند که زاهدبتواند عبادتِ با طراوتی داشته باشد بی شک راهکار حافظ، طریق عشق است و"میفروش" نیزکنایه از رهبر وراهنمائیست که به ترویج عشق مشغول است و باده عشق می فروشد نه باده ی انگوری!
شاید برای کسی که غمگین وافسرده حال است بتوان نوشیدن شراب راپیشنهاد داد تا غبارغم واندوه ازدل بزداید امّا دراینجا که صحبت درباره ی طریقِ بندگیست ابداً مستی نمی تواند مستی شراب انگوری بوده باشد.
معنی بیت: ای صوفی وای شیخ، تسبیح وخرقه وعبادت خشک، نمی تواند تورااز خود بیخود کرده وبه شعف وشادی و مستی برساند باید برای رسیدن به این حس وحال ناب، طریق عشق برگزینی،دست به دامن میفروش عشق شوی و باده ی عشق بنوشی تاازلذّت نابِ مستی محظوظ وکامیاب گردی.
زان باده که درمیکده ی عشق فروشند
مارادوسه ساغربده وگورمضان باش
شراب انگوری رانمی توان درماه رمضان نوشید امّا باده اگرباده ی عشق باشد درهمه حال می توان نوش جان کرد هم درماه رمضان هم ماه محرّم هم درحین عبادت وبندگی.
پیران سخن ز تجربه گویند گفتمت
هان ای پسر که پیر شوی پند گوش کن
معنی بیت: به هوش باش ای پسر که سخنان پیران وکهنسالان ازروی تجربیّاتیست که با آزمون وخطا درگذرزمان کسب کرده اندوهیچ شکی درصحّت آنها نیست سخنان بزرگان را آویزه ی گوش کن تا به سلامتی ایّام جوانی راپشت سرنهاده وباعاقبت به خیری به پیری برسی.
چنگِ خمیده قامت می خواندت به عشرت
بشنوکه پندپیران هیچ اَت زیان ندارد
برهوشمند سلسله ننهاد دست عشق
خواهی که زلف یار کشی ترک هوش کن
"هوشمند" دراینجا آن عاقلیست که محافظه کاراست وباعقل مصلحت اندیش ضرروزیان خودرامحاسبه وبا آن به پیش می رود. درطریق عشق، عقل محاسبه گر ومصلحت اندیش جایی ندارد بامحاسبه ی سود وزیان نمی توان عشقبازی کرد باید دل به دریا زد ودودست ازجان شُست تابه سرمنزل مقصودرسید.
سلسله: زنجیر، دردنیای عشق سلسله وزنجیر وسیله ای برای به بندکشیده شدن نیست بلکه هرکس به زنجیرعشق بسته شودبه آزادی ورهایی نایل می گردد.
"زلف یار کشیدن" کنایه ازوصال ودسترسی به یار وعشقبازی باگیسوان معشوق است.
معنی بیت:
آب عشق باآب عقلِ محافظه کاربه یک جوی نمی رود عشق زنجیررهایی بخش را به هرکسی هدیه نمی دهد اگرمی خواهی زنجیرزلف یاربرگردنت باشد بایدخرد وهوش به دریاریزی ودلدادگی تاحدّ دیوانگی کنی تاشایستگی ِ به زیر سلسله ی عشق رفتن راپیداکنی.
عقل اگرداندکه دل دربندزلفش چون خوشست
عاقلان دیوانه گردند ازپی زنجیر ما
بادوستان مضایقه درعمرومال نیست
صدجان فدای یارنصیحت نیوش کن
مضایقه: دریغ کردن
نصیحت نیوش: کسی که پند پیران را آویزه ی گوش جان می کند
معنی بیت: دردنیای عشق، کسی جان ومال خویش راازیاران و همدمان دریغ نمی کند وقتی طریق عشق راانتخاب کردی در صورت لزوم صدجان نیز داشتی نثارکسی کن که به پندهای بزرگان گوش فرامی دهد وآنهارا بکارمی گیرد.
نصیحت گوش کن جانا که ازجان دوست تر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
ساقی که جامت از مِی صافی تُهی مباد
چشم عنایتی به من دُردنوش کن
مِی صافی: مِی زلال وناب
دُرد نوش: کسی که ازتهیدستی نمی توانست شراب زلال تهیّه کرده وبنوشد ناچار ازشرابهای آلوده مصرف می کرد.
معنی بیت: ای ساقی ازخدا می خواهم که هیچ وقت جام وپیمانه ی تو ازباده خالی نگردد لطف کن توجّهی نیزبه من بکن به من که به دُرد هم قانع هستم عنایتی بفرما وجام شرابی به من بده
به دُرد وصاف توراحُکم نیست خوش درکش
که هرچه ساقی ماکرد عین الطافست
سرمست درقبای زَرافشان چوبگذری
یک بوسه نذر حافظ پشمینه پوش کن
سرمست: مست و مغرور
زَرافشان: زربافت، پارچه ای که در آن تارهای طلا بافته شده باشد
"پشمینه پوش": کسی که ازتهیدستی لباس پشمین و ضخیم که ارزانتربود می پوشید، لباس درویشان ،نقطه مقابل قبای زرافشان احتمالاً مخاطب غزل پادشاهی جوان وجویای نام است که به تازگی به تخت نشسته وهنوزسردوگرم روزگارنچشیده است. حافظ اصولاً میلی به نصیحت واندرزدیگران نداشته وهرگاه که قصدنموده فضایل اخلاقی رابه دیگران گوشزد کند معمولاًخودراخطاب قرارداده وبه خود تذکّرمی دهد. دراینجا نیزهمین اتّفاق افتاده وحافظ بازبانی شیرین درحال تلنگرزدن به پادشاهیست که نیازبه راهنمایی دارد حافظ روانشناس وفیلسوفی زبردست است ومی داند که باپادشاه چگونه سخن گوید تا بیشترین تاثیرراداشته باشد.
معنی بیت: ای محبوب، آن هنگام که سرخوش ومغرور بالباس زرافشان به تن می گذری به شکرانه ی این نعمت که توانگر وسالم هستی یک بوسه برای حافظ تهیدست ودرویش نذرکن.
نیل مُراد برحَسَب فکروهمّت است
ازشاه نذرخیر وزتوفیق یاوری

۷ در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

هیچ کس به اندازه من ارزش یار جانی را نداند، ماهی زمانی ارزش آب را میفهمد که به روی خشکی بیفتد.(من آن ماهی هستم که از آب جدا شده ام و دارم از نفس کشیدن می افتم و میمیرم)
یار آب است و من ماهی و جدایی هم خشکی

امین در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۷:

بی شک مولانا جلال الدین از یزرگترین شعرای فارسی زبان بوده و گنچینه سخن و فرهنگ ایرانی مدیون اوست ولی بحث راجع به این شعر که نام زیبای امام بزرگمان را ذکر کرده باشد یا خیر بحثی بی ارزش بوده که اگر به واقعا به کار رفته باشد طاوس خرامان عشق الهی به قالب غزل نشسته که به قول مولانا اصل اصل اصل هر ضیایی است
روح این شعر به نقش زیبایی دریای زلال و بی کف کربلا مزین گشته و ماندگارترش کرده

بیتا در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

لطفا این بیت رو برای من معنی میکنید؛: مقدار یار همنفس جز من نداند هیچکس ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند اب را

دلداده در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳:

سلام دوستان. بقول حافظ هرکسی از ظن خود د یار من. من الان در شرایطی قرار دارم و یه حالی دارم که تک تک ابیاتشو درک میکنم. اصلاً انگار دارم جاش زندگی میکنم، با شعرش.
کلاً اعجاز شعر حافظ در همین ایهام هست، مانند قرآن. که به اندازه ی همه ی انسان ها قابل تأویل و تفسیره. بخاطر بطن های فراوانی که در خودش داره. و این یک معجزه در کلامه که من به اون باور دارم. پس سعی نمیکنم دنبال منظور واقعی حافظ بگردم و فقط تأویل خودمو برداشت میکنم.
البته در راستای صحبت دوستان، یاد این چند بیت از حافظ افتادم که چه بسیار زیباست :
دمی با غم به سر بردن
جهان یک سر نمی ارزد
به می بفروش دلق ما
کز این بهتر نمی ارزد
به کوی می فروشانش
به جامی بر نمی گیرند
زهی سجاده ی تقوا
که یک ساغر نمی ارزد

Rocy در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۲۲ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۷ - قطعه:

