گنجور

حاشیه‌ها

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۲۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳:

«اهل و رنگی» در مصرع نخست درست است (به جای «اهلِ رنگ»):

1-به استناد نسخه عبدالرسولی.

2-شاعر همه جا از «اهلِ رنگ» گله دارد و اکنون بنالد که آنرا از دست داده است؟

3-مصرع دوم بیت شماره 3، دقیقا تاییدی است بر درست بودن «اهل و رنگ».

محسن عبدی در ‫۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۲۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۴۵ - نالیدن شیرین در جدایی خسرو:

گَهی بر شکر از بادام زد آب ...

فردوسی هم در جایی در توصیف سخن گفتن دختر مهراب گفته:

ز خوشاب بگشاید عناب را

یعنی لبهاش(عناب) رو باز کرد برای سخن گفتن و خوشاب ( مروارید_ دندان) پیدا شد.

محسن عبدی در ‫۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۴۵ - نالیدن شیرین در جدایی خسرو:

گَهی بر شکر از بادام زد آب ...

خاییدن هم که گاز گرفتن می شود.

محسن عبدی در ‫۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۱۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۴۵ - نالیدن شیرین در جدایی خسرو:

گَهی بر شکر از بادام زد آب ...

فندق استعاره از ناخن است

چون در قدیم ناخن ها را حنا می گرفتند و رنگ قهوه ای داشته به فندق مانند می کردند.

عناب هم معمولا استعاره از لب و دهان است.

 

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹
                
اگر درمان کنم ، امکان ندارد
که دردِ عشقِ تو ، درمان ندارد

ز بحرِ عشقِ تو ، موجی نخیزد
که در هر قطره ، صد طوفان ندارد

غمَت را ، پاک‌بازی می‌بباید
که صد جان بخشد و یک جان ندارد

به حسنِ رایِ خویش ، اندیشه کردم
به حسنِ رویِ تو ، امکان ندارد

فروگیرد جهان ، خورشیدِ رویَت
اگر زلفِ تو اش ، پنهان ندارد

فلک ، گر صوفییی پیروزه‌پوش است
ولی این هست او را ، کان ندارد

اگرچه در جهان ، خورشیدِ رویَش
به زیباییِّ خود ، تاوان ندارد

چو نتواند ، که چون رویِ تو باشد
بگو تا خویش ، سرگردان ندارد

چو طوطیِّ خطِ تو ، بر دهانت 
کسی بر نقطه ، صد برهان ندارد

سرِ زلفِ تو چون گیرم ، که بی تو
غمَم چون زلفِ تو ، پایان ندارد

لبت ، خونم چرا ریزد به دندان
اگر بر من به خون ، دندان ندارد

فرید امروز ، خوش خوان‌تر ، ز خطَّت
خطی سرسبز ، در دیوان ندارد

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۹:

عطّار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۹
                 
در راهِ تو ، هر که راهبر شد
هر لحظه ، به طبع ، خاک تر شد

هر خاک . که ذرهٔ قدم گشت
در عالمِ عشق ، تاجِ سر شد

تا تو نشَوی  ، چو ذرّه ناچیز
نتوانی ازین قفس ، به در شد

هر کو به وجود ، ذرّه آمد
فارغ،  ز وجودِ خیر و شر شد

در هستیِ خود ، چو ذرّه گم گشت
ذاتی ، که ز عشق ، معتبر شد

ذرّه ، ز که پرسد و چه پرسد
زیرا که ز خویش بی‌خبر شد

خورشید ، ز خویش ذرّه‌ای دید
وآنگه به دهانِ شیر در شد

گر ذرهٔ راه نیست خورشید
پیوسته چرا ، چنین به سر شد

چون ذرّه ، کَسی که پیشتر رفت
سرگشتهٔ راهِ بیشتر شد

در عشق چو ذرّه شُو ، که عشقَش
بر آهن و سنگ ، کارگر شد

بنمود نخست پردهٔ زلف
در پرده نشست و پرده در شد

در داد ندا ، که همچو ذرّه
فانی صفتی ، که در سفر شد

مویِ سرِ زلفِ ماش جاوید
همراهی کرد و راهبر شد

عطّار ، چو ذرّه تا فنا گشت
در دیدهٔ خویش ، مختصر شد

امین در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۴۵ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۹ - تغزل و منقبت:

درود بر تمامی عزیزان

وزن شعر فکر می‌کنم اشتباه درج شده

و باید به وزن زیر اصلاح گردد:

فعلاتن مفاعلن فعلاتن

دکتر حافظ رهنورد در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴:

خواجه‌ی عزیز در این غزل حکایتی را از زبان بلبل آغاز می‌کنند و تا سه بیت بعد نیز از زبان بلبل بیان می‌دارند.

 

(البته که در بیشتر ابیات، بلبل خود جناب حافظ است)

 

ماهیت گل در غیبت است و همین غیبت در فصل خزان و سرما جذابیت بهار و حضور گل را می‌افزاید.

بیت آخر نیز تایید همان غیبت در فصل خزان گل است.

هجران خزان ظلمات

وصل بهار نور

سید شهاب قادری کولائی در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۳۸ در پاسخ به مینو دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۷:

بله کسره داره؛ به این معنی که دل من در هوای تو سوخته و لاغر شده است

فاضل قبادزاده در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵۴:

این قدر در این ابیات وحدت وجود را زیبا و هنرمندانه با انواع تمثیل ها بیان میکنه که قابل توصیف نیست

محسن عبدی در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۴۵ - نالیدن شیرین در جدایی خسرو:

چو گوی افتان و خیزان به بود ...

افتان و خیزان صحیح است.

حمید آ در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۹ در پاسخ به فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۳:

درعرفان یار همون خدا یا جبرئیل ملک القدوس‌ یا پیر باشه باده هم همون آگاهیه که توسط یار به انسان داده میشه که سرمستی که از این اتصال نصیب شخص میشه خارج از تصوره‌  آدمهای عادی هستش

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۲۲ دربارهٔ غروی اصفهانی » دیوان کمپانی » غزلیات » شمارهٔ ۵۶:

غروی اصفهانی » دیوان کمپانی » غزلیات » شمارهٔ ۵۶
                 
در سَری نیست ، که سودایِ سرِ کویِ تو نیست
دلِ سودا زده را ، جز هوسِ رویِ تو نیست

سینۀ غمزده ای نیست ، که بی روی و ریا
هدفِ تیرِ کمانخانۀ ابرویِ تو نیست

جگری نیست ، که از سوزِ غمَت ، نیست کباب
یا دلی ، تشنۀ لعلِ لبِ دلجویِ تو نیست

عارفان را ، ز کمندِ تو ، گریزی نبوَد
دامِ این سلسله ، جز حلقۀ گیسویِ تو نیست

نسخۀ دفترِ حسنِ تو ، کتابی است مبین
ور بوَد نکتۀ سر بسته ، به جز مویِ تو نیست

ماهِ تابنده ، بوَد بندۀ آن نورِ جبین
مهرِ رخشنده ، به جز غرّۀ نیکویِ تو نیست

خضر عمری ست ، که سرگشتۀ کوی تو بوَد
چشمۀ نوش ، به جز قرطه ای از جویِ تو نیست

نیست شهری ، که ز آشوبِ تو ، غوغائی نیست
محفلی نیست ، که شوری ، ز هیاهویِ تو نیست

مفتقر ، در خَمِ چوگانِ تو ، گوئی گویی است
چرخِ با آن عظمت ، نیز به جز گویِ تو نیست

شهرزاد در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

از نظر من، این که فقط یک معنی را برای بیت «دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند» در نظر بگیریم، از قدرت ایهامی که حافظ ایجاد کرده، کم کرده‌ایم. قدرت شاعر در این است که حرفی بزند که دو معنای متفاوت یا گاه متضاد داشته باشد. از دید من این مصرع می‌تواند دو معنی داشته باشد:

۱) دیو از کسانی که قرآن می‌خوانند به خاطر وجود قرآن می‌گریزد.

۲) برخی از کسانی که قرآن می‌خوانند (برای مثال زاهد و صوفی که حافظ در غزلیاتش بسیار به آنها میتازد) به قدری پلید هستند که حتی دیو هم از آنها می‌گریزد.

هر دو معنی می‌توانند درست باشند. اینکه منظور حافظ کدام بوده، ما نمی‌توانیم بدانیم. با هفت قرن فاصله ما تنها میتوانیم قدرت او در بازی با کلمات را ستایش کنیم.

رضا در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۴۸ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۴۲۳:

به نظر وزن شعر باید: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) باشد.

ضیا احمدی در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۱۳:

در مصرع اول بیت دوم به‌جای «سفا» باید «سقا» درج شود. این اصلاحیه علاوه بر معنی سفا که گیاه خاردار و ظاهرا غیرمرتبط با خباز و روزی‌رسان است، با توجه به تصویر شماره ۱۳۶۲ مستند گنجور، ضروری است.

اصلاحیه هم با استفاده از دکمه ویرایش انجام شد.

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۲۶ دربارهٔ غروی اصفهانی » دیوان کمپانی » غزلیات » شمارهٔ ۸۴:

غروی اصفهانی » دیوان کمپانی » غزلیات » شمارهٔ ۸۴
                             
تا به کِی ای نوشِ جان ، می‌زنی ام نیشتر
زخم از این بیشتر ، یا دل از این ریش‌تر

زآهِ من اندیشه کن ، بیخِ جفا تیشه کن
مهر و وفا پیشه کن ، بیشتر از پیشتر

در نظرِ اهلِ دل ، سادگی آزادگی است
جز متصَنِّع مدان ، از همه بدکیش‌تر

عاقبت‌اندیشی ، از عاشقِ صادق مجوی
نیست کَس از خودپرست ، عاقبت‌اندیش‌تر

دشمنِ جان شد مرا ، مدّعیِ دوستی
وز همه بیگانه‌تر ، هرکه بُدی خویش‌تر

ای به نصابِ جمال ، یافته حدِّ کمال
نیست مرا آرزو ، جز نظری بیشتر

خرمنِ حسنِ تو را ، موقعِ احسان بوَد
مفلس ام و "مفتقر" ، از همه درویش‌تر

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۲ دربارهٔ نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۲۷:

نیّر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۲۷
                             
هوسم کُشد نگارا ، ز حلاوتِ عتیبَت،
که به ذُوقِ دل ، ببوسم ، ز دهانِ دلفریبَت

من اگر گنه ندارم ، تو بهانه گیر بر من،
صنما ، که انس دارم ، به عتابِ بی حسیبَت

دلِ ساده لُوحِ ما را ، به کمندِ مو ، چه حاجت،
که به عشوه ای چُو طفلان ، بخُورَد فریبِ سیبَت

تو صنم گذشته ای زان،  به کمالِ لطف و خوبی،
که دهد مشاطه زینت ، به نگارِ رنگ و زیبَت

نه همین رقیب گفتَت؛ که به مدّعی دهی دل،
تو که خُود به ما نسازی ، چه شکایت از رقیبَت

گنه از ادیب باشد ، که وفا نداد یادَت،
خُود از این حدیث ما را ، گِله هاست با ادیبَت

تو برفتی و بَرآنم ، که زجان وداع جویم،
به چه کارَم آید آن جان ، که نرفت در رکیبَت

زخیالِ خویش باری ، دلِ من به خوابِ خُوش کن،
چُو امید نیست دیگر ، که ببینم عنقریبَت

نه به خویش واگذارد ، دلِ ناشکیب ما را،
نه به لابه نرم گردد ،  دلِ سختِ پرشکیبَت

عجب است اگر نبازی ، دلِ خُود به خویش جانا،
چُو در آبگینه بینی ، به شمائلِ عجیبَت

تو به روز و شب بَر آنی ، که به خویشتن بِبالی،
گلِ من تو را چه پروا ، که بسوخت عندلیبَت

سَرِ خویش دار "نیّر" ، چُو به کویِ او نهی پا،
که غرور بر نیارد،  ز فراز بر نشیبَت

رضا از کرمان در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ عراقی » عشاق‌نامه » فصل ششم » بخش ۴ - حکایت:

درود 

 

یعنی امام غزالی  هم بله؟

رضا از کرمان در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۱۹ دربارهٔ عراقی » عشاق‌نامه » فصل پنجم » بخش ۶ - مثنوی:

هر که را نیست عیش خوش بی‌دوست ...

درود 

 

مصرع دوم    این مناجات میکند کای دوست   درسته کاری دوست  نمیتونه باشه اصلاح بفرمایید 

۱
۱۵۸
۱۵۹
۱۶۰
۱۶۱
۱۶۲
۵۷۶۵