ع م در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۵ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:
درود بر همه
فراز عزیز وزن شعر در اصل فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن است که با توجه به اختیارات شاعری در علم عروض ، در رکن اول بعضی از ابیات فاعلاتن به جای فعلاتن آمده است .
دیگر اینکه چه اصراریست تمام غزل های حافظ را عرفانی بدانیم؟
روناک در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۵ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:
یکی از تفاسیری که همیشه از خواندشان لذت می برم تفاسیر جناب «رضا» ست و وقتی نیست انگار چیزی کم است
امیدوارم این متن را ببینند
خدا قوت می گویم و جای خالیتان در حاشیه احساس می شود.
امید سعدی در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۵ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴:
پاکبازان طریقت را دانی صفت که چیست
بر بساط نرد درد اول ندب جان باختن
حامد مهدوی دوست در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۵ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:
بسیار دلنشین وزیبا
محسن در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۵ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲:
این غزل را استاد مهدی نوریان خیلی خوب شرح کردهاند:
https://shaareh.ir/darsgoftarhafez2/
تسلیم در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۴ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۳۷ - حکایت ماجرای نحوی و کشتیبان:
هیچ دانی آشنا کردن بگو ...................... گفت نی ای خوشجواب خوبرو
ما در زبان محلی به شنا کردن میگیم " اُشنا" تلفظ " اوشنو"
"آ" آخر هم جزو کلمه است و حرف ندا نیست و کل لغت به معنای شناکردن می باشد
حضرت مولانا درس هایی را در قالب شعر برای بشریت آوردند و همگی آنها پیام وحدت را دارند
پیام این شعر هم در بیت زیر نهفته است همانطور که سایر عزیزان هم اشاره کردندمحو میباید نه نحو اینجا بدان
گر تو محوی بیخطر در آب ران
کل داستان انسان از این قرار است که درک و حسی که انسان از حضور خود در هستی دارد بی مثال است
یعنی هیچ موجودی به مانند انسان از حضور خود آگاه نیست و این حس بدلیل اینکه حالت دومی برای انسان نداشته است برای او قابل درک نیست که به منیت یاد می شود
یعنی اینکه "من" اینجا نشسته ام و "احساس بودن می کنم" و "ابراز فضل می کنم" و "قصد دارم" و ... همه اینها احساسی منحصر بفرد و خاص انسان می باشد که ناشی از اختیاری است که خداوند به انسان مبذول فرمودند
تا زمانیکه ما مطالب و مفاهیم را با عقل خود می سنجیم ، هنوز از درک بدوریم و فقط رحمت خداوند است که باعث افزوده شدن آموزه هایمان می شود
اگر این بخش را کنار بگذاریم و اختیاری که خداوند به ما بخشیده را به او پس دهیم ( یعنی اختیارمان را به او واگذاریم ) در مسیر محو قرار می گیریم و او ما به محو می رساند "او می کشد قلاب را "
عقل نیازمند آموزش است وگر نه همه چیز را بهم وصل می کند و استنتاج می کند و ... و در نهایت احساس درک و فهم می کند و باعث می شود که جایی برای یادگیری نماند ( یادگیری خودجوش همان چیزی که یک دانشمند از ژرفای وجودش جرقه ای می زند و راهی بسوی علم جدید بوجود می آید )
اگر محو باشیم توی این دنیا بی خطر مسیر را طی می کنیم و به شیرینی مرگ می رسیم که همان یک قدم نزدیک شدن به وصال الهی است
احمـــدترکمانی در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۴ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۶:
ناوک غمزه بیارو رَسن زلف که من
جنگها با دل مجروح بلا کش دارم
حافظ فقط در مورد معشوقه روح لطیفی داشت.و با دیگران مدارا میکرد.و در اولین فرصت آنها را در تنگ دیوار و با اشعار نفله میکرد
بابک بامداد مهر در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۴ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵:
بر آستانه ی تسلیم سر بنه حافظ
که گر ستیزه کنی روزگار بستیزد
نتیجه گیری غزل و زاویه ی دیدحافظ دراین چندبیت ستیزه نکردن ودرگیرنشدن با روزگاراست.درمواردی پذیرفتن وتسلیم وسربرآستانه نهادن بر روزو شب عربده باخلق خدا کردن ترجیح دارد
کوروش در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۴ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶۴:
تعال یعنی چه ؟
syed asad در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۴۸ دربارهٔ اقبال لاهوری » جاویدنامه » بخش ۵۰ - آن سوی افلاک مقام حکیم آلمانی نیچه:
تأثیری که مرحوم اقبال از فلاسفه مغرب از جمله هگل و نیچه پذیرفته جای تأمل دارد
مهدی در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۰۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۲ - از من جدا شد ناگهان بر من جهان شد چون قفس:
غزل درست به این شیوه است:
المستغاث ای ساربان ، چون کارمن آمد بجان
تعجیل کم کن یک زمان ، در رفتن آن دلستان
نور دل و شمع بیان ، ماه کش و سرو روان
از من جدا شد ناگهان ، بر من جهان شد چون قفس
ای چونفلک بامن بکین ، بی مهرو رحم وشرم و دین
آزار من کمتر گزین آخر مکن با من چنین
عالم بعشق اندر ببین، تا مر ترا گردد یقین
کاندر همه روی زمین ، مسکین تر از من نیست کس
آرام جان من مبر ، عیشم مکن زیر و زبر
در زاری کارم نگر ، چون داری از حالم خبر
رحمی بکن زان پیشتر ، کاید جهان بر من بسر
بگذار تا در رهگذر ، با تو بر آرم یکنفس
دایم زحسن آن صنم ، چون چشم او بختم دژم
چون زلف او پشتم بخم ، دل پر ز تف رخ پر زنم
اندوه بیش آرام کم، پالوده صبر افزوده غم
از دست این چندین ستم ، یارب مرا فریاد رس
چون بست محمل بر هیون ، از شهر شد ناگه برون
من پیش او از حد برون ، خونابه راندم از جفون
کردم همه ره لاله گون ، گفتم که آن دلبر کنون
چون بسته بیند ره ز خون باشد که گردد باز پس
هر روز برخیزم همی ، در خلق بگریزم همی
با هجر بستیزم همی ، شوری بر انگیزم همی
رنگی بر آمیزم همی ، می در قدح ریزم همی
در باده آویزم همی ، کانده گسارم باده بس
پگاه در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۴۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵۱ - بیان آنک حق تعالی هرچه داد و آفرید از سماوات و ارضین و اعیان و اعراض همه به استدعاء حاجت آفرید؛ خود را محتاج چیزی باید کردن تا بدهد؛ کی «امن یجیب المضطر اذا دعاه»؛ اضطرار، گواه استحقاق است:
دوستان این چه تفسیره انجام میدید
این شعر در مورد نیاز و دریافته حقیقت شعر اینه که شما فقط برای درخواست به جهان امدید و اجابت کار شما نیست
بیت هرکجا کشتیست آب آنجا رود اشاره به کشتی سازی نوح روی کوه داره که جایی کشتی رو ساخت که آب تا اونجا رفت
شاه شمشاد قدان در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۲۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۴ - از خداوند ولیّ التوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بیادبی:
در بیت دوم، ه از واژه «بلکه» جا افتاده است.
بیادب تنها نه خود را داشت بد
«بلکه» آتش در همه آفاق زد
ممنون میشوم اصلاح بفرمایید
احمـــدترکمانی در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۳۳ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳:
در بزم پادشاه نگر این کاروبار گل
وین باده ببین شده به طرب دستیار گل
تا با می کهن گل نو سازوار شد
گل پیشوای می شد و می پیشکار گل
شاها همه زشادی بزم رفیع توست
این سرخ رویی گل و این افتخار گل
مهدی در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۵۲ در پاسخ به Polestar دربارهٔ ملکالشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸:
سلام. از این شعر نمی شود اینطور برداشت کرد که بهار نسبت اینکه نظم جهان حکمت الهی است یا نه شک داشته است. بیت «خامش نشین که تعبیه نظم این جهان/ از حکمتست یا نه به دست من و تو نیست» نشانگر این است که بهار می خواسته تا شعرش برای همه اقشار جامعه حتی آتئیست ها و ندانم گرایان مقبول افتد و در ایمان شاعر خللی ایجاد نمی شود بلکه پرسشگری و شک انداختن برای تحقیق و جست و جو شعار اسلام است و موجب تقویت اعتقادات.
مهدی در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۴۱ در پاسخ به ملیکا رضایی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:
سعدی اگر عاشقی میل وصالت چراست
هرکه دل دوست جست مصلحت خود نخواست
Polestar در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۰۴ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸:
شاعر هنوز شک داره که نظم این جهان از حکمت است یا نه!
احمـــدترکمانی در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۵۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳۱:
خلاف رای سلطان رای جستن
به خون خود بُوَد دست شستن
بعداز این رای من اینست و همین خواهد بود
من براین هستم و البته چنین خواهد بود
عالی در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸:
چه خوشبختیم ما که زبان همچون قندِ پارسی را درک میکنیم و میتوانیم شیرینی و نمک توامان سخن عالیجناب سعدی را دریابیم و از شمیم گلستان و بوستانش بهره ببریم و با غزلیاتِ بیبدیلش مست شویم؛ و چه آیندهبین است سعدی، که میداند تا جهان هست، همگان بهرهمند از خوان گسترده کلام اویند:
هرکس به زمان خویشتن بود
من سعدی آخرالزمانم!
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۵ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز: