گر کسی سرو شنیدهست که رفتهست این است
یا صنوبر که بناگوش و برش سیمین است
نه بلندیست به صورت که تو معلوم کنی
که بلند از نظر مردم کوتهبین است
خواب در عهد تو در چشم من آید هیهات
عاشقی کار سری نیست که بر بالین است
همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت
وآنچه در خواب نشد چشم من و پروین است
خود گرفتم که نظر بر رخ خوبان کفر است
من از این بازنگردم که مرا این دین است
وقت آن است که مردم ره صحرا گیرند
خاصه اکنون که بهار آمد و فروردین است
چمن امروز بهشت است و تو در میبایی
تا خلایق همه گویند که حورالعین است
هر چه گفتیم در اوصاف کمالیّت او
همچنان هیچ نگفتیم که صد چندین است
آنچه سرپنجهٔ سیمین تو با سعدی کرد
با کبوتر نکند پنجه که با شاهین است
من دگر شعر نخواهم که نویسم که مگس
زحمتم میدهد از بس که سخن شیرین است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با استفاده از تصاویری چون سرو و صنوبر، به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند. او توضیح میدهد که بلندی و زیبایی معشوق را نمیتوان تنها از جنبههای ظاهری سنجید و یادآور میشود که عاشق شدن کار سختی است و خواب و آرامش حقیقی را نمیتوان به سادگی بخواب نسبت داد. شاعر به طبیعت و بهار اشاره میکند و بر لزوم بهرهمندی از زیباییهای آن تأکید دارد. او همچنین به این نکته میپردازد که نمیتوان به وصف کمالات معشوق پایان داد و با اعتراض به دنیای گذرا و زحمات بیخود از شعر و سخنانی که در مورد زیبایی است، ابراز خستگی میکند.
اگر کسی شنیده باشد که سروی به حرکت درآمده است، یا صنوبری گوش و سینهای سیمین دارد، او سرو و صنوبر است. [ سرو = درختی است همیشهسبز که در ادبیات فارسی شاعران قد و قامت معشوق را بدان تشبیه کردهاند. / صنوبر = درختی است زینتی و همیشهسبز با برگهای سوزنی و شکلی مخروطی که در ادبیات فارسی قامت یار را بدان تشبیه کنند. ( گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی) / بناگوش = نرمه و پسِ گوش / بر = سینه ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
بلندای قامت او آن گونه نیست که بتوان با معیارهای مردم کوتهبین آن را سنجید. یا کشیدگی قامتش چنان است که مردم کوتهبین قادر به ارزیابی آن نیستند. [ معلوم کردن = شناختن / کوتهبین = کنایه از تنگچشم و کوتهنظر و خردهگیر ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
در عهدی که با تو دارم، خواب به چشم من آید؟ هیهات و هرگز. عاشقی کار آن سَری نیست که بر بالین و در خواب است. [ عهد = زمان و روزگار / هیهات = چه دور است، در زبان فارسی به معنی افسوس به کار میرود. ]
شب از نیمه گذشته است و همه خفتهاند. امّا چشم من و خوشهٔ پروین همچنان بیدارند. یا چشم من مثل خوشهٔ پروین بیدار است. [ آرام گرفتن = استراحت کردن و آسودن / پروین = ثریا، مجموعهای از شش یا هفت ستاره کوچک درخشان در صورت فلکی ثور که در ادبیات معمولا آن را به گردنبند یا خوشهٔ انگور (خوشهٔ پروین) تشبیه میکنند. (فرهنگ اصطلاحات نجومی) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
به فرض اینکه نگریستن بر چهرهٔ زیبارویان کفر محسوب شود، من از این کفر بازنمیگردم و آن را آیین خویش میشمارم. [ گرفتن = فرض کردن، پنداشتن / نظر = نگاه ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
وقت آن فرا رسیده که مردم برای تفرّج به صحرا روند، به ویژه اکنون که فصل بهار و فروردین فرا رسیده است._ بهار = فصل بهار، شکوفههای تازه و نورُسته گل درخت نارنج و نوعی گل گاوچشم و اقحوان اصفر است، بستانافروز که آن را تاجخروس گویند که گلی است سرخرنگ و به عنوان گل زینتی نیز در باغها کاشته میشود (گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی). - منبع: شرح غزلهای سعدی
امروز چمنزاران چون بهشت شده است و فقط تو را لازم دارد تا همهٔ مردم بگویند که او زن سیهچشم این بهشت است. [ چمن = سبزه و گیاه / دربایستن = لازم و ضرورت داشتن / خلایق = جمع خلیقه به معنی مردم و آفریدگان / حورالعین = زنان سیاهچشم بهشتی، زیبارویی که موی و چشمی سیاه و پوستی سفید دارد و یا زیباچشمی که سیاهی چشمان او کاملاََ سیاه و سفیدی چشمان او کاملاََ سفید باشد. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
با وجود آنکه از صفتهای کمال او بسیار سخن گفتیم، امّا به نظر میرسد که هنوز چیزی در این باره نگفتهایم، زیرا اوصاف کمال او صدها برابر بیش از گفتههای ماست. [ اوصاف کمالیّت = وصفهای کامل و تمام، توصیفهای علم و معرفت و بزرگی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
کاری که دستان سفید و زیبای تو به سعدی کرد، پنجههای نیرومند شاهین هم نمیتواند با کبوتر بکند. [ پنجه که با شاهین است = پنجهٔ شاهین، پنجهای که شاهین دارد. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
من دیگر شعرهایم را نمینویسم، زیرا سخنانم آن قدر شیرین است که به محض نوشتهشدن مگسها گرد آن جمع میشوند و مزاحمت ایجاد میکنند. [ زحمت دادن = مزاحم شدن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
تا که اسلام و شریعت به جهان آیین است
رکن اسلام خداوند معزّالدین است
داور عدل ملکشاه، شه روی زمین
که ز عدلش همه آفاق بهشت آیین است
آنکه در طاعت و فرمانش شه توران است
[...]
گرد باغ رخت از سنبل چین پر چین است
باغ رخسار تو را سنبل چین پر چین است
وصف حسن بت چین پیش تو بت عین خطا
کز رخ و زلف تو بت بر بت چین پر چین است
چشمه چشم من از چشم تو دریا بار است
[...]
آنچه کفر است بر خلق، بر ما دین است
تلخ و ترش همه عالم برما شیرین است
چشم حق بین بجز از حق نتواند دیدن
باطل اندر نظر مردمِ باطل بین است
گل توحید نروید ز زمینی که دروا
[...]
باده در دور غمت بسکه نشاط افزا نیست
پنبه را نیز سر همدمی مینا نیست
مینمایند مه عید به انگشت، به هم
سوی ابروی تو میل مژهها بیجا نیست
هیچ ازین دیدهٔ خونابه گشادیم نشد
[...]
تا جنون انجمن افروز دل خونین است
دیده شیر مرا شمع سر بالین است
خون خور و مهر به لب زن که درین عبرتگاه
نفس نافه ز خونین جگری مشکین است
در و دیوار چمن مست شد از خنده گل
[...]
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال ۲۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.