معنی این 2 بیتو میشه بگین؟

وحید در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۰۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱ - بازار شوق:

شهریار کلا یه جوریه این غزلهاش. بیان خیلی پیچیده نداره اتفاقا خیلی هم زبان معمولی نداره اما یه چیزی توش هست که دل ادمو میلرزونه.....با چو منی به غیر محبت روا نبود

صابر انصاری در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱ - خمار انتظار:

سلام به عزیزان،
ابن غزل مکمل نیست زیرا در دیوان استاد شهریار ده بیت میباشد و این ابیات باید اضافه شـــود.
بیت دوم
به سایه های گریزان شبیه بودم و چون باد
به خوی وحشی و با وحشت و فرار تو بودم
نیامدی که دل من در اختیار من آری
وگر نه تا به سحر من در اختیار تو بودم
تو نشهء تخت و خماری ندیده ای که بگویم
چگونه خورد و خراب تو و خمار تو بودم
ابیات فوق بعد از بیت اول در دیوان استاد درج میباشد.
حرمت نثار شما

نصیری در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۱۳ - نظر در اسباب وجود عالم:

با سلام در بیت زیر
طبایع‌تر و خشک و گرم است و سرد
باید بعد از طبایع، یک ویرگول گذاشته شود. سعدی می خواهد بگوید طبایع شامل چهار طبع می شود که عبارتند از: تر و خشک و گرم و سرد.
پس باید بیت به این صورت نوشته شود:
طبایع‌، تر و خشک و گرم است و سرد
اگر این ویرگول گذاشته نشود تر به معنی صفت تفضیلی خوانده می شود مثل خوب تر ، سیاه تر، ظالم تر.
در صورتی که این تر به معنی خیسی است نه صفت تفضیلی

www.digiasal.com

لیرا در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۳ - در محبت روحانی:

چنان فتنه بر حسن صورت نگار
یعنی چی؟

لیرا در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲ - تقریر عشق مجازی و قوت آن:

" همچون خودی ز آب و گل" در اینجا به چه معنی بکار رفته؟

لیرا در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۱ - سرآغاز:

اسیرش نخواهد رهایی ز بند
شکارش نجوید خلاص از کمند
مولانا هم میگه:
صنما تو همچو شیری من اسیر تو چو آهو
به جهان کی دید صیدی که بترسد از رهایی

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۵:

هله نومید نباشی که تو را یار راند
گرت امروز راند نه که فردات خواند
در اگر بر تو بندد مرو و صبر کن آن جا
ز پس صبر تو را او به سر صدر شاند
. . .

قاسم سیف الدین در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۰۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - موعظه و نصیحت:

سعدی علیه الرحمه در همه وادیهای علم وعبادت وصوفیگری سیر وسفر کرده واین سفرها لازمه اش برون نگری وجمع کردن است وجمع شدنها چیزی اضافه بر ذات است اما در سفر عرفانی سیردرنفس است و احتیاج به چیزی از خارج نیست که لازمه اش جمع کردن باشد در نتیجه نکردن به نظر می‌رسد صحیح باشد

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۵:

نا امید نباش و تسلیم باش،صبر کن و به حکمش صبور باش که به مقصد میرساندت.

دکتر پریناز معصوزاده در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۲۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۸:

متن چاپ شده در گنجور کامل نیست ولازم است تصحیح شود. در ضمن بعضی از لغات با کتاب گلستان سعدی، نسخه تصحیح شده محمد علی فروغی، انتشارات ققنوس، چاپ 1366 مغایرت دارد. درکتاب ٬ حکایت به شکل زیر چاپ شده است. (دکتر پریناز معصوزاده 24 اکتبر 2018)
خرقه پوشی در کاروان حجاز همراه ما بود. یکی از امرای عرب مرو را صد دینار بخشیده تا قربان کند. دزدان خفاجه ناگاه بر کاروان زدند و پاک ببردند. بازرگانان گریه و زاری کردن گرفتند و فریاد بی فایده خواندن
گر تضرع کنی و گر فریاد دزد
زر بازپس نخواهد داد
مگر آن درویش صالح که بر قرار خویش مانده بود و تغییر در او نیامده. گفتم: مگر آن معلوم ترا دزد نبرد؟ گفت: بلی بردند٬ ولیکن مرا با آن الفتی چنان نبود که بوقت مفارقت خسته دلی باشد
نباید بستن اندر چیز و کس دل
که دل برداشتن کاریست مشکل
گفتم: موافق حال منست اینچه گفتی که مرا در عهد جوانی با جوانی اتفاق مخالطت بود و صدق مودت، تا بجائی که قبله چشمم جمال او بودی و سود و سرمایه عمرم وصال او
مگر ملائکه بر آسمان وگر نه بشر
بحسن صورت او در ز می نخواهد برد
بدوستی که حرامست بعد ازو صحبت
که هیچ نطفه چنو آدمی نخواهد بود
ناگهی پای وجودش بگل اجل فرو رفت و دود فراق از دودمانش برآمد. روزها بر سر خاکش مجاورت کردم، وز جمله بر فراق او گفتم
کاش کان روز که در پای تو شد خار اجل
دست گیتی بزدی تیغ هلاکم بر سر
تا در این روز جهان بی تو ندیدی چشمم
این منم بر سر خاک تو، که خاکم بر سر
آنکه قرارش نگرفتی و خواب
تا گل و نسرین نفشاندی نخست
گردش گیتی گل رویش بریخت
خاربنان بر سر خاکش برست
بعد از مفارقت او عزم کردم و نیت جزم که بقیت زندگانی فرش هوس درنوردم و گرد مجالس نگردم
سود دریا نیک بودی گر نبودی بیم موج
صحبت گل خوش بدی گر نیستی تشویش خار
دوش چون طاوس می نازیدم اندر باغ وصل
دیگر امروز از فراق یار میپیچم چو مار

هورخش در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:

در مورد بند دوم از شرح جلالی که آقای رضا گذاشتند ( صورتی از ستارگان فلکی که در شمال منطقه البروج به صورت عقاب وجود دارد و قدما معتقد بودندکه این نقش سعد است و طلع هر کس در این برج قرار گیرد دولت به او روی خواهد آورد .) عرض می کنم که :
1-صورتی از صور فلکی صحیح است نه ستارگان فلکی. چنین ترکیبی غلط است.چون ستاره خود نقطه ی روشنی است در فلک و در ذات خود فلکی بودن را داراست.
2-به صورت عقاب وجود دارد نیز غلط است. بلکه این مجموعه از ستارگان که با نام صورت فلکی عقاب شناخته می شوند را به شکل عقاب تصور می کرده اند و تصویر گری نیز می نمودند. ولی در آسمان هیچ شکل عقابی دیده نمی شود.
3- طلع غلط نگارش شده و منظور طالع بوده است.
4 - عبارت " این نقش " اشتباه است و باید صورت به جای آن گفته می شد. هیچ نقشی در آسمان یا مولفه های نجومی قدیم یا جدید وجود ندارد.
5- این صورت و اصولا صور فلکی هیچگاه مفهموم سعد یا نحس را با خود به طور مطلق حمل نمی کرده اند. در اینجا صورت عقاب در گذشته بر مفهوم دولت و شکوه و قدرت دلالت داشته است.
6- در ابتدای متن به درستی ذکر شد که این صورت در شمال منطقه البروج قرار دارد و اصطلاحا از صورت های شمالیست. پس عبارت "طالع هر کس در این برج ! " از اساس اشتباه است. چون تمام بروج که 12 عدد هستند به شماره ماه های سال ، در نواری در امتداد هم به شکل یک دایره دور زمین قرار گرفته اند که محل حرکت خورشید و دیگر سیارات منظومه شمسی (البته از دید ناظر زمینی) در آسمان هستند. فقط بروج هستند که می توانند طالع واقع شوند. اساسا هیچ صورت فلکی دیگر از جمله صورت عقاب نه برج است و نه امکان دارد که به عنوان طالع در نظر گرفته شود.
برخی از ویژگی ها و مفاهیمِ منتسب به صور فلکی دیگر به غیر از بروج (مانند داشتن دولت و بلندی رای و...) ، به واسطه ی نشانه هایی دیگر و روابطی که فقط منجمان از آنها آگاه بوده اند به افرادنسبت داده می شده است.

۱
۲۹۰۴
۲۹۰۵
۲۹۰۶
۲۹۰۷
۲۹۰۸
۵۷۳۰