Delkhaste
تاریخ پیوستن: ۲۸م تیر ۱۴۰۱
| آمار مشارکتها: | |
|---|---|
حاشیهها: |
۱۸ |
ویرایشهای تأیید شده: |
۲۲ |
ویرایشهای قطعات تأیید شده: |
۱ |
Delkhaste در ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۵۴ در پاسخ به nabavar دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » دوبیتیها » آهو:
جسارتاً خیر، «شان» در اینجا ضمیر تکراری است و کلاً نمیتواند قافیه باشد.
در بیت حافظ هم «ان» در هر دو طرف پسوند جمع است پس حرف الحاقی محسوب میشود و قافیه قرار نمیگیرد، فعل «ـَم» نیز همینطور است.نتیجةً قافیهٔ بیت غلط میباشد و شاعران قدیم زیاد به این مسائل اهمیت نمیدادند.
Delkhaste در ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۸ در پاسخ به 7 دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۱ - گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشان:
هفت سال از این حاشیه گذشته ولی باید خدمت شما عرض کنم شعری که از فردوسی آوردهاید، در واقع سخن افراسیاب است و به عقاید فردوسی ربط ندارد :
چو بگذشت یک چندگاه این چنین
پس آگاهی آمد به دربان از این
بیامد برِ شاه ترکانِ بگفت
که : «دختت ز ایران گزیده است جفت»
جهانجوی کرد از جهاندار، یاد
تو گفتی که بید است هنگامِ باد
به دست از مژه خونِ مژگان برُفت
برآشفت و این داستان بازگفت :
«کرا از پسِ پرده دختر بُوَد
اگر تاج دارد، بداختر بود
کرا دختر آید به جایِ پسر
به از گور، داماد ناید بدر»
اتفاقاً فردوسی این بیت را در باب برابری مرد و زن سروده است :
چو فرزند را باشد آیین و فر
گرامی به دل بر، چه ماده چه نر
و جالب است که آن بیت «کرا دختر آید...» در واقع حدیثیاست از محمد بن عبدالله که میگوید «نعم الختن القبر(قبر، داماد خوبی است)»
Delkhaste در ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۴۰ در پاسخ به امید دربارهٔ عطار » فتوت نامه:
با سلام و عرض ادب
بخش اول سخنان شما (با کمال احترام) فقط حرفهای کلیشهای است. شاید اشعار حافظ و مولوی پیچیده و پر از ایما و استعاره باشد، ولی در مقابل، شعرهای سعدی و بیشتر شعرهای عطار کاملاً ساده هستند و در آنها خبری از استعارات پیچیده نیست.وقتی میگوید زن و مرد، منظورش دقیقاً زن و مرد است.
اما بخش دوم را کاملاً قبول دارم که میگویید ضعف جسمی و نازکدلی از تفاوتهای طبیعی زن با مرد است؛ ولی این که سعدی صراحتاً میگوید اگر زنت از خانه بیرون آید او را بزن یا شبستری زنان را ناقص عقل میخواند، دیگر از باب تفاوتهای طبیعی نیست، تبعیض جنسیتی است که از عقاید دینی نشأت میگیرد.
البته این را هم اضافه کنم که نمیتوان با عینک باورهای امروزی در آثار قدما نگاه کرد. چنانکه گفتم، آنها فقط فرهنگ زمان خودشان را بازگو کردهاند و حرجی بر ایشان نیست.
بابت تأخیر دو سالهٔ پوزش میطلبم.
Delkhaste در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۶ در پاسخ به حسین دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » ای گلفروش ...:
جسارتاً خیر، مردم در اینجا (بر عکس زبان امروز) اسم مفرد بوده و جمع آن «مردمان» است. شاهد سخن این ابیات از فردوسی :
...چو زین بگذری، مردم آمد پدید
شد این بندها را سراسر کلید
****
این و بر آن روز هم بگذرد
خردمند مردم چرا غم خورد؟!
و در این بیت به معنی مردمک چشم نیست زیرا «مردمک سخاوتمند» معنی نمیدهد و «سخاوتمندانه نگریستن مردمک» تعبیر غریبی است.
.
Delkhaste در ۷ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۵۸ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » از ازل نوشته [۳۴-۲۶] » رباعی ۲۹:
درستترین ضبط آن به گونهٔ زیر است :
ای آنکه تو در زیرِ چهار و هفتی
وز هفت و چهار، دایم اندر تفتی
مَی خور دایم، که در رهِ آکفتی
این مایه ندانی که چو رفتی رفتی؟!
آکفت (به فتح کاف) : آسیب
تفت (به فتح) : گرمی و سوزش
در تفت بودن : پریشانی
هفت و چهار : هفت آسمان و چار آخشیج(باد، آب، خاک، آتش) ، مَجاز از جهان زودگذر
این مایه ندانی : این قدر نمی دانی؟، در همین حد هم نمی دانی؟
Delkhaste در ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۵۱ در پاسخ به امین آب آذرسا دربارهٔ ایرج میرزا » مثنویها » عارف نامه » بخش ۵:
اولاً در همین شعر هم گفته عصمت و بیحجابی میتوانند با هم جمع شوند. ثانیاً در هیچ کجای این شعر نگفته تجاوز به دیگری کار درستی است!! این شعر حکم تمثیل دارد. ثالثاً از کجای شعر استنباط کردید که میگوید عصمت و باحجابی نمیتوانند باهم باشند؟ گفته عصمت و باحجابی دو مقولهٔ جدا هستند یعنی لازم و ملزوم همدیگر نیستند.
Delkhaste در ۷ ماه قبل، جمعه ۲۰ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۴۴ در پاسخ به کوروش دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۶:
هر چند سه سال از این حاشیه گذشته است ولی نظر خود را میگویم
«آب» در اینجا یعنی شراب و «آبگینه» یعنی شیشه.
می گوید : معشوق تنگ شرابی به دست داشت و شرابِ درون آن به حدی پاک و مصفا بود که اگر بسنجی، نمیتوان شراب را از شیشه تشخیص داد.
Delkhaste در ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۳۳ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:
در مصراع اول قاعدةً «ننهد» درست است و به گواهی منبعی که قرار دادهاید، در یک نسخه «ننهد» آمده است.
میگوید :
هرکس که از روی فروتنی در برابر رخسار تو تعظیم نکند، چه گستاخ و بیشرم است!
و اگر «بنهد» را بپذیریم، معنی بیت چندان جالب نمیشود.
Delkhaste در ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۲۰ در پاسخ به س ، م دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:
ضبط بیت درست است. میگوید :
ای ساقی، وقت آن است که با دست خودت به من جامی بدهی و مرا از دست خودم بگیری(= از خود بیخود کنی)
«از دست خود»، یعنی «با دست خود»
ضمیر «م» اول نقش متمم(به من) و «م» دوم نقش مفعولی(من را) دارد
Delkhaste در ۸ ماه قبل، جمعه ۱۳ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۱۲ در پاسخ به شاهان نوذری دربارهٔ فردوسی » هجونامه (منتسب):
خود نظامی عروضی گفته شاه طبرستان به سبب ارادتی که به سلطان محمود داشته است به ازای هر بیت هجونامه، هزار درهم به فردوسی داده و با دستور او هجونامه را از بین بردند و تنها شش بیت باقی ماند.
«فردوسی آن بیتها فرستاد. بفرمود تا بشُستند. فردوسی نیز سواد بشست و آن هجو مندرس گشت و از آن جمله شش بیت بماند :
مرا غمز کردند کان پرسخن
به مهر نبی و علی شد کهن
اگر مهرشان من حکایت کنم
چو محمود را صد حمایت کنم
پرستار زاده نیاید بکار
وگر چند باشد پدر شهریار
از این در سخن چند رانم همی
چو دریا کرانه ندانم همی
به نیکی نبد شاه را دستگاه
وگرنه مرا برنشاندی بگاه
چو اندر تبارش بزرگی نبود
ندانست نام بزرگان شنود»
نظامی عروضی » چهارمقاله » مقالت دوم: در ماهیت علم شعر و صلاحیت شاعر » بخش ۱۱ - حکایت نه - فردوسی
یعنی نظامی عروضی فقط صحت انتساب این شش بیت را تأیید می کند.
Delkhaste در ۸ ماه قبل، جمعه ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۴۹ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۲:
غالباً درست است.
در قدیم معانی متفاوتی داشته
غالباً : به احتمال اغلب، ظاهراً :
محتسب گوید که بشکن ساغر و پیمانه را
غالباً دیوانه میداند منِ فرزانه را (سلمان ساوجی)
منبع : لغت نامهٔ دهخدا
Delkhaste در ۱ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۴۸ دربارهٔ حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۴:
وزن عروضی :
مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلان
رجز مثمن مسبّغ
صد جان به حسرت سوختی، آهی ز جایی برنخاست
از دلْ شکستن هایِ ما، هرگز صدایی برنخاست
جان بسیار عاشق را از آتش حسرت سوزاندی(پریشان کردی) ولی ناله و شِکْوِه ای نکردند،دل های ما را شکستی ولی هرگز صدایی از دل ما بلند نشد.
نخلت کز اشک و آه من، نشو و نما آموخته
مانندِ این شمشادبن، ز آب و هوایی برنخاست
در هیچ باغی و از هیچ آب و هوایی، درخت شمشادی نروییده که با نخلِ قامتِ تو که از آبِ اشکِ من و هوایِ آهِ من رُسته، برابری تواند کرد.
در گلشنت باد صبا،کی می کند یادی ز ما؟
دیری ست کز راهِ وفا، آوازِ پایی بر نخاست
ای سرو بلند من! کِی باد صبا که به باغ تو می گذرد پیش تو از ما یادی میکند؟ مدت هاست که با ما وفا نکردی و سوی ما نیامدی و از راهگذر وفا صدای پایی به گوش نرسید.
(هفته ای می رود از عمر و به ده روز کشید
کز گلستان صفا بوی وفایی ندمید(سعدی))
باد صبا : بادی که از طرف شمال می وزد و در اشعار پارسی غالباً نقش یک قاصد را دارد که بین عاشق و معشوق پیغام رد و بدل می کند.
از آمد و رفتِ نفس، آگه نمی گردد کسی
زین کاروانِ بی خبر، بانگِ درایی برنخاست
هیچ کس متوجه رفت و آمد نفس در سینه نمی شود.از این کاروان آواز جرس نمی آید.(کسی متوجه نیست که عمر پیوسته درحال گذر است)
درا : جرس و زنگوله که بر گردن شتر های کاروان میبنند.
تمکینم از حرفِ سبک، لنگر نمیبازد حزین!
کوهم، ولی ز آواز کس، از من صدایی برنخاست
ای حزین! شکوه و جلال من با سخنان بیهودهٔ دیگران از بین نمی رود.من مانند کوه استوار و پر شکوهم ولی برخلاف کوه(که صدا را انعکاس می دهد)، با شنیدن صدای کسی، بانگ اعتراضی از من بلند نمی شود.
لنگر باختن : کنایه از ازبین رفتن شکوه و شوکت(لنگر در اینجا به معنی شکوه است)
Delkhaste در ۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸:
ظاهرا بیت دوم برای خیلی از عزیزان مبهم و دشوارست گفتم شاید بتوانم گره ای از این کار بگشایم
برای معنی کردن بیت باید ابتدا باید معنی کلمات آنرا دریابیم
غایت در اینجا به دو معنی آمده است و جناس تام دارد
یکی از معانی غایت زمان یا وقت است چنانکه سعدی می گوید
در این غایتم رِشت باید کفن
که مویم چو پنبه است و دوکم بدن
و تا به غایت به معنی تا الان و تا این زمان است. به مثال های زیر توجه کنید
تا به غایت ما هنر پنداشتیم
عاشقی خود عیب و عاری بوده است(وحشی)
بود مادر تا به غایت مایهٔ سامان وی
رفت مادر این زمان، جان شما و جان وی(محتشم)
و معنی دومِ غایت نهایت یا آخرین حد است :
ملامت من مسکین کسی کند که نداند
که عشق تا به چه حدست و حسن تا به چه غایت
(سعدی)
ز اوحدی باز پرس حال، که من
تا چه غایت نیازمند توام
(اوحدی)
پس تا به چه غایت در مصراع دوم یعنی تا چه حد؟ چقدر؟
و مستوری در لغت به معنی پنهان بودن (به دلیل حیا و تقوا)و با استتار و ستر و ستار همریشه است :
میسرت نشود عاشقی و مستوری
وَرَع به خانهٔ خمار در نمی گنجد
(سعدی)
پس می توان بیت دوم را این گونه معنی کرد:
تا به غایت ره میخانه نمی دانستم
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد؟
من پیش از این راه میکده را نمی دانستم ولی اکنون که راه را بلد شدم چقدر باید در پرده می ماندم؟(پس از پردهٔ زهد بیرون امدم و به جمع مستان پیوستم)
شیخ حافظ در این بیت می خواهد بگوید دیگر به مقامی ورای شریعت ریایی و سطحی رسیده یا به عبارت دیگر به مغز رسیده و دیگر وقت پوست انداختنش است. به قول شیخ محمود شبستری:
شریعت پوست، مغز آمد حقیقت
میان این و آن باشد طریقت
خلل در راه سالک نقصِ مغز است
چو مغزش پخته شد بی پوست نغز است
Delkhaste در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » توصیفات » شهرآشوب » شمارهٔ ۲۴ - در حق دلبر نوخط گفته:
وزن درست : مفعول فاعلات مفاعیلن
Delkhaste در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ سوزنی سمرقندی » دیوان اشعار » هزلیات » غزلیات » شمارهٔ ۲۹ - آخر چه هست این؟:
بیت سوم پلپل درست است نه بلبل
Delkhaste در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۴۵ دربارهٔ سوزنی سمرقندی » دیوان اشعار » هزلیات » غزلیات » شمارهٔ ۳۲ - کودکان تنگ قبا:
مصراع آخر سست ایر درست است نه سست ابر
Delkhaste در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۵۹ در پاسخ به حسین مهدو ی نیا دربارهٔ عطار » فتوت نامه:
جناب حسین سلام با اینکه شما دو سال پیش این نظر رو گذاشتید ولی دوست داشتم کمی بیشتر راجع به این مسئله گفت و گو کنیم.البته اگر مشکلی نیست.شما فرمودید که جناب عطار زن را بالاتر از مرد می داند ولی به نظر من این درست نیست.در نظر مردم قدیم همیشه زن مرتبه پائین تری نسبت به مرد داشته و شاعرانی مانند عطار و مولوی و سعدی و غیره هم همین نظر را داشتند.بیتی از بوستان سعدی را به یاد دارم که خواندنش مطمئناً نظر شما را تغییر می دهد.
زن نو کن ای دوست هر نوبهار
که تقویم پارینه ناید به کار
سعدی می گوید هر سال باید زن جدید گرفت چون زن مانند تقویم است و تقویم پارسال به درد نمی خورد.شیخ محمود شبستری نیز در اثر مشهورش گلشن راز با اشاره به یک حدیث زنان را موجوداتی پست معرفی میکند که هم عقلشان ناقص است و هم دینشان و مردان باید سعی کنند شبیه آنها نشوند.
زنان چون ناقصات عقل و دینند
چرا مردان رهِ ایشان گزینند؟
همچنین ابیاتی را از مولوی و عطار به یاد دارم که خواندنشان خالی از لطف نیست
مردانِ مرد اینجا در پرده چون زنانند تو پیش صف چه آیی؟ چون نه زنی نه مردی(عطار).
از مصراع اول این مفهوم بر می آید که شاعر زنان را پائین تر دانسته وقتی میگوید مردان مرد اینجا چون زن اند یعنی آنهایی که مقام بالایی دارند اینجا در مقابل خداوند مثل زنان پست اند.
و مولوی در این بیت عرفانی زنان را ترسو معرفی می کند ان طور که من فهمیدم
شاهی و معالی جو خوش لست ابالی گو از شیر بگیر این خو مردی نه ای آخر زن
این ابیات گواهی بر پائین بودن مرتبه زن در نظر مردمان قدیم هستند.البته قصدم توهین به شعرای فارسی زبان نیست چون آنها فخر ایران و ایرانی هستند ولی فرهنگ آن زمان اینگونه بوده که زنان همیشه رتبه ای پایین تر از مرد داشتند.
Delkhaste در ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۳۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴: