هومن رسولی در ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۱۸ در پاسخ به سعید دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۰۷:
سلام.
با نظر آقا سعید موافقم.
احمد خرمآبادیزاد در ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۴۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۶ - قصیدهٔ مرآت الصفا، در حکمت و تکمیل نفس:
«اوحیٰ ربک» در بیت 82 اشاره دارد به آیه 68 از سورۀ نحل.
Mmd در ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶:
بیت ۴: آب روی ایهام: اعتبار/عرق/شادابی
آتش در ارغوان ایهام: از حسادت سوخت/ سرخیاش از انعکاس چهره توست (ذوالنور)
بیت ۶: مفتول: خم اندر خم، تاب داده
بیت ۷: خاک استعاره از گرده گل. خاک در دهان کنایه از پشیمان شدن (حمیدیان)
علی احمدی در ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸:
برای بررسی این غزل موضوع گلبرگ و گل را یادآوری می کنم .بلبل فقط جلوه ای از گل را در اختیار داشت نه همه گل را .معشوقی که حضرت حافظ نام می برد فقط جلوه ای از خداوند است و حافظ بسیار با احتیاط این دو را یکی می کند و این دقت و ادب وی را می رساند
دیدی که یار، جز سَرِ جور و ستم نداشت
بشکست عهد، وز غمِ ما هیچ غم نداشت
دیدی که معشوق (جلوه ای از خداوند که درک کرده ام)با من ستمکار بود و به پیمانش وفادار نبود و از اینکه من غمگین شوم هیچ غمی نداشت .
در اینجا طرح مسئله می کند .و اشاره به چالشهای راه عاشقی می کند .گویا معشوق اعتنایی به او ندارد .دانش آموزی را در نظر بگیرید که در ابتدای سال تحصیلی از دستورات معلم خود به رنج بیفتد و غمگین شود .
یا رب مگیرش ار چه دلِ چون کبوترم
افکند و کُشت و عزتِ صیدِ حرم نداشت
بر خلاف تصور در اینجا مگیرش معنای مواخذه نیست .از خداوند می خواهد این جلوه اش را از او نگیرد و حافظ را از این جلوه مقتدرانه خود که در قالب معشوق از آن نام می برد محروم نکند .با اینکه این جلوه کبوتر دل حافظ را انداخته و کشته و به قانون منع صید در حرم توجهی نداشته است (حکم منع صید در حرم اشاره به منع صید در زمان احرام در زمان حج است و این موضوع هم در تایید الهی بودن معشوق مورد نظر است)
بر من جفا ز بختِ من آمد وگرنه یار
حاشا که رسمِ لطف و طریقِ کَرَم نداشت
در اینجا پاسخ مسئله را می دهد .اگر بر من ستم شده از بخت و اقبال من است وگرنه معشوق همیشه کارش لطف و بزرگواری بوده است.
نکته ظریفی در کلمه بخت وجود دارد.جناب حافظ می گوید بخت من یعنی بخت را جدا از انسان نمی داند .یار خواسته هایی دارد و عاشق هم خواسته هایی و اگر این دو در یک راستا نباشند عاشق دچار چالش و آسیب می شود و یار ستمی نکرده است .این را بد بختی یا شقاوت می داند.شاید این تعبیر را از قرآن کریم گرفته باشد که فرموده"طائرکم معکم"یعنی بخت شما همراه شماست.
با این همه هر آن که نه خواری کشید از او
هر جا که رفت، هیچ کَسَش محترم نداشت
با همه این حرفها اگر کسی از این معشوق خواری نبیند و نسبت به او خاضع نباشد هر جا برود محترم نیست .این هم یافته ایست که از طریق گام نهادن در راه عاشقی حاصل می شود و با عقل نمی توان به آن دست یافت
ساقی بیار باده و با محتسب بگو
انکارِ ما مَکُن که چنین جام، جم نداشت
ای ساقی باده بیاور و به محتسب که مراقب کارهای خلاف است بگو کاری با ما نداشته باشد که این جام را جمشید هم نداشته است.باز هم می بینیم که جام باده را با جام جم که آگاهی بخش است مقایسه می کند.حافظ بر این باور است که با باده و مستی به آگاهی فراتری دست می یابد . پس باده نشانه امید او برای رسیدن به آن مستی است.
هر راهرو که ره به حریمِ درش نبرد
مسکین بُرید وادی و ره در حرم نداشت
هر کسی که در راه عاشقی گام نهاده اگر نتواند نزدیک به منزلگاه معشوق گردد مسکین و بی بهره مانده است .یعنی حالا که معشوق گاهی عتاب می کند باید دلش را به دست آورد و در جهت خواسته هایش حرکت کرد تا بتوانی به حرمش راه بیابی.وگرنه مسکین خواهی ماند .البته برای مسکین نماندن باید از امید و مستی آگاهی بخش کمک گرفت.
نکته دیگر این است که پذیرش خواری در برابر معشوق نشانه رضایت عاشق از معشوق و مقام رضا است و حالا می خواهد رضایت معشوق را جلب کند و به حرم او راه پیدا کند .تا راضی نشوی مورد رضایت نخواهی بود .و این همان تعبیر "راضیه مرضیه " می تواند باشد.
حافظ بِبَر تو گویِ فصاحت که مدعی
هیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت
ای حافظ تو جایزه فصاحت در سخن را برده ای چرا که مدعیان مخالف تو هیچ هنری ندارند و از اینکه بی هنرند هم خبر ندارند .مصداق آن کس که نداند و نداند که نداند .
عرب عامری.بتول در ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۱۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۴ - سبب نظم کتاب:
منقار قلم به لعل سفتن
دراج زبان به نکته گفتن
لعل سفتن: از دشوارترین کارهای گذشته بوده که به ظرافت خاصی نیاز داشته. با ابزار آن روزی، مروارید سوراخ کردن تا مهیا برای به رشته کشیدن سخت بود.
دُرّاج: تیهو. پرنده ای که سخن چینی معروفه
کوروش در ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۹۰ - قصهٔ آنک گاو بحری گوهر کاویان از قعر دریا بر آورد شب بر ساحل دریا نهد در درخش و تاب آن میچرد بازرگان از کمین برون آید چون گاو از گوهر دورتر رفته باشد بازرگان به لجم و گل تیره گوهر را بپوشاند و بر درخت گریزد الی آخر القصه و التقریب:
هر گلی که اندر دل او گوهریست
گوهرش غماز طین دیگریست
یعنی چه ؟
کوروش در ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۹۰ - قصهٔ آنک گاو بحری گوهر کاویان از قعر دریا بر آورد شب بر ساحل دریا نهد در درخش و تاب آن میچرد بازرگان از کمین برون آید چون گاو از گوهر دورتر رفته باشد بازرگان به لجم و گل تیره گوهر را بپوشاند و بر درخت گریزد الی آخر القصه و التقریب:
منظور از گوهر کاویان چیست ؟
کوروش در ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۹ - حکایت شب دزدان کی سلطان محمود شب در میان ایشان افتاد کی من یکیام از شما و بر احوال ایشان مطلع شدن الی آخره:
هر که او یکبار خود بدنام شد
خود نباید نام جست و خام شد
یعنی چه ؟
کوروش در ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۳۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۹ - حکایت شب دزدان کی سلطان محمود شب در میان ایشان افتاد کی من یکیام از شما و بر احوال ایشان مطلع شدن الی آخره:
زین کششها ای خدای رازدان
تو به جذب لطف خودمان ده امان
یعنی چه ؟
کوروش در ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۹ - حکایت شب دزدان کی سلطان محمود شب در میان ایشان افتاد کی من یکیام از شما و بر احوال ایشان مطلع شدن الی آخره:
باطلاند و مینمایندم رشد
زانک باطل باطلان را میکشد
یعنی چه ؟
کوروش در ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۹ - حکایت شب دزدان کی سلطان محمود شب در میان ایشان افتاد کی من یکیام از شما و بر احوال ایشان مطلع شدن الی آخره:
ای یرانا لانراه روز و شب
چشمبند ما شده دید سبب
یعنی چه ؟
کوروش در ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۹ - حکایت شب دزدان کی سلطان محمود شب در میان ایشان افتاد کی من یکیام از شما و بر احوال ایشان مطلع شدن الی آخره:
باز کرد از رطب و یابس حق نورد
روح را من امر ربی مهر کرد
یعنی چه ؟
کوروش در ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۹ - حکایت شب دزدان کی سلطان محمود شب در میان ایشان افتاد کی من یکیام از شما و بر احوال ایشان مطلع شدن الی آخره:
در زمین حق را و در چرخ سمی
نیست پنهانتر ز روح آدمی
یعنی چه ؟
کوروش در ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۹ - حکایت شب دزدان کی سلطان محمود شب در میان ایشان افتاد کی من یکیام از شما و بر احوال ایشان مطلع شدن الی آخره:
آلت شاهد زبان و چشم تیز
که ز شبخیزش ندارد سر گریز
یعنی چه ؟
کوروش در ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۹ - حکایت شب دزدان کی سلطان محمود شب در میان ایشان افتاد کی من یکیام از شما و بر احوال ایشان مطلع شدن الی آخره:
در نظر بودش مقامات العباد
لاجرم نامش خدا شاهد نهاد
یعنی چه ؟
کوروش در ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۹ - حکایت شب دزدان کی سلطان محمود شب در میان ایشان افتاد کی من یکیام از شما و بر احوال ایشان مطلع شدن الی آخره:
سرالناس معادن داد دست
که رسول آن را پی چه گفته است
یعنی چه ؟
کوروش در ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۸ - لابه کردن موش مر چغز را کی بهانه میندیش و در نسیه مینداز انجاح این حاجت مرا کی فی التاخیر آفات و الصوفی ابن الوقت و ابن دست از دامن پدر باز ندارد و اب مشفق صوفی کی وقتست او را بنگرش به فردا محتاج نگرداند چندانش مستغرق دارد در گلزار سریع الحسابی خویش نه چون عوام منتظر مستقبل نباشد نهری باشد نه دهری کی لا صباح عند الله و لا مساء ماضی و مستقبل و ازل و ابد آنجا نباشد آدم سابق و دجال مسبوق نباشد کی این رسوم در خطهٔ عقل جز وی است و روح حیوانی در عالم لا مکان و لا زمان این رسوم نباشد پس او ابن وقتیست کی لا یفهم منه الا نفی تفرقة الا زمنة چنانک از الله واحد فهم شود نفی دوی نی حقیقت واحدی:
پس فتادم زان کمال مستتم
از فن زالی به زندان رحم
یعنی چه ؟
کوروش در ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۸ - لابه کردن موش مر چغز را کی بهانه میندیش و در نسیه مینداز انجاح این حاجت مرا کی فی التاخیر آفات و الصوفی ابن الوقت و ابن دست از دامن پدر باز ندارد و اب مشفق صوفی کی وقتست او را بنگرش به فردا محتاج نگرداند چندانش مستغرق دارد در گلزار سریع الحسابی خویش نه چون عوام منتظر مستقبل نباشد نهری باشد نه دهری کی لا صباح عند الله و لا مساء ماضی و مستقبل و ازل و ابد آنجا نباشد آدم سابق و دجال مسبوق نباشد کی این رسوم در خطهٔ عقل جز وی است و روح حیوانی در عالم لا مکان و لا زمان این رسوم نباشد پس او ابن وقتیست کی لا یفهم منه الا نفی تفرقة الا زمنة چنانک از الله واحد فهم شود نفی دوی نی حقیقت واحدی:
بهر حالی مینگیری راس مال
بلک از بهر غرضها در مَآل
راس مال یعنی چه ؟
کوروش در ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۸ - لابه کردن موش مر چغز را کی بهانه میندیش و در نسیه مینداز انجاح این حاجت مرا کی فی التاخیر آفات و الصوفی ابن الوقت و ابن دست از دامن پدر باز ندارد و اب مشفق صوفی کی وقتست او را بنگرش به فردا محتاج نگرداند چندانش مستغرق دارد در گلزار سریع الحسابی خویش نه چون عوام منتظر مستقبل نباشد نهری باشد نه دهری کی لا صباح عند الله و لا مساء ماضی و مستقبل و ازل و ابد آنجا نباشد آدم سابق و دجال مسبوق نباشد کی این رسوم در خطهٔ عقل جز وی است و روح حیوانی در عالم لا مکان و لا زمان این رسوم نباشد پس او ابن وقتیست کی لا یفهم منه الا نفی تفرقة الا زمنة چنانک از الله واحد فهم شود نفی دوی نی حقیقت واحدی:
زان بیابان عدم مشتاق شوق
میرسند اندر شهادت جوق جوق
یعنی چه ؟
فرشته پورابراهیمی در ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۱: