عین. ح در ۶ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۳ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷ - پاسخ به شعاعالملک:
نامردی زمانه نگر کزین صطبل
بر قصرها شدند فراجاف جافها
نگارش این بیت درست نیست. به جای «کزین» باید «کز بُنِ» باشد
خرید ملک در ترکیه در ۶ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
از مراد بر دارند بابک جان یعنی از مراد به کام رسیده اند بر دارند یعنی اویخته شده اند
ویت نت در ۶ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سیام:
مروح کن دل و جان را، دل تنگ پریشان را- گلستان ساز زندان را، برین ارواح زندانی
این بیت شاهکاریه که منو چندین ساعت مجاب به شنیدن ترانه امیر بی گزند میکنه..
ممنون از وبسایت گنجور که درسالهای اخیر در نشر ادبیات کهن فارسی تلاش های مستمری رو دارند.
دکتر محمدداودی در ۶ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
باسلام به دوستان ادیب وفرهیخته.باوجودیکه ارادت خاص به خواجه شیرازدارم متاسفانه تاکنون ازاین سایت وزین بی خبرومحروم بودم واکنون که همه گفتنیها گفته شده اجازه میخواهم نظرخودرادرموردبیت سوم این غزل بیان کنم.عقل میخواست ازاین شعله چراغ افروزد.برق غیرت بذرخشید وجهان برهم زد .دوست عزیزی پرسیده بودندکه چه اشکالی داشت که عقل هم ازاین شعله چراغی می افروخت وچرابرق غیرت درخشید؟بااولین تجلی آتش عشق جهانگیر شدودرقلب انسان جایگزین گردید عقل بعدازعشق واردماجراشد وخواست دراین شوروحال شریک شودکه غیرت معشوق برانگیخته شد چون عشق اولین بودوعقل مبتدی ومبتدی راابتدابه ساکن راهی به این جرگه مقدس نبود.عقل میبایدعاقل میشدوعفل عقل ویابه گفته مولاناعقل عقل عقل میشد تااجازه حضوردرکنار عشق پیداکرده وعاقبت بااویکی شود.دلیل این مدعا ایپکه اغلب انسان هاعاقلندولی اندکی عاشق.چه بساافرادی که درتمام عمرهیچگاه گرمی عشق رااحساس نکرده اند شادوسالم باشید
علی حسن زاده در ۶ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷۱:
هر وقت شعری می خونم و گمان می کنم که شاعرش احتمالا معاصره و بعد می بینم که نه ..شاعرش مولاناست ... چنان مبهوت میشم که حد و اندازه نداره
انگار با زبان آیندگانش آشناتر بوده تا حال و نزدیکانش
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۹ - حکایت شب دزدان کی سلطان محمود شب در میان ایشان افتاد کی من یکیام از شما و بر احوال ایشان مطلع شدن الی آخره:
شب چو شه محمود برمی گشت فرد
با گروهی قوم دزدان بازخورد
سلطان محمود به طور ناشناس از کاخش بیرون آمده تا در شهر بگردد و ببیند اوضاع و احوال مملکت از چه قرار است که با گروهی از دزدان برخورد می کند و به آنها می گوید من هم مثل شما دزد هستم.
آن دزدان هریک هنری دارند و از شاه می پرسند که هنر تو چیست؟
شاه می گوید هنر من درریش من است.
سلطان محمود با علاقه پرسید: خیلی دلم میخواهد هنرهای شما را بدانم. مثلاً خود تو بگو ببینم چه هنری داری؟
مرد قوی هیکل لبخندی زد وبا غرور گفت: هنر من در زور و بازوی من است! من میتوانم بدون هیچ وسیله ای در هر کجا که بخواهم تونلی حفرکنم و از هر کجا که بخواهم سر در بیاورم!
دزد دیگری که کنار مرد قوی هکیل نشسته بود گفت: هنر من در گوش های من نهفته است!
سلطان محمود با تعجب گفت: گوش که جز شنیدن کار دیگری نمیتواند بکند! مرد لبخندی زد و گفت: گوشهای من میتوانند بفهمند که سگها در موقع پارس کردن چه میگویند؟!
دزد دیگر رو به سلطان کرد و گفت: هنر من در چشمهای من است. اگر من کسی را در سیاهی شب ببینم، در روز هم میتوانم او را بشناسم.
دزد دیگر در حالی که به بینی اش اشاره میکرد گفت:
من هم میتوانم بوی طلا و جواهر را از روی خاک تشخیص دهم.
سلطان محمود لبخندی زد و گفت: هنر من در ریش من است!
که اگر آنرا از روی رحمت بجنبانم، مجرمان از زندان آزاد می شوند.
رئیس دزدها گفت: عجب هنر خوبی داری! ما دزد هستیم و بالاخره روزی سر و کارمان به زندان و جلاد خواهد افتاد.
این خاصیت ریش تو خیلی به درد خواهد خورد. سپس همگی به سوی قصر سلطان به راه افتادند.
وقتی به نزدیکی آنجا رسیدند. سگهای قصر شروع به پارس کردند. دزدی که گوشهای حساسی داشت، ایستاد و با خنده گفت "سلطان" با ماست.
سلطان گفت:شاید راست میگوید!
رئیس دزدها خنده ی بلندی کرد و گفت: حتماً سلطان محمود هم خود تو هستی؟!
دزدی که بینی حساسی داشت به نقطه ای در روی زمین اشاره کرد و به رئیسشان گفت: بوی طلاهای خزانه به مشامم میرسد. اگر اینجا را بکنی یک راست از خزانه ی قصر سر در میآوریم.
رئیس دزدها با سرعتی باور نکردنی شروع به کندن زمین کرد. دزدی که با بینی بوی طلاها را حس می کرد، او را راهنمایی میکرد تا از کدام سو حفر کنند.
بالاخره پس از مدتی کندن و جلو رفتن، از خزانه ی قصر سر در آوردند.
برق طلا و جواهرات خزانه، چشم همه شان را خیره کرده بود.
سلطان محمود گفت: بگذارید من بیرون بروم و نگهبانی بدهم. اگر ماموری به اینجا نزدیک شد، شما را خبر میکنم .
سلطان محمود از خزانه بیرون رفت. به سرعت لباسهایش را عوض کرد و به نگهبانان خزانه گفت که چند دزد در آنجا هستند. نگهبانها هم آمدند و دزدها را دستگیر کردند.
صبح روز بعد، گروه دزدها را به محضر سلطان آوردند تا در آنجا محاکمه شوند.
دزدی که چشمهایی تیزبین داشت. تا چشمش به سلطان افتاد، او را شناخت. رو به دوستانش کرد و گفت: این همان مردی است که دیشب با ما همراه شد. خدای من! او سلطان محمود بوده است!
همه ی دزدها با تعجب و حیرت به چهره ی سلطان خیره شدند. سلطان فقط لبخندی میزد و چیزی نمی گفت.
قاضی، محاکمه را آغاز کرد و سرانجام حکم داد که گردن هر چهار دزد باید زده شود .
رییس دزدها رو به سلطان کرد و گفت وقت آن است که شما هترت را نشان دهی و ریشت را بجنبانی.
سلطان محمود چنین کرد و آنها بخشیده شدند و گفت: به هر یک از شما سرمایه ای می دهم تا با آن کار کنند.
کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@
ساکت در ۶ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۵۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۳:
در بیت اول این رباعی از صنعت لف و نشر استفاده شده است، به این صورت که شیرین و تلخ با بغداد و بلخ مرتبط و وصف این دو شهر به شمار میرود. دلیل شیرین بودن زندگی در بغداد رشد و شکوفایی حاصل از انتخاب این شهر به عنوان پایتخت عباسیان در طی 500 سال بوده است، بر خلاف بلخ که در این سالها شاهد تاخت و تاز پیوسته اقوام و قبایل گوناگون بوده و زندگی در آن به تلخی جریان داشته است. اما حرف خیام این است که وقتی پیمانه عمر کسی لبریز شود، خواه در بغداد باشد و خواه در بلخ، دست او از جهان کوتاه شده و دیگر فرصتی برای می نوشیدن نخواهد داشت. پس تا فرصت باقی است باید می نوشید و شاد بود، چرا که بعد از مرگ بسیار شود که ماه، بدون حضور ما، از آخر برج (سَلخ) به اول (غُرّه) و از اول برج به آخر گذر کند.
ارشک اشکانی در ۶ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۵۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۴۱ - گفتار اندر پوشیدن راز خویش:
هر آن کاستعانت به درویش برد
اگر بر فریدون زد از پیش برد
معنی و مفهوم این بیت چیست ؟
بهرام مشهور در ۶ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۶:
بنا به درخواست رادین عزیز بنده تا آنجایی که وسعم میرسه شعر را معنی می کنم :
در دنیا وقتی ندای آمدن بهار می دهند ای بت من فرمان بده که می به اندازه (کافی) بدهند
از حور و قصور (قصرها ، قصرهای وعده داده شده) و از بهشت و دوزخ
بی خیال باش که مدام آوازه (ندا) آنرا می دهند .
بهرام مشهور در ۶ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۰:
شعری که از خیام است چنین است :
وقت سحر است خیز ای مایه ناز
نرم نرمک باده خور و چنگ نواز
کانها که بجایند نپایند دگر
وانها که شدند ، کس نمی اید باز
بهرام مشهور در ۶ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:
وای بر آن کسان که شهامت دگر اندیشیدن ندارند
بهرام مشهور در ۶ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹:
سرکار خانم فرزانه این شعر از خیام است و اگر در آرامگاه پورسینا در همدان آن را نوشته اند اشتباه کرده اند حالا یا کارگر یا سرکارگری بوده و یک میرزایی گفته بنویسید ! در کتاب ترجمه اشعار خیام به انگلیسی که نسخه ای است با عمری بیش از صد و اندی سال و نوشته ادوارد فیتزجرالد است شعر پارسی اصل آن را هم در کنارش نوشته اند از جمله همین شعر .
جواد کردحیدری در ۶ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
سپاس از کاربران گرامی که در باب اصالت ضبط «بیرونشد و بیرونشو» بحثی راه انداختند.
به نظر میرسد که در این مورد خاص، وزن و قواعد عروض کمکی به حل مسأله نمیکند چون هر دو واریانت از نظر لغوی و صرفی درست هستند و اختلالی در وزن ایجاد نمیکنند.
با نگاهی به لغتنامهٔ دهخدا هم معلوم میشود که صورتهای «بیرونشد/برونشد/بیرونشو/برونشو» همگی به معنای مَخلص و مخرج و محل بیرون شدن در متون کهن به کار رفتند و تنها شاید با بررسیهای سبکی گوینده و یا حوزهٔ جغرافیایی اوبتوان به نتیجهٔ واضحتری رسید.
این هم نمونههایی از کاربرد این گونهها در متون مختلف به نقل از لغتنامهٔ دهخدا:
بیرون شد:
زین یک نفس درآمد و بیرونشدِ حیات
بردیم روزنامه به دیوان صبحگاه-خاقانی .
اگر بنده بیرونشد این کار بندیدی پیش خداوند در مجمعی بدان بزرگی چنین دلیری نکردی . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 412).
تا درآمد و بیرونشد ایشان از مضایق و دقایق سخن به چه وجه بوده است . (چهارمقاله ).
ره بیرونشد از عشقت ندانم
درِ هر دو جهان گوئی فراز است- انوری .
خرس گفت پیش از آنکه کار از حد تدارک بیرون رود بیرونشد آن میباید طلبید. (مرزبان نامه ).
مجیرالملک جز... و انقیاد، بیرونشدی ندید. (جهانگشای جوینی ).
ز آنجا که فیض جام سعادت فروغ تست
بیرونشدی نمای ز ظلمات حیرتم- حافظ.
برون شد:
چو نظم مدح تو آغاز کردم اندر وقت
به من نماید راه برونشد و انجام - سوزنی .
بیرون شو:
یک جرعه می کهن ز ملکی نو به
وز هرچه نه می، طریق بیرونشو به- خیام .
کرد کارش را کسی ، بیرونشوی
در درون ره دادش و بستدجوی -عطار (منطق الطیر ص 204).
دیده ام در خون دل شد ز آرزوی روی تو
نیستش بیرونشوی دیگر کنون گو می گِری- جرفادقانی .
و شما متحیر مانده و هیچ بیرونشوی نمی بینید. (کتاب المعارف ).
برون شو:
باب ورا گرامی خوانی و ننگری
تا زین سخن که گفتی باشد برونشوی- سوزنی .
کز فلک راه برونشو دیده بود
در نظر چون مردمان پیچیده بود- مولوی .
او مجال راز دل گفتن ندید
زو برونشو کرد و در لاغش کشید- مولوی .
فرحناز آیت اللهی در ۶ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۳ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:
این شعر فرا زمان و مکان است . یعنی هر جا ظلم و ستمگری باشد این شعر مانند آینه حقایق را بیان می کند و هشدار می دهد. اما حیف که گوش شنوایی نیست
وهاب کلانتر در ۶ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۱۰:
متاسفانه در شاهنامه فردوسی دست بسیار رفته است
به نظر بنده درست این بیت این است
ز بدها نبایدت پرهیز کرد
چو پیش آیدت روز ننگ و نبرد
یعنی در صورتی که مجبور به انتخاب ننگ و یا نبرد شدی در مبارزه با دشمن جنگ کن. جنگ در شاهنامه نکوهش شده مگر جایی که نام و ننگ به میان آمده باشد.
