گنجور

حاشیه‌ها

پرویز در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:

با درود. دُر بناگوش گوش صحیح است.چو دُردانه مرا صحیح است.چاره آن است که دیوانگی پیش آرم صحیح است.
با سپاس

جلال در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۸:

بنظر من در اون بیت مورد بحث، توی مصرع دوم شاعر میگه اگر فکر میکنی باز بار دیگر باید کشته شوم اشارتی به ابرو بنما. در واقع مصرع دوم رو میشه با یک مکث بعد از کلمه 'باز' اینطور خوند:
گر کشتنی‌ام باز، بفرمای به ابروی

ناشناس در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:

به کنج غاری عزلت گزینم از همه خلق
گر آن لطیف جهان یار غار ما باشد
عالیه این بیت

منوچهر در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۳۶:

منظور مولوی اینه که:
درون دل بی‌وفا همیشه غمه
و درسته که یار منو تنها گذاشت ولی
غمی که از بی‌وفایی اون جا مونده از خودش باوفاتره

عاطفه در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۵۷ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۶:

با درود
رج اول لت دوم ترک چاه درست تر می نماید.
سپاس

مصطفی رشیدی در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۱:

در پارس که تا بوده‌ست از ولوله آسوده‌ست
بیم است که برخیزد از حسن تو غوغایی
این بیت نشون میده در فارس همیشه ارامش برقرار بوده.

محمدیان در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰۲:

مصرع (به شب پشت زمین روشن شود روی زمین تاری) دقیقا داره اشاره میکنه که زمین کروی هست و میگرده! حالا این جناب مولوی در سال 1273 میلادی فوت شده. همه ما هم داستان جناب گالیله و دادگاه کلیسا را خوانده‌ایم که به جرم ادعای گردش زمین محاکمه‌اش کردند. جالبه که جناب گالیله در سال 1564 میلادی به دنیا آمده!

سعید کشاورزی در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:

محال است منظور سعدی امام حسین و یارانش باشند چون عرفان فراتر از مذهب به ذات خداوند می اندیشد

مجید در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲:

این شعر خیلی زیباست و آرامش بخش

شیدا در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ فردوسی » هجونامه (منتسب):

گمانم که شه نانوا زاده است
بهای کف دست نانی به من داده است

کمی از منظر سیاست و تاریخ بنگریم
شاید نتیجه ای تازه گرفتیم

فردوسی، بیرونی، پور سینا، ... و بسیاری بزرگان بی بدیل حاصل یک دوره کوتاه آزادی مطالعه در عصر سامانیان در منطقه محدودی از ایران هستند
سیاست فردوسی پس از حمله و جهانگشایی محمود غزنوی بر حفظ اثر فاخر شاهنامه بود چه اینکه دهقان آزاده را چشم داشتی به سله محمود نبود. اما هوشمندی اش باعث شد تا نامه شاهان و هجو تازیان و ترکان را که البته مخزن حکمت و ادب است را با مجوز محمود منتشر کند.
بیرونی نیز گریز از محمود را با پیوستن و بهره بردن از امکانات پادشاهی غزنوی عوض کرد
افسوس که حاصل عمر پورسینا، بیش از پانصد و نود کتاب و مقاله در اصفهان در زمان حیات شیخ الرییس بدست مسعود غزنوی در آتش سوخت

حال میشود دوباره درباره این ابیات و سراینده اش فردوسی پاکزاد که در دربار محمود تکفیر شد و پس از مرگ به حکم تکفیر در باغ خانه خودش بخاک سپرده شد چراغ خرد افروخت

علی در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸۹:

با عرض سلام خدمت دوستان.
در مورد شعر و بیت مورد نظر، هر دو مفهوم برداشت میشود.
در مورد معجزه هم، نه وقوع معجزه علم را زیر سوال میبرد و نه قوانین مستحکم علمی، مانع وقوع معجزه میشود.
تعاریف علم و معجزه در ذاتشان است و اتفاقا منافاتی ندارند.

حسین نجفی در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸۸:

به فرموده استاد فروزانفر این غزل اولین شعری است که حضرت مولانا در زندگیش سرود

محمد ضیا احمدی در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۸ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الاسد و الثور » بخش ۸:

سود ده ، چهل یعنی متاع یا
کالائی را چهار برابر قیمت خرید، فروختن/ سود فراوان بردن

یوسفی در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۶۰:

من فکر می کنم در مصرع دوم به جای خونیست باید خون است باشد.

