کاظم ایاصوفی در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳:
ضمن قبول نظر بالا در مصراع دوم اگر تو حذف شود هم وزن درست میشود
حامد در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۰۳ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳:
سیاوش جان شعر به همین شکل معناش درسته:
هم صورت ِ آن، که کس تو را دارد دوست.
میگه هم سیرتت جوری هست که دیگری رو دوست بداری هم صورتت جوری هست که دیگری نیز به تو عشق بورزه.
دکتر جمادی در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۹:
این غزلِ ارجمند در کلیاتِ شیخِ اجل در قسمتِ طیّبات آمده است.
جلال در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:
مغ بچه
بچه به معنی دختر هم میتونه باشه.
تیمور ناصری در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۰:
زاهد (از) رشک شرار شوق ما تردامنان
زنهار ایمن مباش ( ازاشک) دردآلود من
مرتضی در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:
فکر میکنم در بیت مصرع »سعدی از سرزنش خلق نترسد هیهات« به جای »خلق« »غیر« شنیده بودم
سعدی از سرزنش غیر نترسد هیهات
فانی و باقی در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۳۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲:
حقیقت آیینه ای بود که از آسمان و از دست خدا به زمین افتاد و شکست، هر کس تکه ای از آن را برداشت، خود را در آن دید، گمان کرد حقیقت نزد اوست. حال آنکه حقیقت نزد همگان پخش بود.
فیه_ما_فیه
مولانا
امین در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۲۱ - ای مرغک:
بیت رام تو نمی شود زمانه و... به نظرم خبری خوانده می شود و مفهوم می تواند این باشد که زمانه تحت امر و فرمان تو در نمی آید تو چرا راضی به جنگیدن با زمانه شدی رها شود خودت را از این غوغا نجات بده. رام دوم به معنی راضی بودن می تواند باشد.
ضمناًبیت بعد رو اگر در ارتباط با این بیت در نظر بگیریم می بینیم شاعر میگه کاری به کار زمانه نداشته باش تو برو دیدن رو یاد بگیر پس شعر به ما میگه پریدن چمیدن رمیدن دیدن آرمیدن و ... را یاد بگیر اما نکته ای وجود دارد: یک بچه کنجشک چگونه می تواند با روزگار بجنگد البته که نمی توانداما از نگاه مادرش هر حرکت ناپخته گویا نوعی عرض اندتم در برابر روزگار است که در نهایت چون بی تجربه است ضربه می خورد. در هر صورت باید قوی شد تا دوام آورد و همت خود را به این دنیای دنی معطوف نکرد.
م. قاسمی در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۳۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۹۴:
دو بیت از این شعر درج نشده است:
بعد از بیت خواهند سبک ساخت...:
آزاد نخوانند گرفتار هوا را گر صاحب صد دل چو صنوبر شده باشد
بعد از بیت زندان غریبی...:
بر باد دهد همچو حباب افسر خود را بی مغز اگر صاحب افسر شده باشد
امیرالملک در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۰ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان » شمارهٔ ۵۱:
این بیت حافظ را به یاد آرم.
عشق دردانهست و من غواص و دریا میکده
سر فروبردم در آن جا تا کجا سر برکنم
سام در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۳ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » خردنامه اسکندری » بخش ۱ - آغاز:
آذر،دوست عزیز.جامی هم به مانند من و شما که صدالبته بیشتر و دقیقتر اشعار و ادبیات قبل از زمانه خود را مطالعه کرده. در اینجا هم بدیهی است که در زمان سرودن بیت مورد اشاره شما،بیت منتسب! به فردوسی را در نظر داشته است. از همین شاعر ،در بیت اول از دفتر دوم سلسلةالذهب، بیت :
“بسم الله الرحمن الرحیم....هست صلای سر خوان کریم“
بدون هیچ شکی تداعی کننده بیت مشهور “
بسمالله الرحمن الرحیم... هست کلید در گنج حکیم“
نظامی است.
سام در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۲ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سلامان و ابسال » بخش ۱۰ - حکایت آن پیر هشتاد ساله که پیش طبیب رسید و از وی علاج ضعف خود پرسید و جواب دادن طبیب که علاج تو آنست که جوان شوی و از هشتاد به چهل واپس روی:
به نعمت پیشرفت علم ، انسان امروز از مزایایی بهره میبرد که داشتنش در گذشته بسان یک رویا بوده است. داشتن دندان مصنوعی در این روزگار را مقایسه کنید با ... در اینجا طبیب قصه جامی، علاج بی دندانی پیرمرد را جوان شدن مرد میداند که امری محال است.مخلص کلام اینکه اگر نگاهی به اطرافیان خود بیاندازید متوجه میشوید که مثلا برادر شصت ساله شما از نظر شرایط ظاهری شباهت چندانی به پدر بزرگ شما در هنگامی که شصت ساله بوده ندارد .هرچند زندگی صنعتی باعث پیدایش مصیبتها و بیماری های مختص به خود شده است
تک بیت در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۳۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴۲:
درود دوست من
شرر که می دونید همون جرقه های کوچیکی هست که از آتیش بلند میشه ،
میفرماید که
همون یه لحظه لذت پرواز برای شرر کافیه چون وقتی به سنگ خارا برخورد می کنه به یه جسم سخت خورده و نمی تونه تاثیری روی سنگ داشته باشه
سام در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۱۷ دربارهٔ ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۲:
بیت دوم ‘س’ آسیاست از قلم افتاده
nabavar در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۲:
چون نگرد دَر رُخَت دیدهٔ گریان من
تمام این غزل در وصف رخ و قامت دلربای یار است و هجران
نمیدانم چرا خواننده رُخت را درخت خوانده
بیت: هست دل عاشقت منتظر یک نظر
تا که برآید ز تو حاجت دو جهان من
در مصرع دوم شکن دارد
۸ در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۵۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدیدکنندگان را:
آ سید علی آقا،
پس این دوستان بی جهت به بلخی بیچاره می تازند
آب از سر چشمه گل آلود است!!
پریسا راغیان در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۴۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۲:
مصرع دوم از بیت سوم را در خوانش اشتباه خوانده اند.
در. رخت را درخت خوانده اند.
سالار در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۵:
محسن نامجو شخصی هست که موسیقی ایران رو توانست یا کل دنیای امروزه آشنا کند افراد مختلف از کشور های مختلف با فرهنگ های مختلف بدون کوچکترین درکی از شعر و ادبیات فارسی با جان و دل به آهنگ های محسن نامجو گوش میدهند و حیرانی و شگفت زدگی خود را از فرهنگ و هنر ایرانی به زبان میآورند.
کشورهای بسیاری را گشتم و افراد مختلفی را دیدم و متوجه شدم که حنجره نامجو و سبک کاملا متفاوتش نه تنها تمثیلگر هنر نیست بلکه خود هنر است.
محسن نامجو شخصی است که برای درک حرف و ادبیاتش چیزی بیشتر از شعور لازم است و برای درک موسیقی اش گوش سپردن با جان و دل و روح و درک صدای سوزناکش.
محسن نامجو اگر در پی کسب شهرت و نام بود به نیت ایفای هنرش ایران را ترک نمیکرد بلکه میتوانست به ساز دولت و دولتمردان برقصد و هر روز چهره اش را در تلویزیون با درآمدهای میلیاردی اش ببینیم ولی اون هنرش را ترجیح داد
بی نام در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۳ - در معنی آنک من اراد ان یجلس مع الله فلیجلس مع اهل التصوف:
شرح و تفسیر بیت 1529
آن رسول از خود بشد زین یک دو جام / نی رسالت یاد ماندش نه پیام
فرستاده روم یکی دو جام از بادۀ معارف عُمَر در نوشید و از خود بی خود شد . در نتیجه این مطلب را که او مامور ابلاغ پیام قیصر روم بوده ، همه را از یاد بُرد . [ ترجمه عبارت عربی مطلع این بخش : ” هر که خواهد که با خدا نشیند باید که با اهل تصوف نشیند ” در کتب صوفیه آنرا از احادیث نبوی شمرده اند ولی در جوامع روایی دیده نیامد و مولانا نیز اشارتی به حدیث بودن آن ندارد . ]
– مولانا در این بخش جلیل به تاثیر همنشینی و مصاحبت با انسان کامل و ولی خدا پرداخته است . هر گاه مرید ، صادق باشد و ولی نیز ولی راستین ، مصاحبت با او تدریجا صفات زشت را به صفات نیک مبدل سازد تا بدانجا که باطن سالک به باطن پیرِ خود شود و یک روح در دو کالبد شوند .
شرح و تفسیر بیت 1530
والِه اندر قدرتِ اَلله شد / آن رسول اینجا رسید و شاه شد
فرستاده روم در قدرت خداوند ، سرگشته و حیران ماند . و آن فرستاده وقتی که بدین مرتبه روحی رسید ، شاه معنوی شد . ” واله = حیران و سرگشته “
شرح و تفسیر بیت 1531
سیل ، چون آمد به دریا ، بحر گشت / دانه چون آمد به مَزرع ، کِشت شد
برای مثال ، وقتی که سیل به دریا رسد دیگر وجود جزیی خود را از دست می دهد و به ذات دریا مبدل می شود و نیز دانه گیاه وقتی به کشتزار رسد به کشتزار بدل گردد . [ این بیت و ابیات بعدی ناظر است بر فنای سالک در شیخ و پیر . ]
شرح و تفسیر بیت 1532
چون تعلّق یافت نان با جانور / نانِ مُرده زِنده گشت و با خبر
مثال دیگر ، وقتی که نان جامد توسط جانداری خورده شود و جزء وجود او گردد . این نان فاقد حیات به مقام حیات و هوشیاری ارتقاء یابد .
شرح و تفسیر بیت 1533
موم و هیزم ، چون فِدایِ نار شد / ذاتِ ظلمانیِ او انوار شد
مثال دیگر ، همینکه موم (شمع) و هیزم در کام آتش قرار گیرد و در ذات آتش فانی شوند . بر اثر این اتصال و پیوستگی ، ذات تیره و تاریکشان به نور مبدل شود .
شرح و تفسیر بیت 1534
سنگِ سُرمه ، چونکه شد در دیدگان / گشت بینایی ، شد آنجا دیدبان
مثال دیگر ، سنگ سرمه چون که به چشم کشیده شود ، نیروی بینایی آنرا افزایش می دهد . [ سرمه = گردی است که از سنگ براق اَثمَه تهیه کنند و آنرا به چشم کشند تا نیروی بینایی چشم افزایش یابد ]
شرح و تفسیر بیت 1535
ای خُنک آن مرد کز خود رَسته شد / در وجودِ زِندۀ پاینده شد
خوشا به حال کسی که از وجود موهوم و کاذب خود ( منِ غریزی و حیوانی ) رهید و به وجود زنده حقیقی و معنوی انسان کامل پیوست .
شرح و تفسیر بیت 1536
وایِ آن زِنده که با مُرده نشست / مُرده گشت و زِندگی از وی بِجَست
اما وای به حال آن زنده ای که با مرده دلان نشست و برخاست کند . زیرا همنشینی و مجانست با افراد دلمرده ، انسان را دلمرده و افسرده سازد . [ در ابیات پیشین ، اهمیت همنشینی با کاملان مکمل بیان شد مبتدیان و ناقصان در صورت صدق طلب ، می توانند با مصاحبت کاملان ، نقایص خود را جبران کنند . مولانا در اهمیت صحبت فرماید : دوستان را در دل ، رنج ها باشد که آن به هیچ داروی ، خوش نشود . نه به خفتن ، نه به گشتن ، و نه به خوردن اِلّا به دیدار دوست . که ” دیدار دوست درمان بیمار است ” تا حدی که اگر منافقی میان مومنان بنشیند از تاثیر ایشان ، آن لحظه مومن می شود … بنگر که آن پشم از مجاورت عاقلی چنین بساط منقش شد و این خاک به مجاورت عاقل ، چنین سرایی خوب شد . صحبت عاقل در جمادات چنین اثر کرد . بنگر که صحبت مومنی در مومن چه اثر کند . (فیه ما فیه ، ص 223) ]
شرح و تفسیر بیت 1537
چونکه در قرآنِ حق بگریختی / با روانِ انبیا آمیختی
همینکه تو از دلمردگان بگریزی و به قرآن درآویزی . با روان پیامبر درآمیزی .
شرح و تفسیر بیت 1538
هست قرآن ، حال هایِ انبیا / ماهیانِ بحرِ پاکِ کبریا
زیرا قرآن کریم باز گو کنندۀ احوال پیامبران عظام است و پیامبران ، ماهیان دریای ذات کبریایی خداوند هستند . [ پس قرآن ، کتاب ذکر است و آدمی با خواندن آن باید متنبه شود . نه آنکه این کتاب جلیل القدر و هر کتاب آسمانی دیگر را وسیله اغراض دنیوی و مکاسب بهیمی خود کند . ]
شرح و تفسیر بیت 1539
ور بخوانی و ، نِه ای قرآن پذیر / انبیا و اولیا را دیده گیر
اگر قرآن را بخوانی و حقیقت آن را نپذیری . مانند این است که انبیا و اولیا را دیده باشی ولی از این دیدار هیچ سودی معنوی عاید تو نشده باشد . [ گیرم که پیامبر را دیدی . وقتی روح خود را تابع حقیقت او نکرده ای . چه فایده ؟ مگر ابوجهل ، پیامبر را ندیده بود . ]
شرح و تفسیر بیت 1540
ور پذیرایی ، چو برخوانی قَصَص / مرغِ جانت تنگ آید در قَفَص
اگر حقیقت قرآن را بپذیری و سپس به مطالعه در احوال انبیا بپردازی . پرنده جانت به قدری شیفته پیوستن به آنان می گردد که گویی کالبد عنصری ، همچون قفس تنگی است که آن پرنده مدام در آن بی تابی می کند و هر لحظه منتظر است که درِ قفس گشوده گردد و او به پرندگان عرشی در پیوندد .
شرح و تفسیر بیت 1541
مرغ ، کو اندر قفص زندانی است / می نجوید رَستن ، از نادانی است
مثلا پرنده ای که در قفس زندانی شود و آنگاه راه رهایی نجوید . از نادانی و غفلت اوست . [ احوال و اوصاف انبیا در قرآن کریم آمده است . هر کس بدان اوصاف ، متصف و بدان اخلاق متخلق گردد . گویی که با آنان نشسته است . و اگر کسی جسما انبیا را دیده باشد و به اوصاف آنان درنیابد گویی که از آنان غایب است و اصلا ایشان را ندیده است . اویس قرنی و ابوجهل ، نمونه بارز این دو نوع آدمی است . ]
شرح و تفسیر بیت 1542
روح هایی کز قفص ها رَسته اند / انبیایِ رهبرِ شایسته اند
آن روان هایی که از قفس های کالبد عنصری ، رهیده اند . پیروان حقیقی پیامبران هستند . همان برگزیدگانی که رهبران شایسته مردمانند .
شرح و تفسیر بیت 1543
از برون ، آوازشان آید ز دین / که رَهِ رَستن ، تو را اینست ، این
پیامبران که خود در عالم معنا به سر می برند . از ماورای این جهان و از متن حقیقت دین ندایشان به گوش می رسد که به طالبان حقیقت می گویند : راه رستگاری شما فقط همین است . یعنی با حقیقت ایمان و ایقان می توانی به فلاح رسی و لاغیر .
شرح و تفسیر بیت 1544
ما به دین رَستیم زین تنگین قفص / جُز که این رَه نیست چارۀ این قفص
پیامبران گویند : ما به وسیله دین و ایمان راستین ( نه ریاکارانه و رندانه ) از تنگنای قفس کالبد عنصری و جهان مادی رهیده ایم . و تنها راه رهایی نیز همین است و بس . [ با زندگانِ حیات طیبه درآمیز تا راه رهایی از قفس مادی را نشانت دهند . ]
شرح و تفسیر بیت 1545
خویش را رنجور سازی ، زار زار / تا تو را بیرون کنند از اِشتهار
خود را رنجور و ناتوان کن تا در نظر ظاهربینان و دنیاطالبان ، معیوب و بی قدر آیی و از نظرشان بیفتی و از شهرت و آوازه بر کنار شوی . [ مراد از این «رنجوری» بیماری جسمانی نیست بلکه مراد این است که آدمی بر خلاف قواعد نفسانی رایج حرکت کند به نحوی که از انظار صاحبان نفس بیفتد . مولانا در این بیت و بیت بعدی بر مشرب ملامتی سخن گفته است . ” اشتهار = شهرت و آوازه ” ]
شرح و تفسیر بیت 1546
که اشتهارِ خلق ، بندِ مُحکَم است / در ره ، این از بندِ آهن کی کم است ؟
زیرا که شهرت و آوازه به هم رسانیدن در میان مردمان . زنجیر محکمی است بر دست و پای روح . و در عرصه سلوک راه حق ، این بند گران از زنجیرهای آهنین کی کمتر است ؟ [ خلاصه مطلب نمی توانی با داشتن بیماری شهرت طلبی و خودنمایی راه شریعت و طریقت را در نوردی و به حقیقت رسی . ]
محمد بیرامی در ۶ سال قبل، یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۳ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۳۲: