گنجور

حاشیه‌ها

نامدار در ‫۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۰۴ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۹۷:

همینطور که دوستان گفتند، مپیچ صحیح می باشد

خامش در ‫۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶۱:

محترم کبرا حسینی؛ شما ترکیب این دو لغت را آنطور که معنی کرده اید در کدام منبع پیدا کردید؟ لطف بفرمایید این اطلاع بسیار آموزنده خواهد بود. در ضمن در همین مورد شاید این هم معنی دیگر این ترکیب باشد:
اگر کسوت را به معنای حیات دادن و زنده کردن بپذیریم در آنصورت خِضر را میتوان همان پیامبر ابدی که آب حیات را یافت شمرد. با اینکار در بیت از تکرار یک معنی (سبزپوشان خضرکسوه ) جلوگیری کرده ایم چه از مولانا چنین تکراری بعید است. در ضمن امکان دارد که با اشاره به اولیا در بیت دوم حضرت مولانا توجه را از استعاره زیبای گلها به اولیا، همانند حضرت خِضر، جلب میکند. پس معنا این میشود: سبزپوشانی که همانند خضر حیات ابدی یافته اند دعوت به کشف حقایق اولیا میکنند که برای حیات ابدی است نهایتا در بقا فی الله.
در تأیید نظر بالا این دو بیت غزل 482 حضرت مولانا شاید روشنگر باشد:
بیا که نور سماوات خاک را آراست شکوفه نور حقست و درخت چون مشکات (اشاره به سوره نور 24:35)
جهان پر از خِضرِ سبزپوش دانی چیست؟ که جوش کرد ز خاک و درخت آب حیات
در ضمن در غزل 1386 حضرت خضر بعنوان دانای به سرّ مترادف با سبزپوشان آمده:
ای سبزپوشان چون خضر ای غیب‌ها گویان به سر تا حلقه گوش از شما پردر و پرمرجان کنیم

امین در ‫۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۸:

آفرینش جهان هستی با رقص واژه های عطار ، خیلی زیبا
در مورد بیت مذکور با مکث بعد از نه، با احترام به نظر شما ، مخالفم
کلمه مبصر به فتحه روی صاد (مبصَر)به معنای منظره، مشهود، مورد نظر میباشد که با توجه به قافیه و ردیف باید با فتحه خوانده شود که طبیعتا با کسره روی صاد (مبصِر) به معنای بیننده، چشم، مراقب متفاوت است.
منظور این است که تفاوتهایی که در هستی مشاهده میشود به خاطر خطا و محدودیتهای چشم بیننده انسان است وگرنه این تفاوتها مثل قطرات بحر یکی است و متفاوت نیست. اساسا به بیان عرفا ، جهان هستی یکی و یکپارچه است و چشم احول و دوبین ما آنها را رنگارنگ و متفاوت می بیند.

کرکی در ‫۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:

سلام
دوستان همگی صحیح فرمودند ،سواد بمعنای سیاهیست ، سیاهی سرچشمه گرفته از غم های بسیاری که با دیدن چشم و دیده به دل راه یافته و الان همچون پرده سیاهی جلوی دیدن چشم را گرفته و با شستن آب و اشک کنار نمیرود ، مثل چشمان ایوب نبی ...

سپیدار در ‫۶ سال قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:

هرچند خودم موافق « قصه» هستم. اما در مکاسب محرمه شیخ انصاری رحمت الله علیه بابی هست با عنوان تدلیس ماشطه( فریبکاری آرایشگر)که بخشی از این باب مربوط به وصل کردن موی انسان به انسان دیگه یا وصل کردن هر مویی به انسان هست که وصل الشَعر ( وصل کردن مو) نام داره.پس وصله به معنای مویی که وصل میشود هست و جایگذاری وصله به جای قصه بیراه هم نیست.بحث علمی همیشه خوبه اما لجاجت در معنای غلط خوب نیست.

. در ‫۶ سال قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۵۵ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۴:

بار ما در دل ما بود عبث می‌طلیدیم
"یار" ما در دل ما بود عبث می "طلبدیم"
در جایی به صورت «بخیه»توبه دیدم و به نظر بخیه برای خرقه مناسب تر است تا پنبه
از بی حلّهٔ عفو تو بسی جامه دریدیم
"از پی" حله عفو تو بسی جامه دریدیم

خلیل قیصری در ‫۶ سال قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸:

بانویی این غزل زیبای حافظ را با صدای بسیار گیرا خوانده اند. صدای حافظ در خوانش جدید ایشان شنیدنی است.

. در ‫۶ سال قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:

کاملا متوجهم که جناب مزدک از چه حرف میزنند
و واقعا خدا کند کار هیچ بنده ای به دور باطل نکشد
خدا نیاورد روزی که بفهمیم همه ی اصول درست را با راهی نادرست طی کرده ایم و به قضایای متناقض رسیده ایم
حداقل اگر هم ناگزیر گاهی اینطور می‌شود، زمانی بفهمیم که جای جبران باشد
خدا کند همه ی ما اصولمان اصل باشند و محکم نه قضیه هایی که سادگی شان باعث شده آنها را هم اصل حساب کنیم
اهدنا الصراط المستقیم
و به قولی دیگر: ربنا لا تزغ قلوبنا بعد از هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمة انک انت وهاب

امیر حسین در ‫۶ سال قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۰۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳۳:

کتاب کلیات شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی
از انتشارات کتابخانه خیام
چاپ 1338 شمسی

امیر حسین در ‫۶ سال قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۵۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳۳:

بیت آخر اضافه شود:
تا دل دوستان به دست آری
بوستان پدر فردخته به
پختن دیگ نیکوکاران را
هرچه رخت سراست سوخته به
با بداندیش هم نکوئی کن
دهن سگ به لقمه دوخته به
دیده تنگ دشمنان خدای
بسنان عجل سپوخته به

ایمان در ‫۶ سال قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۵ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۱۳:

زبان آن پسر ترکی و من ترکی نمی دانم

مجتبی در ‫۶ سال قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شیرویه » بخش ۲:

این به نظر نمیاد از فردوسی باشه چون تا اینجایی که من همه ابیات رو خوندم و تقریبا شاهنامه رو به پایانه جایی ندیدم فردوسی جایی به مردم کشورش توهین کنه.

مجتبی در ‫۶ سال قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شیرویه » بخش ۲:

سگ آن به که خواهندهٔ نان بود
چو سیرش کنی دشمن جان بود
آیا ذکر این بیت از منبعی موثق بوده است؟

nabavar در ‫۶ سال قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲:

گرامی مهربانو
ندارم به روی تو چشم تعهد
که روی تو خود چشم بیمار دارد
چشم داشتن از کسی به مانای انتظار داشتن است
اشاره به چشم بیمار هم شاید به مانای خمار چشمی ست که دلربایی آن منظور است، و درین جا از بیمار توقعی نمی توان داشت ، اگر درست فهم کرده باشم:
می گوید از روی تو انتظار وفای به عهد ندارم
چنانچه از چشمان خمار تو

محسن در ‫۶ سال قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۴۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۷ - حکایت:

من تصور می‌کنم بیت آخر الحاقی است و از سعدی نیست. این بیت تنها می‌تواند اثر یک شاعر شیعه مذهب باشد درحالیکه سعدی قطعآ سنی مذهب است. شعر در قتل مستعصم او تردیدی باقی نمیگذارد. او مستعصم را امیرامؤمنین خطاب می‌کند :
آسمان را حق بود گر خون ببارد بر زمین/
در ازائ قتل مستعصم امیرالمؤمنین

دانا در ‫۶ سال قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶:

به نظر من جدا شدن به معنی جدا شدن روح از جسم می باشد فنا شدن در پرده اسرار یعنی تجزیه جسم در حالتی که دیگر چیزی از آن باقی نمی‌ماند و همچنین بازگشت به جایگاه اولیه می باشد در مصرع دوم که میگوید می نوش ندانی از کجا آمده‌ای منظور هر چه در دنیا متعلق به تو و صحیح از آن استفاده کن بعد از مرگ هم خدا خودش سبب ساز است

هادی در ‫۶ سال قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:

در شهر شیراز اصطلاح یعنی چه هنوز در میان مردمان کاربرد دارد.وقتی یک بزرگتر فرد کوچکتری را مورد خطاب و عتاب قرار میدهد و میخواهد او را نصیحت کند کإرهای او را نام میبرد و میگویداین کارها یعنی چه
دقیقا حافظ در أین شعر دارد کسی را مودبانه نصیحت و کمی سرزنش میکند بیت اول به وضوح میگوید چرا ابرو ریزی میکنی چرا دشمن را شاد میکنی
در گوش من محتوای این غزل مشابه پند های دلسوزانه یک پدر به فرزندش هست که با کلام زیبای حافظ بیان شده است وتصور نمیکنم هیچ عرفانی در زیر ان نهفته باشد

محمدی در ‫۶ سال قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴:

سلام
همین 4 بیت هست؟

محمد در ‫۶ سال قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » تورکون دیلی:

دوستان عزیز برای مطالعه سایر اشعار ترکی شهریار و همچنین باقی ادیبان ترکزبان می‌تونید از سایت minsoz.ir استفاده کنید. این سایت شبیه گنجور اما مختص ادبیات و شعر ترکی هست.

امید رضا در ‫۶ سال قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۴ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۷:

لطفا غلط های بسیا ریاد املایی سایت را که تنها باکمی توجه قابل پیشگیری هستند را تصحیح کنید. /بریز خون من اول ولی به خنجر او./

۱
۲۲۵۴
۲۲۵۵
۲۲۵۶
۲۲۵۷
۲۲۵۸
۵۷۲۹