یوسفی در ۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۶۰:
من فکر می کنم در مصرع دوم به جای خونیست باید خون است باشد.
عزلزیل در ۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴:
ساقی اگر رند خرابات شود.....می و مستی بر همگان ازاد شود
درود بر رند خرابات ، ساقی شیرین سخن ، حافظ
نادر در ۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۰۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۵:
به نظر می رسه در بیت چهارم قافیه تکراری وجود داره.درسته؟
نادر در ۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۰۲ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۵:
دوستان بنظر میرسه در بیت چهارم قافیه تکراری داریم.درسته؟
فرهاد در ۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۸:
چون کم نشود سنگت...چون با تمام اشتباهاتی که میکنی میدانی که ذره ای از ارزشت کم نمیشود و چون از منی راه برگشت به اصلت باز است.
چون بد نشود رنگت...تمام سیاهی ها نمیتواند ذرهای در ذات تو تاثیر داشته و رنگت را کم کند چون از ذات من در تو است.
در این قافله شاعر خود با خود در خود به خود از خود میگوید. خود خدا ....در انی ایینه ذهن است.
سپهر سمیعی در ۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵:
البته و صد البته که در تمام طول تاریخ همیشه هم امارده بوده اند و هم امردبازان، همانطور که سرطان و وبا و طاعون و شیزوفرنی و دیگر امراض هم وجود داشته اند. لیکن این که عده ای می گویند "همجنس گرایی اون موقع هم رواج داشته" ادعای اشتباهی است. گرایش جنسی به همجنس در تمام تمدنهای قدیمی مذبوح و نکوهیده بوده است. علت آن هم روشن است. تمدنهای قدیمی هم رسم و آیینی که نرخ زاد و ولد و رشد جمعیتی را کاهش میداده نکوهش کرده، و در مقابل مشوق رسوم و رفتارهای اجتماعی بوده اند که موجب ازدیاد جمعیت می شده. فی المثل ازدواج با کودکان که این روزها در جوامع غربی جرمی سنگین و نابخشودنی شده است در جوامع سنتی کاملا مباح و رایج بوده است، یا چند همسری برای مردان و غیره. از طرف دیگر ازدواج که در جوامع سنتی منحصر به زوجهای غیر همجنس بود، امروزه در جوامع "مدرن" تشویق و ترویج می شود.
حال این سوال پیش می آید که چه تحولی در دنیای مدرن رخ داده که همه چیز وارونه شده؟ پاسخ این پرسش در "جهانی سازی" است. دنیای امروز از طرفی به هم پیوسته شده، و از طرف دیگر به دو نیمه تقسیم شده است. نیمی از آن کشورهای پیشرفته صنعتی و آباد، و نیم دیگر کشورهای وابسته و پر هرج و مرج. نتیجتا جمعیت انسانهای مهاجر از نیم اول دایما به سوی نیم دوم سرازیر است. به همین دلیل جوامع صنعتی نیازی به زاد و ولد جمعیت بومی ندارند. حال اینکه چرا ترجیح میدهند جمعیت کارگران خود را از طریق جذب مهاجران تامین کنند داستان مفصلی است که بنده در مقاله ای با جزئیات توضیح داده ام.
لذا این مطلب که در دوران سعدی امرد بازی رواج داشته دقیق نیست و باید گفت رواج نداشته و مذبوح بوده، اما افراد بی آبرو در هم زمانه وجود داشته و دارند و خواهند داشت.
جلال آل احمد هم در کتاب "در خدمت و خیانت روشنفکران" سعدی را مرد باره دانسته است. به نظر بنده اگر هم این مطلب درست باشد، نه چیزی از عظمت سعدی کم می کند، و نه دلیلی برای توجیه و رواج این عمل شنیع. هر قومی که به چنین آفتی مبتلا شود نسلش منقرض خواهد شد. در همین دوران معاصر هم ما هنرمندان بزرگی داشته ایم که مبتلا به افیون بوده اند. آیا این دلیل می شود که کودکان شش ساله را به مصرف افیون تشویق کنیم؟ در برخی کشورهای اروپایی خردسالان شش ساله را "آموزش" می دهند که مجبور نیستند پسر یا دختر باشند، بلکه می توانند جنسیت خود را انتخاب کنند، و اگر کودکی ابراز تمایل به تغییر جنسیت کرد، والدینش را تقریبا وادار میکنند تا بپذیرند فرزندشان تحت "درمان" با داروهایی قرار گیرد که بلوغ جنسی را عقب انداخته و فرد را مادام العمر اخته می نماید. آنها این کار را می کنند چون کشورشان مهاجر پذیر است، عده ای هم این سوی دنیا راه رفتن کبک را تقلید میکنند. به قول مولانا:
خلق را تقلیدشان بر باد داد // ای دو صد لعنت بر این تقلید باد
سپهر سمیعی در ۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۰۵ - حکایت آن مخنث و پرسیدن لوطی ازو در حالت لواطه کی این خنجر از بهر چیست گفت از برای آنک هر کی با من بد اندیشد اشکمش بشکافم لوطی بر سر او آمد شد میکرد و میگفت الحمدلله کی من بد نمیاندیشم با تو «بیت من بیت نیست اقلیمست هزل من هزل نیست تعلیمست» ان الله لایستحیی ان یضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها ای فما فوقها فی تغییر النفوس بالانکار ان ما ذا اراد الله بهذا مثلا و آنگه جواب میفرماید کی این خواستم یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا کی هر فتنهای همچون میزانست بسیاران ازو سرخرو شوند و بسیاران بیمراد شوند و لو تاملت فیه قلیلا وجدت من نتایجه الشریفة کثیرا:
به عقیده بنده مولانا در این شعر نکته بسیار مهمی را بیان می فرماید. بسیار شده است که با دوستان و همکاران مشغول گپ و گفت بوده ایم و می شنویم هر کسی در دلش آرزو دارد حرفه و کار و مشغله ای می داشت غیر از آنچه که در تمام عمر بدان مشغول بوده. غالبا هم لاف میزنند که روزی بالاخره کار فعلی را رها کرده و به دنبال کار مورد علاقه خواهند رفت. مثلا اگر کارمند فلان اداره است، می گوید روزی بالاخره سراغ کار مورد علاقه اش که کتاب فروشی است خواهد رفت:
گر دلیلت هست اندر فعل آر
تیغ چوبین را بدان کن ذوالفقار
در جواب این افراد می گویند که شغل مورد علاقه ایشان به اندازه کافی درآمد ندارد. یا می بینیم شخصی که مثلا به ریاضیات علاقه داره، به طمع درآمد بیشتر رشته دیگری مانند حقوق یا پزشکی خوانده است. یا جوانانی که برای انتخاب رشته تحصیلی فقط به درآمدزایی آن می اندیشند. مولانا ایشان را نصیحت میکند که نباید زندگی خود را برای کاری که به آن علاقه ندارند هدر بدهند:
معده را بگذار و سوی دل خرام
تا که بیپرده ز حق آید سلام
اگر چه ممکن است در ابتدای امر مشکلاتی وجود داشته باشد، لیکن کسی که با پشتکار پیگیر کاری است که به آن عشق و علاقه دارد قطعا موفق خواهد شد:
یک دو گامی رو تکلف ساز خوش
عشق گیرد گوش تو آنگاه کش
حال آنکه اگر زندگی را وقف کاری کنیم که به آن علاقه ای نداریم، بالاترین درآمد و ثروتها هم سودی به حال ما نخواهند داشت:
چون که مردی نیست خنجرها چه سود
چون نباشد دل ندارد سود خود
انسانی که زندگی خود را وقف کاری که بدان عشق میورزد کند، حتی اگر در این راه هلاک شود باز هم پیروز است:
از علی میراث داری ذوالفقار
بازوی شیر خدا هستت بیار
حرف مفت و لاف زدن که اگر چنین می شد چنان می کردم هیچ سودی ندارد:
گر فسونی یاد داری از مسیح
کو لب و دندان عیسی ای قبیح
با بسیار دیده ایم افرادی که کلکسیون کتاب دارند، لیکن اکثر آن کتابها را نخوانده اند، یا کلکسیون ابزار و آلات موسیقی جمع کرده اند اما حتی یک قطعه موسیقی را نمی توانند به درسی اجرا کنند:
کشتیی سازی ز توزیع و فتوح
کو یکی ملاح کشتی همچو نوح
یا می بینیم افرادی که در سلب ماهرند و در ایجاب ناتوان. دایما از همه چیز و همه کس انتقاد می کنند اما خود توان ارائه جایگزینی بهتر را ندارند:
بت شکستی گیرم ابراهیموار
کو بت تن را فدی کردن بنار
و چه تعبیر عجیب و پر حکمتی، که گویا زبان حال آنهایی است که این روزها در رادیو و تلویزیون و ماهواره، در آنسوی مرزها و در حالی که چند نفر هم بادشان میزنند، دیگران را تشویق و ترغیب به شورش و انقلاب و اعتصاب و خودسوزی و ایثار و فداکاری می کنند:
ای مخنث پیش رفته از سپاه
بر دروغ ریش تو کیرت گواه
چون ز نامردی دل آکنده بود
ریش و سبلت موجب خنده بود
۸ در ۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۵:
بابک جان، سه جمله است ، چه سه فعل دارد:
چراغ دلی،( ای)
ذان 0 ( بدان)
و
راه خانه کجاست 0است )
و سه فاعل
شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۷:
امنیت در بی هویت بودن است و حصار امن متعین نکردن خود است
/
گرفتگی و قبض روح و روان ما محصول جهل ماست از وجود فضای باز و بی انتهای یکتایی
و
نور آگاهی روزن و حفره و مفری براین سیاهچال
میگشاید
/
ذهنی که آگاهانه خاموش شود
همچون، نذر قربانی است
و صلای درک معنای زندگی است
ماکان در ۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۴۴ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۹۴:
این رفتن بی مراد عزمیست درست
ماکان در ۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۳۹ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۹۰:
گویند بهشت و سور با حور خوش است
من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کآواز دهل شنیدن از دور خوش است
aziz در ۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۲۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴:
من برداشتم از این شعر اینه که زیاد به خودمون نبالیم اخرش هیچه یعنی دنیا خیچه یعنی چیز زیادی نمیدونستیم و فکر میردیم خیلی حالیمونه برا اینم یک چندی شاد بودیم
بابک چندم در ۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۵:
@ ملانیا
سه جمله نیست، بلکه سه بخش از یک جمله است...
@ علیرضا
نقش جهان -> تصویر جهان
منظور از میدان نقش جهان اینست که تصویر کل جهان است...
مولوی هم آنرا ندیده که منظور نظرش باشد...
در این بیان او نقش جهان یعنی شکل و شمایل، ظاهر جهان...
بابک چندم در ۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۴۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۴:
@ کامبیز
منبع و مرجع این باور ایران باستان را که افرادی از پروین برای نجات زمین آمدند و...
کجاست؟
بابک چندم در ۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:
@ بهرام
رفتنش ببینم-> راه رفتنش، گام برداشتنش، خرامیدنش را ببینم
صحبتِ از جایی به جای دیگر رفتن نیست، بلکه برابر آنچه که امروزه مثلاً می گویند: "قربون راه رفتنش بروم" است...
@ آرا و امیر
همان دستم نداد است و نه "پایم نداد"
دستم نداد-> مرا دست نداد، مرا ممکن نشد.
@ کامیار
همان مجموع است و نه مجمع
مجموع بودن یا نشستن در مقابل پریشان بودن یا نشستن .
مجموع= ناپریشان
@ 8، و سایر دوستان
در نظم قواعد نثر را می توان برهم زد، چنانکه در ابیات سعدی هم دیده شده که گاه بین دو کلمه مرتبط یک یا دو کلمه فاصله انداخته، گاه حرف رابط یا کلمه مربوط را در مصراع پسین آورده, گاه میم مالکیت را به کلمه دیگری ملحق کرده و...
این مصرع:
"گوشم به راه تا که خبر می دهد ز دوست"
را شما در نثر اینگونه برابر می کنید:
گوش به راهم تا که خبر می دهد ز دوست
در صورتی که:
گوش به خبرم تا که از راه (خبر) می دهد ز دوست
خبر دوم در نظم اضافی بوده و جایز نیست، پس یا باید اولی را حذف کرد یا دومین را...
