گنجور

حاشیه‌ها

فریبرز در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰:

مصرع اول بیت دوم از وزن خارج شده و ظاهراً به شکل زیر درست است که معنا و پیام را کامل می کند:
بی تو همه هیچست بدین ملک وجود
ور هرچه نباشد، چو تو هستی همه هست.
به محبوب مقام خدایی داده و هستی را ناشی از او دانسته است. یعنی
تو اگر نباشی هیچ چیز نیست و چون باشی همه چیز هست شود

جلیل Jalilomidi@yahoo.com در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹:

به راه میکده حافظ خوش از جهان رفتی
دعای اهل دلت باد مونس دل پاک!
نظیر خویش بنگذاشتی و بگذشتی
خدای عز و جل خود ترا بیامرزاد!

ه طالبی در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۰:

درود بر شما،
در بیت 9، مصرع 2 "بیش" درست نیست. درست آن است که نوشته شود: "زیرا که ز پیش و پس می های تو می آید" . "بیش" به "پیش" تغییر داده شود.
سپاس

Sara در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۲:

در جواب آقای سید حسین که درباره اسحاق و قربان پرسیدن : منظور مولانا اینه که مثل اسحاق که قربانی ابراهیم در راه خدا بود من هم تسلیم و قربانی تو ام .. نکته اینکه ابراهیم دو فرزند داشت اسماعیل و اسحاق. اسحاق در روایات دین مسیحیت و یهودیت اون فرزند ابراهیم بود که قرار بود قربانی بشه که در دین اسلام روایت شده اسماعیل بوده .مولانا هم منظورشون اون روایته که از اسحاق یاد کرده.

Sara در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۲:

در جواب MJ که پرسیدن ..مصرع اول بیت اول، آیا دو «این کیست این» سؤالی هستن؟ و خود شاعر تو جمله بعدی یعنی «این یوسف ثانی است این» جواب سؤال رو میده؟
به نظر من کل جمله میتونه سوال باشه به این صورت که " این کیست این؟ این کیست این؟ این یوسف ثانی ست این!؟ خضر است و الیاس این مگر؟! یا آب حیوانی ست این؟!" ولی این سوالی نیست که شاعر جوابش رو نمیدونه بلکه مطمئنا جواب سوالات از نظر شاعر بله ست . مثلا تصور کنین شما یک موسیقی فوق العاده رو میشنوین و از خودتون می پرسین : کی این رو ساخته؟ موسیقیدان بوده یا معجزه گر؟ حتما جواب شما به خودتون اینه که هردوش

داریوش در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

عشقت رسد به فریاد یعنی اینکه زمانی که در یک کار به درجه ای از تخصص مثلا خواندن قرآن با چهارد روایت برسی آنگه عشقت به فریاد و یا اینکه ایمانت به یقین تبدیل می شود و همانند منصور فریاد انا الحق را سر می دهی یا به تعبیری دیگر خدا را در خود می بینی و حافظ همانند منصور در چنین مقامی بود

آژنگ در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶:

دوستان ممنون میشم اگر معنی (تفسیر) این رباعی رو یاد داشت کنید ، و واقعا ممنون بابت این سایت من به تازگی با خیام آشنا شدم به لطف شما .

کمال داودوند در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۵:

16282

آسمانی در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۵:

هله نومید نباشی که تو را یار براند
گرت امروز براند نه که فردات بخواند / نخواند(با توجه به معنی)

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۹:

کِرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن
به غمزه رونق وناموس سامری بشکن
دراین غزل زیبا وسرشارازمضامین ناب حافظانه، علی الظاهر شاعردرحال تشویق و ترغیبِ مخاطب به ظهور وقیام برعلیه غاصبین واشغالگران حکومت است. بعضی براین باورند که مخاطب غزل شاه شجاع، این جوان خوش وقدوقامت وانیس ومونس حافظ است که مدتی به توسط برادرخود شاه محمود ازحکومت برکنار وبه بیرون ازشیرازرانده شد. لیکن باتوجّه به اینکه هیچگونه اسمی ازکسی برده نشده این ادّعا چیزی بیش ازظن وگمان نیست ونمی توان بصراحت دراین مورد نظرداد گرچه معنا ومفهوم اغلب ابیات درهمین راستا ودرتایید این ظن وگمان هست.
کِرشمه: حرکات دلسِتانانه ،عشوه و ناز.
ساحری: جادوگری
بِشکن: ازرونق بینداز
غمزه: حرکات دلبرانه با چشم وابرو
ناموس: سر، راز، قاعده و روش، دستور، شریعت.
سامری: اهل سامره، نام مردیست که در غیبت حضرت موسی،به منظورفریب مردم گوساله ای اززر ساخت و به حیله درآن دمید وصدای گاو تولیدکرد ومردم را بپرستش گوساله ای گمراه ساخت. " سامری" دراینجا کنایه از متقلّبیست که به ناحق برجای محبوب حافظ تکیه زده است.
معنی بیت: ای محبوب، باحرکات دلسِتانانه به تجّلی درآی ومُشت شعبده باز را واکن ارزش پوشالی اورابشکن. بااشارات دلبرانه ظهورکن ،متقلّب رارسواکن واسرارفریبکاری اورابر ملا ساز.
بانگ گاوی چه صدابازدهد؟ عشوه مخر
سامری کیست که دست ازید بیضاببرد؟
به باد ده سر و دستار عالمی یعنی
کلاه گوشه به آیین سروری بشکن
دستار: پارچه ای که برسربندند، عمامه
کلاه گوشه: گوشه ی کلاه. گوشه ی کلاه شکستن کنایه از فخرفروختن وبا غرور حس برتری نشان دادن است.
معنی بیت: با نازوتکبّر به رسم سروران بیرون آی وگوشه ی کلاه خویش بشکن تا کلاهداران ِ دروغین بادیدن شمایل تو شرمسار گردند وبه احترام توکلاه ازسربر دارند وبساطِ فخر فروشیشان(کلاه وسرشان) برباد رود.
نه هرکه طَرف کلاه کج نهاد وتندنشست
کلاهداری وآئین سروری داند
به زلف گوی که آیین دلبری بگذار
به غمزه گوی که قلب ستمگری بشکن
"بگذار" هم به معنای برپادار وهم به معنای رها کن هست. باتوجّه به اینکه شاعرازاوّل تاآخرغزل، معشوق راتشویق به بیرون خرامیدن وجلوه گری ومبارزه می کند دراینجا به معنای بر"پادار" هست.
به زلف گوی که آیین دلبری بگذار: به زلف خویش بگو که رسم دلبری به جای آر،کنایه ازاینکه زلف خویش رادلبرانه بیارای وآغازبه دلبری کن
قلب: 1- دل، 2- ناحیه مرکزی سپاه و لشکر.
معنی بیت:
زلف خویش رابه رسم دلبران بیارای وپریشان کن وبا حرکات واشارات چشم وابرو قلب ستمگرانی که درحق توستم کرده وبه ناحق برجای توتکیه زده اندرابشکاف.
بی گفت وگوی زلف تودل راهمی کشد
بازلف دلکش توکه را روی گفتگوست؟
برون خرام وبِبَرگوی خوبی ازهمه کس
سزای حور بده رونق پری بشکن
برون خرام: باناز واَدا بیرون بیا
گوی خوبی: "خوبی وزیبایی" به بازی چوگان تشبیه شده، زیبارویان وخوبان درحال رقابت هستند وتوپ این بازی خوشگلیست.
"حور وپری" کنایه اززیبارویان وخوبرویان
سزای حور بده: حور راتنبیه کن تا دیگربه جلوه درنیاد
رونق پری بشکن: بیا باجلوه گری،زیباییِ ِپری راکمرنگ کن تا شرمسارگردد وقیمتش بشکند.
معنی بیت: خوبرویان درحال رقابت وجلوه گری هستند با ناز وعشوه بیرون بیا وگوی زیبایی راتصاحب کن بیا تا حور وپری با دیدن زیبائیهای توتنبیه گردند قیمتشان رابشکن وبرسرجایشان بنشان.
نرگس کرشمه می بردازحد برون خرام
ای من فدای شیوه ی چشم سیاه تو
به آهوان نظر شیرآفتاب بگیر
به ابروان دوتاقوس مشتری بشکن
آهوان نظر: چشمانی که به زیباییِ آهوهستند.
شیرِ آفتاب: بُرجِ اسد که در آن بُرج، خورشید بر پشت شیری قرار گرفته است.
قوس:ایهام دارد: 1- انحنا وخَمی، کمان،2- نام یکی از بُرجهای دوازده گانه. 3- خریدار کنایه ازکسی که برجایگاه معشوق چشم طمع دوخته وبه اصطلاح طالب وخریداراست.
قوس نام برج نهم از دوازده برج فلکی که بدان کمان و کمان گردون نیز گویند. بدان سبب که ستاره های برج نهم به شکل مرد تیرانداز به حالت خمیده تصوّرشده است. حوت و قوس هر دو خانهای مشتری اند.
مشتری: بزرگترین ستاره ی منظومه ی شمسی که مدار آن مابین مرّیخ و زُحل است وبعد از زهره به چشم ما درخشان ترین ستارگان است . مشتری : ستاره ایست که نقطه اوج و قوّت آن در برج قوس است.
قوس مشتری: زمانی که مشتری در برج قوس قرار گرفته و در اوج قوّت خویش است.
نکته ی جالبی که دراینجا هست اینکه: معمول است که شیرآهورا شکارمی کند امّا ازآنجا که دردنیای عشق همه چیز برعکس است ! حافظ ازمعشوق خویش می خواهد که با آهوان چشم شیرشکارکند! عجیب اینکه این رویارویی وشکارتوسط چشم معشوق است چشمی که درمقابل تابش آفتاب ناتوان است امّا وقتی معشوق حافظ باشد می تواند برآفتاب خیره شده وبراوچیره گردد.
وعجیب ترازآن اینکه: معمول است که شکارکننده ازغفلتِ شکاراستفاده می کند ویورش می برد لیکن دراینجا حافظ معشوق را تشویق به شکار درزمانی می کند که شیرآفتاب ومشتری دراوج قرارداشته باشند! چراکه اطمینان دارد که درهرشرایط موفق به شکارخواهدبود.
معنی بیت:
بیرون بیا و بوسیله ی آهوان چشمانت شیر راکه دراوج قدرت خودنمایی می کند (خورشید بر پشت شیر سوارشده است) شکارکن با ابروان خمیده ات قدر وقیمت مشتری راآنگاه که دراوج قدرت (زمانی که در برج قوس قرار گرفته ) بشکن وازنظرها بینداز. ضمن آنکه قوس به معنای کمان ومشتری به معنای خریدار، این معنی رانیز دربردارد که بیرون بیا و کمر خریدار را بشکن.
گرچه خورشیدفلک چشم وچراغ عالم است
روشنایی بخش چشم اوست خاک پای تو
چوعطرسای شود زلف سنبل ازدَم باد
تو قیمتش به سر زلف عنبری بشکن
عطرسای: عطرآگین،معطّر
دَم باد: نفس باد
عنبر: ماده‌ای قیمتی ،خوش‌بو و که در معده یا روده ی عنبرماهی تولید و روی آب دریا جمع می‌شود. گاهی خود ماهی را صید می‌کنند و آن ماده را از شکمش بیرون می‌آورند. عنبرآلود،معطّر
معنی بیت: آن زمان که ازنفس خوش نسیم، گیسوان سنبل خوشبو می گردد توبیرون خرام وبا زلف عنبرآگین خود جلوه ی سنبل را کمرنگ کن وقیمتش رابشکن.
آن راکه بوی عنبر زلف توآرزوست
چون عودگوبرآتش سودا بسوز وساز
چو عندلیب فصاحت فروشد ای حافظ
تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن
عندلیب: بلبل، هزار‌دستان ، کنایه ازشاعری که برای این ساحرمتقّلب غزلسرایی می کند.
فصاحت: شیوایی وبلاغت
قَدْر: ارزش، مقام.
سخنِ دری: سخن فارسی.
معنی بیت: ای حافظ وقتی بلبل با ترانه خوانی جلوه گری می کند وبلاغت وشیواییِ زبان خویش را به رخ می کشد(وقتی که شاعر ومدّاح ساحرسامری نکته ولغز می فروشد) تونیزقدر ومنزلت اورا باسرودن غزلهای ناب ونغز به زبان شیرین پارسی بشکن.
ز شعر دلکش حافظ کسی بودآگاه
که لطف طبع وسخن گفتن دری داند

