گنجور

حاشیه‌ها

جعفر عسکری در ‫۷ ماه قبل، جمعه ۲۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۲ در پاسخ به نیما دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:

سلام سه‌باره!!

"اگه اندکی با وزن و عروض آشنا بودین، می‌دونستین که "ت" در "است" هجای کشیده‌اس، نه بلند؛ پس "کز" درسته، نه "که از

فکر کنم ادامه‌ی گفتگو، بی‌فایده باشه!

شاد باشین!

ضیا احمدی در ‫۷ ماه قبل، جمعه ۲۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۵:

باتوجه به مستند گنجور «کلیات شمس تبریزی انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۶» تصویر ۲۱۰- ضمن تشکر از آقایان ابراهیم و جلیل انتهای مصرع دوم بیت دهم عبارت «نه زاکنون‌ست» درست است و پیشنهاد ویرایش متن به همان ترتیب صورت گرفت و امید است که پس از بررسی، توسط گنجور انجام شود.

الهام در ‫۷ ماه قبل، جمعه ۲۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۵۹ در پاسخ به HRezaa دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۷ - تفسیر قول فریدالدین عطار قدس الله روحه تو صاحب نفسی ای غافل میان خاک خون می‌خور که صاحب‌دل اگر زهری خورد آن انگبین باشد:

با درود بر شما جناب HRezaa 

 در اغلب ابیات مثنوی هرکجا واژه «علت» را می‌بینیم مترادف با درد و بیماری‌ست. در مصرع «هرچه گیرد علتی، علت شود» هم به نظرم «علت» همین معنی بیماری و مرض را می‌دهد. 

کوروش در ‫۷ ماه قبل، جمعه ۲۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۹۸ - توزیع کردن پای‌مرد در جملهٔ شهر تبریز و جمع شدن اندک چیز و رفتن آن غریب به تربت محتسب به زیارت و این قصه را بر سر گور او گفتن به طریق نوحه الی آخره:

با ملایک گفت یزدان آن زمان

که نبوت را نمی‌زیبد فلان

 

مصطفی فرمود خود که هر نبی

کرد چوپانیش برنا یا صبی

 

این دوبیت رو معنی کنید لطفا

 

دکتر آری قاسمی در ‫۷ ماه قبل، جمعه ۲۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۰۶ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۱ - در مدح علی‌بن محمد:

یکی پیلستگین منبر مجره زده گردش نقط از آب روین

این صور فلکی رو که ذکر کرده مجموعه عظیم و فرازی چون فراز پیل عظیم الجثه ای است که آدمیزاد از پایین فقط میتونه بهش نگاه کنه و نمیشه مثل اسب روش بپره یعنی دستش به اون بالا مستقیم نمی رسه درست مثل پشت فیل که بلنده. حالا مصرع دوم ار مجره شروع میشه. میگه مجره یا همان کهکشان  راه شیری دور این صور فلکی که ذکر کرده، نقطه نقطه زده. اما تعداد این نقاط آنقدر زیاده که انگار این مجموعه عظیم رو مثل یک لباس رو تو تشت رنگرزی (اب روین) انداخته و علاوه بر رنگ مورد نظر تعداد بینهایت نقطه و لکه گوشه گوشه لباس افتاده. در واقع کثرت ستاره ها یا همان نقاط آنقدر زیاده که به یک طیف پیوسته رنگدار تبدیل شده.

خلیل شفیعی در ‫۷ ماه قبل، جمعه ۲۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:

✅ نگاه دوم: عناصر برجستهٔ غزل ۲۷۶ حافظ 

بیت ۱

«باغبان گر پنج‌روزی صحبتِ گل بایدش / بر جفایِ خارِ هجران صبرِ بلبل بایدش»

✦ آغاز غزل با مضمونِ رنج و لذتِ عشق.

گل، نمادِ زیبایی و وصال است و خار، نمادِ فراق.

✦ شاعر از پیوندِ طبیعی میان شادی و رنج سخن می‌گوید؛ هر وصالی صبری می‌طلبد.

بیت ۲

«ای دل اندر بندِ زلفش از پریشانی مَنال / مرغِ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش»

✦ تأکید بر عقل و خویشتنداری در عشق؛ عاشقِ دانا به دام افتاده ولی شِکوه نمی‌کند.

✦ تصویر «مرغ زیرک» کنایه از انسان آگاه و صبور است.

بیت ۳

«رندِ عالم‌سوز را با مصلحت‌بینی چه‌کار / کار مُلک است آن که تدبیر و تأمل بایدش»

✦ تمایز میان جهانِ عشق و جهانِ قدرت. رند در آتشِ شور می‌سوزد، نه در تدبیرِ مُلک.

✦ طنز حافظ در جدایی میان دل‌سوختگی و سیاست‌ورزی آشکار است.

بیت ۴

«تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری‌ست / راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش»

✦ تأکید بر «توکل» به‌عنوان رکنِ سلوک عرفانی.

✦ حافظ میان «ظاهر علم و تقوا» و «حقیقت ایمان» تفاوت می‌گذارد؛ رستگاری با دلِ سپردن است نه با نمایش دانش.

بیت ۵ 

«با چُنین زلف و رُخَش بادا نظربازی حرام / هر که روی یاسمین و جَعدِ سنبل بایدش»

 با این زلف و چهرهٔ دل‌ربا، دیگر نگاهِ عاشق به هر زیبایِ دیگری «حرام» است؛ یعنی وفاداریِ مطلق به یار.

✦ تقابل میان «جمالِ مطلق» و «دیگر زیبایان» نشانِ خلوصِ عشق و پرهیز از پراکندگیِ دل است.

بیت ۶

«نازها زان نرگسِ مستانه‌اش باید کشید / این دلِ شوریده تا آن جَعد و کاکُل بایدش»

✦ ادامهٔ تصویر از تسلیم عاشق در برابر ناز معشوق.

✦ «نرگس مستانه» و «کاکل» عناصرِ تصویریِ مکرر در شعر حافظ برای اغراق در دلبستگی‌اند.

بیت ۷ 

«ساقیا در گردشِ ساغر تعلل تا به چند / دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش»

✦ «دور» و «تسلسل» دو اصطلاح فلسفی‌اند؛ حافظ با طنزِ لطیف آن‌ها را در فضای باده و عشق به کار می‌برد.

✦ معنا: وقتی نوبتِ عشق و مستی به عاشقان رسید، باید پیوسته و بی‌وقفه ادامه یابد؛ دورِ عشق پایان‌ناپذیر است.

بیت ۸ 

«کیست حافظ تا ننوشد باده بی‌آوازِ رود / عاشقِ مسکین چرا چندین تجمل بایدش»

✦ حافظ می‌گوید برای نوشیدن و شورِ عشق، نیازی به موسیقی و ساز نیست؛ بادهٔ بی‌آواز هم کافی‌ست.

✦ «عاشقِ مسکین» یعنی رندِ ساده و بی‌تجمل؛ او سادگی و بی‌ریایی را بر زرق‌وبرق  ترجیح می‌دهد.

⬅️ خلیل شفیعی ، مدرس زبان و ادبیات فارسی 

پیوند به وبگاه بیرونی

سید احمد مجاب در ‫۷ ماه قبل، جمعه ۲۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۵۳ دربارهٔ فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۳۲:

لبت را غنچه‌ی فردوس (گفتن) حرف بی‌جا بود

امیرشریعتی در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۵۴ دربارهٔ صفایی جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۲:

با درود خدمت گنجور عزیز و دوستان گران‌قدر

 

به حلقه‌حلقهٔ زلفت دلم گرفتار است

برای یک تن تنها که دید زندان‌ها

 

چقدر این بیت زیباست، هر کدام از حلقه‌های زلف معشوق را به زندانی تشبیه کرده که عاشق را اسیر خود نموده است، شاعر محترم می‌فرماید: چه کسی دیده که برای یک نفر این‌همه زندان یا سلول درست کرده باشند، در حقیقت برای یک نفر، یک سلول کفایت می‌کند و به این‌همه زندان و سلول نیازی نیست...

 

ارادتمند

امیر شریعتی

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۰۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶:

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶
                         
چو جان و دل ز میِ عشق ، دوش جوش بر آورد
دلم ز دست در افتاد و جان خروش بر آورد

شرابِ عشق نخورده ست هر که ، تا به قیامت
ز ذوقِ مستیِ عشقت ، دمی به هوش بر آورد

بیار دُردیِ اندوه و صافِ عشقِ دلم را
که عقل پنبهٔ پندارِ خود ، ز گوش بر آورد

بیار دُرد ، که معشوقِ من گرفت مرا مست
میان دُرد و به بازارِ دُرد نوش بر آورد

فکند خرقه و زنّار داد و مست و خرابم
به گِردِ شهر ، چو رندانِ مِی فروش بر آورد

مرا به خلق نمود و برفت دل ز پیِ او
چنان نمود ، که از راهِ دیده جوش بر آورد

به یک شراب ، که در حلقِ پیرِ قوم فرو ریخت
هزار نعره ، از آن پیرِ فوطه‌پوش بر آورد

ز آرزویِ رخِ او ، دلم چنانست که بیزار
هزار آه ، ز شُوقِ رخِ نکوش بر آورد

سخن چگونه نیوشم ، برُو ، که خاطرِ عطّار
مرا به عشق ، ز عقلِ سخن نیوش بر آورد

رضا از کرمان در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۳۵ در پاسخ به مسیح موید دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:

درود بر شما 

ممنون از پیام وحاشیه شما فقط لطف کنید حاشیه های تکراری را حذف بفرمایید .

سید مختار رحیمی در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

با سلام محضر دوستان

شمع و شکر (شیرینی) سمبل فراق ـ موم و عسل ـ هستند . در ایام قدیم شمع را از موم، پس از فرایند جدا سازی عسل از آن میساختن و جناب سعدی هم به آن اشاره داشته ،  در غزل گفتگوی پروانه با شمع  از زبان شمع :  شبی یاد دارم که چشمم نخفت     شنیدم که پروانه با شمع گفت :          که من عاشقم گر بسوزم رواست        ترا گریه و سوز باری چراست ؟         بگفت ای هوادار مسکین من.         

  برفت انگبین (عسل )یار شیرین من    چو شیرینی از من بدر میرود    چو فرهادم آتش بسر میرود 

 در این غزل ، جناب مولانا به تایید مقطع غزل  « فراقش» به «وصال» و گنج حضور انجامیده و توصیه میکند فقط از «شمع و شکر » با هم بودن و یکی شدن و نه از رنج دوری این دو، سخن سرایی کنین. فقط و فقط مجازید از گنج حضور حدیث کنین و بس . چون شمع و شکر بهم رسیدند

امیررضا ایزدپناهی در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۵۴:

با توجه به قافیه دو مصراع نخست، پایان مصراع آخر باید چنین باشد: "صد عاشق مست"

برمک در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۵۰ در پاسخ به سلمان یوسفی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:

این چرتها چیست آژی / آزی/ آذی به معنی آزار و گزند و گزش است  و هیچ پیوندی با آتش ندارد .آتش به پهلوی آتر و  ریشه اش آگر است . همه چی را به دم دین نبندید

برمک در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۳۶ در پاسخ به رضا راوند دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:

جر / وجر ،. وِجار /گزار= گزارش/ تعبیر / بجاآوردن / پرداختن 
تر / در  ، ویدر /گذر / گذار = گذر گذشتن به معنی عبور  و گذار به معنی گذراندن و ترک کردن چیزیست است  مانند بگذار دل مرا  و بگذر                                                                                                                         سپاسگزار=سپاس پرداز
سپاس گذار = رها کننده سپاس

نمازگزار= نماز پرداز
نماز گذار = تارک الصلاة

مسیح موید در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:

به نظر من با توجه به اینکه حضرت حافظ کلمه حافظ رو برای تخلص خودشون انتخاب کردند اشاره ای بسیار محکم به این موضوع دارند که تمامی اشعار ایشون برگرفته از قرآن است و این رو در جای جای دیوان ایشون میتوان دید و این موضوع هم در عالم شهود به یکی از دوستاران ایشون هم توسط خود ایشون گفته شده است.

صبح‌خیزی و سلامت طلبی چون حافظ

هر چه کردم همه از دولتِ قرآن کردم

****

عشقت رِسَد به فریاد، ار خود به سانِ حافظ

قرآن ز بَر بخوانی، در چاردَه روایت

و با توجه به این نگرش می توان حکمتهای این حضرت رو بهتر درک و معنی کرد.

۱
۱۵۹
۱۶۰
۱۶۱
۱۶۲
۱۶۳
۵۷۳۱