دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۶۴ - باقی قصهٔ فقیر روزیطلب بیواسطهٔ کسب:
چگونگی نزدیکی دوست
حکایت فقیر روزی طلب 1
فقیری مفلس که از شدت فقر جانش به لب رسیده بود ،دعا می کرد تا خداوند او را از این حال برهاند.
شبی هاتفی در خواب به او گفت:
به مغازه آن کاغذ فروش برو و در میان کاغذها گنجنامه ای است آن را بردار و طبق دستور عمل کن.
در گنجنامه آمده بود:
به بیرون شهر برو و فلان بارگاه را پیدا کن پشت به آن کن و رو به قبله تیری در کمان بگذار ،هر جا تیر افتاد گنج آنجاست.
فقیر این کار را انجام داد و کمان را سخت می کشید و مکان افتادن تیر را می کند اما خبری از گنج نبود.
پادشاه ازین کار پتهانی با خبر شد و تیر اندازان ماهر شاه نیز این کار را انجام دادند اما باز هم گنج پیدا نشد.
وقتی فقیر نا امید شد، از خداوند با دلی شکسته راز گنجنامه را درخواست کرد و هاتفی غیبی به او گفت:
دستور بود که تیر در کمان کنی و بیندازی؛ اما که گفتت که تیر را با تمام قوت بکشی،بگذار تا تیر خود فرو افتد.
او تیر را در کمان گذاشت و انداخت ،پیش پای خود را کاوید و به گنج رسید.
خطوتان و قد وصل
دو گام و پس از آن آغوش یار
من عرف نفسه فقد عرف ربه
هر که خود را بشناسد به یقین خدا را شناخته است.
نحن اقرب الیه من حبل الورید
ما از رگ گردن به او (آدمی)نزدیکتریم
آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۲ - تفسیر قوله علیهالسلام موتوا قبل ان تموتوا بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی کی ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما:
رمز مرگ حقیقی( تولد دوباره )
تا نمیری نیست جان کندن تمام
بی کمال نردبان نآیی به بام
چون ز صد پایه دو پایه کم بود
بام را کوشنده نامحرم بود
چون رسن یک گز ز صد گز کم بود
آب آن در دلو از چه کی رود؟6/726
در بیت اول مولانا مرگ حقیقی که در حدیث "موتوا قبل ان تموتوا " آمده است را زیباتر بیان می کند .
اگر جان بدهی و حقیقتا هم بمیری باز هم نمرده ای!!
مرگ حقیقی مردن از خویشتن و لایه های عمیق و متنوع(جسمی،ذهنی،قلبی و حتی معنوی) آن است.
در بیت دوم و سوم دو تمثیل میآوردیکی نردبان که اگر دو پایه کم داشته باشد انسان به بام حقیقت و تماشای آسمان جان نخواهد رسید .
و تمثیل دیگر طناب که اگر یک متر کم باشد به آب نخواهی رسید و جانت زنده نخواهد شد.
تا نگشتند اختران ما نهان
دانکه پنهان است خورشید جهان732
تمثیل بسیار زیبا از خداوند تمثیل؛ مولانای جان برای فنا و مرگ اختیاری:
تا ستارگان غروب نکنند خورشید طلوع نخواهد کرد تا ستارگان خواسته های بی حد تو از بین نروند، خورشید حقیقت که همان وجود نازنین دوست هست در افق وجودت طلوع نخواهد کرد و تو مرده ای بیش نخواهی بود.
نه چنان مرکب که در گوری روی
مرگ تبدیلی که در نوری روی 739
پس محمد صد قیامت بود نقد
زان که حل شد در فنای حل و عقد
زاده ثانی است احمد در جهان
صد قیامت بود او اندر عیان 751
با زبان حال می گفتی بسی
که زمر حشر را پرسد کسی ؟
بهر این گفت آن رسول خوش پیام
رمز موتوا قبل موت یا کران 754
پس قیامت شو قیامت را ببین
دیدن هر چیز را شرط است این 756
در بیت های بالا حقیقت دیگری بیان می شود و آن این که پیامبر مظهر حقیقی تولد دوباره بود زاده ثانی بود و کسی که از حیات مادی بمیرد قیامتش همینجا بر پا شده است بلکه او خود قیامت است .*
کسی از محشر حشر و قیامت را سوال می کند؟!