در مورد این بیت نیز
خرد را و دین را رهی دیگر است
سخن های نیکو به بند اند است
گویی که فردوسی از یک خود سانسوری تحمیلی از جامعه و احتمالا به عقب آن حاکمیت گلایه دارد و معلوم نیست که میگوید خرد و دین دو راه جدا میروند و یا میگوید خرد و دین هر دو تورا از درگیری برای دور شدن از ننگ باز میدارند.
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۷ - رجوع کردن به قصهٔ قبه و گنج:
واکاوی حقیقت گنج
در حکایت فقیر روزی طلب
طالب گنجش مبین خود گنج اوست
دوست کی باشد به معنی غیر دوست؟ 2259
گنج حقیقی خودش هست اما به خاطر این که نفس (بزرگترین دشمن انسان و خداوند و مظهر طاغوت و سبب شرک )
در میان آمده است ،انسان او را نمی بیند.
به عبارت دیگر خداوند از روح خود در ما دمید از این رو همه انسانها روحی خدایی و گنجی نزدیک به او دارند و اگر این معدن را از ناخالصی پاک کنند ،می توانند خدا را از آن استخراج کنند که این یعنی نفی دوئیت و دو بینی و شرک و رسیدن به توحید.
اسجدواالآدم ندا آمد همی
کآدم آید و خویش بینیدش دمی
احولی از چشم ایشان دور کرد
تا زمین شد عین چرخ لاژورد2265
(زمین آدم است که از خاک هست و آسمان خدایی شدن )
پرده برداری از راز آغاز آفرینش:
چگونه می شود خداوند دستور دهد بر غیر خودش سجده کنند؟!
چگونه می شود خداوند به غیر یکتاپرستی و توحید دعوت کند؟!
آری این یک راز است.
خداوند دعوت به سجده خود کرد ، و آن خود ،آیینه تمام نمایش یعنی انسان بود. و فرشتگان این راز را دانستند ؛اما نفس پرده ای در فهم عزازیل(ابلیس)این فرشته عزیز خداوند انداخت و نتوانست خدا را در آدم ببیند.
و ما نیز هر کدام که نتوانیم این گنج را در خود پیدا کنیم و او را در خود نبینیم، پیرو شیطان خواهیم بود.
لا اله گفت و الا الله گفت
گشت لا،الا الله و ،وحدت شکفت2266
اما مردم طبیعتا به دنبال خود هستند:
قوم معکوس اند اندر مشتهی
خاک خوار و آب را کرده رها
ضد طبع انبیا دارند خلق
اژدها را متکا دارند خلق 2277
تمثیل زیبایی برای در خویش ماندگان و ناتوانان از استخراج گنج الهی از خویشتن:
آنان بر اژدهای خواسته ها و افکار و عادات و عقاید خویش تکیه زده اند.
آرامش و پرواز روح
وبلاگ و کانال
arameshsahafian@
بهداد میرزایی در ۶ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۰ - باز آمدن زن جوحی به محکمهٔ قاضی سال دوم بر امید وظیفهٔ پارسال و شناختن قاضی او را الی اتمامه:
در مصرع «نیست صورت چشم را نیکو به مال»
به نظر من باید «نیکو بمال» باشد.
یکی (ودیگر هیچ) در ۶ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶:
به نام او
شان نزول غزل گفتاری بسیار زیبا و قابل تامل بود ولی ادامهء تفسیر رضای گرامی شان نزول ! را ملوث نموده است !!
از آنجاییکه تغزل لسان الغیب حافظ شیرازی وحی کلام بر لوح دل اوست لذا شان نزول کلامی بجا و شمیمی از دل حقیقت است.
لیکن برادر بزرگوار ! شان نزول همانگونه که ذکر شد برای کلام وحی گونه کاربرد دارد نه از برای مدیحه سرایی برای انسان خاکی و ایضاً پادشاهی مستبد(زیرا که نماد پادشاهی استبداد است و بس!) و حضرت اجل که کلام دوستان را خنده دار و مضحک می فرمائید الفبای عرفان هم به گوش شما نخورده و به گوش خود این اجازه را نداده اید که سخنی فراتر از شنیده های روزمره بشنود!!
بنابراین اگر چراغ ندارید شمع دیگران را فوت نکنید!!
حسین در ۶ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸:
اشعار حضرت مولانا درعین سادگی یه عالمه پیچیدیگی عالم عرفانو با خودش داره دراین شعر به سادگی هرچه تمام تر داره میگه هروقت خودت یادت رفت خودتو ندیدی به شادی حقیقی و رهایی میرسی این غزلو استاد سراج درالبوم چشم بی خواب استادانه میخونه
عین. ح در ۶ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۳ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷ - پاسخ به شعاعالملک: