فرهود در ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۳۲ در پاسخ به افسانه چراغی دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۸۳ - سرود گفتن باربد از زبان خسرو:
درود
زندهیاد دهخدا با تردید نوشتهاند که این به معنی مضراب است؛
با توجه بهاینکه ساز چنگ با انگشتان نواختهمیشود نه با مضراب؛ طیاره در اینجا شاید اصطلاحی از حالات یا نوعی موسیقی در قدیم باشد.
افسانه چراغی در ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۴۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۸۳ - سرود گفتن باربد از زبان خسرو:
طیاره: مضراب، زخمه، وسیله نواختن
عبدالرضا فارسی در ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
رفیق مردان خدا باش زیرا در کشتی حضرت نوح خاکی است و مراد از آن خاک خودِ حضرت نوح است که طوفان را کمتر از قطره آبی می داند . یعنی سعی کن با مردانی که به خدا نزدیک اند نزدیک باشی که مرادهای دنیا و آخرتت را بیابی
پیروز در ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱:
دوستان خب معنی تفت چه میشه؟
محمود صبورنیا در ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۰ - آموختن پیشه گورکنی قابیل از زاغ پیش از آنک در عالم علم گورکنی و گور بود:
پس ستون این جهان خود غفلتست
چیست دولت کین دوادو با لتست
اولش دو دو به آخر لت بخور
جز درین ویرانه نبود مرگ خر
در نگاه مولانا در اینجا دولت یعنی(دوادو) دویدن و رنج کشیدن و (لت)سیلی خوردن صدمه و آسیب دیدن است
نوا
محمود صبورنیا در ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۷:
#حورانِ بهشتی را دوزخ بود اَعراف
از دوزخیان پرس که اَعراف بهشت است
برای حوریان بهشتی برزخ مانند جهنم است ولی برای جهنمیان همان برزخ مانند بهشت است
نوا
علی احمدی در ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:
حضرت حافظ در جایی می گوید:
صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را
در اندیشه حافظ کامجویی از معشوق با وصال حاصل می شود و محقق شدن وصال کاریست بسیار سخت.مراحل عاشقی از ابتدا با جلوه معشوق به عاشق شروع می شود و ادامه می یابد .همیشه معشوق به عاشق لبخند می زند و او را به سوی خود می کشاند و طالب بودن عاشق به خاطر جلوه معشوق است .عاشق بر اساس هوس و خواسته خود حرکت نمی کند این معشوق است که می گوید بیا تا مرا ببینی .اما حکایت وصال به گونه ای دیگر است حافظ صبر پیشه می کند تا به کام برسد و وصال را تجربه کند . اما دریغ از اینکه روزی معشوق او را به وصال خویش طلب کند.
از طرفی معشوق حافظ عیان و آشکار است و جمال چهره اش حجت موجه اوست و فریب چشمش صد فتنه در جهان انداخته است .چنین معشوقی همه حقیقت است .وصال با او یعنی دانستن همه چیز و اطمینان کامل از همه چیز .وقتی او طلب نمی کند دیگر چه چیزی می ماند ؟فقط هوس وصال را در دل داشتن.برای همین است که در این غزل حافظ فقط خواسته ها و آرزوهایش را بیان می کند .او هیچ تصوری از وصال با چنین معشوقی ندارد و مجبور است تصویری از وصال با معشوق زمینی را ارائه کند و بگوید من تصورم از وصال این است .وصال با تو چگونه است ؟
حالِ دل با تو گفتنم، هوس است
خبرِ دل شِنُفتَنَم، هوس است
می خوام حال دلم رو به تو بگم توهم به من بگی تو دلم چه خبره
طَمَعِ خام بین که قِصهٔ فاش
از رقیبان نَهُفتَنَم، هوس است
چه خیال خامی دارم که می خوام این قصه آشکار رو از رقیبان مخفی کنم
شبِ قدری چنین عزیزِ شریف
با تو تا روز خُفتنم، هوس است
شبی که با تو باشم شب قدر عزیز منه .دلم می خواد تا روز با تو بخوابم .وقتی خود تو بر من نازل بشی دیگه دعا و راز و نیاز و نماز معنایی پیدا نمیکنه چون من پیش تو ام
وه که دُردانهای چنین نازک
در شبِ تار سُفتنم، هوس است
نمی دونم وصال تو چه جوریه .اینجا تو شب تاریک دردانه ای نازک رو سوراخ می کنند و به کام می رسن من هم چیزی شبیه به این رو می خوام
ای صبا امشبَم مَدَد فرمای
که سحرگه شکفتنم، هوس است
ای باد صبا امشب کمکم کن دلم می خواد تا سحر شکوفا بشم و راز وصال با یار رو بفهمم
از برای شَرَف به نوُکِ مژه
خاکِ راهِ تو رفتنم، هوس است
دلم می خواد با جاروب کردن راه رسیدن به تو به شرف برسم و از همه گرامی تر باشم
همچو حافظ به رَغمِ مُدَعیان
شعرِ رندانه گفتنم، هوس است
حتی اگه این مدعیان نخوان ، میخوام حافظی باشم که رندانه شعر میگه
مجبور شدم با زبان عامیانه بنویسم تا شاید اندکی زبان حال پریشان حافظ را منعکس کنم.حافظ رند است و رند یعنی کسی که کار خلاقانه می کند و ساختارها را با چالش مواجه می سازد .چه ساختار ذهنی مدعیان دیروز که ساختن بتی از خداوند بوده یا ساختار ذهنی امروزین ما که بیزاری از لذات غریزی و ناپسند بودن بیان آن در شعر باشد هر دو به مدد شعر خلاقانه حافظ به چالش می رسند. او به زیبایی راه رسیدن به معشوق را برای همه انسانها جاروب و تمیز کرده است.
آریا جلالی نژاد در ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۱:
واقعاً درود بر سعدی که چنین حکایت زیبایی را به یادگار گذاشته است
کوروش در ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۳۴ - مثل:
آن یکی گل دید نقشین دو وحل
وآن دگر گل دید پر علم و عمل
یعنی چه
کوروش در ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۳۳ - حکایت در تقریر همین سخن:
گرمرو چون جسم موسی کلیم
تا به بحرینش چو پهنای گلیم
یعنی چه
کوروش در ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۳۳ - حکایت در تقریر همین سخن:
هست هفصدساله راه آن حقب
که بکرد او عزم در سیران حب
یعنی چه
فرهود در ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۳۲ در پاسخ به ایمان مصدق دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۱۲:
درسته
حالا دلیلش احترام بوده یا اینکه در بیت قبل گفته شده غنائم زیاد بهدست آوردند.
این مصرع یعنی اینکه از مردگان ابزار جنگی و زره ... را باز نکردند و مصرع بعدش یعنی فراریان را تعقیب نکردند.
برگشته یعنی کسی که از جنگ روی برگردانده و فرار کردهاست.
فرهود در ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۱۸ در پاسخ به صادق دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱:
یعنی دنیا رو آب ببره
عارف ککش نمیگزه
فرهود در ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۱۴ در پاسخ به بهرام چگینی دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:
غم، همه روزهای مرا بوستان و خوش کردهاست؛ چنانکه دل من از آیینه صافتر است.
رنج من بدین سبب است که محبوب یار هستم. (صیاد استعاره است از محبوب و یار)
ریاض یعنی بوستان؛ کسی که علامت مکث بعد از آن گذاشته، اشتباه کرده است.
ریاض ِ جان
اضافه تشبیهی است یعنی بوستان جان.
صادق در ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱:
گر موج خیز حادثه سر بر فلک زند / عارف به آب تر نکند رخت و پخت خویش
چه معنیای دارد؟
علی احمدی در ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱:
در غزل های قبلی در مورد نگرش حافظ به می صحبت کردم .در مجموع به نظر می رسد حضرت حافظ در این مورد فرد سخت گیری نبوده و تساهل می کرده .نکته جالب در این غزل این است که نمی خواهد به بهانه شرابخواری گرفتار محتسب و سیستم حکومت آن روز شود .او خود را به دلیل عشق ورزیدن شهره می داند نه باده نوشیدن وگرنه می گفت منم که شهره شهرم به باده نوشیدن.
آنجا که بحث از عشق و رندی و پیر مغان است شجاعانه حرفش را می زند ولی اینجا برخلاف روالش جانب عقل را می گیرد چرا ؟ چون خود را فرد شرابخواری نمی داند و نمی خواهد ما هم مثل زاهدان آن روز او را فردی شرابخوار بشناسیم
اگر چه باده فَرَح بخش و باد گُلبیز است
به بانگِ چَنگ مخور مِی که مُحتَسِب تیز است
اگرچه شراب باعث شادی و باد باعث عطر افشانی گل است اما تو با سر و صدای چنگ شراب نخور چون محتسب (پاسبان) حواسش جمع است
صُراحیای و حریفی گَرَت به چَنگ افتد
به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است
اگر ظرف شراب به دست آورده ای و همپالکی هم داری عاقلانه بنوش و زیاده روی نکن چون باعث دردسر برایت می شود
در آستینِ مُرَقَع پیاله پنهان کن
که همچو چشمِ صُراحی، زمانه خونریز است
پیاله ات را در آستین پر زرق و برق خود پنهان کن چون مثل دهانه تنگ ظرف شراب که از آن شراب مثل خون می ریزد ،روزگار هم خونریز و بی رحم است.
به آبِ دیده بشوییم خِرقهها از می
که موسمِ وَرَع و روزگارِ پرهیز است
حتی باید جامه هایمان را با اشک از می پاک کنیم چراکه زمان پرهیز کاری و ملاحظه کاری است
مجوی عیشِ خوش از دورِ باژگونِ سِپِهر
که صاف این سر خُم جمله دُردی آمیز است
وقتی آسمان واژگون است یعنی شرایط مساعد نیست توقع عیش و خوشی نداشته باش چون شراب خالصی که باید از سر خم می بریزد با رسوبات ته خم مخلوط است و خالص نیست و تلخ خواهد بود
سپهر بر شده پرویزنیست خون افشان
که ریزهاش سر کَسری و تاجِ پرویز است
این آسمان مثل غربالی است که بالا برده اند تا خون از آن بریزد و ملاحظه هیچ کس را نمی کند .کوچکترین خون هایی که از آن می ریزد مربوط به سر انوشیروان و تاج خسرو پرویز است که برای خود بزرگی بودند .ما که جزء کوچکی بیش نیستیم پس ما را به راحتی از بین می برد.
عراق و فارس گرفتی به شعرِ خوش حافظ
بیا که نوبتِ بغداد و وقتِ تبریز است
ای حافظ تو که بلاد پارسی زبان را با شعر خود تسخیر کردی بیا که نوبت تسخیر بلادی مثل تبریز و بغداد است که پارسی زبان نیستند . اشاره به گستردگی نفوذ و تاثیر شعر حافظ در همه اقوام است و مردم با هر زبان و گویشی سخنش را درک می کنند .
ایمان مصدق در ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۲۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۱۲:
برداشتی که از این بیت دارم:" میان بازنگشاد کس کشته را، نجستند مردان برگشته را" این است که به اجساد احترام گذاشتند و مردگان را برهنه نکردند...کاری که در بیشتر جنگ ها صورت می گرفت و به هر آن چه که از کشته شدگان برمی داشتند "مال انفال" یا "مال نفله شده" می گفتند...
مهدی حبیبی در ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۲۹ در پاسخ به میم الف دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳ - زکات زندگی:
ریلکس بِیبی
مهدی قادری در ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۹:
درود، در نسخۀ دکتر فروغی پیش از این روباعی، روباعی زیر آمده است
" من با تو نیامدم که صحرا بینم یا بر لب جویی به هوس بنشینم
مقصود من آنست که تو لاله و گل میچینی و من درد تو برمیچینم(من گل ز رخت میچینم)"
که در سایت وارد نکردید لطفا این روباعی را نیز وارد سایت بفرمایید
باسپاس فراوان
حمزه حکمی ثابت در ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۱: