محسن عبدی در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۷ - صفت بهار و عیش خسرو و شیرین:
شیرمست: ویژگی شیرخوارهای که از بسیار خوردن شیر سرمست و سرحال شده.
محسن عبدی در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۷ - صفت بهار و عیش خسرو و شیرین:
وصف شبنم بر برگ ها
زمرد سبز رنگ
مروارید هم قطره شبنم
محسن عبدی در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۷ - صفت بهار و عیش خسرو و شیرین:
مرزنگوش یا مرزنجوش : گیاهی است سبز و خوشبو با شاخه های بلند و گل های کبود و برگ هایی که مانند گوش موش است .
محسن عبدی در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۷ - صفت بهار و عیش خسرو و شیرین:
پیلگوش: نوعی سوسن که آن را آسمانگون گویند و بر کنار آن نقطه های سیاه بود مانند خالی که بر روی خوبان باشد و رخنه های کوچک دارد.
بردیا در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۴۷ دربارهٔ طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۳:
دُردی درو نماند این کاسه سرنگون است
سیدمحمد جهانشاهی در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴:
چو طوطی ، خطِّ او ، پَر سَر بر آورد
رضا از کرمان در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ ایرج میرزا » قطعهها » شمارهٔ ۷۸ - دو هدیه:
درود
خانم دره المعانی وندیم الملوک دوتن از زنان پیشگام در آموزش دختران در ایران در عصر خفقان قاجار ودوره مشروطه بوده اند وایرج در فراق و رثای دره المعانی نیز شعر دیگری نیز سروده اند روحشان شاد باد
شاد باشید
ali solgi در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۱:
گویند فلان سربریم جوگندنا گویند فلانی راسربریم همچون جو که درفصل بهار سبزه جو چون زیاد بود یکبار سر انرا میزدندهمچون گندنا سیروتره وپیاز
امیرحسین صدری در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵۱:
ناتوانی ، ناتوانی میکند !
عجب رسمیه ، رسم زمونه
رضا از کرمان در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۱۹ دربارهٔ ایرج میرزا » قالبهای نو » شمارهٔ ۱ - در رثاء درة المعالی:
درود
این شعر در رثای خانم دره المعانی سروده شده و نشان از قدردانی ایرج میرزا از خدمات ایشان به فرهنگ وتوسعه علم ودانش توسط وی دارد
سرکار خانم دره المعانی یکی ازپیشگامان آموزش دختران ایرانی در عصر مشروطیت بوده در آن دوره که تحصیل دختران واصولا آزادی بانوان ممنوع بوده ایشان با تاسیس مدارسی برای تحصیل دختران با هزینه شخصی خود تابو شکنی کرده ایشان معتقد به این اصل بودند که با وجود زنان تحصیل کرده جامعه رشد خواهد کرد واز دامان زنان درس خوانده فرزندان با کمالات ظهور خواهد نمود ایرج میرزا در قطعه دو هدیه با مطلع
آمد مرا دوهدیه چو دو قرص مهر وماه
با نامه ای دو چون دو طبق گوهر ثمین
از ایشان وسرکار خانم ندیم الملوک که ایشان نیز از پیشگامان آموزش دختران در آن دوره بوده اند به نیکی یاد کرده که خواندن آن را توصیه میکنم روحشان شاد وقرین رحمت الهی باد
علیرضا اصفهانی در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۰۰ دربارهٔ عبید زاکانی » موش و گربه:
سلام
در بیت ۱۸ : میشنیدم هرآنچه میگفتی ---- آروادین قحبه مسلمانا مصرع دوم از وزن خارج شده.
به نظر شما کار خود شاعر است یا راویان؟
سیدمحمد جهانشاهی در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸:
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸
خوابم ببستهای ، بگشا ای قمر نقاب
تا سجدههایِ شکر کند ، پیشت آفتابدامانِ تو گرفتم و دستم بتافتی
هین دست درکشیدم ، روی از وفا متابگفتی مکن شتاب ، که آن هست فعلِ دیو
دیو او بوَد ، که مینکند سویِ تو شتابیا رب کنم ، ببینم بر درگهِ نیاز
چندین هزار یا رب ، مشتاقِ آن جواباز خاک بیشتر دل و جانهایِ آتشین
مستسقیانه ، کوزه گرفته که آب آببر خاک رحم کن ، که از این چار عنصر ، او
بی دست و پاتر آمد ، در سیر و انقلابوقتی که او سبک شود ، آن باد پایِ او ست
لنگانه برجهد دو سه گامی ، پیِ سحابتا خنده گیرد از تکِ آن لنگ ، برق را
واندر شفاعت آید ، آن رعدِ خوش خطاببا ساقیانِ ابر بگوید ، که برجهید
کز تشنگانِ خاک ، بجوشید اضطرابگیرم که من نگویم ، آخر نمیرسد
اندر مشامِ رحمت ، بویِ دلِ کبابپس ساقیانِ ابر ، همان دم روان شوند
با جرّه و قنینه و با مَشکِ پُرشرابخاموش و در خراب ، همیجوی گنجِ عشق
کاین گنج در بهار ، برویید از خراب
بابا بابا در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۲۴ در پاسخ به عباس دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۳:
با سلام و عرض ادب.
این بیت به دو صورت معنا میشود :
اول :اگر کاما را بعد از اثبات در نظر بگیریم :توضیح کلی از نظریه وحدت وجود میدهد. یعنی اگر وجود را حتی برای یک مو اثبات نمائی مشرک هستی زیرا من در پس پرده (ظواهر کثرات) جز نامی برای مرد و زن (تفاوت ها) نمیبینم.
دوم :اگر کاما را قبل از اثبات در نظر بگیریم چنین معنی میشود که باز هم موید نظریه وحدت وجود است اما با ظرافتی شاعرانه:یعنی اگر خارج از پرده محرمیت موئی بیرون نمائی (البته منظور بانوان) یا خارج از آنجا که محرمی هست رازی را افشا نمائی مصداق شرک میشوی در حالی که در پرده محرمیت چنان مرد و زن به هم میپیچند که من برای آنها جز نامی قائل نمیشوم یعنی یکی میشوند.و منظور کلی بیت همان وحدت وجود است با این تفاوت که به شنونده میگوید نباید آن را جائی که محرمیت نیست (پس برده) ابراز نمائی زیرا که مصداق شرک میشود.
Luminous در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۲ در پاسخ به عباس شهسواری دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترجیعات » ترجیع بند - ما گوشه نشینان خرابات الستیم:
SalekaneHagh
این ایدی در تلگرام
رضا از کرمان در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۱۸ در پاسخ به علیرضا فتح آبادی دربارهٔ ایرج میرزا » قطعهها » شمارهٔ ۸۱ - انتقاد از قمهزنان:
درود بر شما
بنظر بنده به همین صورت صحیح است و میگه با نفرین تو بر یزید دوباره حسین ع زنده نخواهد شد .
شاد باشی عزیز
علی احمدی در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴:
ساقی بیار باده که ماهِ صیام رفت
دَردِه قدح که موسمِ ناموس و نام رفت
ای ساقی آن باده را بیاور که ماه روزه رفت و خوردن باده آزاد است و قدح ما را پر کن که زمان حفظ آبرو و نام گذشت.طبعا حضرت حافظ مثل همیشه به نحوه طاعت زاهدان معترض است و روزه داری آنان را نه از بهر رسیدن به مستی و آگاهی بلکه از روی ریا و حفظ آبرو می داند و چنین عبادتی بی ارزش است چون حضور معشوق را در این عبادت درک نمی کند.از نظر حضرت حافظ « هلال عید در ابروی یار باید دید»
وقتِ عزیز رفت بیا تا قضا کنیم
عمری که بی حضور صُراحی و جام رفت
وقت گرانبهایمان از دست رفت بیا تا قضای آن را به جا آوریم . قضا به جا آوردن را برای عبادات به کار می برند . حافظ چه عبادتی را از دست داده است که باید قضا کند.در آن ماه عمری صرف شده که بدون جام و صراحی باده صرف شده است یعنی زمانی گذشته و او مست نبوده است .حافظ کسی نیست که از مستی بگذرد و در آن ماه هم قطعا مستی را درک کرده است و این را برای گوشزد به ما بیان می کند که عمرتان را هدر ندهید .و مست باشید.
مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی
در عرصهٔ خیال که آمد، کدام رفت
بیا و با باده ات مستم کن طوری که از این هشیاری فاصله بگیرم و بی خود شوم و در این فضای خیال انگیز اصلا ندانم چه کسی یا چیزی آمد و چه کسی یا چیزی رفته است.او همیشه به دنبال درک حضور معشوق در آن فضای خیال انگیز است گویا هشیاری دیگری را در مستی اش می طلبد.
بر بوی آن که جرعهٔ جامت به ما رسد
در مَصطَبِه دعایِ تو هر صبح و شام رفت
با اشتیاق به اینکه جرعه ای از جام باده ات به ما برسد در این گوشه میخانه ( مصطبه) هر صبح و شام دعایت می کردیم .یعنی این یک نیاز است که نمی توان آن را فراموش کرد . ما نیاز به مستی داریم.
دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید
تا بویی از نسیمِ میاش در مشام رفت
وقتی بویی از باده به مشام دل رسید امیدوار به مستی شد و دوباره زنده شد. نبودن مستی یعنی دلمردگی . مستی نیازیست فراموش نشدنی . نمی توان یک ماه زنده نبود و بعد زندگی کرد.نمی توان روزه بود و مست نشد! عمق نگاه حافظ را ببینید.
زاهد غرور داشت، سلامت نبرد راه
رند از رهِ نیاز به دارالسلام رفت
زاهدی که دلش را به عبادتی مثل روزه سپرده است راه سالمی را طی نمی کند چون به این عبادت می نازد و غرور دارد .اما رند عاشق به بهشت خواهد رفت چون نیاز به مستی و درک حضور معشوق را می فهمد . او از معشوق « بیا » را شنیده است چیزی که زاهد اصلا نمی فهمد.
نقدِ دلی که بود مرا صرف باده شد
قلبِ سیاه بود از آن در حرام رفت
من تمام نقدینگی دلم را صرف باده کرده ام ( چه در ماه روزه و چه غیر آن ) شما فرض کن حرام بوده من هم که ادعایی ندارم دلم سکه تقلبی بود صرف حرام شد ولی در عوض نیازی بود که رفع شد نیاز به مستی و سکه واقعی شدن .
در تابِ توبه چند توان سوخت همچو عود؟
می ده که عمر در سرِ سودای خام رفت
به زاهدان طعنه می زند که بروید یک عمرمثل عود در آتش توبه بسوزید . این سودای خام است ای ساقی باده بیاور که آنها به جایی نمی رسند.
دیگر مکن نصیحتِ حافظ که ره نیافت
گمگشتهای که بادهٔ نابش به کام رفت
دیگر حافظ را نصیحت به برگشت به راه و آیین خودتان نکنید چراکه کسی که گم شود و باده خالصی بنوشد با مستی حاصل از آن راهش را پیدا می کند .
دوستان را توجه می دهم که در این غزل صحبت از راه است .صحبت از نیاز است. صحبت از مستی و درک معشوق است . مطلب از یک باده خواری ساده فراتر است.حافظ این نوع مستی را یک عبادت می داند که اگر به دلایلی انجامش نداد باید آن را قضا کند.
محمد مهدی فتح اللهی در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۳ - تشبیه مغفلی کی عمر ضایع کند و وقت مرگ در آن تنگاتنگ توبه و استغفار کردن گیرد به تعزیت داشتن شیعهٔ اهل حلب هر سالی در ایام عاشورا به دروازهٔ انطاکیه و رسیدن غریب شاعر از سفر و پرسیدن کی این غریو چه تعزیه است:
قابل توجه کسانی که میگویند عزاداری محرم از زمان صفوی شروع شده.
الهام در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۱۷ - مثال دیگر هم درین معنی:
🔆لیک تو آیس مشو هم پیل باش🔆
🔆ور نه پیلی در پی تبدیل باش🔆
کوروش در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۳۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۹۶ - باخبر شدن آن غریب از وفات آن محتسب و استغفار او از اعتماد بر مخلوق و تعویل بر عطای مخلوق و یاد نعمتهای حق کردنش و انابت به حق از جرم خود ثُمَّ الَّذینَ کَفَروا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلونَ:
آدم اصطرلاب اوصاف علوست
وصف آدم مظهر آیات اوست
تفسیر لطفا
محسن عبدی در ۶ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۰۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۷ - صفت بهار و عیش خسرو و شیرین: