برگ بی برگی در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم
آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند
در غزل 240 میفرماید
شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسهام
بار عشق و مفلسی صعب است میباید کشید
قحط جود است آبروی خود نمیباید فروخت
باده و گل از بهای خرقه میباید خرید
عرفا خرقه را نماد هم هویت شدگی های انسان میدانند که سالهای مدید واز اوان کودکی هر روز بر بار و وزن آن افزون میشود و این هم هویت شدگی ها و هم ذات پنداشتن های خویشِ اصلی انسان با خود جعلی و متوهم ساخته ذهن انسان است که چون خرقه ای بر روی دوش انسان سنگینی می کند (بودا پرده پندارش نامیده است ). این خود جعلی که استاد شهبازی آنرا من ذهنی نامیده اند با چیز های این جهانی که از جنس فکر میباشند هم هویت شده و خود را آن میداند و به همین دلیل امیال این انسان نیز از جنس فکر میشوند باورها و حس های برتری طلبی و خود بزرگ بینی و حتی غرور بر دانش نیز از جنس ماده و فکر می باشند ، ثروت اندوزی و انواع شهوات دیگر که جای خود دارند ،و در این ابیات حافظ میفرماید که ما بینوایانی هستیم که ذاتاً به می معنویت و شادی بی سببی که از آن پدید میآید نیاز داریم و بدا به حال ما اگر این خرقه هم هویت شدگی ها را به بهای آن از ما نستانند که بسیار متضرر می شویم، در حقیقت این ماییم که باید خرقه را از خود دور کنیم تا آن مطلوب را به ما بدهند و این دو در یک زمان در اقلیم دل نگنجد . دل در یک زمان نمیتواند هم محل کینه ، عداوت ، خشم ، حرص و آز و آزردن دیگران ، .... و هم مکان عشق باشد . (خرقه پشمین را هیچ نفوذ و روزنی نیست تا نسیم روح افزا از آن عبور کرده ، و جسم و جان انسان را صفا بخشد .)
سید مجتبی در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۸ - نعت سوم:
با سلام
به نظر می رسد صدر تا ذیل این سروده فاخر در مدح حضرت بقیه الله عج می باشد.با توجه به محبت جناب نظامی به اهل بیت (ع) این ادعا خالی از قوت نیست.
ساکت در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۱۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۱:
به چند دلیل باید در انتساب این رباعی به خیام تردید کرد. اول این که از یک حکیم دور از انتظار است که ما را به خوابیدن یا مستی دائم دعوت کند. دوم این که دعوت به چنین کارهایی با مطلع رباعی که در آن ما را از خودپرست بودن برحذر داشته در تناقض است؛ مگر نه این که انسان خودپرست کسی است که تمام توجه او معطوف به نیازها و لذتهای شخصی (از قبیل خوابیدن یا مستی دائم) است. سوم این که کلمه خودپرستی از کلماتی است که بیشتر در اشعار عرفا و صوفیه استفاده شده و در رباعیات خیام که دارای مضامین فلسفی است کلماتی از این قبیل دیده نمیشود. چهارم این که دو کلمه نیستی و هستی (در مصرع چهارم) به معنی نداشته و داشته گرفته شده و معنی مصرع این است که عمر خود را تا کی صرف داشته و نداشته میکنی؛ در حالی که در رباعیات خیام این گونه کلمات همواره در معنای فلسفی خود به کار رفته و به احتیاجات روزمره زندگی تقلیل پیدا نکرده است.
شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۴۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۸۸ - شکایت گفتن پیرمردی به طبیب از رنجوریها و جواب گفتن طبیب او را:
زحیری را به معنی پیچشهای دردناک دل بگیریم.
دردهایی که بر اثر کج اندیشی های عقل دنیوی در زمان کهولت سن ، به اوج خود رسیده است.
و هنوز در ذهن به جستجوی درمان یا خدا میگردد.
با طبیب ناصح و حاذق هم ، که به درستی علت را ، باقی ماندن در فضای افکار مادی تشخیص داده ، از سر ستیز و عناد برآمده و به یاوه گویی و ناسزا رسیده و بر دل این طبیب که از اولیاست جفا می راند.
در گشاد عقده ها گشتی تو پیر
عقده سخت دگر بگشاده گیر
مسعود رستگاری در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۱۰ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۰:
بیت آخر، مصرع اول، به این صورت صحیح است:
شغل تو گر خواجگیست، در پی آن «رو» که هست
مسعود رستگاری در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۸ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۰:
بیت سوم، مصرع اول، به این صورت صحیح است:
با تو «چو» سودی نداشت صلح به جنگ آمدیم
حمید رضا۴ در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۵۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۵:
می گوید هیچ امیدی نیست، این سر رشته را که از کجا به این جهان آمده ایم را دریابیم،
پس تا کی در این آرزو که شاید دری به این نادانسته ها باز شود، وجودمان را زندانی این جهان کنیم؟
یعنی از این افکار دوری کن و آزادانه زندگی کن.
ایمان ع در ۶ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵:
دروود فراوان بر سعدی شیرین سخن، بسیار زیبا و روح نواز
دهگانپور در ۶ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۳۹ دربارهٔ فردوسی » هجونامه (منتسب):
با تشکر از سایر دوستان که مطالب بسیار زیبایی نوشته اند به خصوص جناب آقای پرهیزکاری آنچه مسلم است در اصل هجونامه اختلاف نظری نیست بلکه در محتوی و ابیاتی که در نسخه های مختلف آمده اختلاف نظر است که یکی از این نسخه ها همان است که در متن آمده و دیگری این نسخه است که جناب پرهیزکاری نوشته اند. با توجه به فاصله 1100 ساله واقعا تعیین اصل از غیر اصل کاری است دشوار .
سودابه در ۶ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۵۳ دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۴ - در ستایش نواب فریدون میراز طاب ثراه گوید:
لطفا عربیهاش رو معنی کنید اگر میدانید.
سیاوش در ۶ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:
به نظر من اینطوری قشنگ تره
که از پای خمت یکسر به حوض کوثر اندازیم
قشنگ حس و حالش بیشتر میشه
بجای
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
وقتی مستی همون لحظه حس بودن در بهشت رو داری نه یک روزی
مصیب مهرآشیان مسکنی در ۶ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۴۴ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد سوم » سوسن وحشی:
با سلام چرا ما علاقه داریم بزرگترین شاعر زمان خود را زیر دست حافظ و سعدی نگه کنیم انها جای خودشان را دارند و اینها جای خودحضرت حافظ هم باده را به آفتاب تشبیه نموده ولی نه به این زیبایی حضرت رهی معیری و لدا چرا از ابهت ایتهاره کم کرده ایم تا با واژه بلند و کشیه حریفان زیباتر کنیم حریفان محدود میکند ولی حریق نه عمومیت میدهد می زده و عیر میزده بازد از آتش می مستفید شوند مثلا من اگر بگویم یک بیت مانند اشعار فلسفی حضرت حکیم سبزواری حافظ ندارد شاید همه گردن مرا بزننو ولی انچه مسلم است عرفان حافژ خرفتی و و تحریف قران است که همه بر این عقیده اند که من ملک بودم و جنات بریم جایم بود و چون ادم گندم خورد به این دنیای خراب اباد آمدم البته قران از هبوط ادم می فرماید نه ابنکه از بهشت ومده و بهشتی بود ه چوندگندم خورده به این دنیا امده این عقیده مخالف ایه شریفه قران است که می فرماید انی جاعل و فی الارض خلیفه میخواهم در روی زمین دقت کنید جاعل و فی الارض فی الارض در ارض. که زمین باشد خلیفه خودم را خلق کنم وقتی پیش از خلقت خدا چنین فرموده و بشر فقد برای زمین خلق شده چرا حضرت ادم ابوالبشر را ما گناهکار میدانیم و این را دانسته باشید خداواند هیچگاه اشتباه نمیکند که اول برایربهشت خلق کند و بعد تصمیمش عوض شود. و این عقیده رادحافظ و عرفای پوشاالی که طالب خرافات انسان هستند میگویند والا برایرفلاسفه نهدبودم بودم ارزشی دارد ونه ملک بودن که هیچ شعوری از خود ندارد و حکیم سبزوار نمیگوبد بووم داشتم بلکه میگوید هستم و برتری دارم
این غزل را دو سه ببتی بگویم تا شارژ شوزد
اختران پرتو مشکات دل انور ما
دل ما مظهر کل کل همگی مظهر ما
نه همین روی زمین را همه باب الهیم
نه فلک در دورانند بدور سر ما
نزد ما پیر خرد طفل دبستانی است
فلسفه مقتبسیست از دل دانشور ما
حکیم سبزواری حاج ملا هادی اسرار
فرهاد در ۶ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴:
معنی بیت اخر از نظر این حقیر :
گم کرده راه و سرگشته ای که پس از کامگیری از شراب ناب ( همان عقل کامل که نمایان راه درست است ) راه درست را یافته ، دیگر احتیاج به نصیحت چون توئی جهت یافتن راه غلطی که تو میگویی ندارد .پس :
نصیحت مکن انکه را باده ناب بکام دارد ( از عقل کافی برخوردار است )
و راه درست را از نا درست تشخیص میدهد .!!
فرهاد در ۶ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲:
شکوه و المثنی گرامی . طوفان لغتی است عربی به معنای چرخنده . طواف کننده . به لغتنامه دهخدا رجوع کنید . دوم انکه ما حق و اجازه تغییر املایی در واژه های قدیم و تثبیت شده را نداریم . یا از واژه های عربی نشسته در زبان فارسی دری استفاده نکنیم یا اگر مایل به کاربری ان هستیم صحیح و مانوس ان را بکار گیریم . مثلا ما مجاز نیستیم معمولا را معمولن یا مثلا را مثلن بنویسیم . ابداع و ابتکار در اینگونه موارد نا لازم و ناپسند است . با پوزش !!
کیوان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:
جناب یونس، طبق معمول برداشت همه ی مذهبیون از شعار حافظ ایراد سخن فرمودند. ودرنهایت به کسی چون،،مطهری،، رهنمود گردیدند. به واقع تمام اندیشمندان ایران بس نیستند که به این فرد(مطهری) آنهم با افکار تند روی خوارجیشان، رجوع شود؟؟؟
اشخاصی چون الهی قمشه ای ها، درایران کم نداربم که بعنوان یک رفرانس آثار ادب پارسی در تمام گیتی شهره هستند.
جناب الهی قمشهای در یکی از سخنرانی های خود در مورد همین موضوع(شراب انگوری یا شراب الهی) فرمودند: بی شک منظور حافظ در بسیاری از ابیات خود از کلمه ی شراب و می،، همان معنای حقیقی و زمینی ست.
شراب تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش
که تا یکدم بیاسایم زدنیا و شر و شورش
اگر حافظ شراب نخورده بود تلخی و قدرت گیرایی آنرا از کجا می دانست؟ و آیا شراب طهورا(الهی) تلخ می شود؟؟؟؟ خیر. مستی با شراب طهورا طعم تلخی ندارد.
ویا دراین بیت:
پنهان خوردید باده که تعزیر می کنند.
ایا اگر کسی از شراب طهورا بنوشد و مست و غرقه از عبادت الهی باشد نیاز به پنهان کاری دارد و اورا تعزیر می کنند؟
بازهم خیر. چون در شرع ،تنها برای شراب (مسکر) حد و تعزیر اورده شده ولاغیر.
پس حافظ بی شک منظور خود را از شراب در بسیاری از ابیات خود شراب انگوری آورده و خود نیز شراب می نوشیده.
عده ای براین باورند که شرابخواری حافظ پس از ان اتفاق و خوابی که دید، و درخواب شعری که سرود به توبه رسیده است.
رجوع شود به : دوش دیدم که ملایک درمیخانه زدند...
در این میان ، گفته میشود پس از این خواب و دیدار حافظ با حضرت شاه نعمت اله ولی، قطب سلسله نعمت اللهی و مباحثه با ایشان، روند اشعار و افکار حافظ دگرگون شد.
هاتفی از گوشیه میخانه دوش
گفت ببخشند گنه ،می بنوش
یا
دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
نسیم روضه شیراز پیک راهت بس
دگر ز منزل جانان سفر مکن درویش
که سیر معنوی و کنج خانقاهت بس
وگر کمین بگشاید غمی ز گوشه دل
حریم درگه پیر مغان پناهت بس
به صدر مصطبه بنشین و ساغر مینوش
که این قدر ز جهان کسب مال و جاهت بس
زیادتی مطلب کار بر خود آسان کن
صراحی می لعل و بتی چو ماهت بس
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس
هوای مسکن مؤلوف و عهد یار قدیم
ز ره روان سفرکرده عذرخواهت بس
به منت دگران خو مکن که در دو جهان
رضای ایزد و انعام پادشاهت بس
به هیچ ورد دگر نیست حاجت ای حافظ
دعای نیم شب و درس صبحگاهت بس
م س ل در ۶ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
سپاس از همه سعدی دوستان
این ترجیع بند رو جناب دکتر مصطفی ملکیان دکلمه کردند. و دکلمه نسبتا قوی هم هست هر عزیز ی فایل صوتی رو داره لطف کنه قرار بده که بقیه هم ازش استفاده کنن
بنفشه رضایی در ۶ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۴۳ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴:
سلام جناب پریشان
فکر کنم، یعنی آنچه در نظر مردم سود است مثل دنیا و ما فیها، از نظر اینها زیان است
و آنچه از نظر مردم زیان است، مثل فقر، برای اینها سود است
سرکوشان یعنی سر کوچه شان، یعنی عرفات سر کوچه شان است
یکی (ودیگر هیچ) در ۶ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۳:
به نام او
هنگامیکه حقیقت روی خود را عریان می نماید ایادی شیطان دست بکار می گردند تا روی آنرا بپوشانند یعنی از هر منطق و ابزاری استفاده می کنند تا آنرا با کفر درآمیزند تا بجز افراد مخلص (با فتح لام بمعنی خلاص شده)دیگران از آن تمتعی نبرند! چرا که فلسفهء وجودی شیاطین یا نفس لوامه همین است که به ترویج کفر و گمراهی بپردازند.
چنانچه نیک بنگریم عطار سیر تکاملی انسان را از کفر محض به سوی فنا شدن در حقیقت محض به اختصار در این پنج بیت بیان فرموده و دنیایی از بیگانگان با معرفت را در پوستین هم انداخته است!!
عطار می گوید : ای مسلمانانی که از اسلام و مسلمانی هیچ نمی دانید شما در اسلم شیطان غوطه می خورید و تسلیم و مسلمانی شما برای شیطان (یا همان نفس لوامه ) است . همانگونه که من نیز اینگونه بودم ولی بارها زاده شدم تا بالاخره راه تسلیم یافتم و اگر عنایتی شود و مرا بسوزانند به مقام فنا دست خواهم یافت!
امید در ۶ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۹:
سلام
این شعر سیر تکامل و تولد ها و مرگ های متعدد یک نفس رو بیان میکنه که مولانا صراحتا مطرح میکنه، این نیست تناسخ سخن وحدت محض است. لازم به ذکر قلزم زخار به معنای امواج دریاست
با تشکر از مدریت سایت
علی شهبازی در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۰۸ - قلب مجروح: