افشین در ۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:
به نظر حقیر مولانا مراحل کشف حقیقت و رسیدن به سطح بالاتر امامجهولی از آگاهی را در این شعر به تصویر می کشد که شباهت زیادی به داستان دقوقی در مثنوی دارد که در آن داستان هم کشتی یی در حال شکسته شدن هست.
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
مولانا زندگی روزمره یی داشته چنانکه خودش با شرمساری می گوید : عطارد وار دفتر باره بودم
زبر دست ادیبان می نشستم
وبعد از آشنایی با شمس در پی کشف حقیقت می رود. منظورش از سودا یعنی همان خیال محال برای کشف حفیقت است.
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
این کشف حقیقت الهی باعث بشه دلش بیقرار و پر رنج بشه و چشمش دایم گریان بشه.
بقول خودش سخن عشق چو بی درد بود بر ندهد ویا جاییکه میگوید : چشم گریانم ز گریه کند بود (قبل از آشنایی با شمس)
چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
چو کشتی ام دراندازد میان قلزم پرخون
در خشکی بوده و سیلابی او را به ورطه دریا می کشد. خشکی در اشعار مولانا نشانه دوری از حقیقت الهی است.
نگفتمت منم بحر و تو یک ماهی مرو به خشک که دریای با صفات منم
زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد
که هر تخته فروریزد ز گردشهای گوناگون
در حالیکه از حقیقتی که فکر می کرده یافته هست حیرت کرده بوده امواجی کشتی خیالش را نابود میکنند و حقیقت رو در چیز دبگری که دریا باشد تصور می کند.
نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را
چنان دریای بیپایان شود بیآب چون هامون
شکافد نیز آن هامون نهنگ بحرفرسا را
کشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون
اما این بار هم نهنگی دریایی را تصور میکرده حقیقت هست را می بلعد و دریا خشک می شود و همچنان که محو تماشای نهنگ بوده خشکی یا هامون نهنگ را به قعر میکشد.
چو این تبدیلها آمد نه هامون ماند و نه دریا
چه دانم من دگرچون شدکه چون غرق است دربیچون
همه چیزهایی که فکر می کرد حقیقت هستند غرق شده اندِ
چه دانمهای بسیار است لیکن من نمیدانم
که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون
البته چیزهایی حالا می داند ولیکن تظاهر می کند که نمی داند چون کسی (شمس) او را به بسته نگه داشتن دهان و فاش نکردن اسرار الهی توصیه کرده ودر آن دریا حقیقتی را به او گفته که اگر باز گو کند عامه تصور می کنند که او افیون خورده
نگار در ۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۰:
چه شعر آهنگین زیبایی. یعنی با اینکه از عشق فرار میکردم، خود یار من رو پیدا کرد و خوش به سعادتم
هادی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۵۹ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » در تعصب گوید » در تعصب گوید:
با سلام و احترام خدمت تمام دوست داران مجموعه بی نظیر و منظومه بی بدیل منطق الطیر که به هر روی از مرغان سالک حریم دوست هستند .
واقعا بر هر ایرانی واجب است که منطق الطیر را بخواند و بر هر مسلمانی هست که وادی هارا بشناسد و بر هر مومنی هست که در تعصب نماند خصوصا کسانی که یک عمر راجع به ابوبکر و عمر و عثمان نشناخته قضاوت کردند و حکم صادر کردند .
محمد در ۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:
این روزا فکر کنم این درستش باشه بنویسیم نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به لطف پول وَ پارتی، یِهو مهندس شد!
امانی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:
تنظیم کیوان ساکت برروی این شعر واقعا فوقالعادهس که با صدای سالار عقیلی به اثری ماندگار تبدیل شده. بعضی از این آهنگها که برروی شعرهای کلاسیک خونده میشه مثل یه تولد دوباره برای اون اثر هستن.
مهشید در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹:
مهشید خییییلی عامیانه معنی کردم امیدوارم بکارتون بیاد : اگر شراب خوری ... (استعاره از ضرب المثل: برو یه نون بخور یکی هم بده در راه خدا که که از راهی که فکر میکنی اشتباه رفتی ولی در واقع نفعش به دیگران میرسد نباید بترسی(سود در زیان دیدن )).
برو به هر چه .... (از اونجایی که نمیشه تو این دنیا هیچ چیز ثبات ندارد و لحظه ای بعد ممکنه حتی تو این دنیا نباشی پس افسوس نخور و از لحظه های زندگیت لذت ببر )
به خاک پای تو ... (ای کسی که برام عزیز هستی قسم به خاکی که از قدم زدن های تو بلند میشه در لحظه ای که بخواد دوری بین من و تو صورت بگیره از تو نمیتونم بگذرم و نمیتونم یاده تورو فراموش کنم )
چه دوزخی ...(در مذهب تمام موجودات زمینی و آسمانی خودداری کردن از دوست داشتن کفر دین محسوب میشه)
مهندس فلکی ... (خداوند چنان دقیق و مهندسی وار برای این دنیا برنامه ریزی کرده که راه گریزی از اونچه که قراره در آینده اتفاق بیوفته وجود نداره )
فریب دختر ...( در واقع سرخوشی و سرمستی از اونچه که ایجاد شده چنان عجیب راه عقل و مینده که قطعا تا همیشه اوضاع بدین گونه مثل داربستی که درخت انگور و مهار کرده باقی نمیمونه و هر چیزی بجاش اتفاق میوفته )
به راه میکده ...( حافظ با خوش نیتی که داری و تو این راه خوشی که قدم گذاشتی دعای دوستداران و کسانی که قبولت دارن همراه دل پاکت باشه )
ابراهیم در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۶ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹:
شروع بیت ششم باید اینگونه باشد:
به لابه
زارعی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:
سلام
بیت 4 رو اشتباه درج کردید. اصل بیت این است:
مردمان جمله بخفتند و شب از نیمه گذشت
آنکه در خواب نشد چشم من و پروین است
آرام گرفتن مربوط به زمان کنونی است نه زمان سعدی علیه الرحمه.
آرمین عبدالحسینی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۱ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۲ - خواب ناصر خسرو:
ناصرخسرو تا سن چهل سالگی در دربار فعالیت می کرد و یک شب در خواب مردی نورانی می بیند که به او می گوید تا کی از این شراب خواهی خورد و ناصر خسرو می گوید اخر، دانشمندان بهتر از این کشف نکرده اند که اندوه دنیا را از بین می برد ولی ان مرد نورانی می گوید که کاری بکن که عقل تو را قوت ببخشد و انگاه به قبله اشاره می کند.
صبح روز بعد از کلیه کار های سیاسی و درباری کناره گیری و با برادر کوچک خود به نام ابوسعید راهی سفر حج به همراه یک غلام هندی می شود
»هدی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۳۶ - صفت کشتن خلیل علیهالسلام زاغ را کی آن اشارت به قمع کدام صفت بود از صفات مذمومهٔ مهلکه در مرید:
چرا اینقدر این بشر خاصه
چقدر عالی
بهزاد در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۳ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۲۲:
پرخون جگر گردد چون دُر بما افتد
درست می باشد
رضا ذوالفقاری در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸:
اشعار حافظ داستانهایی است از شخصیت هایی که خود را به جای افکار آن شخصیت های داستان خود قرار می دهد و اثبات این سخن هم کلمه حافظ که در آخر اشعار است که از زبان آن شخصیت های داستانی حافظ است که به میان آمده است
یکی (ودیگر هیچ) در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹:
به نام او
یکی اصلست ایشان را و منش را
به معنی اصل ایشان و من یکی است
محسن ، ۲ در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۷:
هادی جان
آب تو چون به جو رود کی سخنم نکو رود
تا چشمان تو گریان است و اشک می ریزی، سخن من در تو اثر ندارد
محمد فردی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰:
با سلام و عرض ادب و ارادت
بیت چهارم بسیار زیبا و دلنشین است و من همیشه با خواندن این بیت سرشار از لذت می شوم
می فرماید که حتی اگر دشمنان بر نگاه پاک سعدی خرده گیرند و قصد کین ورزی کنند باز دامن دوست بسیار پاک تر از آن است که با چنین سخنانی ملوث و آلوده شود یعنی شاهد و گواه سعدی دامن پاکیزه دوست است و سپس نگاه پاکیزه خویشتن.
محمد فردی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
مصرع اول بیت آخر که درون گیومه قرار داده شده است از شاعر دیگری نمی باشد بلکه در حقیقت نقل قولی است از ملامتگری که سعدی را به خاطر تحمل جور و جفای محبوب مورد عتاب و خطاب قرار می دهد یعنی مصرع اول سخنی است از قول ملامتگران و مصرع دوم هم جواب سعدی است به ملامت آنان و هردو مصرع نیز اثر طبع استاد سخن سعدی می باشد.
آلما در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۹:
فقط اونجا که همایون عزیز میگه .آه بیا کز عشق تو دیوانه گشتم.دست مریزاد
اقای مهدی خواهش میکنم این حرف رو نزنید .اقل کمش اینجا بیانش نکنید
رضا دهکایی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۵۶:
استاد شهرام ناظری در جشن هنر طوس به همراه گروه سماعی اجرا کرده اند .
دکتر امین لو در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۱ - در صفت عشق و مدح شیخ الاسلام ناصر الدین ابراهیم:
15. هر یکی از رنگ و رای چون فلک و آفتاب هر یکی از قرب و قدر چون ملک و پادشا
16. خادم این جمع دان و آبده دستشان قبهٔ ازرق شعار، خسرو زرین غطا
17. صاحب دلق و عصا چون خضر و چون کلیم گنج روان زیر دلق مار نهان در عصا
18. کرده به دیوان دل چرخ و زمین را لقب پیر تجشم نهاد زشت شبانگه لقا
در تمام ابیات فوق صنعت لف و نشر بکار رفته است.
در مصرع بیت اول رنگ لباس آنها (صوفیان و مردان حق) را به رنگ آسمان که کبود است و اندیشه آنها را از نظر روشنی به آفتاب تشبیه کرده و در مصرع دوم بیت آنها را از نظر نزدیکی به خدا به فرشته و از نظر مقام به پادشاه تشبیه کرده است
در بیت 16 خادم آنها (صوفیان و مردان حق) را آسمان ازرق پوش تشبیه نموده و اضافه کرده که پادشاه زرین لباس به عنوان خدمتکاری به دستشان آب می یزد.
در بیت 17 عرفا را به حضرت خضر و حضرت موسی تشبیه نموده و در مصرع بعدی گفته که آنها مانند حضرت خضر گنج روان زیر دلق دارند و مانند موسی عصایی دارند که معجزه او بود . البته یادآور شوم گنج روان منتسب به قارون است حال چرا خاقانی آن را به خضر منتسب کرده است نمی دانم.
در بیت 18 می گوید در دل آنها (صوفیان و مردان حق) چرخ مانند پیری است که نهادش سخت گیر و آزارنده است و زمینی (دنیایی) است که دارای صورت زشت و تاریکی است.
مهریار mohsen.۲۹۸@gmail.com در ۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲: