گنجور

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محسن چاوشی » من خود آن سیزدهم » بهرام گور

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ناشناس در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۰۲ نوشته:

در مصرع اول اشتباها به جای ((جمشید)) از نام بهرام استفاده شده است .

 

omid در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۱۰ نوشته:

آن قصر که جمشید درو جام گرفت،

 

ناشناس در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۲۸ نوشته:

بهرام درسته لطفا یکبار بیشتر با اسم خودتون نظر ندید

 

ساسان در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۲۱ نوشته:

جام متعلق به جمشید است

 

سیا در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۹ نوشته:

آن کاخ که جمشید در او جام گرفت آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت
در رباعی دو تمثیل با یک نتیجه بکار رفته است:
1- عاقبت کاخ جمشید (مخروبه)
2- عاقبت بهرام گور (قبر)
که هر دو با نهایت عظمت عاقبت متلاشی شده و فروپاشیدند.

 

مریم در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۳ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۲۲ نوشته:

لطفا مصرع اول را اصلاح کنید . جمشید صحیح است

 

عطا در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۴۶ نوشته:

ان تخت که جمشید دراوجام گرفت.اشاره به تخت جمشید..لطفا اصلاح کنید

 

بابک قوام در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۵۳ نوشته:

عطا جان
جمشید بر تخت جام می گرفت و نه در تخت...

 

بابک قوام در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۰ نوشته:

@ 8
در ادامه و پوزش از تاخیر،
اگر به سرازیر شدن آریاییان/ ایرانیان، در حدود 2000 ق.م، به سرزمینهای جنوبی و مطابقت آن با منابع تاریخی نگاه کنیم می بینیم که نشانی از ایلامیان، آشوریان، بابلیان و... نیز در شاهنامه نیست، گو اینکه اینان رابطه مستقیم و نزدیکتری با ایرانیان و ایران کنونی داشتند تا مثلاً خاقان چین...
در گردآوری شاهنامه توضیح داده شده که آنرا پاره پاره از موبدان و از نامه باستان آورده. این نامه باستان به احتمال زیاد همان خدای نامگ ساسانی بوده که در زمان خسرو انوشیروان (انوشَ رو-وان) یا پدرش کَواد گرد آمده ، که بعدها به عربی هم ترجمه شده، ولی سپس از میان رفته و به زمان و دست ما نرسیده، به احتمال زیاد که آنهم از منابع زرتشتی سرچشمه گرفته بوده...
اگر غیر از این بود و این دیگران نیز در آن کتاب باستان یا نامه خسروان آمده بودند فردوسی یقیناً آنانرا در شاهنامه می آورد ...
باری،
کیومرث بی تردید از متون اوستایی آمده که در آنجا اولین انسان (ریشه انسان ، و به قول اهل فرنگ پروتوتایپ) و ششمین از هفت آفرینش اهورامزدا است، با قدی چهار برابر انسان معمولی و پهنایی برابر بلندیش (مربع شکل بوده!)...
در متون مانوی نیز در کتاب غولها ( Book of Giants) آمده که داستان خود را دارد...
در اینجا باید به یک حاشیه بروم:
زبان و متون اوستایی
زبان اوستایی به دو بخش تقسیم می شود
1-اوستایی کهن (old Avestan) حدوداً 1200-1700 ق.م
2-اوستایی متاخر یا جوان ( young Avestan) حدوداً 800-1200 ق.م
اینها دو زبان به شمار می آیند با دستور زبانی متفاوت، که زبان جوانتر در حدود 800 ق.م از میان رفته و منسوخ شده (مردمان دیگر بدان تکلم نمی کردند) و فقط در رسوم و مناسک دینی به کار گرفته می شده.
همچنین در زمان اوستای جوان گویندگان و نقالان زبان کهنتر را کامل و درست نمی فهمیدند، که این از اشتباهات دستور زبانی در زبان جوانتر مشهود است، بر خلاف زبان کهنتر که عاری از این اشتباهات است...
متون اوستایی کهن نیز از دو بخش تشکیل شده
1- اوستای کهن ( Old Avesta)
2- اوستای جوانتر ( Younger Avesta)
(به علاوه متون پهلوی ساسانی)
اما،
-آنچه که از متون اوستایی به ما رسیده اول بار در دوره ساسانی به خطی که برای آن زبانهای کهن ابداع شد به نگارش درآمد (خط یا نگاره دین دپیره)، بعد از اعراب نیز برخی از آنان با الفبای عربی نوشته شد. ولی کتب به جای مانده همگی متعلق به دوران بعد از هجوم اعراب است...
در این کتابها متون اوستای کهن درون اوستای جوانتر قرار دارند، اینرا از تفاوت زبان تشخیص می دهند.
-برخی از مطالب، آیینها، رسوم و و و... در اوستای جوانتر حتی از اوستای کهن هم کهنتر است! و گاه در مغایرت با باور و اندیشهء آن!
این بدان معناست که طایفه هایی که در طول زمان از دین کهنتر (آیین کهن آریایی/ایرانی) به آیین نوین زرتشت (که از دل همان آیین کهن برآمده) می گرویدند همچنان برخی از رسوم، باورها، مناسک آیین کهنتر را وارد باور زرتشتی کردند که پیشتر آوردم: در برخی موارد مغایر و در تضاد با باورهای زرتشت است...
-زبان و متون ودایی
زبان ودایی (Vedic) را زبان خواهر زبان اوستایی می دانند، که هر کدام در سه یا چهار پله از زبان مشترک مادری یا زبان هندوایرانی ( IndoIranian) دور شده اند.
-زبان ودایی ( Vedic) 1000-1700 ق.م
زبان وداهای کهن آریاییانی که به هند رفتند، و دارای سه دوره اولیه، میانی، و متاخر ( early,middle,late vedic) بوده.
در حدود 400-600 ق.م ، برای این زبان قواعد و دستور زبانی نوین توسط شخصی به نام پانینی ساخته شد که سپس آنرا سانسکریت (نظم گرفته، ترتیب یافته، مرتب شده) خواندند.
-متون ودایی
چهار ودا که از ریگ، ساما، یاجور، آتاروا (Rig, Sama, Yajur, Atarva) متشکل شده. شروع آن از ریگ در حدود 1700 ق.م و ختم آنها آتاروا در حدود 1000 ق.م است.
در روایت آنان وداها در زمرهء آورده هایی اند که شروتی ( shruti) نام دارند برابر شنیده شده، الهام شده، وحی شده. برگرفته از شرااوتا (shrauta) و همتایش در اوستایی سرااوتا (srauta) به معنای شنیدن... که در فارسی سرود و سرودن از آن می آیند...
زبان مادری این زبانها یا زبان هندوایرانی ( IndoIranian ) با احتساب سه یا چهار مرحله از چرخش و سه الی چهار قرن برای هر مرحله به زمانی حدود 3000 ق.م باز می گردد.
در ضمن ودا از ریشه وید (vid) می آید کمابیش برابر آگاهی ( knowledge)، که در زبانهای ایرانی هم در همین برابری موجود بوده و با چرخشهایی از شکل تا معنی به فارسی هم رسیده-> (نی)وِد (nivēd) ساسانی -> (نُ)وید (novid) فارسی و بعد هم (نَ)وید...
-ریگ (Rig) در ودایی -> ریشه و در فارسی: خرده، ریزه
-ساما (Sama) برگرفته از سامان -> آواز،ملودی. به سرود، نغمه، آواز خواندن
و نزدیکی آن به سَما(ع) دراویش/صوفیه، که می نماید از همین ریشه آمده و نه از سمع در عربی که شنیدن است.
-آتاروا (Atarva) ودای آتاروان که در روایت آنان فردی بوده که این ودا را سروده، ولی برابری آن با آ-th-اروان ( Atharvan) در زبانهای ایرانی که تبدیل شده به آذربان (Athar-> Azar).
-جغرافیای اوستا
جغرافیای ذکر شده در اوستای متاخر/جوانتر
مربوط به افغانستان کنونی است ( کمی شمال و جنوبتر از آن یعنی از حوالی باختر در شمال تا کمی داخل پاکستان امروزی در جنوب) و تنها موردی که ممکن است در ایران بوده راگا/راغا (شهر ری ) است که به آنهم اطمینانی نیست. ( در میان آریاییان/ایرانیان این رسم کهن که مکانهای جدید و متعددی را به یاد مکانهای قدیم یا حتی افسانه/اسطوره ای می نامیدند نمونه هایی دارد-> از زابل در سیستان تا ولایت زابل در افغانستان، از البرز تا اِلبِروز در قفقاز و گویا البرز کوههایی در خوارزم و سغد.
همگی آمده از هارا.بارازِیتی-> هاربورز-> البرز
(Hara.barazeiti ->Harburz-> Alburz)
هارا نام کوهی است مقدس در اوستا که تمامی سرزمینهایی که اهورا مزدا آفرید (هفت کَرشور، کَشور) دور آنرا گرفته اند و همچنین هفت دریا که میان آن سرزمینها قرار دارند. "باراز/بارِز" اوستایی و همتایش "باراد" در پارسی کهن برابرند با بلند ( در بلند آسمان، High) که تبدیل شده به بورز در ساسانی و بعد هم به بُرز در فارسی برابر بلند، کشیده قامت (Tall) ...
از رود ساراس-واتی (Sarasvati) در پنج آب (پونجاب) و معادلش در زبان اوستایی هاراه-وایتی (Harahvaiti، که البته چنین نامی در اوستا نیامده) ولی در پارسی هخامنشی هارا-اووایتی(ش)( Harauvaitish) آمده که منطقه و رود هلمند بوده...
این رودی است که از کوه "هارا" سرازیر است و سرچشمه تمامی رودهای هفت کَرشور و هفت دریا است، که در میان آن الهه ای قدرتمند (Sura) در خروش است: آرِدوی-سورا-آناهیتا (Aredvi.Sura.Anahita)
برخی از پژوهشگران آنرا رودی افسانه ای (Mythical) می دانند و برخی رودی آسمانی/ کهکشانی (Cosmic river) یعنی آن بازوی راه شیری که در آسمان شب پیداست...
همچنین توضیحی که کسروی برای گهرم، جهرم، تهران (مناطق گرمسیر) در مقابل شمیرام، سمیرم، شمیران ( مناطق سردسیر) آورده)...
جغرافیای اوستای کهن
در اوستای کهن ذکری از مکانهای مختلف نیست که بتوان محل دقیق آنرا یافت، ولی قرائن و شواهد مختلف نشان از آن دارد که احتمالاً سرزمین آنان "آیریانا.وا-اِجاه" (Airyana.vaējah)، ایران ویج ساسانی، بسیار شمالتر از باختر یعنی جایی مابین کوههای اورال در روسیه و همان باختر می بوده. برخی هم باورشان بر اینست که این سرزمین در دامنه های کوههای هیمالیا در پامیر بوده...
اینها به استناد بیانی است در اوستا که :"آن سرزمین بسیار نیک و خوش آب و هوا بوده که ده ماه از سال زمستان و دو ماهش تابستان است !"
برخی را هم باور بر اینست که این سرزمین بخشی از سرزمین بزرگتر آریاییان "آیریانا شیانا" (Airyana.Shyana) بوده. آشیان، آشیانه، نشیمن و... ریشه از همین شیانا گرفته اند...
در بخش بعدی به ربط اینان با یکدیگر و شاهنامه، و همچنین زبان و برخی از کلمات و معانی آنان می پردازم.

 

بابک قوام در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۳ نوشته:

@ گنجور
این نوشته به اشتباه در این حاشیه درج شد. لطفاً آنرا در اینجا درج نفرمایید که سراپا نامربوط است
سپاس

 

بابک قوام در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۳۴ نوشته:

@ گنجور
حمید رضا گرامی
این سه نوشته در این حاشیه را لطفاً پاک کنید، که به اشتباه در اینجا درج شد

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.