گنجور

شمارهٔ ۱۳

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » غزلیات
 

در بزم پادشا نگر این کاروبار گل

وین باده بین شده به طرب دستیار گل

گل چند ماه منتظر بزم شاه بود

وز بهر آن دراز کشید انتظار گل

دیدار گل شده ست همه اختیار خلق

تا بزم شاه ساخت همه اختیار گل

گلبن ملونست چو دیبای هفت رنگ

تا لعل سبز گشت شعار و دثار گل

تا با می کهن گل نو سازوار شد

گل پیشوای می شد و می پیشکار گل

در بزم تو گل است در آمیخته به هم

با هم نثار زر بود و هم نثار گل

خیزد گل از نشاط که پر زر ساده شد

همچون کنار سایل خسرو کنار گل

فخر و شرف نبینی جز در شمار شاه

لهو و طرب نبینی جز در شمار گل

شاها همه ز شادی بزم رفیع توست

این سرخ رویی گل و این افتخار گل

از روزگار گل دل و جان شاد و خرمست

یارب چه روزگارست این روزگار گل

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امـیرِ سلطان در ‫۳ ماه قبل، پنج شنبه ۳ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۳۳ نوشته:

در بزم پادشاه نگر این کاروبار گل

وین باده ببین شده به طرب دستیار گل

تا با می کهن گل نو سازوار شد

گل پیشوای می شد و می پیشکار گل

شاها همه زشادی بزم رفیع توست

این سرخ رویی گل و این افتخار گل

 

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.