گنجور

حاشیه‌ها

Ouchen در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۱:

 

💜باز هم غزلی دیگر و پندی دیگر، و البته این بار حضرت #مولانا نوع جهان بینی خود را در قالب نصیحت و یا بهتر بگوییم در قالب وصیت به مخاطب منتقل می‌کند. مفاهیم ساده هستند ولی به مانند تمام سروده های #مولانا ژرفایی عظیم در ورای همین واژه های ساده گنجانده شده است. #مولانا در این غزل فلسفه ی مرگ و مراحل بعد از آن را به روشنی شرح می‌دهد و مرگ را نه تنها تلخ که بسیار هم شیرین و خواستنی نشان می‌دهد. #مولانا در ابیات آغازین غزل خطاب به بازمانده (مخاطب) میخواهد که در مرگش شیون و زاری نکند و حسرت نخورد چرا که حسرت واقعی هنگامی ست که روح انسان اسیر شیطان (صفات پست و غیر انسانی) باشد. سپس شروع به شکافتن مطلب اصلی یعنی فلسفه ی مرگ میکند.به بیت هفتم دقت کنید که چگونه به زیبایی و تنها در چند کلمه تمامی فلسفه ی دین فروشان در مورد مرگ را در هم می‌پیچد و مرگ را همچون تولدی دوباره برای روح انسان می‌شمارد.کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست|چرا به دانه ی انسانت این گمان باشد؟ #مولانا به خاک سپردن انسان پس از مرگش را به کاشتن دانه ای در خاک تشبیه می‌کند و می‌فرماید همان گونه که از کاشتن دانه در خاک، گیاهی تازه پدیدار خواهد شد پس یقین بدان که با به خاک سپردن انسان هم شکفتنی تازه و زادنی نو پدید خواهد آمد که بسیار روحانی تر و مهم تر از زندگی این جهانی ست. #مولانا در نوشته هایش به کرّات به این مطلب صحه گذاشته که نه این زندگی اولین زندگی انسان و نه مرگ این جهانی آخرین مرگ او خواهد بود بلکه همان گونه که قبل از این عالم روح انسان عوالم بسیاری را تجربه کرده، پس از مرگ هم عوالم دیگری در جهت رشد و تعالی روح در انتطارمان است و کار انسان با آمدن به دنیا و رفتنش تمام نمی‌شود بلکه مرگ شروع زندگیی تازه در چرخه ی کمال بشر است.

Ouchen در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰:

 

💜چه می‌توان گفت در وصف این غزل؟ مگر می‌شود با زبان بشر این همه‌ زیبایی را یک‌جا گرد هم آورد؟ مگر راز و نیاز با معشوق این‌گونه هم می‌شود؟ #مولانا همه ی زیبایی‌های معشوقش را در واژه واژه ی این غزل چنان به رخ می‌کشد که هیچ‌کس را یارای تحمل این همه زیبایی باقی نمی‌ماند. چنان با شور معشوقش را می‌ستاید که گویی این نه #مولانا ست بلکه خود خداوند است که صفاتش را از زبان #مولانا می‌گوید. #مولانا فقط او را می‌بیند و نه هیچ چیز دیگر، حتی خودش را.در معشوق ذوب شده است و همه را او می‌بیند، همه چیزش او شده، با او یکی شده و خود را از او و او را از خود می‌داند. به مقام «انا الحق» رسیده و آنچه معشوق می‌خواهد را بر زبان می‌راند. و چقدر لطیف وصفش می‌کند، آب من ست او نان من ست او مثل ندارد باغ امیدش، باغ و جنانش آب روانش سرخی سیبش سبزی بیدش....

حرفی برای گفتن باقی نمانده. فقط باید از این شاه غزل لذت برد.

Ouchen در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۵:

 

💜بحرْ شَعار به معنای کسی ست که لباس از دریا دارد،چه ترکیب زیبایی! یعنی کسی که غرقه ی دریاست. حضرت #مولانا از همان بیت آغازین غزل، توفنده و کوبنده میآید. این‌جا دوباره سخن از حالات روحانی #مولانا ست. #مولانا در بسیاری از اشعارش از حالات روحی خود در درگاه معشوق سخن می‌راند و پرده از اسرار بسیاری در این گونه اشعار برمی‌دارد. این غزل بسیار زیبا نیز یکی از آنهاست. او سخاوتمندانه از خودِ بی‌خود شده در برابر معشوقش می‌سراید و وصف معشوقش را و حالتی که بر روح او از دیدار معشوق مستولی ست به مخاطب ارزانی می‌کند. به جرأت می‌توان گفت که حضرات #شیخ_عطار و #مولانا برترین عارفان در توصیف این گونه حالاتشان هستند. حتی حضرت #مولانا در بیت واپسین غزل ۱۴۲۹ #دیوان_شمس می‌فرماید که:همی‌گویم دلا بس کن دلم گوید جواب من|که من در کان زر غرقم چرا ز ایثار بگریزم. یعنی به دل می‌گویم که دست از این بازگویی اسرار بردار و او در پاسخم می‌گوید که منی که در معدن زر (اسرار الهی)غرق شده ام چرا از بخشش آن گریزان باشم؟ #مولانا در این غزل خود را به یقین، در نزدیک‌ترین جا به معشوق می‌داند(در همان بیت آغازین می‌فرماید که ما غرقه ی دریای معرفت الهی گشته ایم و در این دریا همیشه در جوش و خروش هستیم) اما به مخاطب نهیب میزند که چون تو از باده ی حق و حقیقت نچشیده ای پس توان درک حال مرا نداری، فقط این را بدان که ما همچون ستون و حصاری بر این چرخ و فلک استواریم چرا که ما هر روز از باده ی ناب معشوق به مستی می‌رسیم. و اینچنین بی پروا دم از فنای در معشوق زدن تنها کار بزرگانی چون #مولانا ست نه مدعیان خدا شناسی.

Ouchen در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۳:

 

💜با اینکه بسیاری از غزل های #دیوان_شمس در توصیف پروردگار سروده شده، اما #مولانا در برخی از غزل هایش، در ظاهر برای شناساندن خود به مخاطب تنها و تنها از خود می‌سراید و همیشه این کار را به مانند باقی سروده هایش در نهایت زیبایی و کمال انجام می‌دهد. #مولانا هیچ ابایی از قضاوت مخاطب ندارد و فقط آنچه از خود (خود ِ متعالی اش نه خود ِ خاکی) می‌بیند و می‌داند را باز می‌گوید. در تمام این گونه غزل‌ها به مانند این غزل، چنان توصیفی از خود می‌کند،که درک جایگاه روحانی #مولانا برای بسیاری (چه راست اندیشان و چه کژ اندیشان مقامش) سخت و بغرنج است. اما #مولانا انگار شناساندن خود به مخاطب را بسیار مهم‌تر از حواشی این کار می‌داند. #مولانا آنچنان مقامی برای خود قائل است که کمتر کسی جرأت حتی اندیشه کردن درباره اش را دارد. اما بدون شک مقصود اصلی #مولانا از این‌گونه سروده هایش نه شناساندن مقام خود به مخاطب بلکه شناساندن عظمت روحی انسان است، چرا که همگان می‌دانیم که #مولانا به چنان تعالی روح و اندیشه ای رسیده بود که از خود ستایی بی نیاز باشد. #مولانا حتی آنچنان در شناساندن مقام متعالی روح (از راه توصیف حالات روحی خویش) به مخاطب جدی است که در غزلی می‌فرماید:ز من مگریز زیرا درفتادی|بگو الحمدلله در فتادم. یعنی شکرگزار باش که معشوق از راه سروده های من بر تو نظری انداخته تا به واسطه‌ی من ، پی به عظمت وجودی خود ببری. اینگونه است که به تحقیق #مولانا را می‌توان پیامبری خوش الحان دانست که راه نجات را سخاوتمندانه و سرراست، بدون درافتادن در دام تقلید و زد و بندهای مسلک دین فروشان به دیگران ارزانی می‌دارد. هر چند همیشه به خود نهیب میزند که دست از این همه فاش گویی و پرده فکنی بردار. روان پاکش راهنمای همه ی رهروان باد.

 

امیر ش در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۴۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۲ - تهدید فرستادن سلیمان علیه‌السلام پیش بلقیس کی اصرار میندیش بر شرک و تاخیر مکن:

ای تو در پیکار خود را باخته

دیگران را تو زخود نشناخته

 شاعر در اینجا به نکته جالبی اشاره می کند، از لحاظ فلسفی باختن خود به خود نوعی تناقض است.

زیرا باختن نیاز به بازنده و برنده دارد و نمی شود که کسی خود را به خود ببازد.

ولی با تفحص در ادبیات کهن و  عرفانی و قران متوجه می‌شویم که از این اصطلاح بارها استفاده شده و منظور از باختن خودبه‌خود، یعنی باختن *خود عالی* به *مادیات و خود دانی* است. 

همچنین در قرآن نیز به این موضوع اشاره شده در آیه ۱۹ سوره زمر و سوره حشر این مطلب را می‌بینیم.

مولانا در جای دیگر می فرمایند:

در زمین دیگران خانه مکن

کار خود کن کار بیگانه مکن

کیست بیگانه؟ تن خاکی تو

کز برای اوست غمناکی تو

تا تو تن را چرب و شیرین میدهی

گوهر جان را نیابی فربهی  

امیرحسین سدهی در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۴۶ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳ - در مدح صاحب صدر طاهربن مظفر:

بیت43: حیرت نعمت تو چو جذر اصم- اصلاح گردد: حیرت نَعت تو چو جذر اصم.
عقلها در نعت و ستایش تو متحیر است مانند محاسبۀ جذر عدد گُنگ.

طیفور در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۲۱:

با تشکر از جناب همایون بواسطه شرح جالب و عالمانه ایشان

کوروش در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۱۵ - فسخ عزایم و نقضها جهت با خبر کردن آدمی را از آنک مالک و قاهر اوست و گاه گاه عزم او را فسخ ناکردن و نافذ داشتن تا طمع او را بر عزم کردن دارد تا باز عزمش را بشکند تا تنبیه بر تنبیه بود:

ریحانه سیدی گرامی

کاملا برعکس توضیح دادید

شکست ظاهری ؟

حرف حضرت مولانا اینه که اتفاقا شکست ها واقعی هست و پیروزی ها ظاهری هستن

طبق حرف مولانا ما برای ناکامی آفریده شدیم

پس در نتیجه این زندگی اصلا ارزش ادامه دادن نداره

کسی اگر فکر میکنه تفسیر این بخش از مثنوی چیز دیگه ای میشه لطفا بگه

کوروش در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۵۴ در پاسخ به nabavar دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۶۷ - حیله دفع مغبون شدن در بیع و شرا:

خیلی سپاسگزارم دوست گرامی لطف کردید

کوروش در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۵۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۱۴ - منجذب شدن جان نیز به عالم ارواح و تقاضای او و میل او به مقر خود و منقطع شدن از اجزای اجسام کی هم کندهٔ پای باز روح‌اند:

سرتاسر مثنوی رو که می‌خونیم بیشتر نظرات درباره اینه که فلان بیت قافیه اش اینه یا اونه

واقعا احمقانه اس

به جای این که تفسیر کنید دارید دنبال چی می‌گردید

لطفا یکی چهار بیت پایانی همین بخش از مثنوی رو توضیح بده 

مازیار در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۵۵ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۳۰:

برو ای زاهد و دعوت مکنم سوی بهشت.    که خدا در ازل از اهل بهشتم نسرشت.

 

در تمام این غزل، حکایت از آن دارد که راه من ، راه تو ( زاهد) نیست. تو شریعت خودت بگیر، ‌من طریقت خود را دارم. تو برای بهشت تلاش میکنی و من به دنبال او هستم.  بهشت و دوزخ دغدغه من نیست. ‌اینجاست که در شعر اول نسرشت باید باشد( البته در مخالفت با آنها که بدنبال خرید بهشت هستند)

بهرام جهانگرد در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۴:

با توجه به اینکه آستین های بلند نشان اشرافیت بوده ،صوفیان از آستین های کوتاه استفاده میکردند. و کوته آستین در این معنا به کار رفته است.

محمدحسین مسعودی گاوگانی در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۵:

نشان ماه می‌دیدم به صد خانه بگردیدم

از این تفتیش برهانم تو را خانه کجا باشد؟

یعنی اگر به دنبال نشان ماه باشید ، نشان را می یابید نه ماه را
برای یافتن ماه باید از نشان ها گذشت و به ماه رسید. در نشان ها نباید اسیر شد. نشان ها ، تنها یک نشانه هستند باید از آنها بهره جست و از آنها گذشت تا به ماه رسید. 

همیرضا در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۰۹ در پاسخ به Nazanin دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۵ - فروختن صوفیان بهیمهٔ مسافر را جهت سماع:

از لحاظ دستوری این ضبط مشکلی ندارد: «مرا تقلید [کردن از] آنها بر باد داد». «مرا» مفعول جمله است و «تقلیدشان» فاعل آن و فاعل و مفعول از لحاظ دستوری به هم ربطی ندارند و می‌توانند مستقلا مفرد و جمع باشند.

اما در مورد ضبط درست، ضبطی که می‌فرمایید «صورت مشهور بیت» است. این که شکل مشهور ابیات با ضبط اصیل آنها متفاوت می‌شود معمولا حاصل ذوق و دستبرد راویان شفاهی و کتبی اثر است که تلاش کرده‌اند مطابق ذوق و سلیقه و زبان منطقه و عصر خود شعر را عمداً یا سهواً (تکیه بر حافظه یا بدخوانی نسخه‌های خطی) بهبود بدهند. لزوما صورت مشهور ابیات صورت صحیح و اصیل آنها نیست. می‌توانید همین بیت را در تصویر مثنوی نسخهٔ قونیه که پایین شعر در دسترس است و مقارن زمان زندگی مولانا نسخه‌برداری شده ببینید و ببینید که با متن گنجور همخوان است.

همیرضا در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۰۰ در پاسخ به امیرحسین سدهی دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در مدح ملکان غور شهاب‌الدین و ناصرالدین حسن محمود:

با سپاس، دو موردی که فرمودید تصحیح شد.

امیرحسین سدهی در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۴۴ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵ - در مدح ابوالفتح ناصرالدین طاهر:

دربارۀ مصرع دوم از بیت دوازدهم: در میان اختران چون زاد فی الطنبور باد
دکتر سید جعفر شهیدی نوشته: زادَ فی الطَّنبور نغمةً مثلی است که میدانی این مثل را جزو امثال مولدین آورده است. و نویسد: این مثل را برای گفتارِ بیجا و ناموزون و غیرمنتطر و یا هر چیز نابه جا گویند. چون افزوده شدن نغمه بر طنبور که آن را خارج از آهنگ می سازد.
معنی بیت: ستارۀ زهره که رب النوع موسیقی و خنیاگرِ فلک است، اگر نوازندۀ مجلسِ بزم تو نباشد، در میان ستارگان کوکبی زاید باد.

آشنا در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

سلام، به نظرم در بیت: 

هر جا روی تو با منی ای هر دو چشم و روشنی

خواهی سوی مستیم کش خواهی ببر سوی فنا

«مستیم» باید مبدل به «هستیم» شود به جهت مقابله میان هستی و فنا. و بر این نظر دلایل دیگری هم دارم. 

امیرحسین سدهی در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۴۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در مدح ملکان غور شهاب‌الدین و ناصرالدین حسن محمود:

بیت هشتم: چکه شعاع از مه و رنگ از گل و بوی از عودست- اصلاح شود 

که شعاع از مَه، و رنگ از گلُ، و بوی از عودست

امیرحسین سدهی در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۴۳ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در مدح ملکان غور شهاب‌الدین و ناصرالدین حسن محمود:

ای برادر سختی راست بخواهم گفتن- اصلاح کنید: ای برادر! سُخنی راست بخواهم گفتن

سید سراج حمیدی در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۱۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۴۱:

زنده‌یاد سید خلیل عالی‌نژاد نیز این شعر را خوانده‌اند.

۱
۱۶۸۵
۱۶۸۶
۱۶۸۷
۱۶۸۸
۱۶۸۹
۵۷۲۹