گنجور

حاشیه‌ها

سینا شکییا در ‫۷ سال قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۶۲:

جادوان را

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۱:

شب میگو که روز ما را شب نیست
در مذهب عشق و عشق را مذهب نیست
عشق آن بحریست کو کران ولب نیست
بس غرقه شوی و ناله و یارب نیست
مولانا میگوید عشق را حد و مرز نیست، درون دل ماست و ذات آن خود عاشقیست یا سود و زیان و هدف عشق و عاشقی خودش میباشد و شیطان را نیز ممکن و شامل!

مهدی در ‫۷ سال قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۰:

جناب امیر عزیز
در خوانش دو حرف یکسان که اولی ساکن و دومی دارای حرکت باشد معمولا ادغام صورت گرفته و حرف ساکن خوانده نمیشود در این مورد خاص منظور نظر شما حاصل میشود

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۰:

با شب گفتم گر بمهت ایمانست
این زود گذشتن تو از نقصانست
شب روی به من کرد و چنین عذری گفت
ما را چه گنه چو عشق بی‌پایانست. مولانا پرتو ماه در شب را و روشن شدن یا رفع نقص شب که اگر تاریکی بدانیم با غیر روز و روشنائی را میسر نمیداند و شب زیرکانه پاسخ میدهد که تاریکی نقص من نیست و سیاهی و گناا و یا شیطان وتاریک بودن جزء جدانشدنی ذات هستی و وجود وجهان است و چون ما عشق الهی را روشنایی یا حقیقت بدانیم عشق چنان عظیم و پرقدرت وبی پایانست که از طریق ماه زمین را روشن مینماید ویا در هر تاریکی و ظلمتی میتوان نوری از حقیقت یافت ویا نظام مند بودن حرکت وعظمت هستی را، با وجود نور خورشید یا نور حقیقت در هر تاریکی ئی میتوان یافت.

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۹:

با شاه هر آنکسی که در خرگاهست
آن از کرم و لطف و عطای شاهست
با شاه کجا رسی بهر بیخویشی زانجانب بیخودی هزاران راهست.
بی خویش کسی است که روح هشیاری دارد یا دلش بنورحق روشن، روشن شدن دل انسان با نور خدا و یا هشیار کردن و بیداری روح انسان بدون اراده خداوند میسر نیست و یا تنها با خواست او میسر است و هر راه به بیخودی هزاران راهست را میتوان به دو راه کلی یا دو دیدگاه جسم و جان ویا مادی و معنوی ویا خدائی و شیطانی و بدوخوب تقسیم کرد و هریک از این دو را با شاه هستی و شاهان زمینی وترکیب و مدلهای مختلف میتوان تصور کرد
که یک خویش را اگر فامیل و اصل و نسب واقوام بدانیم این بی خویشی را شاه روی زمین لایق دوستی وفالوده خوری نمیداند و بی خویش چون منظور نقش اصلی همه روح است وبدون تن و یا انسان همه جان شده باروح هشیار شده باشد شاه هستی تنها او را لایق دوستی میداند.
خواست خداوند جز تعالی بشر نیست وعشق خالق و مخلوق بایگانگی او ویکتا بودن عشق بشر که در دل اونیز پنهان است عشق همگان به هم یا اتحاد بشر را بر محور عشق الهی به انسان هدیه میدهد.

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۸:

توبه کن که خداوند میپذیرد و عهد نمیشکند چرا که تو تنها یک جان در دل داری ولی او جان تمام جانهاست وبر عشق خالق ومخلوق صد بار بیش از تو ای بشر میماند

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۶:

چو باران بر سر دلی گرم زیاد بارید،دل به درون خانه اش گریخت و مرغابی شاد وپرزنان میخواهدکه باران براو بباردکه هم جنس آب است.خداوند نیاز هر موجود با نحوه وهدف خلقت او را یکی ویا در یک مسیر قرارداده است.

صابر در ‫۷ سال قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:

احمد ظاهر آواز خوان فقید خراسان/ افغانستان این شعر را در یک قالب آهنگ بسیار زیبا سروده است.
پیوند به وبگاه بیرونی

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۷ سال قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳:

حافظ می (صرف نظر از مفهوم یا مصداق آن) را مایه روشنی دل می داند
به آب روشن می عارفی طهارت کرد/علی الصباح که میخانه را زیارت کرد
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد/گر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کن
چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید/ز باغ عارض ساقی هزار لاله برآید
ز آفتاب قدح ارتفاع عیش بگیر/چرا که طالع وقت آن چنان نمی‌بینم
حافظ در این بیت:
به نیمشب اگرت آفتاب می‌باید
ز روی دختر گلچهر رز نقاب انداز
می فرماید اگر می خواهی در نیمه شب دلت روشن و چون آفتاب شود، نقاب را از روی دختر زیباروی رز (رز = درخت انگور) بردار
دختر رز = شراب
نقاب برداشتن= در اینجا از خم به سبو و جام آوردن
پس حرف «می» همان علامتی است که در ابتدای فعل می آید و قطعا به معنی شراب نیست.
اگر آن طور که دوست شما فرموده است تصور شود کلا این بیت لغو و بیهوده می شود:
اگر نیمه شب هوس می کردی برو به سراغ دختر رز = شراب
مثل اینکه به کسی بگوییم اگر نیمه شب هوس بستنی کردی برو بستنی بخور !!!

جلال در ‫۷ سال قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳:

با عرض سلام خدمت جانان و هنر دوستان بنده حقیر معنی معاینه همانی می دانم که هست یعنی وقتی ما به پزشک مراجعه میکنیم ما را معاینه میکنید یعنی با دقت تمام تمامی احوال ما را ملاحظه می کند.پس معاینه یعنی اگر با تمامی هوش وحواس ودقت ببیند.

صابر در ‫۷ سال قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۸:

احمد ظاهر آواز خوان فقید خراسان/افغانستان این شعر را در قالب یک آهنگ بسیار زیبا خوانده
پیوند به وبگاه بیرونی

Motahhareh در ‫۷ سال قبل، سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹:

در مصرع اول، تعابیر استعاری "ورای پرده‌ها"، "تاب تو"، "تابستان ما"، و "بستان ما" هر کدام به چه اشاره می‌کنند؟

عاصمه شعبانی در ‫۷ سال قبل، دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۳۱:

بر اساس نسخه گلستان سعدی با شرح دکتر خلیل خطیب رهبر این حکایت شماره 31 است .و دو بیت از شعر حذف شده است که آقای علی رستمیان در بخش دیدگاه ذکر کرده اند.

عاصمه شعبانی در ‫۷ سال قبل، دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۳۰:

بیت سوم و چهارم جابجا نوشته شدند. و در بیت دوم فعل میرانم صحیح می باشد چون معنی فعل من را بمیران است و می نشانه ماضی استمراری نیست و نباید جدا نوشته شود.

احمد در ‫۷ سال قبل، دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:

تسبیح در زبان عربی مصدر است اما در فارسی به عنوان ابزار ( اسم آلت ) استعمال می شود . آن رشته وصد دانه را در عربی سبحه گویند . میرزا حبیب هم گفته است :
سبحه که یک رشته و صد دانه بود
رشته تار و گل میخانه بود

مجید در ‫۷ سال قبل، دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۴ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۹:

این غزل در آلبوم گرفتار، به آهنگسازی جلیل عندلیبی، به زیبایی توسط علیرضا افتخاری اجرا شده است.

.. در ‫۷ سال قبل، دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۳۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:

زلف او چون سایه گسترد اینت شب..

امیررضا در ‫۷ سال قبل، دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » بهجت آباد خاطره سی:

با سلام
رسم الخط ترکی آزربایجانی خدمت تمامی عزیزان
Ulduz sayaraq gözləmişəm hər gecə yarı
Gec gəlmədədir yar, yenə olmuş gecə yarı
Gözlər asılı, yox nə qaraltı , nə də bir səs
Batmış qulağım, gör nə düşürməktədi darı
Bir quş, ayığan, söyləyərək gahdan ıyıldır
Gahdan onu da yel diyə lay-lay huş aparı
Yatmış hamı, bir allah oyaqdır, daha bir mən
Məndən aşağı kimsə yox, ondan da yuxarı
Qorxum budu yar gəlməyə birdən yarıla sübh
Bağrım yarılar, sübhüm! açılma səni tanrı
Dan ulduzu istər çıxa göz yalvarı çıxma
O çıxmasa da ulduzumun yoxdu çıxarı
Gəlməz tanıram bəxtimi indi ağarar sübh
Qaş belə ağardıqca daha baş da ağarı
Eşqin ki qərarında vəfa olmayacaqmış
Bilməm ki təbi`ət niyə qoymuş bu qərarı
Sanki xoruzun son banı xəncərdi soxuldu
Sinəmdə ürək varsa kəsib qırdı damarı
Rişxəndlə qırcandı səhər söylədi: durma
Can qorxusu var eşqin, utuzdun bu qumarı
Oldum qaragün ayrılalı o sarı teldən
Bunca qara günlərdi edən rəngimi sarı
Göz yaşları hər yerdən axarsa məni tuşlar
Dəryayə baxar bəllidi, çayların axarı
Əz bəs məni yarpaq kimi hicranla saraldıb
Baxsan üzünə sanki qızıl güldü qızarı
Mehrabe-şəfəqdə özümü səcdədə gördüm
Qan içrə qəmim yox üzüm olsun sənə sarı
Eşqi varıdı Şəhriyarın güllü-çiçəkli
Əfsus qara yel əsdi xəzan oldu baharı

محسن ، ۲ در ‫۷ سال قبل، دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:

OliveLand.ir
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
گذشتِ زمان بی وقفه است ، عمر می گذزد ، تا عمر ما به سر نرسیده ، ما را از باده ی گلگون سیراب کن

جمشید احمدی در ‫۷ سال قبل، دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۲۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:

سلام و سپاس
این غزل نغز و پر معنی آدم رو با حس و حال عجیبی مواجه میکنه و باعث میشه کوتاهی عمر برای ما آشکار بشه.
نکته جالبی در مورد این غزل هست که این رو روی سنگ قبریدر مالایا نوشتن.این موضوع در مقاله استاد محمدامین ریاحی در مجله یغما توضیح داده شده که نفوذ زبان فارسی از اسپانیا تا جاوه و سنگاپور و....بوده و ابن بطوطه در سفرنامه معروفش نوشته خنیاگران چینی روی رودخانه غزل سعدی رو میخوندن و سنگ قبرها در جاوه و سنگاپور فارسی بودن....یاد باد آن روزگاران یاد باد ...هزار افسوس که با ندانم کاری حکومتهای پی در پی تاثیر و نفوذ زبان فارسی از بین رفت

۱
۲۶۵۰
۲۶۵۱
۲۶۵۲
۲۶۵۳
۲۶۵۴
۵۷۲۹