گنجور

حاشیه‌ها

رضا از کرمان در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۱۸ در پاسخ به حمزه علیدادی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۰۰ - کشیدن موش مهار شتر را و معجب شدن موش در خود:

جباب علیدادی درود بر شما 

  در تکمیل عرایض روفیای گرامی خدمتتان معروض میدارم که تمامی حکایات  وتمثیلات بکار گرفته شده در مثنوی شریف  قطعا پرداخته ذهن مولانا نبوده وبسیاری دارای منابعی مستقلند  جناب استاد بدیع الزمان فروزانفر که عمر خود را  مصروف پزوهش و تفسیر آثار مولانا نموده اند که رحمت خدا بر ایشان باد  کتاب ارزنده‌ای با نام  احادیث وقصص مثنوی از خود به یادگار گذاشته‌ که در این کتاب ارزشمند به ریشه‌یابی و ذکر منابع  احادیث و  حکایات مثنوی پرداخته‌اند  که مطالعه آن جهت درک بهتر وپژوهش در مثنوی بسیار کارآمد ومفید است .

شاد باشی عزیز 

رضا از کرمان در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۶۷:

عشق بر آتش بسوخت دفتر بود و ...

درود 

در ابتدای مصرع دوم   کلمه " اما " بنظر اضافه است واشتباها تایپ شده  و علاوه بر اینکه وزن شعر را خراب  کرده معنایی هم ندارد

  در بیت دوم مصرع اول بجای مصرع دوم تکرار شده واشتباه است 

در بیت پنجم مصرع دوم وزن  ایراد دارد  وبنظر  " سوی "  اشتباه  نوشته شده است .

دوستانی که دیوان ایشان را در دسترس دارند لطفا اظهار نظر بفرمایند.

 

شاد باشید

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۲۷ - ذکر سهل بن التستری قدس الله روحه العزیز:

نقلست  که سهل بن عبدالله شوشتری بر رویِ آب برفتی بطوری که قدمش تر نشدی. 
یکی گفت: قومی گویند تو بر سرِ آب  راه می‌روی!

گفت: از موذن این مسجد بپرس که او مردی راست گوی است.

گفت: پرسیدم، مؤذن گفت من آن  را ندیدم لکن درین روزها در حوضی درآمد تا غسل سازد و در حوض افتاد که اگر من نبودمی در آنجا بمُردی!😁

۳ آگوست ۲۰۲۵/عراق, عماره, میادین نفتی بازرگان

سید محمد موسوی در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:

سلام خیلی سال هست که این شعر رو خوندم

واقعا هر روز و هر لحظه ک عمرم داره میگذره بیشتر باهاش مانوس میشم، ای کاش خوانندگان بزرگی مثل آقای معتمدی و همای و شجریان از این شعر استفاده کنند و با سبک های هنری امروزی بخوننش ... واقعا جای تعریف و تمجید و رشد خیلی زیادی داره این غزل زیبا ... من ک همیشه میخونمش و زمزمه میکنم و هر کسی هم شنیده خوشش اومده با اینکه صدام خوب نیست ولی متن فوق العاده هست

نیما در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴:

مصرع "وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست" خیلی نامتناسبه و اگه صحیح باشه همون مصرع "وز عالم عُلیاش به سُفلیش (سُفلاش) فرو کاست" به نظر درسته، از دو کلمه عُلیا و سفلی. الله اعلم.

حمزه علیدادی در ‫۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۳۱ در پاسخ به روفیا دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۰۰ - کشیدن موش مهار شتر را و معجب شدن موش در خود:

همچنین آدمی جزو نوابغ بشری است. نه فقط مولانا بلکه نظامی و سعدی هم چقدر قشنگ مفاهیم انسانی و دینی و ... رو براش داستان جف و جور کردن و به صورت شعر گفتن.

sara Falahi در ‫۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۵ - انکار کردن موسی علیه السلام بر مناجات شبان:

حاشیه های شما به من آگاهی بیشتری داد

ممنونم از تمام شما ! 

احمد مبارز در ‫۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۹۴:

من نمیدانم چرا برای اشعار صائب ترانه و حاشیه ای وجود ندارد 

از دید من صائب بزرگترین شاعر زبان فارسی است 

 

محمدمتین عبدالهی در ‫۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۲:

اعجاز

سپاس سعدی

و سپاس استاد شجریان...

Mahdi Asgari در ‫۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۲۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۰:

بی تقاضای تو دل

این درسته

اشاره به تقدیر و جبر کامل

Jalaladdin Farsi در ‫۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۳:

بیدار شو بیدار شو هین رفت شب ...

A study of select ghazals of rumi 5(19:30)هین - یہ اور ان خبردار ان کا مطلب ہے کہ جیسے کوئی الہیاتی گونج ہے اس میں یعنی یہ ہی لگتا ہے کہ جبرائیل علیہ السلام کے منہ سے نکل رہی ہے کہ خبردار ہوشیار جیسے یہ ایسی ہی ہے جو صور اسرافیل میں ہے کہ ہوشیار خبردار قیامت اگئی مطلب یہاں پر جیسے سارا کچھ دارومدار پہ لگا ہوا ہے اب ایک حرف ہے حرف انتبا ہے حرف تنبیہ ہے ایک حرف میں اس شعر کی پوری معنوی وسعت سمٹ گئی ہے یہ قدرت کلام ہوتی ہے اور یہ بالکل حرف ہے یہ لفظ بھی نہیں کہلا سکتے حرف تنبیہ ہے تو کہ 13 ہونا نہ ہونا ہونے اور نہ ہونے کی ہر سطح پر منحصر ہے موقوف ہے ڈیپینڈنٹ ہے اس لمحے بیداری پر یہ ریالائز کر لے ورنہ تو مہمل طریقے سے معلوم ہے اور لایعنی دھب سے موجود ہے تیری موجودیت اور معدومیت بھی ایکسرٹ ہو کے رہ جائے گی اگر تو نے اس وقت اس لمحے کو گوا دیا بیداری کے اس لمحے کو تو خبردار ہوشیار یعنی سٹیٹ اف ریلائزیشن میں رہے اسٹیٹ اف ایکچولائزیشن میں رہے خبردار اور ذات کئی رات

جعفر عسکری در ‫۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۹:

سلام. 

بیت ششم به تصحیح شادروان کاظم برگ‌نیسی "آن‌ها که شب آرام نگیرند ز ذکرت"  نوشته شده. 

افسانه چراغی در ‫۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۵۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶۳ - رسیدن نامهٔ شیرین به خسرو:

ملک دم داد و شیرین دم ...

دم دادن: فریفتن و افسون دادن، سخنان چرب و فریبنده بر زبان آوردن 

افسانه چراغی در ‫۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶۳ - رسیدن نامهٔ شیرین به خسرو:

چو مریم کرد دست از جشن کوتاه ...

جشن مریم اشاره دارد به روزی که مریم درخت خرما را تکان داد تا از خرمای آن بخورد و آبی که زیر پایش جاری شد تا از آن سیراب گردد. مسیحیان این روز را جشن می‌گیرند.

سوره صادقی در ‫۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۳۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۴ - آغاز داستان خسرو و شیرین:

ز دَه دشمن کمندش خام‌تر بود ز ...

خام و تام به نظر تضاد دارند.

نه و ده با هم تناسب دارند و به نظر می‌رسد باید به نمادشناسی‌شان توجه کرد: ده شروع یک چرخه جدید. شاید به این خاطر ده دشمن را نماد خامی گرفته که تا دشمنان به عدد ده برسند هنوز خامند و می‌توان به آسانی شکستشان داد(؟) صد البته که به معنای مورد اشاره در حاشیه قبل با مفهوم دباغی نشدن چرم کمند هم تناسب دارد. در این مصرع من نفهمیدم ویرگول (مکث) را باید بعد از ده گذاشت یا بعد از دشمن؟ دشمن کمند: کمندِ دشمن ؟؟ 

عدد نه مربع کامل است و مفهوم تکامل می‌دهد. اینجا هم مرجع مقایسه برای مفهوم تام قرار داده شده.

کمندش خام‌تر از ده و خدنگش تام‌تر از نه بود. مفهومی در این حدود، طبق درک من.

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:

هرگز نرسد ور آن همه آه

درهم بندی به بارگاهت

درهم بندی ، صحیح است؟ یعنی چه؟

مسعود جنتی در ‫۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۱۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۴:

ترانه و آهنگ فال با صدای هوشمند عقیلی

مسعود جنتی در ‫۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۰۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷ - شاهد گمراه:

(راه گم کرده و با روی چو ماه آمده ای

مگر ای لعبت طناز به راه آمده ای)

طبق خوانش بانو روشنک در گلهای رنگارنگ شماره ۲۵۹

 

علی احمدی در ‫۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

ساقیا آمدنِ عید، مبارک بادت

وان مَواعید که کردی، مَرَواد از یادت

 مخاطب این غزل همانطور که دوستان اشاره کردند بر اساس شواهد موجود در ابیات شاه شجاع می باشد .اما نکته مهم این است که جناب حافظ از ایشان به عنوان ساقی نام برده است .اصولا ساقی کسی است که در میخانه به کار رساندن می می پردازد .اما در گفتار حافظ ظاهرا فقط رساندن می منظور نیست بلکه ایجاد شرایطی برای فراهم شدن دسترسی به می هم منظور او بوده است .یعنی اینکه در زمان شاه شجاع تسامح بیشتری فراهم شده تا میخانه ها باز شوند او را در مقام ساقی قرار می دهد .آری از نظر حافظ ساقی بودن یک مقام است . هر کسی نمیتواند ساقی باشد .در غزلرشمارهد۱۷ دیدیم که طبیعت مانند ساقی عمل می کرد یا مغبچگان بعنوان ساقی عمل می کردند و زیبایی آنها حافظ را به یاد معشوق می انداخت .پس در عالم آدمیان افرادی هستند که می توانند ساقی باشند .شاید دنیای مطلوب حضرت حافظ شامل انسانهای ساقی باشد .

به هر حال در این غزل او سعی می کند رویکرد عاشقانه خود را به انسانهای ساقی نشان دهد .عید را تبریک گفته و شاه شجاع را به یاد وعده هایی می اندازد که قبل از به قدرت رسیدن اظهار کرده .

در شگفتم که در این مدّتِ ایّامِ فراق

برگرفتی ز حریفان دل و دل می‌دادت

حریف به معنای هم سلک و هم مشرب است .اظهار تعجب از اینکه چگونه توانسته است به دور از حریفان باشد و دلش طاقت آورده است.

برسان بندگیِ دختر رَز، گو به درآی

که دَم و همّت ما کرد ز بند، آزادت

به در آمدن دختر رز یا همان شراب حکایت از باز شدن میخانه هاست که به آن اشاره شد .اما نکته مهم رویکرد حافظ نسبت به شاه است . او دم و همت خود و هم مسلکانش را در این موضوع دخیل می داند .وقتی کسی ساقی باشد باید هم برایش تبلیغاتی (دم) و هم برای آمدنش تلاش کنی (همت) یعنی ارزشش را دارد .

شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست

جای غم باد، مَر آن دل که نخواهد شادت

و از خداوند شادی اش را بخواهی چراکه باعث شادی همه دوستان می شود 

شکر ایزد که ز تاراجِ خزان رخنه نیافت

بوستانِ سمن و سرو و گل و شمشادت

خداوند را شاکر است که آسیبی به بوستان گل و شمشاد و به طور کلی اسباب و تشکیلات لازم برای عاشقی وارد نیامده و دوران سختی به خوبی سپری شده است .

چشمِ بد دور کز آن تفرقه‌ات بازآورد

طالعِ ناموَر و دولتِ مادرزادت

رویکرد بعدی این است که آنچه خوب است را برای پایداری ساقی بخواهد چرا که او را صاحب بخت خوب می داند .دولت مادرزاد اشاره به ویژگی های ذاتی شاه شجاع دارد که حافظ این موضوع راهم در اقدامات وی دخیل می داند و می ستاید .

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح

ور نه طوفانِ حوادث بِبَرَد بُنیادت

حافظ بر خود لازم می داند که به پایداری شرایط موجود بپردازد تا دوباره شرایط اختناق قبلی رخ ندهد چون نجات وی در حفظ این شرایط است 

 

در مجموع حافظ بر این باور است که برای پرورش ساقیان و حفظ آنها در جامعه باید تلاش کرد و نگاه جبری نداشت .

 

۱
۲۸۵
۲۸۶
۲۸۷
۲۸۸
۲۸۹
۵۷۶۹