علی کلیبر در ۱۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۴:۱۲ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » شوقیات » شمارهٔ ۱۵۳:
8- خواب . چشم و تعبیر : مراعات النظیر
9-مرغ شبگیر مرغ صبحگاهی که اول صبح آواز خواند
علی کلیبر در ۱۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۰:
شماره ها نشانگر بیت ها است.
1- تشبیه مفروق
2-کمینه و کهینه : جناس لاحق
3-بخار و بخور : جناس لاحق
6-تلمیح : اشاره به آیه لن ترانی یعنی مرا نمی توانی ببینی (مرا : خدا ) ر- ک ف- اشارات و تلمیحات -د- س -شمیسا
14- روز حشر : روز قیامت
علی کلیبر در ۱۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۵۶ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۰:
7- بادام : استعاره مصرحه از چشم معشوق
8- لعل : استعاره از لب معشوق
9- در این بیت : حسن تخلص : خواجو
ali در ۱۷ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۰۸:۱۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸:
in ke tamam shagher ke nist. Aya kasi tammam shagher ra darad
گمنام۲ در ۱۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲۹:
فکر نمیکنم اشعار حاشیه از مولوی باشند چون 1-هر کس میتواند به حاشیه مطلب اضافه کند 2-از نظر معنایی و ایدولوژیکی با دیگر اشعار مولوی تناسب ندارد 3- اگر هم واقعا این شعر در نسخه سنگی چاپ هندوستان باشد امکان اینکه این نسخه اشعاری غیرمعتبر را هم در بر داشته باشد هست. چنانچه در بسیاری از دیگر نسخه ها این اشعار وجود ندارند.
علی کلیبر در ۱۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » شوقیات » شمارهٔ ۱۶۱:
زهی : از ادات تحسین
2- کروبیان : بهشتیان مقرب الهی
3- اینسرای: استعاره از این دنیای مادی
4-عاریت : چیزی که بگیرند و پس دهند
5- تلمیح است :اشاره به ماجرای حضرت موسی (ع) که در موضوع دیدن حق تعالی با چشم بوده. رجوع به فرهنگ اشارات وتلمیحات دکتر شمیسا
6- تلمیحاست : جوع به فرهنگ اشارات وتلمیحات دکتر شمیساشاره به داستان حضرت سلیمان
علی کلیبر در ۱۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۵:
طبیعت محرور : طبع و مزاج گرم
علی کلیبر در ۱۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۱۲ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۵:
در بیت 3 دلبر و دل بر جناس مرکب و مس ومستور ملحق به جناس مذیل است
4- نرگس استعاره مصرحه از چشم معشوق
5- ناظر و منظور اشتقاق
6-عبهر : چشم معشوق طره : زلف وموی
8- لولو و یاقوت - عنبر و کافور : مراعات النظیر
علی در ۱۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۰۵ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۴:
لالا: گرانبها لولو :مروارید
موی و روی دربیت 11 جناس لا حق و آرایه حسن تخلص نیز وجود دارد
علی در ۱۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۴:
تتق در بیت 1 چادر
علی در ۱۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۴:
آهو استعاره از چشم معشوق است
وحیدرضا شعبانیان در ۱۷ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۲۰:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹:
"سر ز حسرت به در میکده ها بر کردم" در بیت ششم به نظر صحیح تر میرسد.( برگردم).
---
پاسخ: طبق پیشنهاد شما تغییر کرد.
همیرضا در ۱۷ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۲۰:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۲:
@امیر:
چرا؟ با توجه به معنی یا با استناد به نسخه؟ اگر با توجه به معنی اینطوری فکر میکنید معنیی رو که برداشت کردید بنویسید.
حمید در ۱۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:
درود
بیت پنجم
چو جان فدای «لبت»...
صحیح است.
با توجه به روند شعر که معشوق را مخاطب قرار داده «لبت» صحیح می باشد.
---
پاسخ: با تشکر، نسخهی قزوینی که مرجع احتمالی منبع گنجور است همین است.
غلامحسین مراقبی در ۱۷ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۴:۱۹ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴:
با درود و سپاس از کار نیکویتان در زمینة ادبیات، به ویژه شعر پارسی، تا آن که فرصتی بیابید و به دیگر گونه های ادبی پارسی بپردازید.
نخست آن که رودکی از من و منیت سخن نمی گوید. او از خودش، از خود عاشقش و بزرگی عشقش می گوید.
دوم آن که آنچه که در این جا نوشته اید، از رودکی نیست! بنگریم درهم ریختگی کلام را که مفهوم چه قدر سست است! اما رودکی چه سرود؟ بنگریم:
دلا تا کی همی جویی منی را؟
چه کوبی بیهده سرد آهنی را؟
دلم چون ارزنی، عشق تو کوهی
چه سایی زیر کوهی ارزنی را؟
بیا اینک نگه کن رودکی را
اگر بی جان روان خواهی تنی را
دوباره بخوانیم و توجه کنیم به این پیوستگی مفهوم، و آن گسستگی مضمون هفت بیت شعر!
و از همه مهم تر زمینی بودن شاعر را!
غلامحسین مراقبی در ۱۷ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳:
با درود
در مصراع چهارم واژه های مرجان را از هم جدا کنید: مر جان را، تا خواننده آن را مرجان نخواند!
---
پاسخ: با تشکر «مر جان» شد.
غلامحسین مراقبی در ۱۷ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۷:
مهربانان، درود
رودکی در این سروده، جهان را به داوری نشسته که کارهایش نادرست و نابجاست. اگر نیکی کنی، با بدی سزا می دهد و پادافره را هم پاداش می دهد! رودکی به درستی واژة دانش را در بیت آخر می آورد( شما کنش نوشته اید). دانش در این بیت به معنی قدرت تمیز اس، نه به معنی مرسوم و معروف آن!
شاعر در مصراع نخست نا دانستن او را یا بهتر بگوییم نا دانشی جهان را مطرح می کند و در مصراع بعدی کنش و کردار او را زشت می انگارد
غلامحسین مراقبی در ۱۷ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۸ - زمانه:
با درود به شما و گران کارتان
در بارة مصراع دوم بیت نخست: بپذیریم که نگریستن، آن هم به زمانه، برای همگان پندآموز نیست. رودکی به نیکویی می دانست که اگر کسی باید پند بگیرد، باید با دقت بنگرد! ازین روست که سرود: زمانه را چو نکو بنگری، همه پندست
نکتة دوم در بارة مصراع آخر است: که را زبان نه به بندست پای در بندست
نخست در بارة که را. شکل نوشتاری باید این گونه باشد: کرا تا مفهوم کسی را که و یا آن را که را برساند
با ارادت
---
پاسخ: با تشکر، «که را» با «کرا» جایگزین شد.
غلامحسین مراقبی در ۱۷ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۱:
با درود و سپاس از کار ارزشمندتان، با این آرزو که کارتان همچنان ادامه داشته باشد و به دیگر سرایندگان نیز بپردازید.
یکی از کاستی های خط پارسی، شکل نوشتن ا» است، به گونه ای که اگر آن را مرکب بنویسیم، خواندنش برای بسیاری از مخاطبان، دشوار می شود. بنگریم به همین دو بیت که شما واژه های کلیدی را این گونه نوشته اید: برآورد نیست. زد نیست. فرسد نیست!
توجه داشته باشیم که در مصرع نخست، واژة نیست اشکال بعدی را القا می کند، به ویژه که شما شان ها را با فاصله نوشته اید( بنگرید متن را)، در حالی که واژه ارتباطی با نیست ندارد، پیشنهاد می کنم آن ها را این گونه بنویسید: براوردنی ست. زدنی ست. فرسدنی ست. که واژة آخر به معنی فرسودنی است.
با ارادت
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.
علی کلیبر در ۱۷ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۵:۴۴ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۳: