گنجور

حاشیه‌ها

m mmm در ‫۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۴۶ در پاسخ به بهنام دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰:

درود

آدمی اول یاد ایام خوبی که باکسی داشته در ذهنش می آید و بلافاصله بیاد درگذشت آن کس می افتد و دلگیر می شود با گذشت زمان خاطرات انسان ضعیف می شود و دیگر اول آن خاطرات خوب ناخودآگاه کمتر به ذهنش نمی رسد تا پس از آن از به یاد آوردن مرگ آن کس دلگیر شود اینکه شما می گویید که نمی شود آدم با بیاد آوردن داغی که از کسی به دل دارد یعنی از آنکس بدش می آمده نه آنکه دوستش می داشته

با سپاس

لیلی عبدی در ‫۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:

درود؛ وقت خوش 

مِی باید خواست صحیح است که اکثر خوانشگران اشتباه خواندند و به قرائن جمله توجه نشده است 🙏

می باید خاست یعنی باید بلند شد که در رابطه با به جوش آمدن می باید طلب کردن می مورد نظر باشد

رضا از کرمان در ‫۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۵۲ در پاسخ به رامین علی‌پور دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۴:

درود 

بیار درست نوشته شده و بیاور وزن  بیت را خراب میکنه 

احمدرضا نظری چروده در ‫۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

سعدی! چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو»

ای بی‌بصر! من می‌روم، او می‌کشد قلاب را

 

البته دراین بیت سعدی معنایی  نهفته است که هیچ کدام ازعزیزان به آن اشاره نکرده است.

ماهیگیری را فرض کنید که نمی خواهد ماهی به قلاب او گیرکند واین معامله فقط بین عاشق ومعشوق  انجام میشود.بهترین عاشق آن کسی است که اگر معشوق صدها بار او را پس زند باز او به دنبال معشوق باشد.

پس این قرائت ازشعر مصراع دوم نباید استفهامی باشد.

ای سعدی وقتی جورمعشوق می کشی دیگر به وصالش نیندیش. نزدیک او مرو که خوارت می کند.

سعدی می گوید ای نفهم!  عشق همین جایگاهش ارزشمند است من خواهم رفت هرچند او قلاب را بکشد تا من صیدش نشوم.

دراین صورت باید قرائت شعر به صورت تعجبی باشد.می گوید نزدیک او دیگر مرو،

سعدی، من می روم! نه او قلاب را می کشد.

قرائت دیگر پرسشی باید باشد

من هرگز نمی روم وظاهرا نمی خواهم بروم ولی او مرا صید کرده وبا قلاب عشقش  شکار کرده است. اختیاری ازخودندارم.

ضمنا سعدی پیش ازاین جور را برشوق ترجیح داده است

شوق است درجدایی وجور است درنظر

هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

 

رضا از کرمان در ‫۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۴۸ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۵ - گفتار اندر گزاردن شکر نعمت‌ها:

جناب H Rezaa درود بر شما 

  بنده را قابل ندونستید که پاسخ  بدید  شاید شما از روی تفنن  روزانه چند حاشیه مینویسید ولی سوال من کاملا جدی است از شما توضیحی در باره حاشیه خودتان پرسیدم که برایم مبهم بود  واینکه از نظر عرفان چگونه همه آفریده ها  وهرچه در حواس میگنجد ملایکه وفرشته اند ؟

مهدی صفرزاده mehdi.safarzadeh۵۰۰@gmail.com در ‫۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:

با درود و احترام محضر کسانی که این مجموعه بسیار گرانبهای گنجور را ایجاد و مدیریت کرده اند‌.  واقعا معانی اشعار را هوش مصنوعی خراب کرده است لطفا  بجای معانی غلط و نامفهوم هوش مصنوعی . معتنی اشعار  توسط اساتید ادبی نگاشته شود

HRezaa در ‫۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۵۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۹ - در نصیحت فرزند خود محمد نظامی:

مرواریدی کز اصل پاک است آرایش‌بخش آب و خاک است

درود همزبانان

 

میتونید کمکم کنید خوانش درست این بیت رو پیدا کنم؟!

HRezaa در ‫۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۲۸ در پاسخ به هومان دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۹ - در نصیحت فرزند خود محمد نظامی:

درود و سپاس

 

تعبیر جالبی بود، که هم مراد از دولت و هم مراد از سبب رو متفاوت بیان کردید، سپاسگزارم.

 

افسانه چراغی در ‫۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۰۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶۵ - شنیدن خسرو از اوصاف شِکر خانمِ اسپهانی (اصفهانی):

چو ویسه فتنه‌ای در شهد‌بوسی ...

ویس بر وزن دیس معشوق رامین در داستان ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی است.

برخی می‌گویند چون با بلقیس هم‌قافیه آمده، پس تلفظ آن وِیس است:

به بام کوشک شد با سیمتن ویس

نشسته چون سلیمان بود و بلقیس

در حالی که بلقیس بر وزن برجیس است و در این بیت منوچهری با آن هم‌قافیه آمده است: 

بچه‌ای دارم در ناف چو برجیسی
با رخ یوسف و بوی خوش بلقیسی

همچنین در این بیت سعدی که با ابلیس هم‌قافیه آمده است:

تو گفتی که عفریت و بلقیس بود
قرین حورزادی به ابلیس بود

در منظومه ویس و رامین هم ویس با ابلیس هم‌قافیه آمده است:

چو دایه این سخن‌ها گفت با ویس

به یاری آمدش با لشکر، ابلیس

افسانه چراغی در ‫۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۰۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۶ - اندرز و سوگند دادن مهین‌بانو شیرین را:

چو ویس از نیک‌نامی دور گردی ...

ویس بر وزن دیس معشوق رامین در داستان ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی است.

برخی می‌گویند چون با بلقیس هم‌قافیه آمده، پس تلفظ آن وِیس است:

به بام کوشک شد با سیمتن ویس

نشسته چون سلیمان بود و بلقیس

در حالی که بلقیس بر وزن برجیس است و در این بیت منوچهری با آن هم‌قافیه آمده است: 

بچه‌ای دارم در ناف چو برجیسی
با رخ یوسف و بوی خوش بلقیسی

همچنین در این بیت سعدی که با ابلیس هم‌قافیه آمده است:

تو گفتی که عفریت و بلقیس بود
قرین حورزادی به ابلیس بود

در منظومه ویس و رامین هم ویس با ابلیس هم‌قافیه آمده است:

چو دایه این سخن‌ها گفت با ویس

به یاری آمدش با لشکر، ابلیس

افسانه چراغی در ‫۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۴۲ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۰ - گفتاراندر زادن ویس از مادر:

همه در رویِ او خیره ...

ویس بر وزن دیس است. برخی می‌گویند چون با بلقیس هم‌قافیه آمده، پس تلفظ آن وِیس است:

به بام کوشک شد با سیمتن ویس

نشسته چون سلیمان بود و بلقیس

در حالی که بلقیس بر وزن برجیس است و در این بیت منوچهری با آن هم‌قافیه آمده است: 

بچه‌ای دارم در ناف چو برجیسی
با رخ یوسف و بوی خوش بلقیسی

همچنین در این بیت سعدی که با ابلیس هم‌قافیه آمده است:

تو گفتی که عفریت و بلقیس بود
قرین حورزادی به ابلیس بود

افسانه چراغی در ‫۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۳۸ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۷ - برون آمدن سلطان از اصفهان و داستان گویندهء کتاب:

مرا یک روز گفت آن قبلهٔ دین ...

ویس بر وزن دیس است. برخی می‌گویند چون با بلقیس هم‌قافیه آمده، پس تلفظ آن وِیس است:

به بام کوشک شد با سیمتن ویس

نشسته چون سلیمان بود و بلقیس

در حالی که بلقیس بر وزن برجیس است و در این بیت منوچهری با آن هم‌قافیه آمده است: 

بچه‌ای دارم در ناف چو برجیسی
با رخ یوسف و بوی خوش بلقیسی

همچنین در این بیت سعدی که با ابلیس هم‌قافیه آمده است:

تو گفتی که عفریت و بلقیس بود
قرین حورزادی به ابلیس بود

در همین منظومه هم ویس با ابلیس هم‌قافیه آمده است:

چو دایه این سخن‌ها گفت با ویس

به یاری آمدش با لشکر، ابلیس

افسانه چراغی در ‫۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶۷ - رفتن خسرو سوی قصر شیرین به بهانهٔ شکار:

و گر لَختی ز تندی رام گردم چو ...

ویس بر وزن دیس معشوق رامین در داستان ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی است.

برخی می‌گویند چون با بلقیس هم‌قافیه آمده، پس تلفظ آن وِیس است:

به بام کوشک شد با سیمتن ویس

نشسته چون سلیمان بود و بلقیس

در حالی که بلقیس بر وزن برجیس است و در این بیت منوچهری با آن هم‌قافیه آمده است: 

بچه‌ای دارم در ناف چو برجیسی
با رخ یوسف و بوی خوش بلقیسی

همچنین در این بیت سعدی که با ابلیس هم‌قافیه آمده است:

تو گفتی که عفریت و بلقیس بود
قرین حورزادی به ابلیس بود

در منظومه ویس و رامین هم ویس با ابلیس هم‌قافیه آمده است:

چو دایه این سخن‌ها گفت با ویس

به یاری آمدش با لشکر، ابلیس

محمد حسن زاده در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۹:

درود بر تمام دوستداران ادبیات پارسی

تمام اشعاری که در این وزن هستند وزن دیگری هم به این صورت دارند: مستفعل مستفعل مستفعل مستف

افسانه چراغی در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۳۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶۶ - تنها ماندن شیرین و زاری کردن وی:

شنیدم گر به شب دیوی زند راه ...

علی الله: پناه بر خدا! به فریادم برسید!

محمدرضا زارعیان در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۳۲ در پاسخ به نوح دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۲:

همانطور که در شعر با ظهور شعرای جدید همچون نیما یوشیج، ابتهاج و شهریار سبک و سیاق اشعار تغییر کرد و ما انواع سبک های ادبی را در تاریخ ادبیات داریم، موسیقی نیز با ظهور موسیقیدان های جدید و جوان و نیز تعامل با موسیقی جهان، تغییر کرده و ذائقه هم به هر آدمی بستگی دارد، اینکه الان موسیقی سبک جدیدتر با نسل بیشتر ارتباط برقرار کرده و دریچه ای نو برای معرفی اشعار ایرانی به نسل جوان و عموما بیزار از درس ادبیات شده است نه ارزش سبک های دیگر و نه ارزش شعر را پایین نمی آورد، مگر آنکه شما به علت این محبوبیت حسودی کرده باشید یا بخواهید سلیقه خود را به باقی افراد غالب کنید. همانطور که کسی نمیگوید اشعار شهریار یا ابتهاج ضعیف است کسی هم نمیگوید موسیقی چاوشی ضعیف است تنها تفاوت سلیقه شخصی افراد هست که باعث این نظرات بعضا تخریب گرایانه می‌شود

محمدرضا زارعیان در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۳ در پاسخ به سعید رضایی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۲:

این بحث اینکه کدام خواننده بهتر خوانده یا مقایسه خوانش ها فقط درخور سلیقه هست و بس، چون کسی از نظر فنی از اجرای شعر و اهنگ ایراد نمیگیرد فقط چون سلایق افراد با یکدیگر به دلایل مختلف متفاوت بوده، برخی همایون و ناظری رو به علت اواز دوست دارند و برخی چاوشی را به دلیل ترکیب موسیقی راک و عناصر موسیقی غربی(درام و گیتار) با اشعار مولانا

فرزاد در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۰۸ در پاسخ به محمد بخارایی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۲:

برای اینکه چنین معنایی از شعر بگیریم دستت درست است لطفا چند بار این بیت را بخوانید معنایش را با اضافه کردن یک را می‌توان فهمید

تا تو دستت را به خون من نیالایی 

منم خرده به سعدی نگرفتم

به نظرم او دستت گفته و در مسیر تاریخ ناقلان کم دقت به دستم تغییرش داده‌اند

 

 

ابوتراب. عبودی در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲:

با سلام و عرض ادب محضر منور جمیع استادان عزیز و فرهیخته 

 

                      یا الله

هر کو که تورا چو جان خود دارد دوست

خونین جگرش کنی ، ز تن بیرون پوست

 

بیچاره چـه بایـدش  شـده عاشقِ تـــو

جامی که پـُـر از بلا بـُـوَد قسمت اوست؟!

 

با احترام،رباعی دیوان ابوتراب عبودی

ابوتراب. عبودی در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۷ - آمدن دوستان به بیمارستان جهت پرسش ذاالنون مصری رحمة الله علیه:

با سلام و عرض ادب محضر جمیع استادان فرهیخته و گرانقدر فعالان عزیزِ جان، در گنجور،

           پرسش و پاسخ

 

دوش پرسیدم من از فرزانه ای

ذوفنون مردی خردمند عالِم جانانه ای

گفتم ای دانای علم ای با تمیز

ای خردمند گرانقدر ای عزیز

در جهان سوزنده تر زآتش بُـوَد؟

گفت: آری ،  آتشِ بخل و حسد

گفتمش از حسد سوزنده تر داری سراغ

گفت :حرص، دودش سر برآرد از دماغ

گفتمش ای با خرد دیگر چه می بارد شرر؟

گفت: طمع بر جسم و جان بارد شرر

گفتمش بد چیست ؟ ای پیر طریق

گفت: نفاق ِ  بین ِ یارانِ شفیق

گفتمش بدتر از بد چیست ای آرام جان

گفت: بدتر از هر بد منافق در جهان

گفتمش آفت جان چیست ای روشن ضمیر

گفت: نادانـــــــی، بلای بـــــی نظیر

گفتمش در دل انسان چه می آرَد فروغ

گفت: نیکیِ کــردار، پرهیز از دروغ

گفتمش اعتبار و عزت انسان به چیست؟

گفت: در وفای عهد و در خودباوری ست

گفتمش برترین ثروت چه باشد در جهان

گفت: علم و دانش ، دوستی با عالمان

گفتم آموزش بده من را کنون

درسی از حکمت ،حکیم ذوفنون

گفت: در امور زندگی هشیار باش

عاقبت اندیش و مردم دار باش

چشم آسا باش تا نورت دهند

بر بصر نوراً علــــیٰ نورت دهند

هان (( عبودی)) پند پیران را نیوش

باده ی  نصح حکیمان را بنوش

 

با احترام ، بوستان فاطمه ،س،

ابوتراب عبودی

 

۱
۱۶۰
۱۶۱
۱۶۲
۱۶۳
۱۶۴
۵۶۵۹