حسین در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۷:
به نظر من معنی دل دیوانه ازان شد که نصیحت شنود مگر اینکه...
اینه:
دل دیوانه و عاشق وشیدای، این بود که نصیحتی بشنوداز صاحب نفوذ و تا در این نصیحت عامل و گره ایی اجباری باشد تا عشق تو را تصاحب کنم...یه جورایی هم به خدا برسه هم خرما...
rezasafari در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۵۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲۷:
اهل دل فارغ از اندیشهء باطل باشند
عمر جاهل به تمیز حق و باطل گذرد
صائب
محمد در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:
سلام به همه عزیزان اینگونه که من از ابیات حافظ و شاعران بزرگ دریافتم در مصرع اول هربیت کلام از دهان شاعر بر می آید و مصرع دوم پاسخ حضرت حق است به اندازه ی وزن مصرع اول شاعر که در حالت خلسه بر زبان شاعر جاری میشود مثال
شاعر میگوید ارباب حاجتیم و زبان سوال نیست به نظر بنده در گفتگویی که با حضرت حق شروع کرده میگوید من من آدمیزاد ارباب و پادشاه حاجت خواستنم از تو و زبانی و اجازه ای اصلا برای اینکه این حاجت و یا آن حاجت را برآورده کنی یا نکنی ندارم و راضیم به رضای تو ولی حضرت حق به او درس بهتری میدهد و در پاسخ این عرفان شاعر از خود میگوید در پیشگاه حضرت کریم یعنی کریم مطلق اصلا حتی تمنا کردن یک حاجت هم درست نیست کریم همه چیز میدهد چه تو بخواهی چه نخواهی و اینگونه عرفان شاعر را پله ای بالاتر میبرد
nabavar در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۳۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸:
گرامی مهیار
حلقههای زلف سرگردانت را
رستهٔ دندانت در بازار حسن
اگر [ ن و ت ] را در هر دو مصرع ساکن بخوانید مشکل رفع می شود
همایون در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۷:
مطرب با زبان راز آشناست زبان هستی را می داند و در گوش رازآشنایان قصه های جان فزا را بازگو میکند، این جان انسان است که هرلحظه بزرگتر میشود و هستی نیز پا به پای آن بزرگ میشود و جان های پاک و بزرگ را برمی گزیند و مصطفی میکند، همه فرهنگ جلال دین همان کاری است که هستی از روز نخست (الست) انجام میدهد و آن برگزیدن جان های پاک است
و انسان در بزرگی هستی و در صلاح جان نقش بزرگی در هستی بر عهده دارد، انجام این نقش آرزوی عاشقان است
نکته زیبای غزل آنجاست که جلال دین در برابر مطرب خود را به کری و گوش سنگینی میزند و میگوید بیا روبروی من و با من سخن بگو یعنی مخاطب تو منم و من در این کار با تو همکارم زیرا آن انسان بزرگ و آن خوش سیما و خوب چهره را ملاقات کرده ام و مصطفی را برگزیده ام و او هم مرا برگزید و من نوید میدهم که دعای عاشقان پاسخ داده شد شما فقط بدانید که آن چه دعایی بود که هستی به آن جواب مثبت داد
غزل کوتاه و پُرنکته که نشان از مطربی چیره دست دارد
امین در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹۷:
درود بر شما
به گمانم در بیت دهم "خود" به اشتباه "خرد" تایپ شده است. بررسی بفرمایید.
امین در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹۷:
درود بر شما
به گمانم در بیت دهم "خود" به اشتباه "خرد" تایپ شده است. بررسی بفرمایید.
حسن در ۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
لطفا این بیت را تصحیح بفرمایید
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد
عقل بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند
سیدمسعود در ۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۰۵ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۱۸:
با احترام به همه سروران
به قول سعدی شیرازی
سعدی از آنجا که فهم اوست سخن گفت
بنده کمترین نیز فهم خود را بیان می نمایم
1- مو از قالوا بلی اندیش دیرم اشاره به آیه قرآن دارد که می فرماید خدا از بنی آدم در عالم ذر سوال کرد " اَلَستُ بربکم " یعنی آیا من پروردگار شما نیستم " قالوا بلی " یعنی گفتند بله هستی
شاعر می گوید من که در عالم ذر اعتراف به ربوبیت خداوند کرده ام ولی با این وجود در عمرم بارها نافرمانی خدا را نموده ام ( گناه از برگ و باران بیش دیرم) از این امر ترسان و اندیشناک هستم
2- از طرفی خداوند مهربان در آیه ای به همه بندگان گنهکار امید می دهد و با لحنی سرشار از محبت می فرماید ای بندگان که با نافرمانی من به خود ظلم و ستم روا داشته اید از رحمت خدا نا مید نشوید " لا تقنطوا من رحمه الله ان الله یغفرالذنوب جمیعا " که خداوند همه گناهان را می آمرزد
3- شاعر در مصراع چهارم می گوید اگر آن وعده عام خداوند که فرمود
لا تقنطوا ... شامل حال من نگردد و از من گناهکار دستگیری نکند وای به حالم " یا ویلنا "
رحیم غلامی در ۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸ - جرس کاروان:
آخر بمردم از غمت ای زندگانیم
دریاب اگر نه درد و دریغا جوانیم
هیچ از خدا نترسی و رحمت نمیکنی
بر عاجزی و بیکسی و ناتوانیم
هرگز نهایتی نکند سر گرانیت
هرگز به غایتی نرسد مهربانیم
سر برنگیرم از پسِ در گرز پیشِ خود
همچون سگ از مقابلِ مسجد برانیم
خوش خوش بسوختم چو سپند آر چه روز و شب
با آبِ دیده بر سرِ آتش نشانیم
میسوزیم بر آتشِ هجران روا مدار
یک ره به خویشتن برسان گر توانیم
ترسم که در فراقِ تو ناگه اجل رسد
بازآیی و زِ خلق نیابی نشانیم
یا سعی کن که پیشِ اجل بازیابمت
یا جهد کن کزین همه غم وا رهانیم
تا کی به جان رسم زِ تو آخر نزاریا
روزی بود مگر که به جانان رسانیم
سیدسجاد در ۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:
سلام
در مصرع اول بیت اول، واژه ی خوی به معنای عرق به صورت خَی باید خوانده شود (زیرا واو آن واو معدوله است)که متاسفانه اکثر افرادی که این شعر را خواندند این کلمه را خِی تلفظ کردند.
سیدمسعود در ۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۱۶:
جناب ناشناس عزیز
بنده هم با جناب آب هم عقیده ام با عرض معذرت و ارادت خدمت جنابعالی
چون همانطور که جناب آب فرموده اند عشق زمینی مادرزاد نمی تواند باشد و دقیقا از مادرزاد بودن عشق می توان به مراد شاعر که عشق آسمانی است ، پی برد
سیدمسعود در ۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۸۰:
اصلاح می کنم
کریمان دست در خوان کریمی
دست در سفره کریمی (خداوند کریم) کنیم که ...
سیدمسعود در ۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۸۰:
معنی کریمان در شروع مصراع سوم با مصراعهای قبلی متفاوت است و به معنی "بگذاریم "می باشد بگذاریم دست خود ره در دست کریمی ( خداوند کریم )
محمود یوسفی خمیرانی در ۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۷۶:
درود بر دوستان گرامی
علیرضا در ۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲:
"به چهره چنان بود تابنده شید"
تصحیح شود به:
"به چهره نکو بود بر سان شید"
محمد در ۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۴۱ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » خسرو و شیرین » بخش ۱۰ - آگاه کردن خسرو شیرین را از قصد سفر خود به سوی قیصر روم:
ظاهرا باید اینگونه باشد:
بر آرم سر به روم از زیر پایت
و
برآمد همچو مه در شام دیجور
احسان در ۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۹:
سلام.. به نظرم این درست تر باشد :
گفتگو آیین درویشی نبود ورنه با تو گفتگوها داشتیم..
پوریا در ۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۷:
درود به همهٔ عزیزان. بنده قسمتی از این شعر زیبا رو بر اساس اَبیاتی که زنده یاد اُستاد شجریان در آلبوم دلِ مجنون خواندند به انگلیسی ترجمه کردم برای یکی دو از عزیزانمون که سوال کرده بودند:
You have settled in my heart and soul and made them both your home, finally
You have made them crazy; and ruined both, finally
You have come to set afire to this constructed world of mine
You won"t give up until you see it through, finally
O" You from whose love a whole world has been ruined
You had set your intention upon this ruining, finally
My heart, I kept you always distracted and busy
Yet, you always managed to recall love"s saga, finally
You took your love, without the confines of the self, into the sanctum
You left the intellect behind as a stranger, finally
The resourceful intellect was the candle (source of light) of the world
You turned this candle"s flame into a butterfly, finally
O" you crazy heart who are crazier than Majnoon
You have demonstrated chivalry and courage finally
– Jalāl ad-Dīn Mohammad Balkhī Rumi
(Divan of Shams of Tabriz, poem 427, lines 1,2,3,4,5,7, and 11 of 14 lines)
Youtube link: پیوند به وبگاه بیرونی
آینه در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۰۵ دربارهٔ اوحدی مراغهای » جام جم » بخش ۱۹ - در صفت علم: