گنجور

حاشیه‌ها

سیامک در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۴:

ماهم درخرم اباد به گردو گِردکُو می گیم که خلاصه شده ی گردکان است
وهمیشه هم این شعرو بصورت گردکان (گردو) برگنبداست میخوندیم
ولی بنظر میرسه صحیحش چون گرد، کان برگنبد است باشه یعنی مانند چیز گردی که برگنبد گذاشته باشن .
چقدرم با این تاویل وتفسیرامون تن سعدی بنده ی خدارو در گور لرزوندیم واعصابشو خراب کردیم.
گذاشتیمش رو ویبره .
الهی العفو

بهیار سپیدان در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۳۰ - غوغای محشر:

درود
سردوبان در مصراع دوم بیت اول بی معنی است . می تواند سرو و بان باشد. در برخی نسخه ها ، سروبن آمده است.

همایون در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶۹:

با سپاس از توضیح و تصحیح شما جناب ادیب نیا، هدف پالایش نوشتار فارسی است، الف و لام عربی هیچ نقشی در زبان ما ندارد و میتوان آنرا حذف نمود و از ادامه یک روش قدیمی جلوگیری کرد، جلال دین دقیقن همان معنی جلال الدین به زبان عربی است، و تغییری در معنی پیش نمی آورد بلکه بر زیبایی نوشته می افزاید و از صورت عربی بیرون می آید.
هم نیک و هم بد در هستی هست چون هستی اصلن نیک و بد را جدا نمی کند، ماهم با نیک و بد کاری نداریم بلکه با نو و کهنه کار داریم
چرخ و روزگار که همان مذهب و حکومت است با تعریفِ نیک و بد همه توانایی ها و آفرینندگی ما را از ما دزدیده است،

عدنان العصفور در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۰۸ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۴۳ - شکوه از سعایت ابوالفرج:

پارسی را کنی شکاوندی
از انجا که هرچه گشتم ندیدم کسی معنی مصرع را گفته باشد لازم دانستم انرا بنویسم

این بیت دو نکته درخور دارد یکی اینکه ایرانیان از ایام قدیم همه ایرانیان را پارسی میدانستند و خود را ایرانی و پارسی میدانستند
دیگر شکاوندی به چم اهل شکاوند کوه است در زمان مسعود سعد در سیستان داستان بسیار معروفی از جنگ رستم با شکاوندیان بود کشاهی بنام بهرونه در هندسر در کوه شکاونده دژی استوار ساخت و تبهکاران و دزدان و جادوگران را گرد خویش بیاورد در روزگار فریدون نریمان به جنگ انان رفت و انان سنگی از بالای کوه پرتاب کردند و اورا کشتند زال و سام نیز هرچه رزم اوردند نتوانستند تا رستم به کودکی نام انان شنید و چون بارزگانی به ان دژ رفت
چکیده داستان در مجمل التواریخ امده است و شباهتی تام با داستان کک کوه زاد دارد
اینک مسعود سعد میگوید
چگونه مرا که پارسی و ازاده ام به گونه شکاوندیان مینهی

Vahid Vanbub در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹:

این صفحه مشکل داره ظاهرا

مسعود سلاجقه در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۳۰ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:

دربیت
منم ای برید ودوچشم ترزفراق آن مه نوسفر....
میدانیم درشعرپارسی اصالت معنی ازاصول است که این مصرع فقط کلمات ازسرضرورت وزن ردیف شده بدون تداعی مفهوم اگربرید را پیک معنی کنیم بهتراینگونه است
بگوای بریددوچشم ترتوبه من ازآن مه نوسفر...

مسعود سلاجقه در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۰۸ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:

دربیت دوم من اگرچه پیرم وناتوان تومرازدرگه خودمران
درست است هم فرم هم وزن درست میشود وهم روانتر میشود

درسا در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۵۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

سلام.ببخشید یک سوال.
این شعر استاد شهریار درمورد عشق (عشق اولش در جوانی)هست یا درمورد امام زمانه؟

حبیب در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۳۳ دربارهٔ باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۹:

گویا سهوا این رباعی جناب ابو سعید ابوالخیر رو به بابا افضل کاشانی نسبت داده اند؛ مطابق کتاب رباعیت که به کوشش جناب سید قربان علی اردوی معلی تصحیح شده ا(صفحه 111)ین رباعی متعلق به ابوسعید ابوالخیر علیه رحمه هست.

حبیب در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۷ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۴:

بیت بالا در اصل بخشی از رباعی زیر است:
خداوندا بگردانی بلا را
ز آفت‌ها نگهداری تو ما را
به حق هر دو گیسوی محمد
زبون گردان زبردستان ما را
سپاس

Noor Ahmad Tawakoli در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:

من هم حسین بابازاده موافق هستم که :
تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی
اصلاح شود به:
تا که همسایه نداند که تو در خانه مایی
فکر میکنم این درست تر باشه.

Mntzr در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۱۶ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد سوم » نغمهٔ حسرت:

درود بر همه دوستان
به نظر بنده حقیر نگاه شعرا مخصوصا شعرای.بزرگ با نگاه و جهان بینی ما متفاوت تراست قطعا آنها معنی عشق که به تعبیری همان محبت و انسانیت است را درک کرده اند. و عشق های زمینی برای انها ناچیز است این مفهوم در بیت 6 که میفرمایند درد بی‌عشقی ز جانم برده طاقت... نماینگر این موضوع است و این درد بی عشقی زمینی نیست بلکه عشق ربانی است

شهاب در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵:

جالبه عده ای میگن حضرت سعدی میگه عقل را بیخیال شو و عاشق شو در حالی که در آخر بیت میگه ای عاقل یعنی عاقلانه ترین راه زندگی عاشقانه زندگی کردنه عقل بی قوت عشق خشک و ملالت بار هست و منجر به فساد خواهد شد پس بهتر هردو را داشته باشیم جا داره بگیم که سعدی از عرفان به دور بوده چونکه محتوای بیشتر آثارش پند آموزه و معروفه که زمینی و عاقلانه شعر میگفته

فواد . در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۱:

باسلام .
در تصحیح استاد فروزانفر در بیت دوم به جای دوغ "دام" به کار رفته است .

علیرضا ارمیا در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » دوبیتی‌ها » فال قهوه:

سلام
دوست عزیز ( علی آقا) که فرمودید از نظامی است ،اگر ممکنه شعر کاملشو لطف کنید.من هرچی گشتم پیدا نکردم.ممنونم

شهرام در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷:

این شعر را نسیم ثیابی در افشاری اجرا کرده

محمدحسن در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:

اشتباه تایپی شده اشعار بجای اشعر - خالق بجای خاق درست می باشد

محمدحسن در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:

جناب آقای صادقی ضمن احترام به دیدگاهتان در معانی اشعار مشخص است این اشعر در شرایط و اقتضای زمان سروده شده است خاق اشعار خودش حافظ قران بوده اگر می خواست می نوانست در مورد آیات قران شعر می خواند و تفسیر می کرد

دکتر صحافیان در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۶ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش هشتم » (۱۳) حکایت موسی علیه السلام در کوه طور با ابلیس:

حکایات ابلیس 4( مقاله 8)
حکایت موسی ع با ایلیس
شبی موسی مگر می رفت بر طور
به پیش او رسید ابلیس از دور
چنین گفت آن لعین را کای همه دم
( ای که پیوسته در آدمیان می دمی و فریبشان می دهی)
چرا سجده نکردی پیش آدم؟!
لعیتش گفت ای مقبول حضرت
شدم بی علتی مردود قدرت
اگر بودی بر آن سجده مرا راه
کلیمی بودمی همچون تو آنگاه
نکته: بی دلیل بودن کارها، جبر عارفانه اشاعره و نهایت تسلیم در برابر حق است( اختیار در برابر خود و دیگران، تسلیم و جبر در برابر حق)
در برابر خواست حق سکوت می کنم و بد نمی گویم.
کلیمش گفت ای افتاده در بند
بود هرگز تو را یاد خداوند؟!
لعیتش گفت چون من مهربانی
فراموشش کند هرگز زمانی؟!
...اگر چه کرد لعنت دلفروزش
از آن لعنت زیادت گشت سوزش
ای پسر! زمانی که شیطان در راه حق اینچنین شوق دارد، تو در راه عشق حق چگونه ای؟!
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

nabavar در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۰۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۲ - تفسیر خذ اربعة من الطیر فصرهن الیک:

گرامی میرزا اکسیر
اگر می خواهی مقام مولانا را بهتر بشناسی لطفاً این قطعه اش را هم بی تعصب بخوان.

گر بدش سستی نری خران
بود او را مردی پیغامبران
ترک خشم و شهوت و حرص‌آوری
هست مردی و رگ پیغامبری
نری خر گو مباش اندر رگش
حق همی خواند الغ بگلربگش
مرده‌ای باشم به من حق بنگرد
به از آن زنده که باشد دور و رد
مغز مردی این شناس و پوست آن
آن برد دوزخ برد این در جنان
حفت الجنه مکاره را رسید
حفت النار از هوا آمد پدید
ای ایاز شیر نر دیوکش
مردی خر کم فزون مردی هش
آنچ چندین صدر ادراکش نکرد
لعب کودک بود پیشت اینت مرد
ای به دیده لذت امر مرا
جان سپرده بهر امرم در وفا
داستان ذوق امر و چاشنیش
بشنو اکنون در بیان معنویش

۱
۱۹۳۹
۱۹۴۰
۱۹۴۱
۱۹۴۲
۱۹۴۳
۵۷۳۱