رضا در ۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۱۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۹۳:
سلام ، داریوش اقبالی نیز این دو بیتی را در ترانه داد از این دل اجرا کرده است.
هادی در ۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹۴:
چه طور میتونم معنی این شعر بددنم؟چون بعضی جاها متوجه نمیشم
سعید رضایی در ۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۹:
درود خدا بر تمامی صادقان، که راهی جز این راه نیست.
به نقل از عیسی مسیح روح الله؟ هدف از خلقت تولدی دوباره است.درود دورانها بر قلمت ای مولانا که چه زیبا تولدی دوباره را توصیف کرده ای، تو گویی که مسیح از شنیدن این بیت به عمق بیشتری از تولدی دوباره و فترت انسان پی برد .
آری چون ز دیار کافری (منظور چه کسی میتواند باشد جز عیسی مسیح روح الله)عشق مرا ربوده است
Ata در ۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۳:
با سلام خدمت همه عزیزان، اگر از دوستان آگاه لطف کنند و خلاصه ای از معنی این شعر و اینکه کلیت آن راجع به چیست بنویسند ممنون میشوم بنظر بسیار شعر اسرار آمیزی است ... با سپاس
عارف در ۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدیدکنندگان را:
سوی تیغ عشقش آ ننگزنان
صد هزاران جان نگر دستکزنان
سید محسن در ۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۹ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹:
یک بیت مانده به آخر----چشم تنگت،ترک تاز و حاجبت.......---درست است
سید محسن در ۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۰۴ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:
کار با یک ویرگول درست میشود----ای که میگوئی مشو دیوانه زلفش، بگو----تا نجنباند نسیم صبحدم زنجیر ما----خطاب شاعر به شخص گوینده است و به از او میخواهد که بگوید به نسیم صبحگاهی......---را مناسبت ندارد
سید محسن در ۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۵۸ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶:
بیت آخر مصرع دوم----هر دم سواد این سخن آبدار ما---درست است
سید محسن در ۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۵۶ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶:
در مورد مصرع اول بیت سوم عقلم بجائی نرسید---اما در مورد مصرع دوم با تصحیح فاصله کار درست میشود---جز-درد-یارما---مطلب---در--دیار ما---ودر بیت آخر----پا بر سواد مردمک دیده می نهد----درست است
سید محسن در ۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۲۵ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:
بیت پنجم---مازجام ساقئی مستیم---درست است---یا ساقی ای ---با توجه به تغییرات در رسم الخط ممکنه در زمان شاعر ساقی مینوشتند و در خواندن درستش را بیان میکردند
سید محسن در ۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:
شاید منظور شاعر این بوده که زلف یار در پپیشانی او و یا سرنوشت او به باد رفته---میتوان در اینجا پیشانی را سرنوشت دانست
سید محسن در ۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۹ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
درود بر رفیع زاده---چو مخفف چونکه امده است که معنای شعر هم همین را نشان میدهد
سید محسن در ۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۶ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
در صورتیکه بگوئیم ای روشنی بخش بصر---طرف خطاب ما خدا میشود که این معنی در مصرع بعد پشتیبانی نمی شود
سید محسن در ۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۱ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:
در بیت یک شب خیال تو دیدم----تغییرات اساسی لازم است.با با نسخ معتبر مقابله شود
سید محسن در ۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
همان فروشیم درست است زیرا در مصرع دوم هم (بخریم) آمده یعنی اگر بفروشیم میتوانیم بخریم.
بابک در ۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۸۶:
« ماه و پروین= انتله » همان « اند» ، یا تخمیست که در « اله» = ، در هلال ماه ، در صنم ، در زهدان آسمان ، در « تن = زهدان» هر وجود خاکی، هست . از این رو آن را « انتله سودا » یعنی « انتله عشق » میخواندند . تخم در پوسته هلال ، نهفته است تا بزاید و بخندد . این پیشوند « اندی » ، که مینوی درون مینو ( تخم درون تخم = جنین در جفت ) بوده است، و پروین ( ارتا واهیشت، که اهل فارس آنرا ارتا خوشت= ارتای خوشه مینامیدند + بهمن = هما + بهمن ) در درون هلال خندان میباشد ، این محرم ترین و اندرونی ترین و صمیمی ترین بخش هر انسانیست . از این رو « اندیمان= اندمان » را مولوی به همین معنا بکارمیبرد .
بجز از هجرآن مخدوم جانی
دل و جان را به عالم، اندمان کو
البته در گنجور اندوهان به معنای اندوه و غمگینی بکار رفته است
و همین « اندی »، که بهمن + هما = پروین (= تخم کل عالم ) باشد ، ریشه واژه « اندیشیدن » است ، که در پهلوی « اندیشتن » ، بوده است . فرهنگ ایران ، روند اندیشیدن را ، روند زائیدن و گسترد ن و پهن کردن ( شید کردن ) بهمن وهما، یا پروینی میدانسته است که بخش اندرونی هر انسانی است. اندیشیدن ، تفکر از بُن وجود خود ، تفکر از اصل آفریننده کیهانی خود بوده است . اندیشیدن ، وام گرفتن افکار، و یا تقلید از افکارشرق وغرب ، یا دزدیدن افکار از دیگران نبوده است ، بلکه اندیشیدن ، با محرمترین و صمیمی ترین و اندرونی ترین بخش ضمیر انسان ، که اصل پیدایش همه جهانست ، کار دارد . اینست که « اندی » به معنای شگفت است و« اندیدن» ، تعجب کردن ، سخنی از روی حیرت و تعجب گفتن، و سخنی از روی شک و آهستگی گفتن میباشد . این بهمن و هما ( سیمرغ) است که وقتی ما میاندیشیم ، از ژرفای ما ، زائیده میشود . اندیشیدن ، تعجب کردن ، شک کردن ، حیرت کردنست. بهمن که «اندی که مینوی مینو»ست ، سرچشمه پیدایش « ابلقی= دورنگی= نرمادگی= گوری= پلنگی » است.
رحیم غلامی در ۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۳۳:
قصیدهٔ شمارهٔ 47
ناصرخسرو
ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید
نشنیدهای که زیر چناری کدو بنی
بر رست و بردوید برو بر به روز بیست؟
پرسید از آن چنار که «تو چند سالهای؟»
گفتا «دویست باشد و اکنون زیادتی است»
خندید ازو کدو که «من از تو به بیست روز
بر تر شدم بگو تو که این کاهلی ز چیست»
او را چنار گفت که «امروز ای کدو
با تو مرا هنوز نه هنگام داوری است
فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان
آنگه شود پدید که از ما دو مرد کیست»
رحیم غلامی در ۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۵۷ دربارهٔ ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۳۳:
ناصرخسرو نکو گفته که سرسبزی سرو/از کدو ناید مگر در شدت گرما پدید
بابک در ۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸۱:
انسان ، همیشه به معنایش ، به اندیشه هایش ، به رموزش ، آبستن است . در خموشی پوست ، کودک اندیشه در درون ، میروید و میجنبد و میرقصد و غوغا میکند . انسان ، اندیشه های حقیقی اش را زمانها با خود حمل میکند، تا زمان زائیدن آن فرا رسد . این را « بردباری » میگویند( بردباری ، معنای آبستنی دارد ، کسی بردبار است که اندیشه ها را فوری رد نکند ، بلکه ازآنها ، آبستن شود ، این فرهنگ همپرسی یا دیالوگ است .
برهان در ۶ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۸: