گنجور

حاشیه‌ها

کوروش در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۹۷ - جواب گفتن مهمان ایشان را و مثل آوردن بدفع کردن حارس کشت به بانگ دف از کشت شتری را کی کوس محمودی بر پشت او زدندی:

من توانم هم که بی این انتظار

ره دهم بنمایمت راه گذار

تا ازین گرداب دوران وا رهی

بر سر گنج وصالم پا نهی

لیک شیرینی و لذات مقر

هست بر اندازهٔ رنج سفر

آنگه ا ز شهر و ز خویشان بر خوری

کز غریبی رنج و محنتها بری

 

از احمقانه ترین ها که هیچ توجیحی براش وجود نداره 

یکیو تشنه نگه داری و زجرش بدی تا مثلا وقتی آب میخوره لذت ببره ؟ حالا اگه طرف همچین لذتیو نخواد تکلیف چیه

فرزانه در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:

۱_ آنقدر ناله و زاری سر بدهم و تدابیر مختلف بکار ببرم تا بتوانم زنگار و تیرگی را از روی دل تمام منکران زنگار را پاک کنم و آینه دل ها را روشن کنم . *بر آرم رنگ ها: چاره اندیشی کنم ۲_دل سوار بر مرکب عشق الهی است و عارف هر قدم که در راه عشق الهی بر می دارد فرسنگ ها ازدنیایی مادی دور می شود . ۳_ خداوندا تو گوهر روشنی وجودت را به دل منکران و تاریک دلان بتابان تا بر دل های سنگین انها از عرش سنگ ببارد (= دچار حسرت از درگاه الهی بشوند،اشاره به ایه ۵۰ سوره اعراف "که دوزخیان با حسرتِ از بهشتیان درخواست آبِ رحمت می کنند..." *بارد سنگ: دچار حسرت از غفلت شدن ۴_با این همه تجلی حضرت حق، می دانی چرا باز وجود خداوند را انکار می کنند چون به دلیل سیاه دلی شان قابل درک حضور حقیقی نیستند. (حضور حقیقی از حضور انان ننگ دارد.) ۵_اگر این چنین کور نبودند بی شک می توانستند هزاران جان عاشق را که مانند ستارگان و ماه از وجود تو آویخته شده را مشاهده کنند. * آونگ: آویخته ۶_ چون دیدن شادی نور تجلی وجودت باعث روشن شدن دلهای بسیاری شده است ، شادی راه حقیقت انقدر هست که اگر سالکی دچار لنگیدن هم باشد باز در طی طریق ثابت قدم خواهد بود. و موانع به یاری حق رفع خواهد شد. ۷_ ولی ای خداوند در طی مسیر وصالت ناگهان عقل از دست رفته و باعث مستی می شود. هرگاه کسی دچار عدم هوشیاری می شود دلیلش مستی دیدار تجلیات توست. ۸_ انسان های زیادی را می بینم که مانند از درون تهی و پر از عشق خداوند هستند و از این جهت سروهای هستند که از غم دوری معشوق مانند کمان خمیده شدند. ۹_ از این جهت در این طی طریق هزاران کاروان از سالکان عاشق در رودخانه های عظیم و پر جَبَروت سلوک در هم شکسته شده است.(سالکان دچار مدهوشی و سرمستی شدند.) *گنگ: رود معروف در هند ۱۰ _خدایا تو امید دل شکسته دلان هستی ، تا با دانش بیکرانت به آنها شناخت و اگاهی بدهی. *فرهنگ: دانش ،معرفت ۱۱_ لطف و کرم تو جبران قهاریت توست و تو با جذبه این صفات ( زیاد بودن لطف تو در برابر قهرت) صلح و دوستی رادر جهان برقرار کنی. ۱۲_تا با جذبهِ بیشتر بودن لطفت نسبت به قهرت راهی دیگر برای پی بردن به حقیقت پیدا شود و در دل ها پیوسته قصدِ حقیقت جویی باشد.در این صورت سالک برای رسیدن شتاب می کند. *جگر:دلِ سالک *آهنگ :نیت و قصد ۱۳_ اگر دعوت کننده جذبه شمس تبریزی باشد، و دعوت شونده یک ذره کوچک باشد آن ذره نیرومند و بزرگ می شود و این قدرت در معنویت است.

محمد در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۰۶ در پاسخ به محسن مارچینی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:

مسلمان همونطور که در دین هم بیان شده یعنی فرد تسلیم دربرابر دستورات خداوند و اسلام هم یعنی تسلیم بودن، به همین دلیل در زمان هر پیامبری تا قبل از آمدن پیامبر دارای شریعت بعدی، پیروانش مسلمان نامیده می شدند و در حال پیروان آخرین پیامبر یعنی حضرت محمد مسلمان نامیده می شوند.

