گنجور

حاشیه‌ها

سوره صادقی در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۲۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۶ - شفیع انگیختن خسرو پیران را پیش پدر:

در این روزگار این داستان برای من معنی سیاست و کیاست همچون پسری را می‌دهد که پدر را خوب راضی کند.

در دوران قدیم اینجور سر به آستان ساییدن و فروتن بودن پسر برای پدر ارزش بوده و نشان از روح بزرگ و «فر خدایی»؛ ولی همین معنا از رفتار مشابه در این روزگار برنمی‌آید. توان کسی به اینچنین خود را زار و حقیر ارائه کردن در نظرم نشان از کمبود اعتماد بنفس و ترس زیاد از خشم پدر یا نگرانی مفرط بابت از دست دادن امتیازات فرزند سلطان بودن است تا تمایل به جریان عدالت.

نیما در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ فایز » ترانه‌های فایز بر اساس نسخه‌ای دیگر » دوبیتی‌ها » شمارهٔ ۱۲۴:

بسیار زیبا...

رضا از کرمان در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۰۵ در پاسخ به یا من لاهو الا هو دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۱:

درود بر شما 

از عنوان ونام منتخب حضرتعالی اینچنین بر میاد که از مردان حق وپیروان سلوک عرفانی میباشید ولیکن از فحوای کلام شما چیز دیگری  نمایان است  فرض بر اینکه عده‌ای نمیدانند ونظر داد‌ه‌اتد شما  هم قصد آموزش دارید ، این دیگر توهین و بیسواد واحمق  ونادان گفتن نداره ،الان این وسط به چه کسی بر خورده که جناب عالی اینچنین آشفته‌اید به حضرت شاه ، حافظ  ویا به منیت  شما 

ولی من به شما میگویم فقط چون میخواهید بگویید من بهتر از همه فهمیدم ومیدانم به شما برخورده که چنین نگرانید  این یک سایت ادبی است  اظهار نظر برای اعضای آن آزاد است واساس آن هم اندیشی است این چه حاشیه‌ای است که نوشتید  اگر اعضای این سایت که ادعای شناخت ادب پارسی ومعرفت عرفا  را دارند چنین بنویسند از چارواداران چاله میدان چه انتظاری میشه داشت  یا اسم کاربری خودتون را عوض کنید  یا باتغییر در تفکرتان همسنگ نامتان گردید .به جای دلگیر شدن از  جسارت بنده  عمیقا به موضوع فکر کن. فرهنگ سازی راباید از خودمان شروع کنیم وگرنه از دیگران چه توقعی میرود کسی که به نفس خودش مسلط نیست چگونه میخواهد نفوس دیگران را تربیت کند

 

که تا تو سرکشی در پیش داری

بلاشک سرنگونی بیش داری

ز مُشتی خاک چندین چیست لافت

که بهر خاک می‌بُرّند نافت

همی هر کس که اینجا خاک تر بود

یقین می‌دان که آنجا پاکتر بود

چو مردان خویشتن را خاک کردند

بمردی جان و تن را پاک کردند

سرافرازان این ره زان بلندند

که کلّی سرکشی از سرفگندند  

 

 

در پناه حق شاد باشی عزیز بقول خود شما به امید دستگیری.

حمید استکی در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۴۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۱ - حکایت:

سلام دوستان  دربیت چهارم مصراع دوم جناب سعدی فرموده اند:

"که داورگناهان ازاوعفوکرد" درصورتی که می توانست کلمهٔ "از" رانیاوردوبگوید:که داورگناهان اوعفوکرد ، ولی به نظربنده سعدی رحمة الله علیه می خواسته بگویدکه خداوندبرخی ازگناهان اوراعفوکردونه همهٔ گناهانش را. وآوردن کلمهٔ "از" دراین مصراع به خاطرهمین نکته است. البته این نکته به نظربنده رسیدتانظردیگرعزیزان دراین خصوص چه باشد. 

مهدی حقیقت نژاد در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۵:

مو به تن سیخ میشه واقعا زبان قاصره از توصیف زیبایی این شعر

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۱۵ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۲۹ - ذکر سری سقطی قدس الله روحه:

*سَری سَقَطی* گفت: هر گناه و معصیتی که از سبب شهوت بُوَد امید توان داشت به آمرزش آن و هر معصیت که آن بسبب کِبر و غرور بود امید نتوان داشت به آمرزش آن! زیرا که معصیت ابلیس از کبر بود و زَلَتِ(لغزش و خطا) آدم از شهوت

یا من لاهو الا هو در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۳۵ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۱:

هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من.  مرور کلی نظرات بجز یکی دوتا، نشان دهنده عمق بی سوادی،  و نادانی و جهالت افرادی بود که نظر داده بودند،  نه حضرت حافظ را شناختی،  نه حضرت شاه را شناختی،  هیچ اند هیچ،  مشتی یاوه از ذهن بی اطلاع.  

اما شاه که لقب شاهی بدلیل سلطنت بر نفس است،  انجا که علامه بدیدنش میرود و در تصرف نفس شاه،  از خود بیخود و از شاگردان ایندعارف بالله میگردد، و اما حضرت حافظ عارف بزرگ و دلسوخته که در غزل از شاه درخواست دستگیری میکند، و شاه هم دستگیر وی شده و حافظ را به مقام توحید میبرد،  شاه از عرفای بسیار والا و فانی در حق و از کملین بوده و مقام استادی داشته اند و حافظ که سالک بوده از شاع درخواست عنایت در سلوک میکند،  که به مقام کشف حقیقت وارد شود،  و اسفار نفسانی را گذر کند،  که شاه نیز الحق دستگیر و راهنمای بسیاری بوده است،  

در مقام استادی شاه بر حافظ سبقت داشته.حافظ  در سیر و سلوک شاگردی استاد مینماید و به انجا که باید میرسد،  

در انتها  ای کاش

انان که خاک را بنظر کیمیا کنند 

کیمیا فنای فی الله و عرفان خداست

ایا شود که گوشه چشمی به ما کنند

دست مارو هم بگیرند و از ما دستگیری کنند

ان شا الله

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۵ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۲۸ - ذکر معروف کرخی رحمةالله علیه:

نقل است که یک روز معروف کرخی روزه دار بود و نزدیکِ افطار در بازار می‌رفت که سقائی(آب فروش) می‌گفت: که خدای بر آنکس رحمت کند که از این آب بخورد!
 بگرفت و بخورد.
گفتند: نه که روزه دار بودی؟
گفت: آری لکن به دعا رغبت کردم. چون وفات کرد او را بخواب دیدند گفتند خدای با تو چه کرد؟

گفت: مرا در کار دعای، سقا کرد و بیامرزید! 

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۲۸ - ذکر معروف کرخی رحمةالله علیه:

نقل است که یک روز معروف کَرخی با جمعی می‌رفت جماعتی جوانان می‌آمدند و فساد می‌کردند تا به لبِ دجله رسیدند.
 یاران گفتند: یا شیخ دعا کن تا حق تعالی این جمله را غرق کند تا شومیِ ایشان از خلق منقطع شود. (از مردم رفع شود.)

معروف کرخی گفت: دستها به دعا بردارید.

پس گفت: الهی چنانکه درین جهان عیش شان خوش داری در آن جهان شان نیز عیشِ خوش ده!

MayhemR در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین » بخش ۱۲۴ - قتّالی خوارزمی عَلَیهِ الرّحمةُ:

گر مردِ رهی نظر به ره باید داشت

خود را نگه از هراز چَه باید داشت

 

هزار چَه ...

یوسف شیردلپور در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۰ در پاسخ به مرتضی دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷:

درود برشما آقا مرتضی عزیز فوتبال است اجرای این غزل با نوای استاد شجریان 💐💛👍

غمناک ابددوست در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۲۸ در پاسخ به پرویز شیخی دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

سلام، دیدگاه شما هم محترم است، اصلن زیبایی شعر همین است که هر کسی برداشت خودش رو از اون شعر داشته باشه مخصوصا شیخ اجل که علاوه بر سخنوری و شیوایی در لفافه حرفهای جالبی زده و ادمی رو به فکر فرو میبره 

و جالبتر اینکه هر کسی فکر میکنه برداشت خودش از شعر همونیه که حضرت سعدی خواسته به مخاطب بفهمونه.

محمد ملکی در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۱۲ در پاسخ به Nooshin M دربارهٔ حافظ » مقدّمهٔ جمع آورندهٔ دیوان حافظ:

اولین تدوین کننده و جمع آورنده دیوان حافظ، رفیق و شاگرد صمیمی حافظ، محمد گل اندام است که این مقدّمه را نوشته است.

سوره صادقی در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۳۴ در پاسخ به شهناز ولی پور هفشجانی دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۵ - عشرت خسرو در مرغزار و سیاست هرمز:

شب اَنگِشت سیاه از پشت برداشت ...

عالی. ممنون.

سوره صادقی در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۳۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۵ - عشرت خسرو در مرغزار و سیاست هرمز:

نهاد از حوصله زاغ سیه‌پر به زیر پَرّ طوطی خایهٔ زر

زاغ سیه‌پر کنایه از شب، طوطی کنایه از روز رنگارن، خایه زر کنایه از خورشید، از حوصله: از روی حوصله. باحوصله. بی‌شتاب.

ولی عجیب توصیفی!!

سوره صادقی در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۰۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۵ - عشرت خسرو در مرغزار و سیاست هرمز:

مگر کز توسنانش بدلگامی دهن بر کشته‌ای زد صبح بامی

یکی از اسب‌های سرکش همراه خسرو صبح‌هنگام از دسته‌ای گیاه درو شده کمی خورد.

سوره صادقی در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۵۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۵ - عشرت خسرو در مرغزار و سیاست هرمز:

چو عاجز گشت ازین خاک جگرتاب ...

ابیات ۵ تا پایان ۸ توصیف غروب خورشید است.

سوره صادقی در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۵۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۵ - عشرت خسرو در مرغزار و سیاست هرمز:

مِی سرخ از بساط سبزه می‌خَورد ...

گل زرد کنایه از خورشید

عبدالرضا فارسی در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۳۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۲ - داستان نوش‌زاد با کسری:

مسیحی بشهر اندرون هرک بود نبد هیچ ترسای رخ ناشخود

در شهر هیچ مسیحی نبود که صورتش خراشیده نباشد ( در سوگ نوشزاد)

عبدالرضا فارسی در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۲ - داستان نوش‌زاد با کسری:

که پوشیده رویان او در نهان سرآرند برخویشتن بر زمان

سرآرند بر خویشتن بر زمان یعنی به زندگی خود پایان دهند وخودشان رابکشند 

۱
۱۶۰
۱۶۱
۱۶۲
۱۶۳
۱۶۴
۵۶۵۸