گنجور

حاشیه‌ها

بهرام در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶۴:

با پوزش از مزاحمت مجدد ، دربیت چهار مصرع اول :
ای خرمن گل شتاب مگذار ، آمده است که بنظر بنده ، مگذار صحیح نیست و باید به " #مگذر " اصلاح شود
ممنون

حسین بیدرام در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۱:

این شعر زیبای استاد سخن سعدی عزیز و ارجمند با آواز استاد محمدرضا شجریان زیباتر و زیباتر گردیده. نام و یاد هر دو بزرگوار بر تارک این سرزمین همواره درخشنده باد و روحشان قرین آرامش ابدی.

بهرام در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶۴:

سلام ، بنظر بنده ، در بیتی که ، " مگذار شتاب ... آمده است ، مگذار صحیح نیست و باید به مگذر ، اصلاح شود

بی نشان در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶۲:

شاه کلید فتوحات و گشایش ها در مواجهه با غزل مولوی تدبر و تفکری ذومراتب و عمیق در جوانب رمزگان دانستن ها و سنخ و جنس و مراتب آگاهی های اوست ....
در این غزل بنگریم :
آگاه از شورش خویش و چه سان بودن آن
آگاه از توانا و یارای خویش در دریدن هر بندی
آگاه از جایگاهی که به وی اجازه تخاطب با معشوق و قسم خوردن به جان وی را می دهد
آگاه از دیوانه ای در بند بودن خویش
آگاه از دیوبند بودن در بند خویش
آگاه از زبان مرغان و به تبع آن سلیمان بودن خویش
جرات نخواستن عمر فانی به تبع اعراف و آگاهی از عمری باقی آگاهی و معرفتی سلبی و اثباتی دوسویه و توامان در گرو متحقق شدن به حقیقت ذکر شریف تهلیل لا اله الا الله
جرات نخواستن جان چرا که پرغم است و معرفت به اینکه در عوض هزاران از چنین جانی ، جانی هست سراسر سرور و فرح و شادی و بی غمی و عمری هست جاودانی و بیکران و ابدی .....
آگاهی از اینکه آشکاریت معشوق حقیقت نور و اسلام و ایمان و مستوریت وی عین و عینیت کفر و تاریکی و ظلال مصطلح است
آگاهی از اینکه محک و میزان همه چیز تنها اوست و همه چیز در نسبت با اوست که خویشکاری حقیقی خویش را باز می یابد
آگاه نمودن او که خوردن من آب از کوزه ی ظاهر و باطن نیز به تبع آگاهی بوده است آگاهی که تمامی جوانب را از خیال تو مملو و سرشار نموده است و من شاهد خیال تو و تو مشهود شهود منی و افسوس بر آنانی که بدون اندکی تفحص تصاویر به مراتب بکر تر و دیریاب تر و متعالی تر را از این دست به جونان بزرگ حافظی نسبت می دهند که ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم که در این مورد اگر ظریف تر و هنری تر و غیر مستقیم تر در بسیاری موارد باردتر و بی لطف و نمک تر ..... قابل اثبات غیر چالشی و عاشقانه هست...
پشیمانی جز در باب امری محال برای عاشق عارف معنایی ندارد که اول آتش در پشیمانی زده است
یک دم بدون او ابدا ممکن نیست چون او صاحب و منشع و مقصد و مرجع دم است و عین دم نفخت است و خود باعث و موجد و موجب وجود به دم رحمانی و تجلی عنایی ....
عاشق عارف از آنجا پشیمان نمی تواند بود که بی او نبوده و نمی تواند بود ....
آگاهی از حقیقت مراتب اعتباریات مصطلح و متعارف که مظهر بلندی افلاک را بی او دستخوش تیرگی و غم نموده و گلستان و گلزار بی او را مبدل به زندان ماتم ..... همه چیز با محوریت او بود و نمود می یابد
آگاهی به اینکه هر جزوی و عضوی از ساختار مملکت وجودی او را سهم و بهره چیست سماع گوش نام او سماع هوش جام او دلیل ویرانی خودخواسته امید عمارت و آبادانی به دست او که من این خانه به سودای تو ویران کردم ...
انسان واقف از ویرانی به دنبال آبادی و آبادانی و انسان گرسنه در ساحت هوش و گوش طالب سیراب و مست شدن ....
و شاهکار بی بدیل این یگانه مرد عرصه ی عاشقی و معشوقی که در هر آنی و مکانی جویا و طالب رشد و ارشاد است و میزان و محک و معیار سکون و حرکت و سکوت و سخن و گردش و ایستادن وی اوست که روی سوی خانه ی خمار دارد پیر ما ..... که مطلب ز سایه قصدی مطلب ز سایه گامی که به جان غیر جنبد .....
و رمزگشایی دانستن اینکه با که و چرا و در چه باب سخن می گوید اما هر سه ساحتی عادت ستیز چونان سخن گفتن آهویی و غزالی با شیری ....
کی آهوی عاقل طلبد شیر نری را ....
دانستن و اعراف و اعتراف به چگونه آهویی بودن و چه خواستن و توانستن کردن .... نگهبان شیرانی بودن به تبع آهوی شیر عشق شدن
و باقی نکات بیکران و دیریاب ابیات و ابیات بعدی به عهده ی مخاطبان و فرهیختگان عزیز چون جان .....

بی نشان در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶۲:

سلام و عرض ادب و احترام
دلنوشته ای برآمده از بی خوابی شگرف
دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
انتخاب ردیف به جان تو که متعالی ترین قسمی است که می توان بدان آویخت و در آن گریخت شگف انگیز است
امری به ظاهر ساده که مخاطب کلام را هر آنکه که باشد و در جهت صدق دعاوی خویش به جانش قسم می دهی
شورشی دگر بار
رساندن به گوش آنکه بند می بسته و در بند می کرده
شرح حال شورش اینبار
بدان سان که بر هم زننده ی هر بندی است
صدق دعوی به تبع قسم به جان آنکه شمه ای از ارزش جانش و چرایی اتخاذ آن در مقام قسم در ابیات بعد به مشام می رسد
بدان و آگاه باش که بار دیگر بشوریدم شوریدنی نه چون شورش های پیشین ساکن به بند و در خور بند شوریدنی بند گسل هر بند گسل همه بند گسل بی بندی مساوق غایت حریت و آزادی زاده ی شورشی شگرف و انقلابی عظیم ....
چرا باید او را از این سنخ شوریدگی خویش بیاگاهاند شوریدنی بی قید و حد که چه شود ؟! چه حسنی بر این قسم شوریدگی بار است ؟!
من آن دیوانه ی بندم که دیوان را همی بندم
زبان مرغ می دانم سلیمانم به جان تو
آنکه در بیت پیشین فریاد بندگسلی سر داده بود در این تصویر و تعبیر خود را دیوانه ای در بند معرفی می نماید که من دیوانه ای در بندم چرا ؟!
با وجود شوریده و دیوانه و در بند بودن چه خویشگاری داری ؟! دیوان را می بندم و در بند می آورم ؟! در بند بودن نشان از محدودیت اعمال اراده و قدرت دارد و وقتی در بند دیو بند است پس در مصراع دوم بیت اول چه مقصودی دارد که در گرو هیچ حد و مرزی نیست ؟!
در بند بودن مصراع اول بیت دوم حسن است ؟!
اشارات تاریخی و رمزگانی دیو و بند و مرغ و زبان بهایم و سلیمان که خود حاوی نکاتی بکر در عرصه ی ادب سیاسی عرفانی است ....
من آن دیوانه ی در بند هستم یا من نسبت به هر بندی دیوانه ام و در هر دو حال هم در بند کننده ی دیوان و هم سلیمان آگاه به زبان مرغانم ....
من در بند دیو بندم در آزادی چه هستم ؟!
زبان مرغ دانستن یعنی واجد اطلاعات سرّی مازاد نیاز متعارف انسانی بودن البته بر خلاف داستان مثنوی در طلب دانستن زبان بهایم که نتیجه ای زیانبار در پی داشت در مورد پیامبر الهی از جنس معجزات و محاسن و لازمه ی اکملیت و جامعیت است ....
سلیمان به جان ارزشمند تر از خود باید قسم بخورد او کیست ؟!
اگر شمس تبریزی است در ارتباط با داستان سلیمان نبی کجاست و چه نقشی دارد ؟!

محسن در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲:

فوق العاده

علی در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۲۰ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۲۴:

سلام
من کاری به این ندارم که هیچ جوره نمیشه اینو عرفانی کرد و کاملا عشق زمینی رو داره میگه/ ولی خداییش دمش گرم / خیلی تو نخ معشوق بوده.
یه سُمی نعل کرده حالا میگه « ازین بهتر کی دیده؟ ها؟ پسرو که خودش مث هلال ماه زیبا و باریکه داره نعل که اونم هلالی شکله رو میکنه سم اسب.
خداییش زاویه دیددو نگا من ک کف کردم

داود در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳:

مبادا در جهان دلتنگ رویی
که رویت بیند و خرم نباشد؟
من فکر میکنم, مصرع دوم سوالی هست. امیدوارم در جهان کسی دلتنگ نباشد, چه کسی روی تو را میبیند و دلتنگ میشود. یعنی امیدوارم همه روی تو را ببینند و همه شاد باشند. استاد شجریان هم با همین لحن اجرا کردند. یادشون گرامی

مرشد در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۴:

خواندن این غزل با لحن طرب‌انگیز یک غلط فاحش است. شور بگیرید، بدون طرب! اگر چه که آن کس که باید بفهمد می‌فهمد.

nabavar در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳:

گرامی جاوید
ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس
یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد
استاد شما که چنین معنا کرده، شعر را از معنا انداخته.
با ” ترا زو“ شعر بی معنی می شود.
سکه ها را هم در قدیم با وزن کردن می سنجیده اند
شما اگر یک سکه ی 8،1 گرمی داشته باشی که طلای 900 باشد، وزن آن با سکه ای که از طلا نیست تفاوت دارد مگر در اندازه فرق کندکه با چشم قابل تشخیص است
ضمناً میتوان ترازو را نظر انسان خبره دانست که خود ترازویی دیگر است. امروزه، طلاشناسان سکه ی طلا را با انداختن روی شیشه و شنیدن صدای آن از تقلبی تشخیص می دهند که این خود نوعی ترازوست.

Javid در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳:

در این بیت که میگوید
(ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس)
در قدیم باب بود که کلمات را سر هم بنویسند که در مثنوی نیز صدق میکند
پس اینجا در خوانش هایی هم که گزاشتید میخواندند ترازو که اشتباه است
در اصل همان(تو را زو است) که باید تلفظ کنند نه ترازو
من دانشجو رشته حسابداری هستم
در کلاس ادبیات عمومی که داشتم این اشتباه را کردم در خوانش که استاد کلاس ما که هم شاعر هستتد و درجات تحصیلی بالایی دارند این نکته را متذکر شدند

nabavar در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۲ - تفسیر خذ اربعة من الطیر فصرهن الیک:

پوزش، دو اشتباه قلمی:
نباشد
مولوی

nabavar در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۲ - تفسیر خذ اربعة من الطیر فصرهن الیک:

گرامی میرزا اکسیر
منظورم از بی تعصب بخوان این بود که بدون قضاوت قبلی بخوانی.
هیچ مقدسی نیست که قابل نقد نباسد
لیام یکی از شاعران جوان و پر توان ایران است، که با نام مستعار ” لیام “ گاهی درین حاشیه ها نظری داده اگر مجموعه ی اشعارش به دست شما هم بیافتد قبول می کنید که در زمره ی شاعران برجسته ای مُلک است.
قطعه ای از مولانا گذاشتم تا ببینید حتی مولی هم که به چشم والا می آید گاهی نه چنان است
زنده باشی

Eli Yari در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

بنده برداشتم از چهار بیت اول این هست که ؛ شاعر و به عبارت دیگر سالک یا عاشق به ظاهر در شکایت از یار در حال شکرگذاری ازوست که در اصل نکته ی حکایت همین است و تنها نکته دانان عشق می توانند این حکایت را دریابند . شاعرخود را رندی معرفی کرده که به ازای خدمتی که کرده از یارش انتظار توجه داشته اما گویا فرهنگ سرزمین یار جور دیگریست و آنجا یار مثل کسی است که فرقی بین دوست و بیگانه قائل نیست و به کسانیکه با خدمت و طاعات میخواهند جرعه ای آب حیات ازو بگیرند نه تنها التفاتی نمیکند بلکه جان عاشقانش را هم میگیرد(شاعر هشدارمی دهد که اگر حقیقتا وصل اورا بخواهی باید سرت رابدهی و هیچ من و ادعایی نداشته باشی که آنجا جای دو "من" نیست(غیر مردن هیچ فرهنگی دگر /درنگیرد با خدای ای حیله گر)).

moji kh در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸:

به نظرم این ی تیکه به خداست که میگه خدایا شکرت به خاطر اینکه بی نیازمون کردی از بلایا چون همه ای مشکلات از قسمت خودت میاد

میرزا اکسیر در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۲ - تفسیر خذ اربعة من الطیر فصرهن الیک:

ناباور عزیز وگرامی از قطعه فوق‌العاده عالی که حاشیه نمودید متشکرم.
انسان ها از شهوات حیوانی وخری برای زیستن در این زمین خاکی ضرورت دارند. ولی خوشبختانه که راه های برای مطیع کردن آن موجود است. بنده پیوسته کوشش میکنم که در مهار آن کوتاهی نکنم. امید است شما به این موفقیت رسیده باشید.
عرضه واژه تعصب در بیان شخصیت دیگران خیلی جرأت ودانای می‌خواهد که شما البته از یک کلمه که من در حاشیه قبل نوشته بودم توانستد بدانید که بنده تعصب دارم. عالی هستید.

امیرشریعتی در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۷ - پند دادن پدر مجنون را:

سلام
لطفا بیت دهم را تصحیح فرمایید...
دل سیر نگشتی از ملامت

مرشد در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۴:

در اپرای عروسکی مولوی، قطعه «عاشق است چون زمرد» به زیبایی خوانده شده است.

الهام در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:

منظور از گنده پیر کابلی شمس تبریزی است

الهام در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:

معنی این شعر رو اینجوری درک کردم
از آسمان ندا آمد که به سمت کمال بیا حس خوبی به جان دست داد در جواب اینکه کجا و چطور اتصال صورت می گیرد پاسخ آمد در لامکان و لازمان یعنی جان از جسم ارزشمند بیرون رود و از مکان و زمان فراتر
در این هنگام افکار مانع می شوند و عبور از افکار سخت است پس از عبور از افکار و در مرحله خاموش کردن ذهن زندگی مادی خاموش می شود و فقط عشق حقیقی جاری می گردد و دوباره افکار انسان را به زندگی مادی باز می گرداند.

۱
۱۹۳۸
۱۹۳۹
۱۹۴۰
۱۹۴۱
۱۹۴۲
۵۷۳۱