گنجور

حاشیه‌ها

علی در ‫۷ سال قبل، دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
این بیت غلط است و شعر اصلی همانطور که دوستان فرمودند.
توانا بود هر که دانا بود
به هر کار بستوه، کانا بود
درست است.
حتما اصلاح کنید

OliveLand.ir در ‫۷ سال قبل، دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶۱:

من متوجه نشدم یعنی این بیت هم برای رباعیات مولوی است و هم برای بابا افضل کاشانی؟؟

OliveLand.ir در ‫۷ سال قبل، دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۴۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۶۲:

از آقای سید مسعود متشکرم.
دو بیتی زیبایی از بابا طاهر عزیز. زیبا و پرمعنا

OliveLand.ir در ‫۷ سال قبل، دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
دوستان منظور از دور فلک درنگ ندارد دقیقا چیست؟
با سپاس

محمدامین در ‫۷ سال قبل، دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۱:

سلام و درود
اشاره به رباعی خیام:
تا راه قلندری نپویی نشود
رخساره بخون دل نشویی نشود
سودا چه پزی تا که چو دلسوختگان
آزاد به ترک خود نگویی نشود
خیام

محسن ، ۲ در ‫۷ سال قبل، دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۰۵ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد چهارم » ساغر خورشید:

میلاد جان
وزن موزون است
شاید عَلَوی خوانده ای .
ِٰعِلوی خوانش صحیح آنست، عِ با زیر ، ل ساکن

میلاد در ‫۷ سال قبل، دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۳۲ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۵:

در بیت دوم اشتباها نزدیک ، تزدیک نوشته شده است

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال قبل، دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۴:

تسبیح و سجاده توبه و زهد و ورع
این جمله رهست خواجه منزل پنداشت
انجام دستورات وفرائض دین مقصد وهدف دین نیست وبا چند قدم طی مسیر خود را در مقصد مپندارید

شهلا در ‫۷ سال قبل، دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » دوم:

اشکان عزیز، شما می توانید کانال گنج حضور در شبکه هاتبرد را نگاه کنید که شبانه روزی درحال معنی و تفسیر اشعار حضرت مولانا هستند و بسیار عالیست

پیر خرقه در ‫۷ سال قبل، دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶۱:

باباافضل کاشانی » رباعیات

تا داروی او درد مرا درمان شد
پستیم بلندی شد و کفر ایمان شد
جان و دل و تن، هر سه حجاب ره بود
تن دل شد و دل جان شد و جان جانان شد

عباس احمدی در ‫۷ سال قبل، دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳۶ - نامهٔ مجنون در پاسخ لیلی:

سوسن ز سر زبان درازی ....صحیح است

میلاد در ‫۷ سال قبل، یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۸ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد چهارم » ساغر خورشید:

بیت سوم مصرع اول وزنش هماهنگ نیست. اساتید می تونن توضیحی بدن ممنون می شم؟

فربد در ‫۷ سال قبل، یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۸ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۱ - در مدح خواجه رکن‌الدین عمیدالملک وزیر:

معلوم هست که مرحوم عبید از روزه خیلی بدش می امد

سینا در ‫۷ سال قبل، یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱۸:

کدام منصور را می فرماید؟ خلیفه عباسی؟

دیگر مپرس از من نشان در ‫۷ سال قبل، یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۵ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۷۲:

از دور من و، خاک ره و، داد ز دستت

نیما رحیمی در ‫۷ سال قبل، یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۷:

پیشنهاد میکنم شعر سعدی را همانطور که استاد سخن خود ساده و روان نوشته اند ما نیز ساده و روان بخوانیم
که ذکر دوست نیارد به هیچ گونه ملال
= که ذکر دوست به هیچ گونه ملال نیارد
= که ذکر دوست هرگز ملال آور نیست
ساده و دوست داشتنی

برگ بی برگی در ‫۷ سال قبل، یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷ - خلوت طلبیدن آن ولی از پادشاه جهت دریافتن رنج کنیزک:

گفت چون بیرون شدی از شهر خویش
در کدامین شهر بودستی تو بیش ؟
با سپاس از عزیزان که این ابیات را معنی میکنند و بسیار بهره بردم، با توجه به اینکه بسیاری از بزرگان بر این باورند که فرم و زیباییِ اشعار اولویتِ مولانا نبوده بلکه او بیشتر محتوا و معنا را در نظر داشته است پس باید انتخاب واژه ها بسیار دقیق و حساب شده باشد لذا ما نیز نباید بسادگی از کنار واژه ها و ابیات گذر کنیم بلکه بهتر است تامل بیشتری روی آنها داشته باشیم، بطور مثال در بیت بالا بنظر میرسد مراد از شهرِ مصرعِ اول عالمِ معما یا مکانِ لا مکانی باشد که همه ما انسانها از آنجا آمده ایم و مولانا سوال میکند وقتی از اصل و شهر خود دور افتادی و بنای هم هویت شدن با شهر ها و مکان های دیگری را گذاشتی و دلبسته دنیا و چیز های آفلِ آن شدی در کدام یک از این شهر ها (چیز های این جهان ) بیشتر و طولانی تر ماندگار شدی؟ برخی از ما در شهر مال و ثروت، برخی در شهر پست و مقام، برخی دیگر در شهر باور ها و اعتقادات خود برخی دیگر در شهر همسر و فرزندان، بعضی از ما هم در شهرِ زیبایی و قدرت و جوانیِ خود بیشتر از دیگر شهرهایِ این جهان بسر بردیم ولذا آن طبیب الهی قصد دارد بداند بیشترین دلبستگی دنیویِ آن کنیزک که تمثیلِ نوع بشر است در کدام یک از این شهر ها میباشد تا بهتر بتواند او را درمان کرده و از این رنج و درد رهایی بخشیده، به شهر اولیهٔ خود که آسمانِ بی نهایتِ یکتایی و اصل خداییِ خود است بازگرداند.

فرامرز امامی در ‫۷ سال قبل، یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده:

چه باید نوشت و چه گفت همین بس که ما با داشتن چنین گوهرهای بی بدیل و بواسطه فارسی زبان بودن از خوشبخت ترین مخلوقات هستیم.

حق یارتان باد
فرامرز امامی

arash در ‫۷ سال قبل، یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:

پنداری
این غزل از زمانهای دور مورد بیشترین سانسور و قلع و قمع قرارگرفته و ابیاتی چند از آن به اشارت صاحبان قدرت حذف شده است ازجمله بیت پرمغز زیر:
واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
این گدایان چون به خوان هستی ما غالبند خون مردم می خورند و خلق را خر می کنند

آرش در ‫۷ سال قبل، یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۴۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

با درود بر همه دوستان گرامی
مطلب زیر شاید در فهم این موضوع کمک کند که :
بنی آدم اضای یک پیکرند ***که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار***دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی***نشاید که نامت نهند آدمی
*****شرح گلستان سعدی-محمد خزائلی-ص 254 و ص 255*****
این قطعه سعدی ترجمه حدیث نبوی است که فرمود:
مَثَلُ الْمُؤْمِنِینَ فِی تَوَادِّهِمْ وَتَرَاحُمِهِمْ وَتَعَاطُفِهِمْ مَثَلُ الْجَسَدِ؛ إِذَا اشْتَکَی مِنْهُ عُضْوٌ تَدَاعَی لَهُ سَائِرُ الْجَسَدِ بِالسَّهَرِ وَالْحُمَّی
ترجمه: حال مردم با ایمان در دوستی با یکدیگر و ابراز رحمت و عاطفت نسبت به یکدیگر حال پیکر یک انسان است که چون عضوی از آن بدرد آید باقی اعضای آن پیکر با بیخوابی و تب با آن عضو همدردی می کند
ضبط مشهور "اعضای یکدیگرند" می باشد ولی در نظر نگارنده به چند دلیل "اعضای یک پیکرند" درست تر مینماید زیرا:
اولا-بیگمان قطعه به حدیث نبوی اشاره دارد و حدیث نبوی تصریح کرده که مومنان با یکدیگر مانند اضای یک پیکر میباشند
ثانیا-اعضای یکدیگر بودن قابل تصور نیست
ثالثا-مصراع دوم دلیل مصراع اول است. شیخ اجل میگوید: بنی آدم به آن جهت اعضای یک پیکر بشمار میروند که در خلقت از یک گوهر(نفس واحده)بوجود آمده اند و این مصراع اشاره دارد به آیه اول سوره نسا:
یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَنِسَاءً
ترجمه: ای مردم از خشم پروردگار خود بترسید که او شما را از یک نفس بوجود آورد و از همان نفس جفت آنرا بیافرید و از آن دو مردان و زنان بسیار در جهان پراکنده ساخت.
پیداست که نفس واحد بر وحدت پیکر دلالت میکند و همه فرزندان آدم , اعضای یک پیکر میشوند
رابعا-عبارتی که بعضی از رساله پولس طرطوسی نقل کرده اند و با آن خواسته اند "اعضای یکدیگر" بودن بنی آدم را ثابت کنند مطلب آنان را نمی رساند و برعکس موید ضبط اول است زیرا مخاطبان خود را پولس در مسیح واحد میداند پس مسیح همان نفس واحده میشود و عبارت " و اعضاء بعض لبعض و کل واحد للاخر " بقرینه عبارات پیش چنین ترجمه میشود:
اعضاء برخی برای برخی دیگر کار میکند و هر کس برای دیگری کار انجام میدهد.
*********
ور در پایان بار دیگر سخن بانو مهشید مشیری درباره اینکه چرا "یک پیکرند" به صورت " یک دیگرند" ضبط شده است را می آورم:
“.....و اما ضبط «اعضای یکدیگر» – به جای «اعضای یک پیکر» – شاید ناشی از بی دقتی، دخل و تصرف و احیانا بی اطلاعی و بیسوادی وراقان و کاتبان باشد که در طول زمان گریبانگیر بسیاری از متون فارسی شده است.
دیگرممکن است نوع خط باشد. مثلا در زمان سعدی «تعلیق» رایج بوده که خطی است درهم پیچیده و تودرتو و بدون کسره و فتحه و ضمه. در خط تعلیق، کلمات به هم می چسبیدند. و چون قلم اندر نوشتن می شتافت، از کاغذ کمتر جدا می شد و در تندنویسی موثر بود. مثلا در نوشتنِ «دیگر» دال را به ی می چسباندند که ممکن بود شییه «پیکر» شود، و به همین سیاق «یک پیکرند» به صورت «یکدیگرند» نوشته شود و ما را در خواندن پیام سعدی، دچار ابهام و سر در گمی کند، که کرده است “

۱
۲۶۵۱
۲۶۵۲
۲۶۵۳
۲۶۵۴
۲۶۵۵
۵۷۲۹