گنجور

حاشیه‌ها

. دکتر شکوهی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۲۹ دربارهٔ نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۳:

فاصله‌گذاری را درست کنید:
نام اربترک باده پرستی است می بیار
نام ار به ترک باده‌پرستی است مَی بیار

سعید در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴:

به کتاب لاله ای از ملکوت جلد سوم صفحه 163 حکایت 363 مراجعه کنید.این شعر باطنا و حقیقتا برای حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها سروده شده است.بخوانید و متوسل شوید.

آذر .خ معلم جغرافیا اراک در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۵ - مکر دیگر انگیختن وزیر در اضلال قوم:

درود بر فرهاد و حاشیه پربارَش

اسماعیل عامری در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۲۹ دربارهٔ شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۲۴:

با سلام
معنی کَون در بیت چهارم چیست و استعاره از چه چیزی است در شعر های دیگر ایشان هم مشاهده می ش.د

اسماعیل عامری در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۲۵ دربارهٔ شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰:

با عرض سلام
دوستان اگر کسی توضیحی در خصوص بیت سوم دارد ممنون می شوم توضیح دهد
بر اساس چه نگاهی ایجاد عالم را خطا فرض کردند
و این شاعر از نگاه عرفانی ی برخوردار بوده

محمد در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۲۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » تورکون دیلی:

یکی سری از دوستان گفتن که:چرا شاعر از کلمات عربی استفاده کرده؟
خب باید بگم که این موضوع شاید به این مسئله برمیگرده که وجود دین اسلام و انواع دعاها،اشعار،نوحه ها و مناجات زیبای عربی که در میان جامعه آذربایجان وجود داره، باعث شده که کلمات عربی خواه ناخواه وارد زبان مردم منطقه بشن. هرچند نباید این موضوع رو هم فراموش کرد که زبان عربی تا مدت ها زبان علم بوده و در مکتب ها تدریس می شده و حتی همین حالا نیز در مدارس تدریس میشه.
قالسین وطنمیز
یاشاسین ‌ ‌دیلیمیز
یوخ اولسون دشمنلریمیز

آزادبخت در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۶ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۵۸:

من نمی دانم چگونه کسی چنین بی پروا میگوید به پندار من و به باور من و به گمان من و اینگونه گستاخ در سخن فارسی دری چنین و چنان میگوید
سخنم درباره این دوست گرامی نیست بسیار می بینیم که فرزندان این اب و خاک بی انکه شب و روز زندگی خویشتن را در این راه پژوهند هرانچه دیدند میگویند
شگفت که دوستمان نماز را هم می بیند و باز میگوید تنها خم شدن در کار است -
آیا آن همه شهرآشوب در سخن مهستی نمی بینید که بهر همه کسی سروده است از ترسا و چوپان و زرگر و کفشگر و

محمد حیدری در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۹ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۳:

در جواب دوستمون روفیای عزیز باید عرض کنم که از نظر حقیر این صحت ندارد که نظم از موسیقی بالاتر است. اصولا به نظر بنده، این مقایسه کمی بی انصافی است. هر کدام به نوعی لذت بخشند و وقتی باهم یکجا بنشینند، لذتشان چندان برابر می شود.
موسیقی بقول برنامه نویسان، زبان کامپایل شده است. نیازی به تفکر ندارد و بی اختیار برجان آدم می نشیند.
البته اگر منظور شما از نظم، ریتمیک بودن است، مساله کمی فرق می کند ولی اگر منظور شما شعر منظم هست، خوب همانطور که عرض کردم موسیقی مستقیم وارد جان آدم می شود.
من عاشق هر دو هستم. هم موسیقی و هم شعر. چه منظم باشد یا نباشد (منظورم شعر سپید و نو هست).

محا در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵۵:

سلام گنجور
ممنون .لذت بردم ازاین پیام الهی
سلام خدا بر مولوی

آزادبخت در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - موعظه و نصیحت:

عارف وعابد وصوفی همه طفلان رهند
مرد اگرهست بجز عالم ربانی نیست
سعدی بر این باور بود که دانشمندان در پی نجات جهانند و عارفان یا شیادند یا دنبال نجات خویش
عارف و صوفی و عابد کنار هم درست است

آزادبخت در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - موعظه و نصیحت:

ای کاش روزی می امد که من ببنم مردمان ما ندانسته یا نظر ندهند یا انکه پیش از نوشتن و یا نظر دادن اندکی پژوهش کنند
چنان با تن پرباد می ایند میگویند به خاطر وزن و قافیه گفته تن اسانی که ادم می ماند نکند درباره شعر شاطر عباس نظر میدهند اخر سعدی خدای سخن گرفتار قافیه میشود
برادر من اخر شما ایا استاد فارسی دری هستی ؟ اگر نیستی قبل از نظر دادن پژوهشی کن اگر استادی که خاک بر سر دانشگاهی که استادانش اینگونه اند چگونه نمیدانی در فارسی تن آسانی درست است
از رودکی تا پروین اعتصامی نمونه ها را ببنید همه تن اسانی گفته اند و تن اسایی اصلا درست نیست
ازو بی اندهی بگزین و شادی با تن آسانی
به تیمار جهان دل را چرا باید که بخسانی

رودکی
تن آسانی ازداد و رنج من است
کجا آب و خاک است گنج من است .
که پیروزی و شوربختی از اوست
تن آسانی و رنج و سختی از اوست .
پرستیدن مهرگان دین اوست
تن آسانی و خوردن آیین اوست
تن آسانی از درد و رنج منست
کجا خاک و آبست گنج منست
تن آسانی و شادی افزایدت
که با شهد او زهر نگزایدت
شبان باشم و زیردستان رمه
تن‌آسانی و داد جویم همه
بگفت این و چادر به سر برکشید
تن‌آسانی و خواب در بر کشید

فردوسی



به تن آسانی بر بالش دولت بنشین
چکنی تاختن و تافتن و رنج سفر.
فرخی .
خداوندی و خوبی و جوانی
تن آسانی و ناز و کامرانی .
(ویس و رامین ).

غره شدی بدانچه پسندیدت
هر کاهل خسیس تن آسانی

برده این چرخ جفاپیشه به بیدادی
از دلش راحت و از تنش تن آسانی .
ناصرخسرو.
زود بیند ز تو دل آزاری
هرکه یابد ز تو تن آسانی .
مسعودسعد.
ندهد رنج آن کل کافر
هیچ کس خلق را تن آسانی .
سوزنی
بدا سلطانیا کو را بود رنج دل آشوبی
خوشا درویشیا کو را بود گنج تن آسانی .
خاقانی .


کُردِ صحرا رو بیابانی
چون از او یافت آن تن آسانی
به تولای خود عزیزش کرد
حاکم خان و مان و چیزش کرد.
ن
گه سختی تن آسانی پذیرند
تو گوئی دست و ایشان پای گیرند
نظامی

ایها الناس جهان جای تن آسانی نیست .
مرددانا به جهان داشتن ارزانی نیست .
سعدی .
بهشت تن آسانی آنگه خوری
که بر دوزخ نیستی بگذری
بوستان سعدی
تن آسانی گزیند خویشتن را
زن و فرزند بگذارد به سختی .
سعدی (گلستان ).
و چنانک اصناف انسانی به فنون تمتع و تن آسانی از روزگار، انصاف می ستانند. (جهانگشای جوینی ).


زهی حسرت که خواهد دید جانت زین تن آسانی
هزاران چشم می‌باید که بر کار تو خون گرید
عطار



تشنهٔ آغوش دریا را تن‌آسانی بلاست
چون صدف هر کس که در دامان ساحل ماند، ماند

صائب تبریزی



داغ عشقم ، نیست الفت با تن آسانی مرا
پیچ وتاب شعله باشد نقش پیشانی مرا
بیدل

چه کاری میتوان از پیش بردن با تن آسانی
درین ره پیشوایان تو دیوانند و گمراهان
تنها نه خفتن است و تن آسانی
مقصود ز آفرینش و ایجادت
پروین اعتصامی
اگر امروز کوچکترین شاعرکی هم کلمه ای چون گدایی را بخواهد گدانی بکند به هیچ عنوان ان بیت را نمی سراید چه برسد به سعدی
-
ندانستن عیب نیست اما اینکه حد اقل یک سرچ نمی کنید که ببنید ایا تن اسانی درست است یا انچه می گویید
دیگری که میگوید از روی نسخه فروغی برادر ما در کشوری زندگی میکنیم که همه چیزمان را از دست داده ایم ناشرش که فرهنگی است دزدی میکند و نسخه ای مغلوط را به نام فروغی می فروشد
همین که نوشت از روی بدان که دروغ می گوید
بعد چگونه ناشر بیسوادی است که نمی داند تن اسایی کل قافیه شعر را به هم میریزد و تازه اشتباه هم هست
دیگر دوستانی گفته بودند وزن شعر غلط است و اگر به هندی هم بخوانی من پنجاه سال با فارسی سر و کار داشتم تنها می توانم بگویم دردا و سختا که پنجاه سال ندانستی فارسی بخوانی
این شاهکار بسیار زیبای سعدی خود می گوید چه هست
یک نصیحت ز سر صدق جهانی ارزد
مشنو ار در سخنم فایده دو جهانی نیست
دجهان با سکون میم خوانده می شود اگر فایده در سخن من دوجهانی نیست
مشنو - که این دو جهانی ایهام دارد -
این از اختیارات شاعر نیست بلکه از ویژگیهای زبان پارسی است زبان پارسی از روزگار پیشین دگرگونی فراوان داشته و در فارسی باستان و پهلوی ابتدا به ساکن بسیار بوده و در فارسی دری نیز گرچه ابتدا به ساکن نیست اما می توان بسیاری واژگان را هنگام ترکیب یا خوانش با پیشینش خواند -
به هر لهجه و گویشی و زبان ایرانی که در ایران رجوع کنید در سخن گفتن مردم هم میتوانند دوجهانی با کشیدن دوو و سپس جهان بگویند و هم نرم بگوییند دوجهانی دوج هانی و فتحه جیم را نرم تلفظ کنند یا سکونش دهند -
-
البته تنها در بعضی حروف این امکان پذیر است

حمید در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی طلب » حکایت سجده نکردن ابلیس بر آدم:

آقای محمد اونجایی که گفتین ابلیس بر آدم سجده نکرد نه به خاطر اونکه
از ما برتره و ما اشتباه فهمیدیم بهتره یه نگاهی به آیه 12 سوره اعراف بندازین
شیطان دقیقا گفته چون من از آدم برترم به اون سجده نمیکنم در حقیقت آفرینش
آدم توی دو مرحله بوده مرحله اول که جسمش آفریده میشه و مرحله دوم که روح
در اون دمیده میشه ابلیس سجده نکرد چون خودش رو با مرحله اول افرینش انسان
مقایسه کرد در حقیقت فرشته ها به روح آدم سجده کردند ( قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلَّا تَسْجُدَ
إِذْأَمَرْتُکَ) خدا فرمود : چون تو را به سجده فرمان دادم چه چیز تو را مانع شد که
سجده نکردی؟؟؟(قَالَ أَنَاْ خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ) گفت: من از او
بهترم مرا از آتش پدید آورده ای و او را از گل ( سوره اعراف آیه12)

شاگرد در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

سلام متقابل به آقای مصطفی صادقی،
به نظرم شاعر اشک رو به لعل تشبیه کرده،
لعل: سنگ یا یاقوت سرخ
و با توجه به این تشبیه شاعر میگه؛
انقدر خون گریستم که آثار اشکهام در دامن هر سنگ سر کوی تو هویداست.

ائلمان در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۲ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران:

واقعاً حرف دل این روزهای من هستش این غزل .روحت شاد استاد

مصطفی سیاهپوش در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۳:

سلام دوستان
در این بیت:
هر آنکس که بینی ز پیر و جوان
تنی کن که با او نباشد روان
به چه معناست؟

Polestar در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴۸:

چهار بیت آخر فوق‌العادس

مصطفی قباخلو در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱۲ - ستایش سلطان محمود:

سلام
گفته دوستمون درسته
همین که :
مرتضی قاسمی نوشته:
بر آن شهریار آفرین خواندم
نبودم درم جان برافشاندم
وزن این بیت کاملاً درست است و اگر سکته‌ای در آن وجود دارد به دلیل قرار گرفتنِ نونِ ساکن پس از هجای بلندِ «ا» است. خوانندگان آوازهای سنتی و افراد آشنا به وزن در این مواقع، برای سهولتِ تلفظ، کسرهٔ خفیفی به حرف نون می‌دهند و آن را به‌صورت «خوانِدم» می‌خوانند.

شهداد در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۳:

خراس : آسیاب
گاو خراس: گاویی که چشمانش را می بندند و به سنگ آسیاب وصل می کنند تا آن را بچرخاند. گاو به دور خود می چرخد و چون چشمانش بسته است نمی داند که در یک مکان بسته است. معمولا کیسه ای از گندم یا علف به گردن حیوان وصل می کنند تا حیوان فکر کند در طبیعت در حال چریدن است.

مصطفی قباخلو در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱۱ - در داستان ابو منصور:

با سلام
مرا گفت کز من چه باید همی
که جانت سخن برگراید همی
یعنی
به من گفت من چه کاری باید بکنم به عبارتی برای رضایت تو چه کنم (در ازای چه چیزی طبع تو مایل به سخن گفتن است )

مصطفی قباخلو در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱۰ - بنیاد نهادنِ کتاب:

سلام
مگر خود درنگم نباشد بسی ***بباید سپردن به دیگر کسی
مگر به معنی شاید و درنگ اینجا یعنی زمان
و معنی بیت واضح
شاید عمر من اجازه ندهد و مجبور باشم کار را به دیگری بسپارم

۱
۱۸۶۷
۱۸۶۸
۱۸۶۹
۱۸۷۰
۱۸۷۱
۵۷۴۰