گنجور

 
سعدی شیرازی
 

برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را

بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را

هر ساعت از نو قبله‌ای با بت پرستی می‌رود

توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را

می با جوانان خوردنم باری تمنا می‌کند

تا کودکان در پی فتند این پیر دردآشام را

از مایه بیچارگی قطمیر مردم می‌شود

ماخولیای مهتری سگ می‌کند بلعام را

زین تنگنای خلوتم خاطر به صحرا می‌کشد

کز بوستان باد سحر خوش می‌دهد پیغام را

غافل مباش ار عاقلی دریاب اگر صاحب دلی

باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را

جایی که سرو بوستان با پای چوبین می‌چمد

ما نیز در رقص آوریم آن سرو سیم اندام را

دلبندم آن پیمان گسل منظور چشم آرام دل

نی نی دلارامش مخوان کز دل ببرد آرام را

دنیا و دین و صبر و عقل از من برفت اندر غمش

جایی که سلطان خیمه زد غوغا نماند عام را

باران اشکم می‌رود وز ابرم آتش می‌جهد

با پختگان گوی این سخن سوزش نباشد خام را

سعدی ملامت نشنود ور جان در این سر می‌رود

صوفی گران جانی ببر ساقی بیاور جام را

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | طیبات | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » در خیال » قبله عشق

محمدرضا شجریان » در خیال » دنباله ی ساز و آواز

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » کلاس آواز سه نفره در محضر شجریان – مجتبی عسگری، امید مظهری و پارسا حسن‌دخت

تریوله با همراهی روزبه اسفندارمز » بی‌گاه » بی‌گاه اسپاتیفای

محمدرضا شجریان » در خیال » قبله عشق اسپاتیفای

music_note معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

کلیات سعدی مصور و مذهب نسخه‌برداری شده در ۹۳۴ هجری قمری شیراز » تصویر 451 کلیات سعدی مذهب و مصور نسخه‌برداری شده در ۹۲۶ هجری قمری » تصویر 503 کلیات سعدی به تصحیح محمدعلی فروغی، چاپخانهٔ بروخیم، ۱۳۲۰، تهران » تصویر 619

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حبیبی در ‫۱۰ سال و ۱۲ ماه قبل، چهار شنبه ۵ آبان ۱۳۸۹، ساعت ۱۷:۳۱ نوشته:

این غزل فوق العاده توسط استاد شجریان در آلبوم در خیال در دستگاه بیات ترک بسیار زیبا و دلنشین اجرا شده است که شنیدنش در درک معنای بلند این غزل یاری کننده انسان است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

جمشید پیمان در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۸ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۲۹ نوشته:

جمشید پیمان:
ای دل !خموشی از چه رو؟ خلوت گزیدن تا به کی؟
همخانِگی کن یک زمان، رندانِ دُرد آشام را .
شیخ به ننگ آغشته جان، مَـنعَم کند از جام می
امّا کشد بر ننگ خود ؛صد دلق ازرق فام را .
عمری خدا را جسته ای،ای همسفر در خود نگر!
سجده برعزم خویش کن ،نه گلّه ی انعام را .
چاره مخواه از این و آن،از خود برآور شعله ای
با آتش جانت بسوز این شومِ بد فرجام را .
عیسا صلیب عشق را بر شانه هایش می کشد
آموزد عاشق پیشگی این پختگانِ خام را .
موسا به دریا می زَنَـد تا بشکند کاخ ستم
موسا صفت درهم شکن فرعونِ موسانام را.
خو کرده با زنجیر خود،مشغولِ زخم خویشتن
ای مانده در این تیرِگی،تهمت مزن ایّام را !
بر ساحلِ دلخستگی تاکی بمانی منتظر؟
برخیز و همره شو دمی دریایِ بی آرام را !

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محمد خزائی در ‫۱۰ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۰، ساعت ۱۳:۲۷ نوشته:

سلام
ضمن عض تشکر و خسته نباشید.
به نظر می رسد در مصراع دوم بیت پایانی به جای کلمه«ملامت» بهتر است کلمه «نصیحت» قرار گیرد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

وحید در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۱، ساعت ۱۵:۱۱ نوشته:

در بیت چهار واژه قطمیر در اصل به شکاف هسته خرما و پوسته آن می گویند و مجازا به معنای چیز کم ارزش است اما نکته جالبتر این که بر طبق نظر علامه دهخدا قطمیر نام سگ اصحاب کهف بوده و نام سگ بلعم باعورا هم بوده است و از نظر تناسب تام دارد با مصراع دوم و این هنرنمایی و اعجاز سخن سعدی را نشان می دهد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

lمسعود جمالی در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۰۲:۲۷ نوشته:

ضمن تشکر از جناب وحید، در بیت چهارم، مصراع اول همانطور که اشاره فرموده اند اشاره به آن است که سگ اصحاب کهف در زمره انسان درآمده است بفرموده خداوند متعال در قران کریم و اما در مصراع دوم اشاره بفرمایش خداوند در مورد بلعم باعوراست که او را به سگ تشبیه فرموده است: فمثله کمثل الکلب...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حجت الله عباسی-فسا در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۰۰:۱۲ نوشته:

سلام
درآلبوم «درخیال»،استادشجریان بیت آخر را با کلمه نصیحت ادا کرده اند نه ملامت
البته نصیحت درست تر می نماید چون ملامت فقط سرزنش است حال ان که نصیحت به معنی دلسوزی وخیرخواهی می باشد وآن مرد بزرگ می خواهد بگوید مرابه دلسوزی وخیرخواهی شما نیازی نیست وگوشی برای شنیدن آن ندارم ونهایت این است که جان را هم دراین راه عشق بگذارم واین را پذیرفته ام.
درود برروان بزرگ مرد علم وادب وعشق سعدی بزرگ

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۴۹ نوشته:

پختگان در برابر خامان بجای دانایان و نادانان به کار رفته

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۳۰ نوشته:

با سپاسداری از وحید تنها بیفزایم واژه حطام به معنی بی ارزش از واژه فارسی سوتام به معنی اندک گرفته شده است و خرده نان خوان و سفره را به فارسی فلرز می گفته اند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سیامند صالح پور در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۹ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۲۳ نوشته:

کاش اشاره ای به نسخه ی که مورد استفاده قرار دادین میکردین.
به نظرم این غزل یکی از زیباترین اشعار فارسیه و بیت نهم یک شاهکار بی نظیره

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۹ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۴۶ نوشته:

جایی که سلطان شب می مانده و خیمه میزده است را شبخان می گفته اند . هنگام شبخان کردن باید هامی ها( عامی ها و مردم معمولی ) نشیمنگه سلطان را ترک می کردند و ناچار همه جا خالی از غوغا می شده است .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهدیه در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۱۱:۵۸ نوشته:

سلام،بیت چهارم و پنجم رو خوب متوجه نمیشم. خوشحالم میکنید اگه بهم کمک کنید. ممنون

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مصطفی ن. ش. در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۴ مرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۵۴ نوشته:

مهدیه جان با سلام
بیت چهارم و پنجم را سعی می کنم از دیدگاه خودم تشریح کنم:
بیت چهارم: واژه بیچارگی در اینجا به معنای درویش بودن و افتاده بودن است. یعنی قطمیر (سگ بلعام باعور) با صبر و درویش بودن روزی به انسان (مردم) تبدیل شد اما خود بلعم باعور با توهم (ماخولیا) اینکه برتر (مهتری) است، مغرور شده و در نهایت تبدیل به سگ می شود.
بیت پنجم: بیشتر می تواند پیش در آمد بیت ششم باشد. یعنی دلم تنگ است و برای همین به صحرا می زنم اما باد سحری بوستان به من پیغام خوشی می دهد که....
بیت ششم: غافل مباش که این روزها هیچ وقت بر نمی گردد و به جای ناراحتی از زندگی لذت ببر
پاینده باشید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علیرضا پیشگو در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۴۵ نوشته:

بله همانوطر که دوست عزیزمان فرمود این فیلم در سایت آپارات هم موجود است.بسیار وصف ناشدنی زیباست.اولا این وزن حماسی که حس برخاستن و انجام کاری را در آدمی بر می انگیزاند.بعد هم نوعی حقیقت جویی همراه با غرور کلام.این را بکن تا فلان کنیم همین و بس.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علیرضا پیشگو در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۴۸ نوشته:

در بیت"جایی که سلطان خیمه زد....."فکر میکنم یعنی جایی که حاکم مقتدر و زور گویی مثل عشق پیدا شود دیگر هیچ جای شکایت برای عقل و ..نمی ماند چون جرئت بروز ندارند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

میلاد در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۵۸ نوشته:

درود بر دوستان عزیز
من در درک معنی بیت سوم : می با جوانان .... اندکی مشکل دارم و هنوز نتوانستم درک صحیحی از این بیت داشته باشم . ممنون میشم اگر کسی میداند و بطور کامل برایم شرح دهد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

رحمان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۲۹ نوشته:

با سلام
منیک سوالی داشتم ممنون میشم که دوستان پاسخ بدند.
قبل از سوالم مایلم یک توضیح بدم:
اون چیزی که من در مورد ابیات اول و سوم فهمیدم؛ در بیت اول واژه قلاشی به معنی می‌خوارگی و عیاری می‌باشد، لذا هر دو با بیت همخونی داره به یان معنی که بیت اول اگر قلاشی=می‌خوارگی، یعنی بادی که جهت مشخصی نداره و به مانند یک مست می‌مونه و اگر قلاشی=عیاری باز به معنی اینکه باد خیلی بد و زیرکی هست. حال در بیت سوم اینکه کودکان به دنبال اون پیر درد آشام بیفتند به مانندهمون "بر باد قلاشی دهیم" میمونه.
سوال من: آیا این نوع نگاه خیلی دور و یا نامربوطه؟ وگرنه آیا آرایه ادبی بکار رفته؟
سپاس

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مجید در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۵۴ نوشته:

استاد شجریان این غزل در آلبوم در خیال چنان با قدرت و مستانه خوانده اند که انسان به عالمی دیگری می برد
پیشنهاد ویژه می کنم دوستان گوش جان دهند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

شایق در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۷ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۴۶ نوشته:

با سلام سعدی در این غزل یک اصل اساسی عرفان را بیان میکند و ان اینکه برای رسیدن به وصل جانان باید حجاب اصلی که همانا منییت و انانیت ماست از میان برداشته شود و قبل از رسیدن مرگ خودمان را بمیرانیم در حدیث است که موتوا قبل ان تموتوا یعنی قبل از فرا رسیدن مرگ بمیرید اما اینکه چگونه میشود به این مرحاه رسید اساس تصوف را تشکیل می دهد که توضیح ان در اینجا ممکن نیست وتوضیح دادنی هم نیست راهی است طی کردنی که با گفتار میسر نیست بهر حال سعدی در این غزل این مسیر را ترسیم میکند وخطاب به همه انساتها می کوید بر خیز تا این دلق ازرق فام یعنی این من و مای موهوم واین خودی خود را با نوشیدن می روحانی به یک سو نهیم و این خود برستی شرک الود را از خود دور کنیم در بیت دوم می فرماید تو هر ساعتی قبله ای داری دلار باغ ویلا جاه مقام ثروت قدرت شهوت کبر و هزاران قبله و بت دیگر از این قبیل که اگر به توحید برسیم این بتها می شکنند و فرو میریزند ودر بیت سوم اشاره به مطلبی عرفانی دارد که میگوید در مقام توحید زمان وجود ندارد و انسانهای کامل در هر سنی باشند جوانند و من ارزو دارم در مرتبه انان باشم یعنی با خوردن می روحانی جوان و مست گردم و انوقت یا اینکه بیر درد اشامم از نظر فرزانگان دیوانه باشم وکودکان به دنبالم بیافتند و در بیت چهارم می فرماید هر کس اظهار فقر کرد به مقام انسانی می رسد و انکس که احساس برتری کرد ا. حیوان بدتر میشود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علیرضا پیشگو در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۲۶ نوشته:

سعدی با گلایه و تغییر در رویه ی زندگی شروع میکند.
از مدعیان توحید و اخلاص راه درست را میطلبد.
می با جوانان خوردنٰ مانند دیگر آثار سعدی که بسیار به عشق و جوانی و لذایذ این چنینی پرداخته به نظر میل و هوس درونی را بیان میکند و علت سرودن ابیات تغییر در شیوه زندگی نیز یکی همین لذت نفسانی است نمونه ای از خروار.
بیچارگی همان تضرع و اظهار نیاز به درگاه باری تعالی است :اگر اظهار نیاز به خالق کنیم ما را رفعت میدهد مثل داستان سگ اصحاب کهف که به آن درجه رسید و در مقابل اگر اظهار وجود در برابر حضرتش کنیم که ادعا و ماخولیایی بیش نیست از سگ پست تر میشویم.
باید به دامن طبیعت رفت و آثار خدا را دید.
باید از فرصت استفاده کردو
شعر از عرفان به عشق وارد میشود.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