*یکی از معانی عرفانی قیامت مردن از صفات بشری و زنده شدن به صفات خدایی است.
پیامبر اکرم (ص)چون مظهر تمام صفات خدا بود صد قیامت از او بر پا بود.
چگونگی نزدیکی دوست
حکایت فقیر روزی طلب 1
فقیری مفلس که از شدت فقر جانش به لب رسیده بود ،دعا می کرد تا خداوند او را از این حال برهاند.
شبی هاتفی در خواب به او گفت:
به مغازه آن کاغذ فروش برو و در میان کاغذها گنجنامه ای است آن را بردار و طبق دستور عمل کن.
در گنجنامه آمده بود:
به بیرون شهر برو و فلان بارگاه را پیدا کن پشت به آن کن و رو به قبله تیری در کمان بگذار ،هر جا تیر افتاد گنج آنجاست.
فقیر این کار را انجام داد و کمان را سخت می کشید و مکان افتادن تیر را می کند اما خبری از گنج نبود.
پادشاه ازین کار پتهانی با خبر شد و تیر اندازان ماهر شاه نیز این کار را انجام دادند اما باز هم گنج پیدا نشد.
وقتی فقیر نا امید شد، از خداوند با دلی شکسته راز گنجنامه را درخواست کرد و هاتفی غیبی به او گفت:
دستور بود که تیر در کمان کنی و بیندازی؛ اما که گفتت که تیر را با تمام قوت بکشی،بگذار تا تیر خود فرو افتد.
او تیر را در کمان گذاشت و انداخت ،پیش پای خود را کاوید و به گنج رسید.
خطوتان و قد وصل
دو گام و پس از آن آغوش یار
من عرف نفسه فقد عرف ربه
هر که خود را بشناسد به یقین خدا را شناخته است.
نحن اقرب الیه من حبل الورید
ما از رگ گردن به او (آدمی)نزدیکتریم
آرامش و پرواز روح
arameshsahafian
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱ - تمامت کتاب الموطد الکریم:
هدایت و راهیابی در دنیایی از راهنمایان متضاد چگونه میسر است؟
پیش ازین گفتیم که خداوند سیب های معرفت را در لابلای برگها می پوشاند پس چگونه باید آن را فراچنگ آورد؟
زین غمام بانگ و حرف و گفت و گوی
پرده یی،کز سیب نآید غیر بوی
بو نگه دار و بپرهیز از زکام
تن بپوش از باد و بود سرد عام
چون جمادند و فسرده و تن شگرف
می جهد انفاسشان از تل برف 6/89
در این چند بیت موضوع بسیار عمیقی اشاره می شود و آن هدایت هست.
هدایت چگونه میسر است در حالی که ما اطمینان نداریم مطالب ارایه شده از سوی خداوند صادر شده باشد همچنین اطمینان نداریم این تفسیر ارایه شده از قرآن مطابق با واقعیت باشد.
گذشت زمان طولانی و اختلاف نظرات و گاهی تضاد نظرات، تردید ها را بیشتر می کند.
مولانا یا روشنگری خود این مشکل بزرگ هدایت و راهیابی در طول زمانها را حل می کند.
میفرماید که سیب هدایت و آگاهی، بوی خوشی به سوی تو خواهد آورد،اما کلید هدایت آن است که مشام معنوی تو پاک باشد و مبتلا به زکام نباشی .
چه چیز باعث زکام است؟
انسانهای فسرده ومرده که چون برف هستند و پاکی مشام تو را نشانه رفته اند.
چون زمین زین برف در پوشد کفن
تیغ خورشید حسام الدین بزن 6/90
وقتی زمین روح پاک ازین برف مرده کفن پوشید ،معانی مثنوی را که چون خورشید این برفها را باز می کند و وجودت را زنده می کند برآن بزن.
این سخن همچون ستاره ست و قمر
لیک بی فرمان حق ندهد اثر 104
در این بیت توحید در هدایت مطرح می شود.تاثیر گفتارها و نوشتارها فقط از سوی خداوند می باشد.
آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹:
حال خوش عشق و خیال یار حافظ را به وجد آورده است به گونه ای که اعتنایی به حال خوش شراب ندارد.و خمخانه را بی رونق می بیند.
بیت2: اگر شراب بهشتی هم باشد بر خاک بریزید که گواراترین شربت بدون دوست چشمه جوشان عذاب است.( همه چیز در عشق با حضور دوست معنا و محقق می شود( مثل بهشت و گوارا بودن شربت و ... ). با عشق خودخواهی ذهنی و فکری سوخته است و تعریفی از بهشت و ... نیست. عشق کیمیایی است که در امور محال را ممکن می کند.
بیت3: وقتی او نیست چشمانم از اشک پر آب است افسوس که نمی توان بر آب خیال او را نقاشی کرد.( تمام تمرکز بر حضور دوست یا خیال اوست)
بیت4:اشکهای تو سیل خواهد شد پس هوشیار باش که سیل غم تو را نبرد و به حضور برسی.
بیت5: معشوق آشکارا عبور می کند اما در اطراف جان و علایق تو نامحرمان هستند(خواسته های تاریکت) و به این جهت نقاب از چهره اش برنمی دارد ( مژده برای رهایی از اشک و رسیدن به یار)
بیت 6: وقتی گل، زیبایی عرق را روی صورتت دید از آتش شوق و غم غرق گلاب شده است.
بیت7:-برای رهایی از غم- بیا تا کنار چشمه روشنی برویم که همه جهان سراب ( غیر حقیقی - نسبی) است.
بیت8:خاطرم پر از نوای خوش موسیقی است و جایی برای نصیحت نمانده است.
بیت9:عشق، رندی و نظربازی( دیدن زیبایی خداوند در شاهد که بیشتر پسر بچه ای بوده است، بدون شهوت حیوانی شیوه صوفیانی چون احمد غزالی، شمس تبریزی و ...بوده است-داستانهایی از شاهد بازی احمد غزالی، نصراله پورجوادی) شیوه های شگفت جوانی است که حافظ دارد( عشق همیشه آدمی را جوان می دارد)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@اینستاگرام:drsahafian
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:
مشتاق لحظه ناب حضور ( که از دست رفته و یا کمرنگ شده)از معشوق دردانه اش می خواهد دوباره قدم بر چشمش گذارد.
بیت2:با ظرافت های زیبایی ات دل عارفان را ربوده ای.چه بسیار لطیفه های خوش در این زیبایی است که چون دام و دانه صیدم می کند.
بیت3:ای بلبل مست شده از باد بهار، دیدار گل گوارایت که در این چمن(دنیا)تنها آواز خوش تو صفای حضور دارد( اکنون که به دیدار رسیده ام چنین حالی را می یابم)
بیت4:لبت چون یاقوت شراب مفرحی می سازد که درمان ناتوانی دلم می شود.
بیت5:توجه به جسم مرا از ملازم بودن تو و حال خوش انداخته است، اما بدان که جوهره جان پیوسته با شوق نظاره گر توست( خاک درگاه توست)
بیت6:به هر معشوق طنازی دلم را نخواهم سپرد.دل با این گنجینه حضور وقف توست و مهر و موم شده به نامت.
بیت7: زیبای افسونگر من تو چه سوارکار شیرین حرکاتی که کیهان را رام تازیانه خود کرده ای.
بیت8:وقتی زمانه پر فریب از توانمندی راهکارهای تو می لغزد دل من چگونه ویران نشود؟!
بیت9:اکنون که در کانون جاذبه توام سرود تو و ترانه حافظ کیهان را به رقص می آورد و هماهنگ با خود می کند( هماهنگی من و تو هماهنگی کل کیهان است).
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@اینستاگرام:drsahafian
هیچ در ۶ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۸:
کسی از دنبال کنندگان گنجور برای این غزل تفسیر و معانی ندارد؟
میلاد در ۶ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۵۲ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶۰:
در محضرِ تو توبه شکستم صد بار
تصحیح شود
سیدجعفرعزیزی در ۶ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۸ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱ - شکوه از حسود:
بیت سوم اگر نیاید روشن ، به دیده اعمی صحیح است.شاعر از یک هجای بلند به جای دو هجای کوتاه استفاده کرده است.مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن.
محمد ضیا احمدی در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸:
در جواب آقا یا خانم ایران که سعدی را با ادب نمیشناسد با یک مصراع از حافظ به عرضشان میرسانم : سخن شناس نئی دلبران خطا اینجا ست ، ایشان اگر دفتر پنجم مولانا را« در داستان کنیزک و خر و خانون » رابخوانند ، مولانا را چه خطاب میکنند؟
آشنا در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:
این شعر زیبا رو لیلا فروهر عزیز به زیبایی تمام خونده توصیه می کنم حتما گوش بدید
پرویز بابادی در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶:
با عرض سلام
در معنی بیت گر چه پیرم توشبی تنگ در آغوشم کش تا سحر گه.............. آغوشم مربوط به حافظ است و لی کش که همان کشیدن است مربو به طرف مقابل است پس آغوش من و کشیدن تو اندکی نا هماهنک است .
مهدی قناعت پیشه در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴:
مودت اهل صفا، چه در روی و چه در قفا، نه چنانند کز پشتت عیب گیرند و نه پیشت بیش میرند.
در برابر چو گوسپند میرند
در قفا همچو گرگ مردم گیرند
هر که عیب دگران پیش تو آورد
بیگمان عیب تو پیش دیگران خواهد برد
دکتر محمدداودی در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:
سلام دوستان خسته نباشید
محمد طهماسبی دهنو(هانا دایی) در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۲۶ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۰۹:
شکل صحیح بیت
یگانه با تو چنانم که در جدایی تو
چو یک تنم که ازو نیمهاش جدا باشد
فرهاد در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶:
اگر شاعر مذهبی میبود و اشعارش جهت تعاریف مذهب سروده شده بود ، بطور حتم اعلام مینمود که من شخصی مذهبی هستم و اشعارم جهت نمود دین و مذهب است . لااقل در گوشه و کناری از ابیاتی . کما اینکه شاعران مذهبی سرا اینگونه عمل کنند . در اندیشه مذهبی سرایان بنا به تعصب دینی و وظیفه ای که برای خود در جهت ارشاد مخاطبان قائلند هیچگاه راضی نمیشوند که از اشعار الهیشان برداشت غیر دینی شود و از نظر خودشان مخاطب به گمراهی کشیده شود . این را خیانت به ائینشان میدانند . در کلیه دیوان خواجه ما اشاره ای هرچند کوچک به این مورد نمیابیم . در لفافه یا صراحتا !!!
مهدی قناعت پیشه در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۴۳:
جز عاشقی اش به هرکه دل باخته بود
خود را ز حضور دور انداخته بود
عشقش بسرم سایه نینداخته بود
سر، روح بعشق غیر حق باخته بود
مسعود در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۶ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۵:
در مصراع اول به جای جنگی باید "ختلی" باشد. منسوب به ختل یا خُتَلان، ناحیۀ پیشین بر مسیر علیای آمودریا، در حدود ماوراءالنهر.
آن ختلی مرد شایگانی
محمدداودی در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:
باسلام به همه دوستان باذوق ردیف این شعرزیبای حافظ رادردیوان هیچ شاعری ندیدم واقعآآهنگ این غزل مست کننده است بدون اینکه هیچ تعصبی دربرداشت خودازاین شعرداشته باشم نظرخودرا درموردبیت چهرم بیان میکنم اگرمعشوق را زمینی درنظربگیریم که خیلی هم بعیدنیست سخنت.....گاه اتفاق میافتدکه افراددرمیان جمع صحبت عادی میکنند ولی منظوردیکری دارند(گوش کن بالب خاموش سخن میگویم. پاسخم ده به نگاهی که میان من وتست) کمرت.... پیچ وتابهای عشوه گرانه بدن معشوق برای عاشق خیلی زیبا ودلچسب است مخصوصآاگرازناحیه کمرباشد که بسیاردلبرانه است شایداگراین شعرراحافظ در جوانی گفته باشد کامآاحساس او قابل درک باشد
مهسا در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۵۷ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۰:
البته میرم درسته به معنای می میرم، می رم نوع گفتاری می روم هست
رضا گودرزی در ۶ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۰۰ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۹: