گنجور

حاشیه‌ها

احمد بانکی در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۰۷ در پاسخ به عماد حلمی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷۶:

اعراب گذاری ابیات بر اساس قرائت دکتر سروش:

1- منم آن بندۀ مخلص که از آن روز که زادم  / دل و جان را ز تو دیدم، دل و جان را به تو دادم

2- کَتَبَ الْعِشقُ بِأَنّی بهَوَی العاشِقِ أَعْلَمُ / فَإِلَیْهِ نَتَراجَع و إِلیْهِ نَتَحاکَم

3- چو شراب تو بنوشم چو شراب تو بجوشم / چو قبای تو بپوشم ملکم شاه قبادم

4- قَمَرُ الحُسْنِ أَتانِی و إِلَی الْوَصْلِ دَعانِی / و رَعانِی و سَقانِی، هُوَ فِی الْفَضْلِ مُقَدَّم

5- ز میانم چو گزیدی کمر مهر تو بستم / چو بدیدم کرم تو به کرم دست گشادم

6- نَصَرَ الْعِشْقُ أَجیبُوا، و إلَی الْوَصْلِ أَنیبُوا / طَلَعَ الْبَدْرُ فَطیبُوا، قَدِمَ الْحِبُّ و أَنْعَم

7- چه کنم نام و نشان را، چو ز تو گم نشود کس؟ / چه کنم سیم و درم را چو در این گنج فتادم؟

8- لَمَعُ الْعِشْقِ تَوالیٰ و عَلَی الصَّبْرِ تَعالیٰ / طَمَسَ الْبَدْرُ هِلالاً خَضَعَ الْقَلْبُ و أَسْلَم

9- چو تویی شادی و عیدم، چه نکوبخت و سعیدم / دل خود بر تو نهادم، به خدا نیک نهادم

10- خَدَعُونی، نَهَبُونی، أَخَذُونی، غَلَبُونی / وَعَدُونی، کَذَبُونی، فَإِلیٰ مَنْ أَتَظَلَّم

11- نه بدرّم نه بدوزم، نه بسازم نه بسوزم / نه اسیر شب و روزم، نه گرفتار کسادم

12- مَلِکُ الشَّرْقِ تَشَرَّق، و عَلَی الرُّوحِ تَعَلَّق / غَسَقُ النَّفْسُ تَفَرَّق، رَبَضُ الْکُفْرُ تَهَدَّم

13- چه کساد آید آن را که خریدارْ تو باشی؟ / چو فزودی تو بهایم که کند طمْعِ مَزادم؟

14- نَفَسُ الْعِشْقِ عَتادی و عَمیدی و عِمادی / فَمِنَ الْعِشْقِ تَدَثَّر و مِنَ الْعِشْقِ تَخَتَّم

15- روش زاهد و عابدْ همگی ترکِ مراد است / بنما، ترکِ چه گویم چو تویی جمله مرادم؟

16- لَکَ یا عِشْقُ وُجُودِی و رُکُوعِی و سُجُودِی / لَکَ بُخْلِی، لَکَ جُودِی، و لَکَ الدَّهْرُ مُنَظَّم

17- چو مرا دیو ربودی طربم یاد تو بودی / تو چنانم بربودی که بشد یاد ز یادم

18- أَلِفَ الدَّهْرُ بعِادِی، جَرِحَ الْبُعْدُ فُؤادِی / فَقَدَ النَّومَ وِسادِی و سَعاداتِی نُوَّم

19- به صفت کشتی نوحم که به باد تو روانم / چو مرا باد تو دادی مده ای دوست به بادم

20- فَأَرَی الشَّمْلَ تَفَرَّق، و أَرَی السِّترَ تَمَزَّق / و أَرَی السَّقْفَ تَخَرَّق، و أَرَی الْمَوْجَ تَلاطَم

21- من اگر کشتی نوحم چه عجب چون همه روحم / من اگر فتح و فتوحم چه عجب شاه نژادم

22- و أَرَی الْبَدْرَ تَکَوَّر، و أَرَی النَّجْمَ تَکَدَّر / و أَرَی الْبَحْرَ تَسَجَّر، و أَرَی الهُلْکَ تَفاقَم

23- چو به بحر تو درآیم، به مزاجْ آبِ حیاتم / چو فتم جانب ساحل، حجرم، سنگ و جمادم

24- فَقَدْ أَهْدانِی رَبِّی و أَتَی الْجَدُّ بِحُبِّی / نَهَضَ الْحِبُّ لِطِبِّی، و تَدارَک و تَرَحَّم

25- به خدا بازِ سپیدم که به شاه است امیدم / سوی مردار چه گردم، نه چو زاغم نه چو خادم

26- نَزَلَ الْعِشْقُ بِدارِی، مَعَهُ کَأْسُ عُقارِی / هو مِعْراجُ سَواری و عَلَی السَّطْحِ کَسُلَّم

27- چو بسازیم چو عیدم چو بسوزیم چو عودم / ز تو گریم ز تو خندم ز تو غمگین ز تو شادم

28- بِکَ أَحْییٰ و أَمُوتُ، بِکَ أُمْسِک و أَفُوتُ / بِکَ فِی الدَّهْرِ سُکُوتُ، بِکَ قَلْبی یَتَکَلَم

29- چو ز تبریز بتابد مه شمسُ الحق و الدّین / بفروزد ز مه او فلک جَهد و جِهادم

 

ترجمۀ ابیات عربی:

2- عشق نوشته است که «من به خوبی آگاهم از عشق عاشق خود.» برای همین [ما عاشقان] امر خود را به همان عشق باز می‌گردانیم و از او داوری می‌طلبیم.

4- آن ماه زیبایی به نزد من آمد و مرا به وصال دعوت کرد. او به من رسیدگی کرد و به من شراب نوشانید. او تقدّم در فضل به من دارد [اصل این مستی عشق را مدیون او هستم].

6- عشق به یاری آمده پس او را اجابت کنید، و به سوی وصال بازگردید. ماه کامل برآمده پس خوش باشید. محبوب از راه رسیده و اِنعام نموده.

8- عشق مکرّراً درخشیده و بر صبر چیره شده است. ماه کامل هلال را خاموش کرده. دل فروتن شد و تسلیم گردید.

10- مرا فریفتند، از من ربودند، مرا گرفتند، بر من چیره گشتند. به من وعده دادند و آن را شکستند. پس حال به پیش چه کسی دادخواست برم [در حالی داور همان است که مرا یغما کرده]؟

12- پادشاه شرق طلوع کرد و به روح آویخت. تاریکی‌های جان پراکنده شد. امعاء و احشای کفر نابود گردید.

14- دَمِ عشق ستون، پایه و تکیه‌گاه من است. پس لباس روی خود را عشق قرار بده، و آن را نگین انگشتر خود کن.

16- ای عشق، وجود و رکوع و سجود من از آن توست. بخل و بخشش من برای توست. تمام جهان به تو نظم یافته است.

18- جهان الفت گرفته به دشمنی ورزیدن با من. دوری [از معشوق] دل مرا خسته. خواب از رخت‌خواب من گم شده است، امّا سعادت و کام‌یابی من به خواب رفته است.

20- می‌بینم که نظام امور پراکنده شده، و پرده دریده شده. می‌بینم که سقف خراب گشته و موج‌ها به تلاطم افتاده‌اند.

22- می‌بینم که نور ماه کامل پیچیده شده و ستارگان تاریک گشته‌اند. می‌بینم که دریا آتش گرفته و قربانیان فزونی یافته‌اند.

24- سپس پروردگارم مرا هدایت کرد و بخت به عشق من روی آورد. معشوق برای مداوای من برخاست. به من دررسید و بر من رحم نمود.

26- عشق در منزل من وارد شد، جام شراب در دست. اوست پلّکان دیوارهایم، و مانند نردبان بام من.

28- من به تو زنده‌ام و می‌میرم. من به تو می‌گیرم و از دست می‌دهم. خاموشی و سخن گفتن دل من در جهان به توست.

 

ترجمه تمام غزل به انگلیسی:

(1)          From the day I was born, I’m sincerely for You

                I saw my heart is from You, so I submitted it to You

(2)          Love has written, “I know how My lover is aglow

                So we refer our disputes and judgments to You

(3)          As I drink from Your wine, I bubble like Your wine

                In Your garb I entwine, then I’m a king like You

(4)          I was invited to unite by the full moon of the night

                He gave me drink to delight; it started from You

(5)          You raised me from above, so I fell into Your love

                I was generous thereof, seeing how generous are You

(6)          Love has come, so respond, and get back into the pond

                The moon has risen beyond for the arrival of You

(7)          You do not lose anyone, so my name shall be none

                All the treasures I shun; I’m in the trove of You

(8)          The rays of love, in sequence, overcome our patience

                The crescent’s evanescence and the heart’s compliance

                Are due to the radiance of the full moon of You

(9)          You are the Eid in my breast, so I’m happy and blessed

                I am at rest for I rest on my rock which is You

(10)        I’ve been tricked and underpaid, defeated and afraid

                Promised and betrayed; who’s my judge other than You?

(11)        I do not sow nor tear, nor destroy, nor repair

                Not a slave in this fair; I don’t care but for You

(12)        There remains no shadow for disbelief and ego

                From the east rose a glow of the spirit of You

(13)        When You are the buyer, one’s market is on fire

                Who dares to make a bid when the offer is from You?

(14)        The breath of love is my rock, and the path where I walk

                Let our signet and our frock be the love of You

(15)        The ascetics’ attire is to renounce their desire

                But what’s there to renounce when my desire is You?

(16)        When generous or stingy, when I fall on my knee

                The order that we see, and my being are for You

(17)        When caught by oversight, I remember and delight

                Yet my memory is white when I’m caught by You

(18)        Separation has bruised my heart and I’m used

                To oppression and confused; my luck is excused

                My sleep has diffused, for my nights are for You

(19)        I’m Noah’s ark in a way: with Your wind I sway

                Do not throw me away, because my wind is You

(20)        I see the veils are torn; I see trouble is born

                I see the house forlorn, there’s a surge from You

(21)        I’m spirit, no wonder I’m an ark in thunder

                I rend all asunder; I’m a descendant of You

(22)        I see the full moon’s choir and the stars retire

                I see the sea on fire: they’re the victims of You

(23)        I’ve no life like a stone, on the shore, on my own

                But I’m the spring of life in the ocean of You

(24)        I’m guided by my Lord, with fortune I’m aboard

                My Beloved looked toward my illness and record

                That was my reward: the attention from You

(25)        The carrion I let go, I’m no raven or crow

                I’m a hawk on the elbow of the King Who is You

(26)        Love came to my land with wine in its hand

                Over the roof I stand, and my ladder is You

(27)        I am wood in Your reed; in Your fire I am weed

                If I weep or succeed or bleed, it’s from You

(28)        I live and die by You; I give and take by You

                In silence I’m with You, and my heart talks with You

(29)        In the sky of Tabriz the sun is going to freeze

                My toil and expertise, for the rising of You

 

nabavar در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

گرامی غزل! اگر توجه کرده باشید نوشته بودم: با علامت سؤال هم معنای خوبی میداد، که هر دو نظر را تأئید کرده بودم. حال که می گویید به شعر علاقه دارید غزلی از ” نیا “ تقدیم به شما:

نگاه دوست

دوسترا آنگوشه ی ابروش مارا خوشترست

کشتی  توفانی  دل  را نگاهش  لنگرست

آنچه  را  در  آسمانت  جلوه گر داری بیار

درزمین مارا دوچشم مهوشش افسونگرست

گر گل باغ تمام عاشقان یاس است و غم

در  گلستان  من  عاشق  همه  نیلوفرست

جز به رخسارش ندارم چشم ، خاطر پُر زِ اوست

در  قیاسش  لؤلؤ لالا  بَرَم   خاکستر ست

روح پرور عالمی  دارد  هوای  کوی دوست

باده ی نوشین دیدارش به سیمین ساغرست

از زبان  بلبل خوشخوان  شنو اسرار دهر

جان عاشق  را امید  زندگانی دلبر ست

سوسن آزاده  پنهان با صبا آهسته گفت

ای خوش آن بندی که چون زنجیر گیسو زیورست

ناله ی شبهای بیداری و چشم پر گهر

ای بسا سِحری کند، بینی که یارت در َبَرست

عود  دل  در آتش  مهرش چه غوغا می کند

ساز او جاننیارا نغمه ی خنیاگرست

سفید در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۰:

 

دل ربود از من نگارم، جان ربودی کاشکی...

 

مجید در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۵۷ در پاسخ به مصطفی دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸:

"بودی" را باید "می بود" ترجمه کنید و "نیامدی" را هم "نمی آمد".

در واقع "ی" آخر را تبدیل به "می" پیشین کنید. در گذشته این طور مرسوم بوده.

ترجمه می‏شود: در طبع جهان اگر وفایی می بود نوبت به تو خود نمی آمد (پس) از دگران.

در کل یعنی اگر دنیا وفا می داشت تو خودت هم الان اینجا نبودی.

احمـــدترکمانی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۵۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷:

عطار جام دولت ایشان به کف گرفت

جاوید از آن شرابِ معطر بماند مــست

Polestar در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۵۶ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد چهارم » ساغر خورشید:

شاهد عِلوی یعنی معشوق والا و آسمانی

حسین مرکزی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۰۱ در پاسخ به همان یک خواننده دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

جمله به جمله درست است.

حسین مرکزی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۵۷ در پاسخ به امیدی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

تخلص مولوی خموش است که در امضای پای اغلب غزلیاتش دعوت به سکوت میکند.

حسین مرکزی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۵۴ در پاسخ به علیرضا دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

بسیار زیبا.

حسین مرکزی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۵۳ در پاسخ به محمد حبیبی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

موافقم.

حسین مرکزی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۵۱ در پاسخ به همان یک خواننده دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

تایپ جناب رسته مغلوط است و بیانشان هم.

حسین مرکزی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۴۸ در پاسخ به یک حواننده دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

موافقم. سخن درست است و سخی هیچ توجیهی ندارد.

 

احمـــدترکمانی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:

آن شمع رخ تو لگنی نیست بیا

وان نقش تو از آب منی نیست بیا

امیرحسین در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۵ در پاسخ به تنهای تنها دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲:

عزیزِ دلم

کبابم کردی با این حرفت

البته مالِ دوسال پیش است نظرت و امیدوارم عشقت رو پیدا کرده باشی یا به عشق قدیمیت برگشته باشی

دعایِ خیر من و انوری و همۀ بچه های گنجور بدرقه راهت دوست عزیز

 

امیرحسین در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۳ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲:

ای ولله به بچه های گنجور و اعتراض به گنجور که چقدر نظر گذاشتن رو سخت کردید

من نظرم رو نوشتم خیلی هم دلی و خوب بود

ولی 

رفت و پرید

نمیبخشمتون

 

برگ بی برگی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۰۸ در پاسخ به علیرضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۴:

با سلام  به علیرضای عزیز 

هر چند پاسخی دیر هنگام به پرسش شماست  ولی بنظر این کمترین  با هر دو خوانش یک معنی در ذهن متبادر  می شود  .

همیرضا در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۳۰ در پاسخ به تیرداد دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۰:

با سپاس، «تنک است آب» و مورد دوم طبق فرمودهٔ جنابعالی جایگزین شد.

همیرضا در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۲۵ در پاسخ به nabavar دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

سپاس، من هم این خوانش را بیشتر دوست دارم و خودم هم آن را به همین شکل روخوانی کرده‌ام.

منتهی متوجه خوانش دیگری که دوستمان اشاره کردند نبودم. مشکل علامتگذاری در این حالت این است که ما را به یک طرز خواندن محدود می‌کند حال آن که یکی از زیبایی‌های نهفته این بیت وجود همان چند طرز درست خواندن است. خوانشهایی که به رغم مطلق گرایی بعضی از دوستان لزوما درست و غلط ندارند و شاید به عمد توسط شاعر با این گونه ابهامات آفریده شده تا زیباییش دو چندان شود.

امید سعدی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹:

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

راحت جان طلبم در پی جانان بروم.

به دو کلمه اول هر مصرع توجه کنید انگار سعدی برای حافظ چون طفلی مدرسه ای سرمشق گذاشته و حافظ انگار با این سرنخ نشان داده که پیر طریقتش چه کسی بوده

تیرداد در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۴۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۰:

شعر اول این حکایت، در گلستان تصحیح شده ی جناب فروغی، چاپ سال 1357 انتشارات امیرکبیر، اینگونه و بدون هیچ پاورقی نوشته شده است: (در سایر نسخ کتاب گلستان که عکس هایشان در بالای این حاشیه موجود است نیز به همین ترتیب می باشد)

دریای فراوان نشود تیره بسنگ

عارف که برنجد *تنک آبست* هنوز

مصراع سوم شعر دوم نیز، ای برادر چو خاک خواهی شد، نوشته شده و مصراع ای برادر چو عاقبت خاکست، در پاورقی درج شده است.

لطفا اصلاحات لازم اعمال شود؛ با تشکر فراوان.

۱
۱۶۸۹
۱۶۹۰
۱۶۹۱
۱۶۹۲
۱۶۹۳
۵۷۲۹