شایق در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۰۹ نوشته:

با سلام و سلام ویژه خدمت جناب بیشگو سعدی در بیت دوم (هر ساعت از تو قبله ای با بت برستی می رود ) در واقع خطاب به من و تو میگوید شما بتهای فراوانی را می برستید ( بت ثروت . جاه . مقام . شهوت . حرص . کینه . حسد . خود خواهی . بد اخلاقی . کم صبری و .... هزاران بت دیگر که در کعبه دل ما جای گرفته اند ) بر خیز تا ریای شرک الود را که نام تقوا بر ان نهاده ایم کنار بگذاریم و ان بتها را بشکنیم و به توحید حقیقی برسیم وقتی سعدی میگوید توحید بر ما عرضه کن منظورش اینست که بیا تا توحید را بر تو عرضه کنم تا از بت برستی دست بر داری

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

عباس مشرف رضوی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۴۶ نوشته:

برخی تفاوتهای مضبوط در نسخ:
می با جوانان خوردنم خاطر تمنا می کند
بجای
می با جوانان خوردنم باری تمنا می کند
صوفی گرانجانی مکن
بجای صوفی گرانجانی ببر

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

هامون در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۰۲ نوشته:

برخیز چون گاه سحر برهم زنیم ایام را ... تا خرقه پوشان زمان رقصی دهیم اندام را
چون شهر پر آشوب را ره شهره بر مطلوب را ... نقشی چنین مرغوب را غلمان زنیم انجام را
گاهی به لیلاجی زبان هیلاج تن بازیم از آن ... بر رند پیر از آستان خود سر دهیم اکرام را
ترس از دل برنا دریم از پیر ده آیا دریم ... صد ریق آن ملا دریم تا پیش مست اقلام را
صوفی صفتها را به می صورت بشوییم بهر حی ... چون زنده گردانیمش ز پی مستی کنیم هر جام را

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بیژن در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۵۷ نوشته:

به راستی که زیباترین جملات پارسی از زبان سعدی جاری شده است!
فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

۷ در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۳۷ نوشته:

می با جوانان خوردنم باری تمنا می‌کند
تا کودکان در پی فتند این پیر دردآشام را
دلم میخواهد آنچنان با جوانان میخواری کنم تا تا کودکان دنبال من
پیر دردآشام بیفتند و رسوای رسوا شوم.
درد:شراب ته خم که با ناخالصی همراه ست.
دردآشام:آنکه جام شراب را همراه با ته نشین آن سر بکشد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ذاکری در ‫۵ سال قبل، پنج شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۴۸ نوشته:

به نام خدا
خدمت دوستان سلام
باید بدین نکته عنایت داشت که غزلیات پارسی بعد از قرن ششم از تغزل عاشقانه فاصله ها گرفته است و در قالب مفهوم ظاهری، مفاهیم بلند معنوی و باطنی را در خود جای داده است. وقتی سعدی می گوید:"صورت زیبای ظاهر هیچ نیست ای برادر سیرت زیبا بیار" پس باید با این دید و با توجه به مفاهیم باطنی به اشعار سعدی هم نگاه کرد. بنده اخیرا کتابی را خواندم به نام "فرهنگ اصطلاحات استعاری عرفانی" نوشته دکتر مریم زیبائی نژاد. به شما هم توصیه می کنم این کتاب را بخوانید بعد شعر های حافظ و سعدی را مطالعه کنید البته در برخی مواقع از جمله همین واژه خم خیلی تخصصی است به نظرم دانشجویان ادبیات باید حتما بخونند ایشان یکیش را در کنفرانس حافظ شیراز به من دادند هر کسی می خواد یک ایمیل به ایشان بزند zibaeenejad.m@gmail.com
فقط در باب خم و مفاهیم مرتبط در این کتاب اشاره شده است :
خُم (خنب , خمب)
- خم : واحدیت و مقام جمع
خم : اعیان کثرات
خم : موقف
به ازای هر یک از این معانی چند مرجع و سپس توضیحات و چند شاهد شعری آورده است و پس از آن یک بررسی و نظر کلی
عجیب کتابی است یا این طرف خودش راه رفته هست یا از یک سالکی عارفی توی نوشتنش کمک گرفته

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

شهرام در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۴۶ نوشته:

با سلام و تشکر
ابیات را آرام تر قرائت بفرمایید و با صدای رساتر و با قرائت صحیح خوانده شود زیرا این شعر حضرت سعدی سراسر ما را به سوی یکتاپرستی راهنمایی می کند که می گوید توحید بر ما عرضه کن، تا بشکنیم اَصنام را.
شاید این اشعار در ملت بت پرست ایران اثر بگذارد تا مردم ما به کریمه توحید و فروغ جاودان برسند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

۷ در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۳۴ نوشته:

پیوند به وبگاه بیرونی
قبله عشق/محمدرضا شجریان

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حسین آزاد در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۴ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۴۹ نوشته:

استاد شجریان بیات ترک کاملی بر روی این شعر در درخیال خوندند
با سه تار بهداد بابایی
با سپاس

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

تورج در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۰ نوشته:

قطمیر سگ اصحاب کهف بود که چون در پی اصحاب کهف که از بزرگان بودند افتاد به مرتبه ی آدمیت رسید. بلعم باعورا زاهدی بود که 200 سال عبادت خدا می کرد اما چون با موسی در افتاد و ادعای فضل و بزرگی کرد به اذن خدا به سگ تبدیل شد. این بیت در واقع افتادگی و بیچارگی رو تبلیغ می کنه و از گردنکشی و عرور و منیت برحذر می داره

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

فتح اله پهلوانزاده در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۷ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۴۰ نوشته:

باسلام منظور گران جانی چیست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

خسرو در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۵۴ نوشته:

عقل و هوش از سرتان می پرد اگر این آواز را با صدای استاد شجریان در آلبوم در خیال گوش دهید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

آرش در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۱۶ نوشته:

گران جانی در اینجا به معنی لجاجت و همچنین سخت و غیر قابل انعطاف بودن در اندیشه نیز میتواند باشد
شاید آن چیزی که اکنون دگماتیسم(جزم اندیشی) میگوییم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

۷ در ‫۲ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۵ نوشته:

سعدی ملامت نشنود ور جان در این سر می‌رود
صوفی گران جانی ببر ساقی بیاور جام را
یعنی خدا نکند یک خواننده بیتی را با کج بینی بد بخواند تا کسانی از راه برسند و فرمایش کنند که این جور که در گنجور آمده درست نیست چون فلانی این جور چه چه زده.اندازه خواننده هم مهم نیست چه بزرگ باشد و در دیگ جا شود چه کوچک و در قابلمه دو نفره
گران جان:آنکه پیر پیر شده و هزار جور بیماری گرفته ولی نمیمیرد و دست از نفس کشیدن و دنیا برنمیدارد و از شیرینی زندگی میگوید.همه اهل خانه دست به آسمان که کی از دست او رها میشوند.پیر خرفت خسیس که عزراییل هم از دست او دست به آسمان (طبقه هفتم)است.
این پیر بدجان همان صوفی زاهد است.
حالا این پیر خرف (خرفت) خسیس بخواهد دیگران را هم به راه خیر بخواند و امر به معروف و نهی از منکر کند از نگاه شنونده نصیحت است یا ملامت و وزوز

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علی در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۳ نوشته:

با سلام و عرض ادب و احترام و با آرزوی سلامتی و توفیقات روزافزون خدمت اساتید از تفاسیر و توضیحات همه عزیزان و حضرات به ویژه جناب شایق و مسعود جمالی کمال تشکر و قدردانی را به عمل می آورم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محمد عرفانی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۴ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۲۳ نوشته:

در تاریکی و سرمای پاییزی کابل؛ به نوای استاد جان محمد رضا شجریان گوش می‌دادم و غرق صدا و متن شده بودم. شعر سنگین بود و ذهنم به جستجوی شاعرش رفت و به همه فکر می کردم الا سعدی؛ که مظهر سادگی و روانی در کلام است. درود بر روان سعدی و خداوند استاد ما را بسلامت بدارد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

کیوان در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۴ نوشته:

بیت آخر ملامت صحیح نیست چرا که فرد ملزم به شنیدنش نمی باشد
نصیحت صحیح است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ایرانی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۶ نوشته:

برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را
بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را
هر ساعت از نو قبله‌ای با بت پرستی می‌رود
توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۲۵ نوشته:

آقای 7 نمیشه یه ذره توضیحاتتان را با عصبانیت کمتر بنویسید؟
حتما باید با توپ و تشر و توهین و طعنه بنویسید؟
ناسلامتی اینجا در محضر بزرگ مرد عشق و ادب و دوستی و پاکبازی، سعدی بزرگ هستیم
درود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

آرش در ‫۱ سال قبل، یک شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۱ نوشته:

می با جوانان خوردنم باری تمنا می‌کند
تا کودکان در پی فتند این پیر دردآشام را
معنای ظاهری : آرزوی می نوشیدن با جوانان را دارم . چون جوانان در می نوشیدن رعایت احتیاط را نمی کنند بر عکس افراد مسن و پیر که هنگام نوشیدن می هم مواظب سلامت جسمانی و هم پروای بدنامی و قضاوت دیگران دارند . وقتی با جوانان می خوردم و مست و مدهوش شوم افتان و خیزان مورد تمسخر و دستاویز مضحکه کودکان بشوم . در گذشته و شاید الان هم در جوامعی که سطح فرهنگ پایین است یکی از سرگرمی ها و بازی های کودکان دنبال کردن و آذر و اذیت دیوانه ها ، محجورین و افراد غریب بوده .
معنای اصلی و حقیقی این بیت با روح و پیام این غزل دلنواز در هماهنگی کامل است که حضرت سعدی به عنوان یک عارف آن چنان خود را در عشق خالق مست و مدهوش می خواهد ببیند که مضحکه عام و خاص شود . و این ننگ و بدنامی را بر ظاهر الصلاح بودن ترجیح می دهد .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

آرش در ‫۱ سال قبل، یک شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۶ نوشته:

" آزار و اذیت " صحیح است .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهدی در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۴۳ نوشته:

سلام
من علیرغم اینکه از این سایت بسیار راضی ام و انصافا پاره ای از نوشته های دوستان در حاشیه به قدری عالی و فنی ست که بسیاری از درک و دریافت هایم از همینجا بود.تا اینکه هر غزلی یا قصیده ای یا مثنوی معروفی را باز میکردم شخصی بنام ( من حقم = اناالحق ) فقط و فقط از خودش تعریف و تمجید میکرد .فقط خجالت میکشید بگوید ایشان همان شمس !!! هست که مولانا را مولانا کرد.آنقدر نوشته های این شخص بظاهر ادیب ولی سراپا فریب ؛ هرز و نابجا بود که از خیر خواندن شروح دوستان میگذشتم چون واقعا دیگر حالت تهوع بمن دست میداد از بس این انسان خود را محق میدانست و با عالم و آدم سر جنگ و جدال داشت.آخر جناب ؛ شما که خود را حق مطلق میدانی چرا با دیگران چالش میکنی ؟ احتمالا سن و سالتان همسن نوح ع است.4تا کتاب از دیگران هم بیشتر خواندی .... هنری نکردی که این همه زحمت ما را زیاد میکنی و از فتوحات و دانسته های خود و بایسته های دیگران میگویی. جناب ؛ تمام حق ! قدری خودت را درست کن بجای اینکه دیگران را عوض کنی ! آن دانسته های شما اگر بکار خودتان نیاید احدالناسی را نمیتوانید مجاب کنید که قبول کند شما عالم دهر و قطب علم و دریای معرف اید.
الحمدالله از ایشان در چند صفحه ای که باز کردم چیزی ندیدم.
خواهش میکنم از ایشان بخواهید اینقدر حرافی پرت و پلا نکنند تا فقرایی چون حقیر بتوانیم ذره ای معرفت و آگاهی از دوستان کسب کنیم
درود به همه بزرگواران و عزیزان
بخصوص رضا ساقی که شرح همایش یگانه است.جمله به حملاتش را پرینت گرفتم و همیشه در حال مطالعه آنها هستم. عالیست.
عرض ارادت و تعظیم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.