گنجور

حاشیه‌ها

فرزانه در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳:

  ۱_ سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش _سحر توسط فرشته وحی از عالم غیب برای من خبر بشارت آمد، که زمان پادشاهی شاه شجاع است،بدون ترس میخواری کن. (امیر مبارز الدین بر کنار شده) ۲_ شد آن که اهل نظر بر کناره می‌رفتند هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش _ گذشت زمانی که افراد صاحب نظر در کناری بودند (بر سرکار نبودند) با انکه حرف های زیا برای گفتن داشتند ولی مجبور به سکوت شده بودند. ۳_به صوت چنگ بگوییم آن حکایت‌ها که از نهفتن آن دیگ سینه می‌زد جوش _حال با صدای رسا و آهنگ چنگ از حکایت های صحبت می کنیم که قبل از ان مجبور به بستن دهان خودشده بودیم و در درون سینه می سوختیم . ۴_شراب خانگی ترس محتسب خورده به روی یار بنوشیم و بانگ نوشانوش _ از شراب خانگی که دوران ترسِ محتسب را گذرانده با گفتن نوشت باد به شادی روی معشوق بنوشیم . ۵_ز کوی میکده دوشش به دوش می‌بردند امام شهر که سجاده می‌کشید به دوش _ امام جماعت که همیشه سجاده بر دوش بود، دیشب مست بر روی دوش مستان از کوچه ای که میکده در آن بود می بردند. یعنی امام جماعت که تظاهر به تقوا می کرد اکنون اشکارا و بدون ترس به می خواری پرداخته است. ۶_دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش _ای دل خیرخواهانه برای پیدا کردن راه درست تو را پندی می دهم، آن اینست: به فساد خودت افتخار نکن و زهد و تقوی را وسیله فخر خود به دیگران قرار مده . ۷_ محل نور تجلیست رای انور شاه چو قرب او طلبی در صفای نیت کوش _فکر و اندیشه پادشاه جایگاه تجلی نور الهی است، اگر قصد نزدیک شدن به پادشاه را داری نیت خودت را پاک و پاکیزه کن .(شاه به اسرار درون اگاه است) ۸_ به جز ثنای جلالش مساز وردِ ضمیر که هست گوش دلش محرم پیام سروش _به جز ستایش و مدح پادشاه کلامی بر زبان به عنوان ذکر نداشته باش، چون او گوش درونش محرم اسرار الهی است یعنی چون ضمیر روشن دارد، از اسرار درون تو اگاه می شود. ۹_رموز مصلحت ملک خسروان دانند گدای گوشه نشینی تو حافظا مخروش _اسرار و رموز مملکت داری را پادشاهان می دانند ، حافظ تو که گدای خرابات هستی ،ساکت باش و فریاد نزن . غزل در باب پایان حکومت امیر مبارزالدین و شروع پادشاهی پسرش شاه شجاع است و اشاره به پایان ممنوعیت ها و خشک مذهبی او با بیان میخواری و آغاز خوردن می می کند. بشارت پایان یافتن ممنوعیت ها و ترس در دوران خفقان امیر مبارزالدین می دهد و برای نشان دادن این پایان محک خود را خوردن شراب و بیان احساسات در زمان مستی قرار می دهد و احساس خود را از خفقان دوران امیر مبارز به اینگونه بیان می کند. امیر مبارزالدین بسیار خشک مذهب بود بطوریکه چون برخی اشعار سعدی را خلاف مذهب تشخیص داده بود تصمیم به سوزاندن صندوق قبر سعدی می کند و شاه شجاع برای ممانعت از این آتش زدن با اشاره به ابیاتی از سعدی او را قانع می کند که سعدی توبه کرده است و مانع به اتش کشیدن می شود.

فرزانه در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۴:

  1 _ همی‌ بینیم ساقی* را، که گرد جام می‌گردد ز زرِ پخته* بویی برَ، که سیم اندام* می‌گردد ما داریم می بینیم ساقی را که در حال ساقی گردانی است و به هر کس طالب است از می دهد ،تو از طلا که برای خالص شدن در کوره حرارت میگیرد توجه کن که چطور به خلوص (زر پخته) می رسد. *ساقی : اشاره به خداوند *زرپخته: عارف، انسان اولی *سیم اندام : در اینجا خلوص پیداکردن ۲_دگر دل، دل نمی‌باشد، دگر جان، می‌نیارامد که آن ماه دل و جان‌ها، به گرد بام می‌گردد این دل را رها کن چون بکار نمی اید و این روح دیگر آرامش ندارد .چون ماه دل و جان ها، ان روشنایی بخش دل و ارامش روح (خداوند) تمام جهان را در بر گرفته است ۳_چو خرمن کرد* ماه ما، بر آن شد تا بسوزاند چو پخته کرد جان‌ها را، به گرد خام می‌گردد چون ماه من (معشوق من) خرمن کرده است و می خواهد وجود مرا بسوزاند و هرجان کاذبی را سوزاند و به خلوص رساند، باز هم بدنبال طالب (سالک ) دیگر است . * خرمن کرد: در ادبیات به گیسوی افشان معشوق می گویند .عرفا به هاله ای که در برخی شبها دور ماه دیده می شود خرمن ماه می گویند. ۴_دل بیچاره مفتون شد، خرد افتاد و مجنون شد به دست اوست آن دانه، چه گرد دام می‌گردد دل وقتی گرفتار و اسیر آن جمال زیبا شد، دیگر عقل کاری از پیش نتوانست برد و از شدت عشق به جنون رسید. تمام دام و دانه ها در دست اوست دگر دنبال دانه رفتن واسیر دام دیگران شدن لزومی ندارد . ۵_ز گردش فارغست آن مه، چه منزل پیش او چِه ره برای حاجت ما دان ،که چون ایام می‌گردد ماهی که مورد نظر من است نیازی به حرکت و چرخش ندارد (چون لا زمان و لامکان است) نیازی به منزل کردن یا در راه بودن ندارد، همه چیز اوست، چرخش ایام نیاز انسان است (شب و روز، ماه و سال) ۶_شهی که کان و دریاها، زکات از وی همی‌خواهند به گرد کوی هر مفلس، برای وام می‌گردد شاهی که معادن زمینی و دریاها با آن همه دارایی باز از او طلب جیره خواری دارند و او خدایی است که بدنبال طالبان است تا از انها چیزی بگیرد. اشاره به ذات الهی که همه ی جهان وامدار و رهین لطف اویند و خود در قرآن کریم می فرماید: من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا "کسی که به خداوند قرض نیکو دهد" ۷_از این جمله گذر کردم، بده ساقی یکی جامی ز انعامت که این عالم، بر آن انعام می‌گردد از این حرف ها عبور میکنم و بر میگردم سر بحث اول ، خداوندا یک جام از می الست به من بده، از درگاه بخشنده خودت که تمام عالم از بخشش می الست تو می چرخد. ۸_شبی* گفتی به دلداری، شبت را روز گردانم* چو سنگ آسیا جانم، بر آن پیغام می‌گردد خودت زمانی گفتی به عاشقت که مشکل من رو حل می کنی و سعادت نصیب من میشود ،از زمانی که این قول را دادی روحم من مانند سنگ آسیاب برای تحقق آن پیمان در گردش است. *شبی*اینجا زمانی *شبت را روز می گردانم: مشکل رو حل می کنم و به روشنایی می رسی ۹_به لطف خویش مستش کن، خوش جام الستش کن خراب و می پرستش کن، که بی‌آرام می‌گردد خدایا از روی لطفت روح مرا مست کن و و مستی از می الست به من بده، انچنان که مست کن مرا که بی قرار تر از الان باشم .(لبریز از می الست) ۱۰_گشا خنب* حقایق را، بده بی‌صرفه *عاشق را مِی آشامش کُن*، ایرا دل، خیال آشام می‌گردد در اسرار الهی را باز کن و بدون هیچ ملاحظه ای یا معامله ای ببخش به عاشق طالب و این دل مرا که با خیال مستی اُنس گرفته از این خیال خارج کن . *خُنب :خم می الست ، اسرارو حقایق الهی *بی صرفه: بدون توجه به سود و زیان ، بدون معامله *می اشامش کن:لبریز از مستی ۱۱_بده زان باده خوش بو، مَپُرسَش مُستَحقی تُوُ اَزیرا آفتابی که، همه بر عام می‌گردد از باده ناب الهی بده و نپرس ایا تو نیازمند هستی یا نه ؟ مانند خورشید که بدون سوال برتمام هستی یکسان می تابد تو این جنس هستی بی توقع می بخشی. ۱۲_ نهان ار رهزنی باشد، نهان بینا بِبُر حَلقَش چه نقصان، قهرمانت را، که چون صمصام می‌گردد اگر در درون نفس یا وسوسه ای باشد رهزنی پنهانی برای گمراه کردن ، ای خدایی که از نهان انسان ها آگاهی او را سر بِبُر، هیچ نقصی به قهرمان وجود نمی رسد چون مانند شمشیر بران عمل می کند . ۱۳_ اگر گبرم، اگر شاکر، تویی اول، تویی آخر چو تو پنهان شوی، شادی، غم و سرسام می‌گردد من کافر باشم ، شُکر گزار باشم در ازل و ابد بودن تو تاثیری ندارد و اول و اخر هستی تویی، اگر تو در وجود من حضور نداشته باشی تمام شادی وجودم به غم و جنون تبدیل می شود ، خدایا لحظه ای در من غایب نشو. ۱۴_ دلم پُرَّست و آن اولی، که هم تو گویی ای مولی حدیث خفته‌ای* چه بَود، که بر اَحلام *می‌گردد دلم از غم فراق پُر است و رسیدن به خداوند اولویت من است و خودت گفته ای یکروز این هجران به پایان می رسد و من در برابر این درد هجران صبوری می کنم .

فرزانه در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

1_ای طایران قُدس را عشقت فزوده بال‌ها در حلقه سودایِ تو، روحانیان را حال‌ها ای وجودی که عشق تو به طالبانت (عارفان) بالها برای پرواز داده است و این عارفان در وادی عشق تو حالت های روحانی پیدا کرده اند. ۲_در لا اُحِبُ الآفِلین پاکی* ز صورت‌ها یقین در دیده‌های غیب بین، هر دَم ز تو تِمثال‌ها حضرت ابراهیم گفت : من افول کنندگان را نمی پرستم (ایه ۷۶ سوره انعام)، بی شک تو از این صورت ها منزه هستی و در نزد روشن بین ها و باطن بین ها هر لحظه تجلّی از تو نمایان می شود . * پاکی: تو پاک هستی ۳_ افلاک از تو سرنگون خاک از تو چون دریای خون ماهت نخوانم ای فزون از ماه‌ها و سال‌ها کهکشا نها از عشق تو سرنگون می شوند و زمین مانند دریایی از خون می شود.(اشاره به نشانه های رستاخیز)، من تو را به ماه تشبیه نمی کنم ای معشوقی که از ماه و سال برتری. تو لازمانی و لاتشبیه ی. ۴_ کوه از غمت بشکافته، وان غم به دل درتافته یک قطره خونی یافته از فضلت این افضال‌ها کوه طور از تجلی عشق تو متلاشی شد و این همان عشقی است که در دل ذرات قرار دارد و به اراده تو یک قطره خون( نطفه) به انسانی با این فضل و کمال تبدیل شده است. ۵_ای سروران را تو سند* بشمار ما را زان عدد دانی سران را هم بود اندر تبع* دنبال‌ها ای وجودی که تکیه گاه بزرگان حقیقی طریقت(انبیاء و اولیا) هستی، ما را هم در شمار آنان قرار بده، تو اگاهی که این واصلان دنباله رو تو هستند و ما هم دنباله رو آنهایم . *سند: تکیه گاه *تبع:دنباله ۶_ سازی ز خاکی سَیّدی، بر وی فرشته حاسِدی* با نقدِ تو جان، کاسِدی*، پامال گشته مال‌ها خداوندا از خاک انسان را آفریدی و فرشته ای (ابلیس) به آن حسادت کرد و با اینکه انسان کامل داری توانایی و ارزشی بود که ابلیس به آن حسادت کرد باز در برابر توانایی تو قادر متعال بسیار ناتوان است. *حاسدی:حسادت کننده *کاسدی: کسادی، بی رونق ۷_ آن کو تو باشی بالِ او، ای رِفعت* و اِجلال* او آن کو چنین شد حالِ او، بر روی دارد خال‌ها آن کسی که تو بال پروازش باشی ، بزرگی و جلالش قابل بیان نیست و کسی که دارای این حال است،علائم این عشق و حال خوب در رفتار، گفتار و کردارش پیداست. *رفعت:بلند مرتبه *اِجلال: بزرگواری ۸_گیرم که خارَم خارِ بَد، خار از پیِ گُل می‌زِهد* صَرّافِ زر هم می‌نهد جَو بر سرِ مثقال‌ها فرص کنم که من خارِ بدی هستم ولی خار بدنبال گل وجود دارد (گُل بی خار وجود ندارد و زندگی خار در کنار گُل است)، ولی صراف هم برای وزن کردن طلا از کوچکتر واحد وزن استفاده می کند.یعنی خوبی و بدی همیشه در کنار هم هستند و نقص وجود من در کنار تو خالق جبران می شود . *می زهد: زندگی می کند، زاد و ولد می کند ۹_ فکری بُده ست اَفعال‌*ها، خاکی بُده ست این مال‌ها قالی بُده ست این حال‌ها، حالی بُده ست این قال‌ها هر عملی قبلا فکر بوده و این ارزش ها ابتدا از خاک بوده (ثروت ها از زمین سرچشمه می گیرد، گیاهی، جمادی و حیوانی.) حال خوش امروز قبلا قال (گفتار) بوده و از گفتارها مطلبی در درون انسان جا می گیرد و حال خوش ایجاد می شود و این نکته معنوی که در مال حال خوب ایجاد می کند خود گفتار عارفی است. *افعال:اعمال ۱۰_ آغاز عالم غلغله پایان عالم زلزله عشقی و شکری با گله آرام با زلزال‌ها* جهان هستی با غوغا و شور عشق شروع شد و همگی مست شدند و در نهایت با زلزله بپایان می رسد.( اشاره به آغاز قیامت). عشق و سپاسگزاری با گلایه از ناملایمات کنار می آیند و در طوفان ناملایمات همیشه در اعتدال هستند. *زلزال ها:زلزله،لرزیدن زمین ۱۱_ توقیعِ* شمس آمد شَفَق*، طُغرا*یِ دولت عشقِ حق فالِ وصال آرَد سَبَق*، کان عشق زد این فال‌ها امضای شمس (خورشید) سُرخی افق است و عشق حق هم امضای نیک بختی است،(سعادت حقیقی در گرو عشق الهی است) وصال حق از عشق سبقت می گیرد و از این عشق است که به وصال خداوند نایل می شویم. *توقیع: امضا *شفق: سرخی افق *طعرا: قوس ، منجنی * سبق: سبقت گرفتن ۱۲_ از رَحمَة لِلعالمین، اقبال درویشان ببین چُون مَه منوَّر خرقه‌ها، چون گُل مُعطَّر شال‌ها اقبال درویشان از برکت وجود خداوند است . این درویشان از انوار خداوند، نورانی شده اند و این نور بر لباس هایشان هم سرایت کرده است، باطن نورانی ،ظاهر را هم نورانی می کند. ۱۳_ عشق امرِ کل، ما رُقعه‌*ای، او قُلزَم* و ما جُرعه‌ای او صد دلیل آورده و، ما کرده استدلال‌ها* عشق حق عظمت هستی و ما ناچیز در برابر ان ، او دریای محبت و ما جرعهای در برابر آن . خداوند دلیل های زیادی برای اثبات عشقش به ما نشان داده و ما در مقابل همش چون و چرا کردیم و دلیلدبرای رد آن می آوریم. *رُقعه: صفحه قُلزم: دریای *استدلال: دلیل آوردن ۱۴_ از عشق، گَردون مؤتَلِف*، بی‌عشق، اختر مُنخَسِف از عشق، گَشته دال، الف، بی‌عشق، الف چون دال‌ها

فرزانه در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

تاثیرعشق در هستی سبب پیوند سپهر گردون و وحدت کل هستی شده است و بی عشق جهان هستی تیره و تاریک خواهد بود، عشق خمیدگی حرف "دال " را به "الف" تبدیل می کند و بر عکس در صورت نبودن عشق "الف" به "دال" تبدیل می شوند . *موتلف: الفت گیرنده *منخسف: تیره و تاریک ۱۵_ آبِ حیات آمد سَخُن کاید ز علم "مِن لَدُن"* جان را از او خالی مکُن تا بردهد اعمال‌ها سخنی که از علم باطنی سرچشمه گیرد مانند آب حیات، زندگی آفرین است. پس جان و روانت را از این نوع علوم خالی مکن ، تا اعمال نیک از انها بر اید. *من لدن: علم الهی ۱۶_ بر اهلِ معنی شد سخن، اِجمال‌ها، تفصیل‌ها بر اهلِ صورت شد سخن، تفصیل‌ها، اِجمال‌ها برای صاحبدل کلام حق بصورت اجمالی(فشرده، مختصر) هم بیان بشود ، او به تفصیل از نکات دروک خواهد داشت در حالی که اگر نکته ای را با تفضیل برای ظاهر بینان بیان کنند،دریافت او بسیار اندک خواهد بود.(ظاهر بین درک معرفت حقیقی ندارد) ۱۷_ گر شعرها گفتند پُر، پُر بِه بُوَد دریا ز دُر کز ذوقِ شعر، آخِر شتر، خوش می‌کَشَد* تَرحال‌ها* اگر شعری گفته می شود پر محتوا باشد بسیار ارزشمند است مانند دریایی که پر از مروارید باشد نسبت به دریایی بدون مروارید ارزشمندتر خواهد بود. تاثیر خواندن شعر برای شتر عاملی برای سریعترحرکت کردن و تحمل بیشتر می کند. یعنی شتران به وجد می آیند دیگر حساب کن شعر پر معنی با انسان چه می کند .. *می کشد: تجمل می کند *ترحال: کوچ کردن

حامد مهدوی دوست در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۲۱ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » شاهد افلاکی:

بسیار زیبا.الهش بیامرزاد

احمـــدترکمانی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷:

 

علت عاشق مگر ز علتها جدا نیست

توصیف السلطان در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۱۵ در پاسخ به پاینده ایران دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشای:

دو عین شما، بینا و پویا هستند! تبریک به شما، دو عین و به دوعین شما!

در مورد جمله انتهایی... به راستی چه تلخ است که گاهی مردم، پیغمبر و امام و امام‌زاده را هم تراز خدا، یا بالاتر از آن میپندارند! آه، از جهل و وای از عناد و داد از سوء استفاده! چه تلخ است اینکه به جای توسل، بت‌پرستی پیشه کنیم! به یاد می‌آورم که مداحی در دوران طفولیت بنده، نوحه‌ای در مراسمی خواند و گفت: کعبه 4 گوشه دارد... حرم ما 6 گوشه!!! خدایمان حسین است و پیامیرمان، عباس!!!

یا الله! یا الله! امان از جهل!

توصیف السلطان در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۶ در پاسخ به مسعود فولادی دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشای:

در این باب، تنها مورد مشخص این است که هیچ‌چیز مشخص نیست! آن شایدی که شما آوردید... هزاران شاید دیگر پشتش هست! در مورد چنین موضوعاتی، نمیتوان اظهار نظر قطعی نمود و به نظر شخص بنده، این، خود از براهینیست برای وجوب وجودی ماورایی برای اداره امور جهان که ما آن را (خدا) مینامیم. بحث را زیاد طول نمیدهم... لکن گفتنیست که فرموده شما، همانقدر که میتواند صحیح باشد، میتواند غلط باشد! اکن چون دوست میداریم درست باشد، آنرا درست بپنداریم... این بحثی دیگر و بابی جداست!

البته شما در داستان چنین برداشتی کردید و شاید گفته‌های من، اصلا منظور نظرتان نبوده‌اند. در این صورت، هیچ بعید نیست که گفته‌هایتان درست باشند و دیدگاهی منحصر به فرد و گیراست! 👌🏻

توصیف السلطان در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۱ در پاسخ به رئیسی ورکانی دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشای:

دوست عزیز! معیار اینکه میگوییم آن بیت مشکل دارد، وزن و نحوه خوانش شعر است. با راه‌حل شما، میشود از چاله به چاه افتادن! 😄 به نظر میرسد اصلاح و تغییر (تا که) به (که تا) راهی بهتر باشد. هرچند که اینجانب، آن را نیز نهایی نمیدانم. با توجه به مابقی شعر و ادبیات شاعره در ابیات دیگر، (که تا) صحیح به نظر نمیرسد.

توصیف السلطان در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۵۵ در پاسخ به سیامک دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشای:

کیسه زری که در تاریکی و در شبی زمستانی، در جایی خارج از شهر افتاده و نهایتا به دست کسی رسیده که مصداق دریافت صدقه و زکات است... فکر نمیکنم این کار، منافاتی با شریعت داشته باشد!

مالی که پیدا میشود را باید چه کرد؟ مگر غیر این است که اگر صاحب پیدا نشد، باید آن را صدقه داد!؟

توصیف السلطان در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۵۲ در پاسخ به محسن دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشای:

العبد یدبر و الله یقدر

تدبیر انسان، منافاتی با تقدیر الهی ندارد. جهانی که در آن زندگی میکنیم، همچون نوشتن برگه امتحانی‌ست؛ آنچه را فکر میکنیم درست است، مینویسیم و آنچه را میدانیم، بیان میکنیم. لکن بدین معنا نیست که قطعا جواب صحیح و نهایی هم همان چیزیست که نوشته‌ایم. حرف شما مانند این است که بگوییم چون جواب صحیح مشخص است و ورقه اصلاح خواهد شد تا ببینند درست نوشته‌ایم یا غلط، از ترس اینکه پاسخمان اشتباه باشد، چیزی ننویسیم!

خوب و بد، براساس معیار است که تعیین میگردد. معیار بی‌خطا هم نزد خداست و از دسترس بشری چون من وشما، خارج. ولی بدین معنا نیست که قوه تفکر و قدرت اختیارمان را نباید در انجام امور و پیشبرد زندگانی به کار بگیریم.

توصیف السلطان در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۴۴ در پاسخ به نعیما دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشای:

موافقم

توصیف السلطان در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۴۴ در پاسخ به منوچهر دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشای:

مولانا جلال الدین محمد بلخی، در دل ایرانی جماعت هست و خواهد بود!

لکن صحیح میفرمایید. مع الأسف، گاهی در حقش کم لطفی میکنیم.

توصیف السلطان در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۲۶ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشای:

عزیزان گرانقدر! ارزش ادبی و هنری شعر، نیت پاک شاعره مرحوم و پند نهفته در دل این شعر را با سخنان پوچ پایین نیاورید!

فلانی در فلان‌جا چه میکرد و کیسه زر را پیدا و تصاحب کرد و گناه شد و غیره و ذلک... مشکل اینجاست که جایی که باید به قلبتان رجوع کنید، به مغزتان رجوع میکند و زمانی که باید منطقی فکر کنید، احساسی عمل میکنید!

لااقل هم اگر فکر میکنید، صحیح و کامل فکر کنید! آسیاب بیرون ده واقع می‌شد و در فاصله‌ای قابل توجه از آن؛ چرایی بماند. در بیرون شهر و ده، در تاریکی شب و سرمای زمستان، کیسه‌ای زر یافته شده و یابنده، گدای کوی‌وبرزن است؛ گدایی که به نان شبش محتاج است و عرق شرم بر جبین دارد مقابل خانواده‌اش... بس کنید بحث بیهوده را!

توصیف السلطان در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۱۳ در پاسخ به خسرو ياوري دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشای:

موارد 3 و 1 را موافقم

درمورد فرموده دومتان... خیر. (قالب) به معنای کالبد، تن و بدن، صحیح می‌باشد. (غالب) به معنای چیره‌شده و پیروز و دربرگرفته، هرچند که با مفهوم مشابهی با فرموده حضرتعالی هم سابقا استفاده شده؛ لکن در این مورد صحیح نمی‌باشد.

کاربر سیستمی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۲۹ دربارهٔ همام تبریزی » مفردات » شمارهٔ ۴۶:

تغییرات حاصل از پردازش تصحیحات ارسالی آقای پدرام شعبان‌زاده

تغییر مصرع ۲ از «به غمزه سوی یکدیگر اشارت های پنهانی» به «به غمزه سوی یکدیگر اشارت‌های پنهانی»

کاربر سیستمی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۲۹ دربارهٔ همام تبریزی » مفردات » شمارهٔ ۴۴:

تغییرات حاصل از پردازش تصحیحات ارسالی آقای پدرام شعبان‌زاده

تغییر مصرع ۱ از «می نویسم پیش جانان نامه یی» به «می‌نویسم پیش جانان نامه‌ای»

کاربر سیستمی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۲۹ دربارهٔ همام تبریزی » مفردات » شمارهٔ ۴۳:

تغییرات حاصل از پردازش تصحیحات ارسالی آقای پدرام شعبان‌زاده

تغییر مصرع ۲ از «در جسم دل چو جانی در چشم چو نوری» به «در جسم دل چو جانی در چشم جان چو نوری»

کاربر سیستمی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۲۹ دربارهٔ همام تبریزی » مفردات » شمارهٔ ۴۱:

تغییرات حاصل از پردازش تصحیحات ارسالی آقای پدرام شعبان‌زاده

تغییر مصرع ۱ از «زوصف اشتیاق او شدی الکن بیان من» به «ز وصف اشتیاق او شدی الکن بیان من»

کاربر سیستمی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۲۹ دربارهٔ همام تبریزی » مفردات » شمارهٔ ۴۰:

تغییرات حاصل از پردازش تصحیحات ارسالی آقای پدرام شعبان‌زاده

تغییر مصرع ۱ از «من کیم باری که نامم بر زبان آورده ای» به «من کیم باری که نامم بر زبان آورده‌ای»

تغییر مصرع ۲ از «یا نوک کلک در تصنیف نامم برده ای» به «یا به نوک کلک در تصنیف نامم برده‌ای»

۱
۱۷۰۰
۱۷۰۱
۱۷۰۲
۱۷۰۳
۱۷۰۴
۵۷۲۹