با حذف خبر دوم و الحاق م مالکیت به گوش، مصراع را بدینصورت در آورده...
ایرادی در بیان شیخ نیست!
سعید در ۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۱۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲۳ - حکایت نوشیروان با وزیر خود:
سایه خورشید سوران طلب
از نظر معنی متن دوستان عالی توضیح دادن
اما بنظر من خورشید سوران
میتونه اشاره به حشاشین یا عیاران یا انجمن برادری باشه که هر کدام در جغرافیا و زمان خواصی بوده اند
گروها و مجموعه های که سعی در بالا بردن بعد روحی و معنوی إنسان داشته اند البته گروهای مخوفی نیز بوده اند
سید حجت موسوی در ۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۵ - قصهٔ هاروت و ماروت و دلیری ایشان بر امتحانات حق تعالی:
این بیت جعلی است زیرا اولا در نسخه های قدیمی نیست و دوما خود کلمه کورکورانه برای زمان مولوی نیست و کلمه ای تازه تاسیس است.
همچنین کافی است که به این شعر رجوع شود تا نظر مولوی در باره شمر و یزید و امام حسین را متوجه بشوید:
خرده گیرد در سخن بر بایزید
ننگ دارد از درون او یزید
یا
چون بره کردش بگفت ای تیزبین
تو فقیهی ظاهرست این و یقین
او شریفی میکند دعوی سرد
مادر او را که داند تا کی کرد
بر زن و بر فعل زن دل مینهید
عقل ناقص وانگهانی اعتماد
خویشتن را بر علی و بر نبی
بسته است اندر زمانه بس غبی
هر که باشد از زنا و زانیان
این برد ظن در حق ربانیان
هر که بر گردد سرش از چرخها
همچو خود گردنده بیند خانه را
آنچ گفت آن باغبان بوالفضول
حال او بد دور از اولاد رسول
گر نبودی او نتیجهٔ مرتدان
کی چنین گفتی برای خاندان
خواند افسونها شنید آن را فقیه
در پیش رفت آن ستمکار سفیه
گفت ای خر اندرین باغت کی خواند
دزدی از پیغامبرت میراث ماند
شیر را بچه همیماند بدو
تو به پیغامبر بچه مانی بگو
با شریف آن کرد مرد ملتجی
که کند با آل یاسین خارجی
تا چه کین دارند دایم دیو و غول
چون یزید و شمر با آل رسول
پیوند به وبگاه بیرونی
کامبیز خاچاتورین در ۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۴:
این بیت عجیب من یاد گاو قدیم خودمون می ندازه که مظهر پاکی بود و ایرانیان باستان ان را مقدس شمرده چون اعتقاد داشتن به افرادی که از پروین جهت نجات زمین وارد شدن در افسانه های باستانی اینگونه نوشته شده استِ که بعداز جنگ با اهریمن، اهورا به زمین فرو رفته تا ابادانی و برکت ببخشد به زمین بی شک خیام منظورش این اتفاق بوده است نه ان گاوی که اعتقاد عامه بر ان بوده است که اعتقادات یونانیان بودا نه اریایی ها در عجبم از این شعر واقعا او عاشق ریاضیات بوده است.
ساکت در ۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۱:
به دو دلیل احتمال دارد این رباعی از آن خیام نباشد. یکی به دلیل قرار گرفتن اسرار و معما در کنار یکدیگر که هر دو به یک معنی بوده و قرار گرفتن آنها در کنار یکدیگر از بلاغت به دور است، مگر این که نسخه دیگر این رباعی را بپذیریم که چنین است: ای دل تو به ادراک معما نرسی. دلیل مهمتری که انتساب این رباعی را به خیام مورد تردید قرار میدهد مضمون به کار رفته در مصرع دوم است، چرا که در آن از زیرکان دانایی سخن به میان آمده که گویی به اسرار جهان واقفند، در حالی که در دیگر رباعیات خیام چنین مشاهده نمیشود و همواره بر غیر قابل شناخت بودن جهان تأکید شده است. به عنوان نمونه میتوان به این رباعی اشاره کرد:
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین خط مقرمط نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من
محمد ضیا احمدی در ۶ سال قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۸ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الاسد و الثور » بخش ۸: