چو رود باربد این پرده پرداخت
نکیسا زود چنگ خویش بنواخت
در آن پرده که خوانندش حصاری
چنین بکری بر آورد از عماری
دلم خاک تو گشت ای سرو چالاک
برافکن سایهای چون سرو بر خاک
از این مشگینرسن گردن چه تابی؟
رسندرگردنی چون من نیابی
اگر گردنکشی کردم چو میران
رسن در گردن آیم چون اسیران
نگنجد آسمان در خانهٔ من
دو عالم در یکی ویرانهٔ من
نتابد پای پیلان خانهٔ مور
نباشد پشه با سیمرغ همزور
سپهری کی فرود آید به چاهی؟
کجا گنجد بهشتی در گیاهی؟
سری کاو نزل دربان را نشاید
نثار تخت سلطان را نشاید
به جان آوردنِ دوشینه منگر
به جان بین کاوریدم دیده بر سر
در آن حضرت که خواهش را قدم نیست
شفیعی بایدم وان جز کرم نیست
به عذر کردن چندین گناهم
اگر عذری به دست آرم بخواهم
زنم چندان زمین را بوس در بوس
که بخشایش برآرد کوس در کوس
به چهره خاک را چندان خراشم
کزان خاک آبرویی بر تراشم
بساطت را به رخ چندان کنم نرم
که اقبالم دهد منشور آزرم
چنین خواندم ز طالعنامهٔ شاه
که صاحب طالع پیکان بود ماه
من آن پیکم که طالع ماه دارم
چو پیکان پای از آن در راه دارم
ز جوش این دل جوشیده با تو
پیامی داشتم پوشیده با تو
بریدم تا پیامت را گذارم
هم از گنج تو وامت را گذارم
دهانم گر ز خردی کرد یک ناز
به خرده در میان آوردمش باز
زبان گر برزد از آتش زبانه
نهادم با دو لعلش در میانه
و گر زلفم سر از فرمانبری تافت
هم از سر تافتن تادیب آن یافت
و گر چشمم ز ترکی تنگییی کرد
به عذر آمد چو هندوی جوانمرد
خم ابروم اگر زه بر کمان بست
بزن تیرش ترا نیز آن کمان هست
وگر غمزهم به مستی تیری انداخت
به هشیاری ز خاکت توتیا ساخت
گر از تو جعد خویش آشفته دیدم
به زنجیرش نگر چون در کشیدم
چو مشعل سر در آوردم بدین در
نهادم جان خود چون شمع بر سر
اگر خطت کمربندد به خونم
نیابی نقطهوار از خط برونم
و گر گیرد وصالت کار من سست
به آب دیده گیرم دامنش چست
عقیقت گر خورد خونم ازین بیش
به مروارید دندانش کنم ریش
من آن باغم که میوهش کس نچیدهست
درش پیدا کلیدش ناپدیدست
کسی گر جز تو بر نارم کشد دست
به عشوه زآب انگورش کنم مست
جز آن لب کز شکر دارد دهانی
ز بادامم نیابد کس نشانی
اگر چون فندقم بر سر زنی سنگ
ز عنابم نیابد جز تو کس رنگ
بر آنکس چون دهان پسته خندم
که جز تو پسته بگشاید ز قندم
کسی کاو با ترنجم کار دارد
ترنج آسا قدم بر خار دارد
رطبچینی که با نخلم ستیزد
ز من جز خار هیچش برنخیزد
دهانی کاو طمع دارد به سیبم
به موم سرخ چون طفلش فریبم
اگر زیر آفتاب آید ز بر ماه
بدین میوه نیابد جز تو کس راه


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
باربد سیمرغ (اشاره)
هوش مصنوعی: شعر از زبان شیرین، نکیسا را به تصویر میکشد که با چنگ خود مینوازد و احساسات عمیق خود را بیان میکند. او عشق و ارادت خود به شیرین را با استفاده از تشبیهات زیبا و کنایههای هنرمندانه ابراز میکند. نکیسا به توصیف خود به عنوان عاشق و وادعای فراق میپردازد و تلاش دارد با زبان به عشق شیرین نزدیکتر شود. او به هویت و مقام خود در عشق میپردازد و میگوید که تنها شیرین میتواند او را دراین آستانهٔ عشق نجات دهد. وی در نهایت بیان میکند که تنها دل سپردن به شیرین میتواند او را به آرامش برساند.
هوش مصنوعی: هنگامی که باربد، نوازنده معروف، این پرده را ساخت، نکیسا، خواننده، به سرعت چنگ خود را نواخت.
هوش مصنوعی: در آن آهنگی که خوانندهاش حصاری است، بهگونهای زیبا و بینظیر از دیواری ساخته شده که به شکل عماری (معماری) است.
هوش مصنوعی: دلم به خاطر تو به خاک تو پیوسته است، ای سرو چابک. سایهای همانند سایهٔ خودت بر خاک بیفکن.
هوش مصنوعی: شیرین به نکیسا میگوید: با این گردنبند مشکی که به گردنم آویخته شده، چه تابی برای تو باقی مانده است؟ هیچکس مانند من که گیرفته در دل و عشق است، نمیتواند در گردنکشیدن از عشق اینقدر پافشاری کند.
هوش مصنوعی: اگر من هم چون مردان سرکش و گردنکش، در رفتارم سخت و مغرورانه عمل کردهام، در برابر عواقب آن هم باید مانند اسیران، گرفتار و در بند پاسخگو باشم.
هوش مصنوعی: آسمان در خانهٔ من جا نمیشود؛ دو جهان هم در ویرانی من جمع شدهاند.
هوش مصنوعی: در این بیت، گفته میشود که در مقابل قدرت و عظمت فیلها، مورچهای کوچک نمیتواند وجود داشته باشد، همانطور که پشهای نمیتواند با سیمرغ، پرندهای بزرگ و افسانهای، رقابت کند. در واقع، این ابیات به تضاد میان قدرتهای بزرگ و کوچک اشاره دارد.
هوش مصنوعی: هیچگاه سپهر (آسمان) به چاه نمیافتد، یعنی چیز بسیار بزرگ و عظیمی مانند آسمان نمیتواند در جایی کوچک و تنگ مانند چاه قرار گیرد. همچنین، چطور میتوان بهشتی (نعمتهای بهشتی و زیبا) را در یک گیاه (چیزی کمارزش) جا داد؟
هوش مصنوعی: کسی که سرش به پای دربان میرسد، شایسته نیست که بر تخت سلطان خدمتی کند.
بهجان آوردن (از ناز) دیشب را منگر، به این جان پیشکش بنگر که چشم را هم بر سر آن آوردهام.
هوش مصنوعی: در آن مقام که کسی نمیتواند خواستهای داشته باشد، شفیع (میانجی) من باید باشم و غیر از بخشش و کرم چیزی نیست.
هوش مصنوعی: اگر برای بخشایش گناهانم بهانههای بسیاری داشته باشم، خواهم کوشید که عذری بیابم.
هوش مصنوعی: چنان زمین را میبوسم و در آغوش میفشارم که با این کار هر نوع گناه و اشتباهی در حق دیگران را ببخشد و عذرم را پذیرا باشد.
هوش مصنوعی: به قدری زمین را میسایم و میخراشم که از همان خاک، آبرو و زینتی برای تو بسازم.
هوش مصنوعی: به خاطر خوشرفتاری و ادبم را به روشی نرم و دلپسند نشان میدهم، به گونهای که سرنوشتم به من عزت و حرمت عطا کند.
هوش مصنوعی: من در طالعنامهٔ شاه خواندم که برای او، پیکان در آسمان فرودی بساخته و ماهی نیز در زندگیاش وجود دارد.
هوش مصنوعی: من مانند پیکانی هستم که ماه در طالع من است، و اکنون به خاطر تو آمادهام که از این راه جلو بروم.
هوش مصنوعی: از شدت عشق و احساس دل تنگی که نسبت به تو دارم، پیامی دارم که به صورت مخفیانه و غیرمستقیم برایت میفرستم.
هوش مصنوعی: برای اینکه پیام تو را بفرستم، از تمام گنجینهات میبرم و آن را به تو تقدیم میکنم.
هوش مصنوعی: اگر دهانم به خاطر کمی زیبا بهطور نازکی چیزی بگوید، باز هم آن را با احتیاط و با دقت مطرح میکنم.
هوش مصنوعی: اگر زبان من به خاطر آتش عشق به تلاطم بیفتد، هر دو لعل (دندان) او را در میان بگذارم.
هوش مصنوعی: اگر زلفهای من از فرمانبرداری بیرون برود، همانطور که میگوید، همچنان در درستی و ادب قرار دارد.
هوش مصنوعی: اگر چشمم به خاطر زیباییاش دچار تنگی و محدودیت شد، بهانهای خواهد بود مانند عذرخواهی هندویی با جوانمردی و بزرگواری.
هوش مصنوعی: اگر ابروی من مانند کمان خم شود و تو نیز تیر خوردهاش را به من بزن، بدان که آن کمان (زیبایی من) شامل تو نیز خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر در حال مستی، با چشمان نیمهباز و ناز، تیر غمزهام را به سمت تو پرتاب کرد، از هشیاری و عشق، از خاک تو دارم دارو (توتیا) که بهبودی بخش هنگام چشمپوشی است.
موی آشفته من که (بر تو آشفته بود و) دیوانگی کرد ببین که چطور آنرا بهزنجیر کشیدهام (منظور بافتن گیسوست)
هوش مصنوعی: وقتی که چراغی روشن ساختم، جانم را چون شمع در این در نهادم.
هوش مصنوعی: اگر تندیس زیبایت مرا با خون من مزین کند، هرگز نخواهی توانست از خطوط عشق من، یک نقطه کم کنی.
هوش مصنوعی: اگر وصال تو سبب ضعیف شدن من شود، با اشکهای خود دامن او را محکم گرفته و نگهمیدارم.
هوش مصنوعی: اگر حقیقتاً بیش از این رنج ببینم و خونم بریزد، دندانش را به مروارید تبدیل میکنم و او را بیریش میسازم.
هوش مصنوعی: من ویژگیهایی دارم که کسی بهاندازه کافی به من نزدیک نشده تا از من بهرهبرداری کند. در ورودی من کلید وجود ندارد و کسی نمیتواند به راحتی به من دسترسی پیدا کند.
هوش مصنوعی: اگر کسی غیر از تو به من توجه کند و مرا فریب دهد، من به قدری تحت تأثیر قرار میگیرم که از شراب انگور مست میشوم.
هوش مصنوعی: غیر از لبهای تو که طعمی شیرین مانند شکر دارد، هیچکس دیگری که از بادام استفاده کند، نتوانسته به این زیبایی و نشانی دلربایی دست پیدا کند.
هوش مصنوعی: اگر کسی سنگی بر سر من بیندازد، هیچکس جز تو رنگ عناب (رنگ قرمزی که به عناب میگویند) را نخواهد دید.
هوش مصنوعی: من تنها بر کسی میخندم که مانند دهان پسته باز شود و بتواند جز تو از شیرینی قند من بهرهمند شود. در واقع، اگر کسی نتواند مانند تو از محبت و خوشی من استفاده کند، برای او لبخند نمیزنم.
هوش مصنوعی: کسی که با ترنج (میوهای خوشطعم و زیبا) سر و کار دارد، مانند میوهٔ ترنج، باید به درد و زحمتهای خود در زندگی نیز دست کم به اندازهٔ قدم گذاشتن روی خارها توجه کند.
هوش مصنوعی: کسی که به درخت خرمایم حمله کند، جز خاری از من نخواهد گرفت.
هوش مصنوعی: دهانی که به سیبم طمع دارد و به موم سرخ شبیه است، مانند کودکی است که به سادگی فریب میخورد.
هوش مصنوعی: اگر کسی زیر آفتاب بیفتد و خود را به ماه نزدیک کند، هیچ کس جز تو راهی به این میوه نخواهد یافت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.