عزلزیل در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴:

ساقی اگر رند خرابات شود.....می و مستی بر همگان ازاد شود
درود بر رند خرابات ، ساقی شیرین سخن ، حافظ

نادر در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۰۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۵:

به نظر می رسه در بیت چهارم قافیه تکراری وجود داره.درسته؟

نادر در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۰۲ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۵:

دوستان بنظر میرسه در بیت چهارم قافیه تکراری داریم.درسته؟

فرهاد در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۸:

چون کم نشود سنگت...چون با تمام اشتباهاتی که میکنی میدانی که ذره ای از ارزشت کم نمیشود و چون از منی راه برگشت به اصلت باز است.
چون بد نشود رنگت...تمام سیاهی ها نمیتواند ذرهای در ذات تو تاثیر داشته و رنگت را کم کند چون از ذات من در تو است.
در این قافله شاعر خود با خود در خود به خود از خود میگوید. خود خدا ....در انی ایینه ذهن است.

سپهر سمیعی در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵:

البته و صد البته که در تمام طول تاریخ همیشه هم امارده بوده اند و هم امردبازان، همانطور که سرطان و وبا و طاعون و شیزوفرنی و دیگر امراض هم وجود داشته اند. لیکن این که عده ای می گویند "همجنس گرایی اون موقع هم رواج داشته" ادعای اشتباهی است. گرایش جنسی به همجنس در تمام تمدنهای قدیمی مذبوح و نکوهیده بوده است. علت آن هم روشن است. تمدنهای قدیمی هم رسم و آیینی که نرخ زاد و ولد و رشد جمعیتی را کاهش میداده نکوهش کرده، و در مقابل مشوق رسوم و رفتارهای اجتماعی بوده اند که موجب ازدیاد جمعیت می شده. فی المثل ازدواج با کودکان که این روزها در جوامع غربی جرمی سنگین و نابخشودنی شده است در جوامع سنتی کاملا مباح و رایج بوده است، یا چند همسری برای مردان و غیره. از طرف دیگر ازدواج که در جوامع سنتی منحصر به زوجهای غیر همجنس بود، امروزه در جوامع "مدرن" تشویق و ترویج می شود.
حال این سوال پیش می آید که چه تحولی در دنیای مدرن رخ داده که همه چیز وارونه شده؟ پاسخ این پرسش در "جهانی سازی" است. دنیای امروز از طرفی به هم پیوسته شده، و از طرف دیگر به دو نیمه تقسیم شده است. نیمی از آن کشورهای پیشرفته صنعتی و آباد، و نیم دیگر کشورهای وابسته و پر هرج و مرج. نتیجتا جمعیت انسانهای مهاجر از نیم اول دایما به سوی نیم دوم سرازیر است. به همین دلیل جوامع صنعتی نیازی به زاد و ولد جمعیت بومی ندارند. حال اینکه چرا ترجیح میدهند جمعیت کارگران خود را از طریق جذب مهاجران تامین کنند داستان مفصلی است که بنده در مقاله ای با جزئیات توضیح داده ام.
لذا این مطلب که در دوران سعدی امرد بازی رواج داشته دقیق نیست و باید گفت رواج نداشته و مذبوح بوده، اما افراد بی آبرو در هم زمانه وجود داشته و دارند و خواهند داشت.
جلال آل احمد هم در کتاب "در خدمت و خیانت روشنفکران" سعدی را مرد باره دانسته است. به نظر بنده اگر هم این مطلب درست باشد، نه چیزی از عظمت سعدی کم می کند، و نه دلیلی برای توجیه و رواج این عمل شنیع. هر قومی که به چنین آفتی مبتلا شود نسلش منقرض خواهد شد. در همین دوران معاصر هم ما هنرمندان بزرگی داشته ایم که مبتلا به افیون بوده اند. آیا این دلیل می شود که کودکان شش ساله را به مصرف افیون تشویق کنیم؟ در برخی کشورهای اروپایی خردسالان شش ساله را "آموزش" می دهند که مجبور نیستند پسر یا دختر باشند، بلکه می توانند جنسیت خود را انتخاب کنند، و اگر کودکی ابراز تمایل به تغییر جنسیت کرد، والدینش را تقریبا وادار میکنند تا بپذیرند فرزندشان تحت "درمان" با داروهایی قرار گیرد که بلوغ جنسی را عقب انداخته و فرد را مادام العمر اخته می نماید. آنها این کار را می کنند چون کشورشان مهاجر پذیر است، عده ای هم این سوی دنیا راه رفتن کبک را تقلید میکنند. به قول مولانا:
خلق را تقلیدشان بر باد داد // ای دو صد لعنت بر این تقلید باد

سپهر سمیعی در ‫۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۰۵ - حکایت آن مخنث و پرسیدن لوطی ازو در حالت لواطه کی این خنجر از بهر چیست گفت از برای آنک هر کی با من بد اندیشد اشکمش بشکافم لوطی بر سر او آمد شد می‌کرد و می‌گفت الحمدلله کی من بد نمی‌اندیشم با تو «بیت من بیت نیست اقلیمست هزل من هزل نیست تعلیمست» ان الله لایستحیی ان یضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها ای فما فوقها فی تغییر النفوس بالانکار ان ما ذا اراد الله بهذا مثلا و آنگه جواب می‌فرماید کی این خواستم یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا کی هر فتنه‌ای هم‌چون میزانست بسیاران ازو سرخ‌رو شوند و بسیاران بی‌مراد شوند و لو تاملت فیه قلیلا وجدت من نتایجه الشریفة کثیرا:

به عقیده بنده مولانا در این شعر نکته بسیار مهمی را بیان می فرماید. بسیار شده است که با دوستان و همکاران مشغول گپ و گفت بوده ایم و می شنویم هر کسی در دلش آرزو دارد حرفه و کار و مشغله ای می داشت غیر از آنچه که در تمام عمر بدان مشغول بوده. غالبا هم لاف میزنند که روزی بالاخره کار فعلی را رها کرده و به دنبال کار مورد علاقه خواهند رفت. مثلا اگر کارمند فلان اداره است، می گوید روزی بالاخره سراغ کار مورد علاقه اش که کتاب فروشی است خواهد رفت:
گر دلیلت هست اندر فعل آر
تیغ چوبین را بدان کن ذوالفقار
در جواب این افراد می گویند که شغل مورد علاقه ایشان به اندازه کافی درآمد ندارد. یا می بینیم شخصی که مثلا به ریاضیات علاقه داره، به طمع درآمد بیشتر رشته دیگری مانند حقوق یا پزشکی خوانده است. یا جوانانی که برای انتخاب رشته تحصیلی فقط به درآمدزایی آن می اندیشند. مولانا ایشان را نصیحت میکند که نباید زندگی خود را برای کاری که به آن علاقه ندارند هدر بدهند:
معده را بگذار و سوی دل خرام
تا که بی‌پرده ز حق آید سلام
اگر چه ممکن است در ابتدای امر مشکلاتی وجود داشته باشد، لیکن کسی که با پشتکار پیگیر کاری است که به آن عشق و علاقه دارد قطعا موفق خواهد شد:
یک دو گامی رو تکلف ساز خوش
عشق گیرد گوش تو آنگاه کش
حال آنکه اگر زندگی را وقف کاری کنیم که به آن علاقه ای نداریم، بالاترین درآمد و ثروتها هم سودی به حال ما نخواهند داشت:
چون که مردی نیست خنجرها چه سود
چون نباشد دل ندارد سود خود
انسانی که زندگی خود را وقف کاری که بدان عشق میورزد کند، حتی اگر در این راه هلاک شود باز هم پیروز است:
از علی میراث داری ذوالفقار
بازوی شیر خدا هستت بیار
حرف مفت و لاف زدن که اگر چنین می شد چنان می کردم هیچ سودی ندارد:
گر فسونی یاد داری از مسیح
کو لب و دندان عیسی ای قبیح
با بسیار دیده ایم افرادی که کلکسیون کتاب دارند، لیکن اکثر آن کتابها را نخوانده اند، یا کلکسیون ابزار و آلات موسیقی جمع کرده اند اما حتی یک قطعه موسیقی را نمی توانند به درسی اجرا کنند:
کشتیی سازی ز توزیع و فتوح
کو یکی ملاح کشتی هم‌چو نوح
یا می بینیم افرادی که در سلب ماهرند و در ایجاب ناتوان. دایما از همه چیز و همه کس انتقاد می کنند اما خود توان ارائه جایگزینی بهتر را ندارند:
بت شکستی گیرم ابراهیم‌وار
کو بت تن را فدی کردن بنار
و چه تعبیر عجیب و پر حکمتی، که گویا زبان حال آنهایی است که این روزها در رادیو و تلویزیون و ماهواره، در آنسوی مرزها و در حالی که چند نفر هم بادشان میزنند، دیگران را تشویق و ترغیب به شورش و انقلاب و اعتصاب و خودسوزی و ایثار و فداکاری می کنند:
ای مخنث پیش رفته از سپاه
بر دروغ ریش تو کیرت گواه
چون ز نامردی دل آکنده بود
ریش و سبلت موجب خنده بود

۱
۲۳۵۳
۲۳۵۴
۲۳۵۵
۲۳۵۶
۲۳۵۷
۵۵۳۱