افشین در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵:

از نوشتار برخی دوستان می توان ابنچنین تصور کرد حافظ با چنان درک بالای عرفانی که به مشاهدات عالم غیب دست یافته احتمالا عاشق زنانی سیاه چشم هست که بنا به مصالح یی پنهان عشق آنان را در سینه نگه می دارد.

به نظر بنده قطعا صحبت از عشق به خداوند هست و همه عارفان از دوری عشق او شکایت میکنند و حتی به او طعنه میزنند.

شیخ محمود از حالات لب و زلف و چشمهایش می گوید و مولانا  او را معشوق با غمزه وملاحت خطاب می کند و عراقی به دنبال کام گیری از اوست و نظامی که گوی سبقت را از همه ربوده ...

سیه چشمان به معنی جمع نیست بلکه فرد است و رقیب یا نگهبان و میهمن از اسما خداوند است. او در حال گله گذاری از اوست همچون همه عارفان . از دست او به گردون شکایت میبرد...در شعری دیگر از زلف سیاهش شکایت میکند و در جایی حیرت میکند از حضور مستانه و بی پرده او ... آری خداوند قطعا همان معشوق اوست

 

عفا در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۵۰ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هیچ است [۱۰۷-۱۰۱] » رباعی ۱۰۶:

درود بر همه

قبل از این که، این رباعی را معنی کنم. لازم است بطور خیلی مختصر به زمان عمر خیام نیشابوری، اشاره کنم. این شخصیت نادرِ روزگار، در سال ۴۲۷ شمسی به دنیا آمده و در سال ۵۱۰ شمسی فوت کرده است. دانشمندان کیهان شناس در زمان حال اعلام کرده اند. کائنات بقدری عظیم هست که فقط ۴/۵ در صد آن تا بحال شناسایی شده و هنوز ۹۵/۵ درصد آن شناسایی نشده است. حالا شما حدس بزنید، در زمان خیام، از این عظمت کیهان، بغیر از خیام، برای سایر افراد، چقدر شناخته شده بوده است؟!.

خیام؛ منجم، فیلسوف، ریاضی دان، شاعر، موسیقی دان و بطور کلی "همه چیزدان" بوده، ضمن اینکه شاگردانی داشته، بطور عام با مردم هم در تماس بوده و زندگی می کرده است. افراد مختلفی در همه زمانها، وجود داشته و دارد که با سواد تک بعدی، بدون اینکه از ادیان و عقاید دیگران و یا علوم مختلف زمان خود اطلاع داشته باشند، فقط به کتاب و عقاید خود می چسبند و می گویند: اِلّا و بِلّا وضعیت عالم و آدم و کل کائنات همین است و بس. خیام این رباعی را برای آرامش مردم و فیصله دادن به همچون بحث ها، گفته است.

معنی ساده:

هر چه در دنیا هست، مصداق و دلایل معتبر از چگونگی بوجود آمدن آنها، در دست نیست. در همه چیزهایی که در دنیا وجود دارد؛ ممکن است؛ عیب، ایراد و نقصان وجود داشته باشد. [فرقی به حال دنیا ندارد که] فکر کنید؛ چیزهایی که در دنیا وجود ندارد، موجود هست، و یا چیزهایی که در دنیا وجود دارد، موجود نیست.

منظوراصلی :

بود و نبود دارایی های کائنات به شما مربوط نمی شود. برای اینکه، عامل بوجود آورنده و گرداننده ی کائنات شما نیستید و کائنات فقط برای شما بوجود نیامده است که ایراد بگیرید؛ چرا این هست، آن نیست، این درسته و آن نادرست است ( بقول ترک ها: کائنات بودور که وار = کائنات همینه که هست).

تفسیر کوتاه:

با هست و نیستِ، درست یا نادرست بودن کارهای کائنات، کاری نداشته باشید، شما خود نیز، جزو کائنات هستید. همچنانکه همه عوامل دنیا - مثل یک مجموعه چرخ دنده- در پی کار خود هستند. شما هم مثل سایر عوامل دنیا، در پی کار و زندگی خود باشید. به وظایف و رسالت خود عمل کنید. پاپیچ دیگران و دیگر عوامل کائنات نباشید.

توضیح:

عبارتِ "ز هر چه هست" در اینجا؛ مایملک، شیئ، دارایی و هرآنچه در کائنات وجود دارد.

انگار = فرض کن، تصور کن، فکر کن.

پندار = بپندار، گمان ببر، خیال کن.

باد بدست= باد در دست، باد در مشت. کنایه از بی نتیجه بودن، نامعلوم بودن.

سخن چند گفتم بچندین نشست

ز گفتار باد است ما را بدست ."فردوسی"

معنی و تفسیر از: ع.فومن ا.☘۱۴۰۰/۴/۲۰

محسن در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۹:

این غزل را استاد مهدی نوریان خیلی خوب شرح کرده‌اند:

https://shaareh.ir/jamejahannama11/

محسن در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۱:

این غزل را استاد مهدی نوریان خیلی خوب شرح کرده‌اند:

https://shaareh.ir/jamejahannama12/

نبی گیلانی در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷۴:

در بیت سوم واژه ی "در" جا مانده

دیو را در شیشه ی سربسته نتوان بند کرد

nabavar در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۷:

گرامی هیوا!

آواز دهل نهان نماند   در زیر گلیم و عشق پنهان : صدای دهل آنقدر بلند و رسا ست که هر چه بخواهی خاموشش کنی  باز به گوش می رسد، و عشق نیز پنهان نمی ماندو روزی بر ملا می گردد

nabavar در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۳۷ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۹ - در مدح خواجه ابوالمظفر گوید:

گرامی هیوا!    ندانم بر چه طالع زاد مادر: چه سر نوشتی در انتظار او بود

احمـــدترکمانی در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » مسمطات » تضمین قطعهٔ سعدی:

گلی خوشبو در حمام روزی

رسید از دست محبوبی بدستم

بدو گفتم که مشکی یا عبیری

که از بوی دلاویز تو مستم

بگفتا من گلی ناچیز بودم

ولیکن مدتی با گل نشستم

کمال همنشین بر من اثر کرد

وگرنه من همان خاکم که هستم

nabavar در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۴:

  سخن سعدی و مولوی در نزد نا اهل خنجری خونریز و زهری مهلک است، و پیش اهل ادب چون تیغ جراحی که سلامت می بخشد.روباه را بنگرید که از بوی گل اسطوخودوس { lavender} فراری ست و زنبور عسل عاشق آن است. تا گلستان سعدی را که بخواند.                                                                                                                                                                   گاهی سخن به کام تو چون زهر و خنجر است            در کام دیگری بنگر، شهد و شکّر است

هیوا در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۹ - در مدح خواجه ابوالمظفر گوید:

ندانم بر چه طالع زاد مادر 

‌معنیش چی میشه ؟ 

احمـــدترکمانی در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۵۷ در پاسخ به nabavar دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۴:

گرامی ناباور!

شما در خواندن و درک مطلب فک نکنم زیاد ماهر باشی بنده این مسائل را به شوخی عرض کردم!وگرنه بنده از سنین خیلی پاینتر شعر میخواندم و میسرودم یه نگاهی اول به خودت بیانداز عمــو جـــون

گر من از سرزنش مدعیان اندیشم

شیوه ی مستی و رندی نرود از پیشم

هیوا در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۷:

سلام 

آواز دهل نهان نماند 

در زیر گلیم و عشق پنهان 

معنیش چی میشه ؟

nabavar در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۴:

گرامیان یحیی و امیر سلطان!                                                                                                                                                          پرتوِ نیکان نگیرد آنکه بنیادش بداست،،،تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است. راست می گوئید شاعران ما زهر خطرناکی هستند برای بعضی ولی نوشدارویی برای بعضی دیگر، شما در چهل سالگی زهر از وجود خود می زدائید و فروزانفر و عبدالعظیم قریب در سیزده سالگی سرآمد ادیبان زمان می گردند، شاید تفاوت در بنیاد باشد،به قولی: لحظه ای در خود نگر تا کیستی 

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۱۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰:

ز بس بوسیده بلبل در گلستانها لب گل را
 ز بوی غنچه نتوان فرق کرد اواز بلبل را

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۰۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷:

اره بی دندانه چون گردد ببرد سنگ را

محمد باقر انصاری در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶۴ - خدو انداختن خصم در روی امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه و انداختن امیرالمؤمنین علی شمشیر از دست:

مولوی در این ابیات برای حضرت علی (ع) سنگ تمام گذاشته. دختر من هم عاطفه یک تک بیتی در باره آن حضرت سرود که من ادامه آن را سرودم:

آنان که علی را خدا پندارند             کفرش به کنار، عجب خدائی دارند 

نام علی وصف خدای متعال           او را که بود صفات جلال و جمال

او بنده حق بوَد و جلوه یار               نورخدا، قلب عالم کون و مکان

حب علی همان حب الله است          تربیت یافته دامن رسول الله است

علم نبی، بابش حیدر کرار است         فضل علی چشمه جوشان یم قهار است

صهر پیامبر، باب حسنین است          میراث نبوت، امام ثقلین است.

 

ملیکا رضایی در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:

با سلام سوالی هست که خواستم با بزرگان در میان بگذارم 

آیا در مورد زندگی نامه سعدی در کتابی به طور کامل بیان شده که او دقیقا عاشق چه کسی بوده و ... و اینکه با که ازدواج نموده ؟در واقع باید این گونه بپرسم که بنده تا پیش از این فکر میکردم که در مورد زندگی سعدی چندان اطلاعی نیست ولی فردی چیزهایی میگفت که ذهن مرا مشغول کرد

۱
۱۶۸۷
۱۶۸۸
۱۶۸۹
۱۶۹۰
۱۶۹۱
۵۷۲۹