علی در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳:

با تشکر از خانم سپیده منصوری
نظر ایشون کاملا درست و اصل مطلب رو بیان فرموند
آنکه بر آب می‌رود، شگفت نیست. بسیارند که بر آب روند و ایشان را نزدِ خدای چندان قیمتی نیست.
عارف آن است که چون در او بنگری هیبت او ترا بگیرد و چون از او جدا شوی همچنان در هیبت او باشی.
#بایزید_بسطامی

محمد علی در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۸:

منم عاشق مولانا هستمو داوود آزاد منو با این شعر اشنا کرد.واقعا عالیه

از آران و بیدگل در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۵ دربارهٔ رهی معیری » چند قطعه » قطعهٔ ۱۳ - سخن‌پرداز:

فکر می کنم بیت آخر مصرع اول " تا چند کنی قصه ز اسکندر و دارا" درست تر باشه.

سید محمد در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ قاآنی » مسمطات » در مدح و ستایش اختر شهریاری و صدف گوهر تاجداری سترکبری و مهدعلیا مام خجستهٔ شهریار کامگارناصرالدین شاه قاجار ادام‌الله اقباله گوید:

وزن شعر: مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن (بحر رجز مثمن مخبون)

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱۹:

 عشق منشا هر دو جهان است.هم مادی وهم معنوی و راز عدم در دست او

هجران قلی زاده در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۵۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

ایا این دو ستر از این شعر نیست؟
کجا بودی که سرمست و شاداب امدی
شب چه میکردی که با چشمان پر خواب امدی

پویا منصوری در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۵۰ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:

موضوع بسیار ساده است
شاعر نابینا بوده و به عمد این اتفاق افتاده است
هدف شاعر دقیقا مثل الان (باعث بحث شدن) بوده ولاغیر

محمد ثنائی در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

به عبارتی دیگر نحوه برخوردت با ایاز تو را تبدیل به کسی چون محمود نمی کند، بلکه اگر کسی چون سلطان محمود باشی نتیجه کار (غرض) برخوردی با شکوه مشابه آنچه سلطان محمود با ایاز داشت میشود.

محمد ثنائی در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

با سلام
بیت هشتم هم بسیار ادیبانه، شاعرانه و با تشبیهات فراوان سروده شده:
غرض کرشمه حُسن است ور نه حاجت نیست
جمال دولت محمود را به زلف ایاز
از نظر من کرشمه حسن به معنی جلوه گریِ نیکویی و جمال دولت محمود زیبایی های حکومت سلطان محمود غزنوی است، و زلف ایاز مشبه و مشبه به هستند و در بیت به این معنا به کار می رود: چون زلفی که زینت بخش صورت است، ایاز زینت بخش دولت محمود بود
اگر بخواهیم بیت بالا را به جمله ای محاوره ای نزدیک کنیم میتوان اینگونه نوشت:
غرض کرشمه حسن است، ورنه جمالِ دولتِ محمود را به زلفِ ایاز، حاجت نیست.
با توجه به اینکه در مورد سلطان محمود و دولتش سخن میرود معنای تحت الفظی چنین است:
نتیجه، جلوه گری ودلرباییِ نیکویی های دولت سلطان محمود است. وگرنه زیبایی های مقام و حکومت سلطان محمود احتیاجی به گیسوانی چون ایاز نداشت.
کار تمام نشده ما میدانیم حافظ در غزل به دنبال تعریف از سلطان محمود نبوده، (به شخصه معتقدم اگر پهلویی از شعر به شاه شجاع هم خورده نگاه معنا گرایانه تری هم در بیت وجود دارد). از نظر من بیت حاوی این معنا است:
آنکه مقام و منزلتی (دولت) چون سلطان محمود دارد، برای رسیدن به این مقام احتیاج به ایاز ندارد، بلکه وقتی دارای منزلت زیبا و رفیعی (حُسن) چون سلطان محمود باشی، نحوه برخوردت با کسی مثل ایاز، زینت بخش و جلوه گر حسن و نیکویی تو می شود.

سعید در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۵:

مصرع اول بیت آخر
«شب به یاد نوگلی چون غنچه پیچیدم به خویش»

۱
۲۹۰۳
۲۹۰۴
۲۹۰۵
۲۹۰۶
۲۹۰۷
۵۷۳۰