احسان در ۶ سال قبل، دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۶:
حافظ علیه الرحمه در این شعر درباره جوانی (نوبهار)و مغتنم دانستن این ایام جهت رسیدن به جایگاهی که خدا خود خواهان آدمی میشود، میگوید
مشموس در ۶ سال قبل، یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
با تشکر فراوان از تمامی زحماتتان
با کمی دقت در خواهید یافت که این ابیات محتمل تر از ابیاتی هستند که شما ذکر کردید
از عنایتتان کمال تشکر را دارم
گر جمالت عام سازد رخصت نظاره را
مردمک از دیده ها پیش از نگه گیرد هوا
آخر از خود رفتنم راهی بفهم ناز برد
سوختم چندانکه با خوی تو گشتم آشنا
عمرها شد در هوایت بال عجزی میزند
تا کجا پرواز گیرد (بیدل) از دست دعا
علی در ۶ سال قبل، یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۵:
خب دیدم دوستان حیرون این رباعی موندن
یه ترجمه ای که به ذهنم من میرسه و خیلی تیپکلیه اینه:
همه ی مصرع ها به ارزش و جایگاه والای می ناب اشاره داره .میگه خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر ..یعنی حتی خشت و گل و خاک کوزه شراب از کاخو ملک پادشاه جمشید یا میتونه هر پادشاه دیگه ای باشه ،جم در اینجا ایهام داره ولی معنی کلی همینه خوشتر وبهتر هست .بوی قدح و شراب از غذای بهشتی! که به مریم فرود آمد خوشتر و دلچسبتر! آه سحری ز سینه خماری؛ مشروب خور ها میدونن بعد از شبی که مست میکنن صبح که میخان پاشن معمولا با آخ و و ناله بیدار میشن یا این میتونه باشه یا اینکه اون آه مستی که خمار سر صبح از نوشیدن شراب میکشه. ..از ناله بوسعیدو و ادهم خوشتر...یعنی این ناله و آه سحری این فرد از آن ناله های عرفانی و زهدانه ی ابوسعید ابوالخیر و ابراهیم ادهم! که هر دو صوفی و آدم متقی و ریاضت طلبی بودن و حتی گرد پیاله شراب هم نمیگشتن. بهتر و خوشتر است
توحید در ۶ سال قبل، یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶:
در مصرع اول بیت سوم، با نگه به معنی بیت به نظرم اینطور صحیح است: بیا در حسرت ...
قادر نسودی از تبریز در ۶ سال قبل، یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۳۲ - در جواب مردی سروده که عنصری را بر او ترجیح داده است:
البته خاقانی خودش هم مدح گفته :
مثل این قصیده :
از سر زلف تو بوئی سر به مهر آمد به ما
جان به استقبال شد کای مهد جانها تا کجا
این چه موکب بود یارب کاندر آمد شادمان
بارگیرش صبح دم بود و جنیبت کش صبا
در میان جان فروشد بر در دل حلقه زد
از بن هر موی فریادی برآمد کاندرآ
ما در آب و آتش از فکرت که گوئی آن نسیم
باد زلفت بود با خاک جناب پادشا
این قصیدهٔ را ارتجالا در مدح شروان شاه منوچهر و صفت شکارگاه او و بنای بند باقلانی سروده است !!
محسن فیروزی در ۶ سال قبل، یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۵۶:
ملک الشعراء بهار شعری دارد در رثای عارف قزوینی با مطلع «دعوی چه کنی داعیهداران همه رفتند/ شو بار سفر بند که یاران همه رفتند»
وقتی بهار این شعر را می سرود، هرگز فکر نمی کرد تحریفی در مصراع اول آن توسط جوانی به نام باستانی پاریزی صورت گیرد که از اصل شعر معروف تر شود و همگان آن را اصل و سروده بهار بشناسند.
تحریف این بیت و چاپ آن در مجله یغما، باعث کدروتی میان ملک الشعراء و حبیب یغمایی شد، ولی یغمایی مسئولیت آن را برعهده گرفت و هرگز نگفت کار چه کسی بوده است تا 55 سال بعد، استاد باستانی پاریزی پرده از روی آن برداشت و طی سخنانی برای دانشجویان دانشگاه تهران ماجرا را چنین تعریف کرد:
«... یک دو دقیقه خاطرهای را نقل میکنم که مربوط به مرحوم بهار است. البته من شاگرد مرحوم بهار نبودهام ولی شعر بهار را در پاریز خوانده بودم و از حفظ کرده بودم. در 1327 هـ. ش. که من اینجا (دانشگاه تهران) درس میخواندم، مرحوم حبیب یغمایی به سبب لطفی که به من داشت، به من گفت بیا برای غلطگیری مجله به من کمک کن. من دانشجو بودم. رفتم. عصرها میرفتم سر آب سردار که خانهاش بود و مجله یغما.
حبیب یغمایی در بهمن 1327 به ریاست فرهنگ کرمان انتخاب شد و رفت کرمان. سال اول مجله بود و مجله هم مرتب منتشر شده بود. برادر یغمایی، اقبال یغمایی، گرفتاری فراوان داشت. گفت من مطمئن نیستم که برادرم کار را تمام کند. این مقالهها آماده هست یک مقداری دیگر کار هست. تو اگر بتوانی، مجله را چند شماره راه بینداز. من میدانم که در کرمان زیاد نمیتوانم بمانم و برمیگردم و میآیم.
خب ما علاقه داشتیم. مقالات هم واقعا به اندازه دو ـ سه شماره بود. چاپ کردیم و دو ـ سه شماره چاپ شد. در همین وقت مرحوم محمد خان قزوینی در بهار 1328 فوت کرد. مجله یغما هم مجله ادبی مهمی بود. آن موقع تلفن نبود. یغمایی تلگراف زد به مجله، به من. که باستانی دو ـ سه تا مقاله هست مربوط به قزوینی، در فلان کاغذها، (آنها) را چاپ کن، عکس خوبی هم داریم. یک چیزی هم اگر توانستی از کسی بگیر تا این شماره اختصاصی شود. آن وقت مرحوم ملکالشعرا بهار پنج ـ شش جلد از دفترهای شعرش را به حبیب یغمایی داده بود؛ نسخههای خطی بودند. و به یغمایی اختیار داده بود که هر وقت هر شعری مناسب دانست انتخاب کند. چون خود بهار میگفت دیگر من حوصله مقاله نوشتن و نیروی آن را ندارم. یغمایی هم گاهی انتخاب و چاپ میکرد. مرحوم بهار به یغمایی خیلی احترام و اعتماد داشت و این دفترهای شعرش را در اختیار او گذاشته بود. من هم که عصرها برای غلطگیری آنجا میرفتم، گاهی این کتابها را ورق میزدم. هنوز استعداد آن را نداشتم که اینها را درک کنم و هنوز نمیدانستم که اینها چه جواهری هستند. در آن وقت هنوز فتوکپی و... نبود. ما هم پول عکس و... نداشتیم تا از آنها برای خود نسخهای برداریم و در ضمن اجازه نداشتیم چنین کاری کنیم. کتابها را ورق میزدم. چندین شعر در آنجا دیدم که در جای دیگر چاپ نشده است. این کتابها را که ورق میزدم در یکجا دیدم که مرحوم ملکالشعرا نوشته است که این شعر را در رثای عارف قزوینی گفتهام که در سال 1312 هـ. ش. فوت کرد. ظاهراً عارف با ملکالشعرا هم میانه خوبی نداشتند. ما هم که این را نمیدانستیم. ولی این استاد بزرگ در رثای عارف قزوینی شعر گفته بود با اینکه میدانست که عارف آدم بددهنی است و به ملکالشعرا هم بد گفته است. من از روی ناشیگری و جوانی، نزد خودم فکر کردم که این شعر در رثای عارف قزوینی هیچجا چاپ نشده، چون ما ندیده بودیم شعر به این قشنگی در مرگ کسی گفته شده باشد. محمد خان هم که قزوینی است. ما این را به اسم ملکالشعرا بهار، در مرگ محمد خان قزوینی چاپ میکنیم. شاید خیلی عیبی نداشته باشد. فرستادیم چاپخانه.
شعر ملک الشعرا بهار
مرحوم ملکالشعرا بهار گفته است:
دعوی چه کنی داعیهداران همه رفتند
شو بار سفر بند که یاران همه رفتند
آن گرد شتابنده که بر دامن صحراست
گوید چه نشینی که سواران همه رفتند
افسوس که افسانهسرایان همه رفتند
اندوه که اندوهگساران همه رفتند
فریاد که گنجینه طرازان معانی
گنجینه نهادند به ماران، همه رفتند
خون بار بهار از مژه در فرقت احباب
کز پیش تو چون ابر بهاران همه رفتند
بیت اول شعر را که خواندم، در عالم جوانی و دانشجویی، متوجه نبودم، خوشم نیامد. گفتم قدری بهترش کنیم. مرحوم ملکالشعرا بهار گفته است:
دعوی چه کنی داعیهداران همه رفتند
شو بار سفر بند که یاران همه رفتند
از مصرع اولش خوشم نیامد: «دعوی چه کنی داعیهداران همه رفتند»، تبدیلش کردم به:
از ملک ادب حکمگزاران همه رفتند
شو بار سفر بند که یاران همه رفتند
شعر چاپ شد. عکس قزوینی را هم با سبیل و کلاه فرنگی گذاشتیم. در همین حین هم یغمایی از ریاست فرهنگ کرمان معزول شد. صد روز بیشتر رئیس فرهنگ کرمان نبود و ما اسمش را حکومت صد روزه گذاشتیم. علتش هم این بود که در بهمن 1327 که به شاه تیر انداختند، از اینجا دستور دادند که در کرمان مراسم شکرگزاری بگذارند. پیرمرد یغمایی مجلسی گذاشت و فکر کرد افرادی هم دعوت کند که مصمم باشند. آنان هم از موقعیت استفاده کردند، دو نفر آمدند و آنجا سخنرانی کردند و گرفتاری برای یغمایی پیش آوردند. یکی مهندس سید احمد رضوی کرمانی بود و دیگری دکتر بقایی کرمانی، که در همان مجلس گفت تیرکمانه کرد و خورد به جای دیگری. به هر حال رعایت یغمایی را کردند و گرنه هزار گرفتاری پیدا میکرد. آمد تهران.
روزی رسید که ما مجله را چاپ کرده بودیم و یکی از شعرهای خودم را هم در مجله قالب کرده بودم. خوشحال بودیم. یغمایی هم بدش نیامد. دید دو ـ سه شماره بالاخره درآمده. وقتی این شعر را دید گفت بهار راجع به قزوینی شعر گفتهاند؟ گفتم اینطوری شده آقای یغمایی. این شعر را در حق عارف قزوینی نوشته بودند. گفت چرا چنین کاری کردی؟ گفت کار خوبی کردی. هر کاری کردی گذشته.
غزلی سروده ابراهیم باستانی پاریزی در یادبود ابوالحسن صبا
غزلی سروده ابراهیم باستانی پاریزی، معروفیتی زیاد به دست آورد، زیرا غلامحسین بنان آن را در یادبود استادش ابوالحسن صبا خواند.
یاد آن شب که صبا بر سر ما گل میریخت
بر سر ما ز در و بام و هوا گل میریخت
سر به دامان منت بود وز شاخ بادام
بر رخ چون گُلت آرام صبا گل میریخت
خاطرت هست که آن شب همه شب تا دم صبح
گل جدا، شاخه جدا، باد جدا گل میریخت
نسترن خم شده، لعل تو نوازش میداد
خضر گویی به لب آب بقا گل میریخت
زلف تو غرقه به گل بود و هر آنگاه که من
میزدم دست بدان زلف دو تا گل میریخت
تو فرو دوخته دیده به مه و باد صبا
چون عروس چمنت بر سر و پا گل میریخت
گیتی آن شب اگر از شادی ما شاد نبود
راستی تا سحر از شاخه چرا گل میریخت؟
شادی عشرت ما باغ گل افشان شده بود
که به پای تو ومن از همه جا گل میریخت
داشتیم این حرف را میزدیم، تلفن زنگ زد. یغمایی گوشی را برداشت. دیدم ای داد بیداد، یغمایی رنگ به رنگ میشود و با احترام جواب میدهد. نگو که خود بهار بود. که: مرد، من کجا برای محمد خان قزوینی شعر گفتهام؟ کجا به این مرد ارادت داشتهام؟ دوم اینکه شعر را من برای عارف قزوینی گفتهام، اصراری هم نداشتهام چاپ شود. تو چرا این کار را کردی؟ یغمایی که نمیخواست بگوید من نبودم و دادم محصلی این کار را کرد، گفت آقا ببخشید، اینطور شده و ما درست کردیم. گفت آخر بدتر از این، شعر مرا چرا دستکاری کردهاید؟ به هر حال یغمایی خیلی عذرخواهی کرد. بعد گفت باستانی کار بدی شد. فردا صبح هم بهار فرستاد و همه آن هفت ـ هشت دیوان را بردند
.. در ۶ سال قبل، یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲۰:
ما همه یک کاملیم
با همه آمیز کن..
نامدار در ۶ سال قبل، یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۴۲ دربارهٔ عطار » اسرارنامه » بخش دوازدهم » بخش ۵ - الحکایه و التمثیل:
عظیم القدر ای دوست
و شبنمی. لطفا اصلاح بفرمایید
یاسر در ۶ سال قبل، یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۷:
در بیت اخر منظور از یکتا دوتایی رو اینجوری توضیح میدن که حضرت مولانا منیت خودش رو کنار گذاشته و با خدا یکی شده قبلا با خدا دوتا میشد و هنگام این شعر بیخود شد و یکتا رجوع شود به برنامه گنج حضور
م.ت.خنیا در ۶ سال قبل، یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:
با درود ، جناب گنجی در حقیقت صایب از واژه ی نازکی مصدرجعلی ساخته است هرچند نازکی واژه ای فارسی است که با نزاکت که عربی است ، تفاوت دارد اما : در تنگنای قافیه خورشید خَر شود!
معمولن شاعران متقدم به خود اجازه ی چنین ابداعاتی را می داده اند ، اگرچه به نادرستی کارهای خود وقوف کامل داشته اند!
برگ بی برگی در ۶ سال قبل، یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
وعده دهد به یار خود ، گل دهد از کنار خود
پر کند از خمار خود ، دیده خون چکیده را
در این بیت زیبا و پر بار مولانا میفرمایند حضرت معشوق به یار برگزیده خود وعده دیدار داده و او را مورد لطف قرار میدهد .گل دهد از کنار خود اشاره به معنویت لطیف و آب حیاتی ست که از جانب او به انسان جویای اصل خود ارزانی میگردد و در مصرع دوم چگونگی حال انسان شایسته ابن همه لطف را توصیف میکند و میفرماید حضرت معشوق چشمان عاشقی را که از آن خون چکیده است مملو از مستی خود خواهد کرد و این خون چکیدن کنایه از رها شدن انسان عاشق به اصل خود از تمامی تعلقات دنیوی و هواهای نفسانی میباشد و سرانجام باید دست از هم ذات پنداشتن خود با چیزهای این جهانی شست تا آنگاه مورد لطف و نوازش حضرتش واقع شد ، و حضرت حافظ میفرمایند :
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد وکه اندوخته بود
موفق و پایدار باشید
حسین در ۶ سال قبل، یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴:
دکتر عبدالکریم سروش در مجموعه سخنرانیهای انجیل و قرآن درجایی که گرایش حافظ به مسیحیت را توضیح میدهند مصراع اول از بیت
چو آفتاب می از مشرق پیاله بر آید/ز باغ عارض ساقی هزار لاله بر آید
را بر گرفته از این شعر یزید بن معاویه میدانند:
شُمَیسَةُ کرْمٍ بُرْجُها قَعْرُ دَنِّها. وَ مَشْرِقُهَا الساقی وَ مَغْرِبُها فَمی
فَانْ حُرِّمَتْ یوْماً عَلی دینِ احْمَدٍ. فَخُذْها عَلی دینِ الْمَسیحِ بْنِ مریم
بنا به گفته ایشان یزید این ابیات را در اثر رفتن به دیرهای مسیحیان برای باده نوشی سروده است.
نِیِستان در ۶ سال قبل، یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶۱:
ای دل ز "جهانیان" چرا داری بیم
با درود و سپاس فراوان از دست اندرکاران گرامی
سایت ارزشمند گنجور
✯✯✯✯✯✯✯
نِیِستان در ۶ سال قبل، یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۹:
"بیکارم" و بس شگرف کاری دارم
با درود و سپاس فراوان
از دست اندرکاران گرامی
سایت ارزشمند گنجور
✯✯✯✯✯✯✯
مجید در ۶ سال قبل، یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۷:
درود
نظرات یاران رو خوندم ، البته بعد از دوبار خوندن خود شعر.بیشتر اختلاف نظرات حول محور شهیدان کربلایی بود...جنگ بین ادیان ،مذاهب .به طول قدمت تاریخ شاید باشه..و اکثرا سر این موضوعه که همه میگن مذهب من بهتره...مصداق گفته ی شیطان که گفت من از ادم بهترم. درس اول رو داد. که هر کس بگه من یا مال من یا از من بهتر جایگاهش کجاس.. خیلی ها غافل شدیم که همه یک چیز رو میگن در مذاهب مختلف. به قول حافظ
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.
چنین شعر زیبایی با این همه درس زیبا پیامهای بسیاری داره و حیف که ما رو به مثرت ببره،..
شهید
کسیست که شاهد میشه
ناظر هست به هر چه رخ میدهد
الزاما نیاز نیست مرگ جسم رخ دهد تا شهید شویم
همین که بمیریم قبل از اینکه بمیریم ،شهید شده ایم
اولیا و عرفا و هر کس که پای جای پای انها گذاشته شهید شده اند
نظاره گر به وجه الله شده اند
شهید نظر میکند به وجه الله
چرا که میبیند انچه چشم سر از دیدنش عاجز است
شیخ محمود میفرماید
کسی کز معرفت نور و صفا دید به هر چیزی که دید اول خدا دید
یا بابا طاهر
بهر جا بنگرم روی تو بینم
چرا که اینها شاهد بوده اند
شهید بوده اند
از حجاب ها ی خود مرده بودند
بدون پیش دارری و قضاوت نظاره گر وقایع زندگی بودند
و اینما تولو فثم وجه الله
شهیدان خدایی
بلا جویان دشت کربلایی
سمبل روبرو شدن با بلایی عظیم حسین بود خود و خانواده و یارانش
به این معنی که حسین علیه السلام تفاوتی بین وقایع نمیدید. هرچه رخ میداد از طرف دوست میدید و شاهدش بود
شاد باشید
مامیترا در ۶ سال قبل، یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۳۹ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲:
توی بیت یازدهم، مرغان بر درختان بر، به معنی پرندگانیه که روی درختان نشستهان
علی جعفری در ۶ سال قبل، یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۶:
این غزل توسط استاد شجریان در کنسرتی در لندن در مخالف سه گاه به زیبایی اجرا شده است.
پیوند به وبگاه بیرونی/
مبین در ۶ سال قبل، یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:
معنی بیت نهم و آخر چیه?
پرویز در ۶ سال قبل، یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۹ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:
با درود. دُر بناگوش گوش صحیح است.چو دُردانه مرا صحیح است.چاره آن است که دیوانگی پیش آرم صحیح است.برگرفته از نسخه ی چاپی کلیات عبید زاکانی از استاد عباس اقبال آشتیانی
با سپاس
علی لوافیان (خوزستان) در ۶ سال قبل، دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰: