سمانه در ۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۴۴ - قصه آنکس کی در یاری بکوفت از درون گفت کیست آن گفت منم گفت چون تو توی در نمیگشایم هیچ کس را از یاران نمیشناسم کی او من باشد برو:
آن یکی آمد در یاری بزد
گفت یارش کیستی ای معتمد
گفت من گفتش برو هنگام نیست
بر چنین خوانی مقام خام نیست
خام را جز آتش هجر و فراق
کی پزد کی وارهاند از نفاق
رفت آن مسکین و سالی در سفر
در فراق دوست سوزید از شرر
پخته گشت آن سوخته پس باز گشت
باز گرد خانه انباز گشت
حلقه زد بر در بصد ترس و ادب
تا بنجهد بیادب لفظی ز لب
بانگ زد یارش که بر در کیست آن
گفت بر در هم توی ای دلستان
گفت اکنون چون منی ای من درآ
نیست گنجایی دو من را در سرا
این هشت بیت از این شعر در وبسایت آوای جاوید توسط حمیدرضا فرهنگ خوانده شده است،آدرس صفحه:
پیوند به وبگاه بیرونی/
سمانه در ۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:
هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
ز روی صدق و صفا گشته با دلم دمساز
روندگان طریقت ره بلا سپرند
رفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز
چه گویمت که ز سوز درون چه میبینم
ز اشک پرس حکایت که من نیم غمّاز
غرض کرشمه حسن است ور نه حاجت نیست
جمال دولت محمود را به زلف ایاز
غزل سرایی ناهید صرفهای نبرد
در آن مقام که حافظ برآورد آواز
این پنج بیت از این شعر در وبسایت آوای جاوید توسط حمیدرضا فرهنگ خوانده شده است،آدرس صفحه:
پیوند به وبگاه بیرونی/
سمانه در ۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳:
بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز
مرا به کشتی باده درافکن ای ساقی
که گفته اند نکویی کن و در آب انــــداز
ز کوی میکده برگشته ام ز راه خطا
مــــرا دگر ز کـرم با ره صواب انــــداز
این سه بیت از این قسمت در وبسایت آوای جاوید توسط حمید رضا فرهنگ خوانده شده است،آدرس صفحه:
پیوند به وبگاه بیرونی/
سمانه در ۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۷ دربارهٔ وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۱ - سرآغاز:
الاهی سینه ای ده آتش افروز
در آن سینه دلـــی وان دل همه سوز
هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست
دل افسرده غیر از آی و گل نیست
دلم پر شعله گردان سینه پر دود
زبانم کن به گفتن آتش آلود
به سوزی ده کلامم را روائی
کز آن گرمی کند آتش گدائی
دلم را داغ عشقی برجبین نه
زبانم را بیانی آتشین ده
اگـر لطف تو نبـود پرتو انـداز
کجـــا فکـــر و کجــا گنجینة راز
چو در هر کنج صد گنجینه داری
نمیخواهم که نومیدم گذاری
به راه این امید پیچ در پیچ
مرا لطف تو میباید دگر هیچ
این هشت بیت از این قسمت در وبسایت آوای جاوید توسط حمیدرضا فرهنگ خوانده شده است،آدرس صفحه:
پیوند به وبگاه بیرونی/
سمانه در ۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۶ - داستان آن عاشق کی با معشوق خود برمیشمرد خدمتها و وفاهای خود را و شبهای دراز تتجافی جنوبهم عن المضاجع را و بینوایی و جگر تشنگی روزهای دراز را و میگفت کی من جزین خدمت نمیدانم اگر خدمت دیگر هست مرا ارشاد کن کی هر چه فرمایی منقادم اگر در آتش رفتن است چون خلیل علیهالسلام و اگر در دهان نهنگ دریا فتادنست چون یونس علیهالسلام و اگر هفتاد بار کشته شدن است چون جرجیس علیهالسلام و اگر از گریه نابینا شدن است چون شعیب علیهالسلام و وفا و جانبازی انبیا را علیهمالسلام شمار نیست و جواب گفتن معشوق او را:
آن یکی عاشـــــق به پیش یار خود
مــــی شمرد از خدمت و از کارخود
کز برای تو چنین کـردم چنــــــان
تیــــرها خوردم در این رزم و سنـان
مال رفت و زور رفــــــت و نام رفت
بر مــن از عشقت بسی ناکـــام رفت
آنچه او نوشیــــده بود از تلـخ و درد
در حضـــــور او یـکایــک می شمرد
گفت معشوق ایـن همه کردی و لیک
گوش بگشــــا پـــهن و اندریاب نیک
کــانچه اصل اصل عشقست و ولاست
آن نکــــردی آنچــه کردی فرعهاست
گفت آن عـاشق بگو آن اصل چیست
گفت اصــلش مردنست و نیستی است
چون شنود آن عاشـــق بی خویشتن
آه ســــــــردی برکشید از جان و تن
هم درآن دم شــد دراز و جان بـــداد
همـچو گـل درباخت سر خنـدان و شاد
ماند آن خنــده بر او وقــف ابــــــد
همچـــــو جان پاک احمــــد با احـد
این ده بیت از این شعر در وبسایت آوای جاوید توسط حمیدرضا فرهنگ خوانده شده است،آدرس صفحه:
پیوند به وبگاه بیرونی/
سمانه در ۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۰ - سبب هجرت ابراهیم ادهم قدس الله سره و ترک ملک خراسان:
نــالــه سرنـــا و تهدیـــد دهــــــل
چــیزکی مــاند بدان ناقـور کل
پــس حکیمــان گفته اند این لحنهــا
از دوار چــــرخ بگرفتیم مـــــا
بانگ گردشهای چرخ است این که خلق
می سرایندش به تنبور و به حلق
مــــا همه اجـــزای آدم بـــــوده ایم
در بهشت این لحنها بشنوده ایم
گــر چه بر مــا ریخت آب و گل شکی
یــــادمان آیـد از آنها انـــدکی
این پنج بیت در وب سایت آوای جاوید توسط حمیدرضا فرهنگ خوانده شده است،آدرس صفحه:
پیوند به وبگاه بیرونی/
بینام در ۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۰۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱:
گاهی مبدا مشخص نیست اما مقصود مشخص است دوست عزیز برای تفهیم بهتر مطلب یک مثال عرض میکنم :(بنده یک بیماری صعب العلاج و ناشناخته دارم که هی تشنه میشوم و هی باید آب بخورم و الا میمرم ) در اینجا بیمار (مبدا)ناشناخته ولی آب خوردن(مقصود)مشخص است
فرزاد در ۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۵۴ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۵:
در مورد بیت سوم، در گلهای رنگارنگ شماره 518 خوانده شده، بجای واژه دشنام دیدار گفته می شود که نیاز به باز بینی دارد.
مرزبان در ۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۲۸ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - وله رحمةالله علیه:
اوحچی براستی بین سعدی و حافظ بزرگترین شاعرست - فارسی گوییش بسیار دری است واژگان عربی بسیار کم دارد - و سبک اذربایجانی از شعرش پیداست بیش از همه شعرش به سعدی نزدیک است
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵:
سلام آقا رضا ساقی
چه شیرین و حافظانه تشریح می کنید.
سپاس از اینکه برای ما نوشتید و شیرینی غزلیات حافظ را به ما چشاندید.
شادی تان همیشگی
فرهنگ در ۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۵۵ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:
مشهورترین اجرای آهنگین این شعر از خانم پریسا است که آنرا در گوشه نصیرخانی دستگاه ماهور خوانده است.
پیوند به وبگاه بیرونی
حامد شیخ پور در ۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:
برای خودم اثبات شده که این #غزل در مدح حضرت #سیدالشهداء علیهالسلام است و اصراری ندارم کسی این را بپذیرد اما اکنون با خطاب قرار دادن #امام_حسین آن را بخوانید:
ناگهان پرده برانداختهای یعنی چه؟
مست، از خانه برون تاختهای یعنی چه؟
پردهبرانداختن، کنایه است از اقدام ناگهانی که علتش مستور است اما باعث تعجب دیگران میشود؛ در مصرع دوم، این اقدام را توضیح میدهد: رها کردن نیمهکاره حج و بیرونتاختن از خانهی خدا به همراه کاروان بنیهاشم.
زلف در دست صبا، گوش به فرمان رقیب
اینچنین با همه درساختهای یعنی چه؟
شاهِ خوبانی و منظورِ گدایان شدهای
قدر این مرتبه نشناختهای یعنی چه؟
در بیت دوم و سوم، مستقیم به سراغ فاجعه #عاشورا میرود آنجا که امام با آن عزت و عظمت، سر بر فراز نی، زلف به دست باد صبا سپرده و بناچار با پای سر، به هر جا که رقیب اراده میکند، میرود.
نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی
بازم از پای درانداختهای یعنی چه؟
در بیت بالا، به قدیمالاحسانی خدا در حق امام حسین علیهالسلام اشاره کرده و میگوید که اگر حبالحسین و پیوند قلبی او در دل ما ازلی است پس چرا در دنیا خود با مصیبت جانسوزش ما را از پا درانداخته است؟
سخنت رمز دهان گفت و کمر سِرّ میان
وز میان تیغ به ما آختهای یعنی چه؟
در بیت بالا به این ماجرا اشاره میکند که سر بریدهی حضرت در بازار کوفه، ناگهان دهان گشود و آیات قرآن را خواند و اسرار الهی را برملا کرد در حالی که بدنی نداشت و سرش به کمری میانباریک (نیزه) متصل بود.
وقتی سر مبارکش قرآن خواند حضرت زینب که مشغول ایراد خطبه بود از نطق بازماند و با لحن گلایهآمیز رو به سر برادر کرد و گفت:
یا أخی قلبک الشفیق علینا
ما له قد قسی و صار صلیبا
ای برادرم دل تو که بر ما مهربان بود چرا سخت شده است
یا أخی فاطم الصغیرة کلم
ها فقد کاد قلبها أن یذوبا
برادرم! با فاطمه خردسال حرف بزن که نزدیک است قلبش آب شود.
به نظر میرسد حافظ، فحوای مصرع دوم بیت فوق را از این گلایهی خواهر برگرفته باشد.
هر کس از مُهرهی مهر تو به نقشی مشغول
عاقبت با همه کج باختهای یعنی چه؟
در این بیت، به فراگیر بودن محبت حسین علیهالسلام در همهی مردم و بلکه همهی موجودات و وسعت کشتی نجات او اشاره میکند که هر قشر و نوعی از مردم، از کوچک و بزرگ، زن و مرد، پیر و جوان، مسلمان و ارمنی و... را در برمیگیرد اما [در مصرع دوم] تأکید میکند که هیچیک از همهی اینها یارای همنشینی با مقام والای حضرت را ندارند و از وصول به او درماندهاند.
حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار
خانه از غیر نپرداختهای یعنی چه؟
در این بیت نیز شاید گوشهی چشمی به عبارت آخر زیارت عاشورا داشته که خدا فرموده عاشقان حسین، مُهجهی دلشان (تمام تهمانده خون قلبشان) را هم در راه حسین دادند و هیچ جایی برای چیز دیگر در قلبشان باقی نگذاشتهاند.
خامش در ۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:
نظری از زبان عرفان نظری: بخصوص در مورد صحبت دوستان گرامی محمد رضا و روفیا:
اگر حافظ را از دیدگاه تاریخی، از زبان زمانش بشناسیم (شرط اول نقد ادبی و تاریخشناسی) و بدانیم که در رشته پیر و شاگرد، حافظ از آخرین متصوفه بزرگ فارسی زبان بوده است، (پیش از پیروزی سیاسی- مذهبی صفویه) نشان گذاری ادبی و عرفانی پیرطریقت ملتانی- سهروردیه، عراقی، را هم بر حافظ درک کنیم، تأثیر تصوف نظری ابن عربی را بر حافظ (از طریق عراقی) شناخته و می توانیم شعر را چنین بیان کنیم.
اینکه این بزرگوار ملامتی می گوید: «وآن می که در آن جاست حقیقت، نه مجاز است» نکته بنیادی است که تمامی بیتها (و اشعار دیگر وی و عرفای شاعر دیگر) را از آن دیدگاه میتوان درست دریافت:
ــــ المنة لله که در میکده باز است زان رو که مرا بر در او روی نیاز است
خدا را شکر که مقامات مناجات به طریق محبت بازند. زیرا من بر درگاه خداوند نیازمندم.
(عراقی: با عشق تو[خدایا] ناز در نگنجد***جز درد و نیاز در نگنجد)
ــــ خمها همه در جوش و خروشند ز مستی وان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز است
قلبهای مرشد و مرید طریقت در ستایش خدا از می حقیقی، یعنی محبت و عشق که وسیله وصول و مشاهده جمال محبوب میباشد تؤام با اعمال که مقارن ملامت باشد در درد نیازند در مناجات و ریاضات و شب زنده داری همیشه (همانند شب قدر) به محبوب، معشوق خود و نتیجتا در جوش و خروشند، در وجد و سماع
(عراقی: به مجاز این و آن نهی نامش*** به حقیقت چو بنگری همه اوست******ساقیا، بادهٔ الست بیار*** تا به می بشکنیم رنج خُمار****** آن چنان مستم از می عشقت*** که ز مستی نمی شوم هشیار)
ــــ از وی همه مستی و غرور است و تکبر وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است
(عراقی: [خدایا] عجز من بین، دعای من بپذیر [ای لطیف، فقط تو] میتوانی، به لطف دستم گیر)
ــــ رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم با دوست بگوییم که او محرم راز است
راز عشق خود در نیاز با خدایم میگویم نه با دیگری، در تأیید توحید.
(عراقی: ای زده خیمهٔ حدوث و قدم***در سراپردهٔ وجود و عدم******جز تو کس واقف وجود تو نیست***هم تویی راز خویش را محرم******از تو غایب نبودهام یک روز***وز تو خالی نبودهام یک دم******آن گروهی که از تو باخبرند***بر دو عالم کشیدهاند رقم [همچو حافظ]******پیش دریای کبریای تو هست***دو جهان کم ز قطرهای شبنم)
تا به آخر....که این قصه دراز است.... از شمع بپرسید که در سوز و گداز است
شمع: پرتو نور الهی در دل سالک عاشقی ملامتی چو حافظ که دائم در سوز و گداز است.
(عراقی: روشن نشد این خانهٔ تاریک دل ما از شمع رخت، تا همه بینور بماندیم
ناخورده یکی جرعه ز جام می وصلت بنگر، چو عراقی، همه مخمور بماندیم)
هاوژان شارویرانی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵:
غزل زیباییی هست
هاوژان شارویرانی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵:
غزل زیبایی هست
بابک دولتی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶۶:
بیت دوم کلا اشتباه تایپ شده. چون مربوط به رباعی قبل است و با بیت اول از نظر قافیه و مضمون همخوانی ندارد
بابک دولتی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۷:
کلمه ی (به) از نظر وزنی در مصرع دوم اضافه است. و اشتباه تایپ شده
Omid Hass در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۵۹:
قفل در غمست و کلید در شادی
علی باقریه در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸:
با سلام خدمت گنجوری های عزیز
از شما تقاضا دارم معنای این شعر را که در سایت سمت خدا توسط حجت الاسلام رنجبر ارایه شده را مطالعه نمایید تا لذت با حافظ بودن رو درک کنید
کافیه قسمتی از عبارت بیت اول رو به علاوه عبارت سمت خدا رو توی گوگل سرچ نمایید تا بالا بیاد
سمانه در ۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۲۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۶ - بردن پدر مجنون را به خانهٔ کعبه: