گنجور

حاشیه‌ها

احمـــدترکمانی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۵۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۷:

نتوان به بی مثال رسید از مثالها

از ره مرو به موج سراب خیالها

احمـــدترکمانی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۲۴ دربارهٔ واعظ قزوینی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۸:

ای خواجه بخیل که هرگز ندیده است

از شدت فشار کفت سیم و زر فرج

خوددانی! در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

عجب غزلی این غزل...

واقعا ادم لذت میبره خواهشن درست معنی کنید و اگه به دلتون نشست برام دعا کنید❤❤❤

این غزل یکی از مراحل حرکت به سمت خدا رو نشون میده

در اکثر بازی ها و فیلم ها مشاهده شده که جهت پیروزی نهایی می بایست قلعه رو از چنگال رقیب آزاد کرد

غول این مرحله رقیبی است سرکش

یکی از مراحل سخت قرب الهی گذر از این مرحله به ظاهر فریبنده و زیباست که به کاخ تشبیه شده و در صورت موفقیت و گذر از آن  ، اثار وصل  رویت میشه لذا این کاخ در تصرف رقیبی سرکش  و کارکشته است.

این سرکشی که کنگره وصل راست اشاره به کسی داره که این کاخ در فتح اوست مثل شیطان / رقیب /  نفس انسان ...  و لذا سرها و نام های بزرگی در استانه گذر و شکست رقیب دچار لغزش شدن و از زر به خاک برگشته و به پایین سقوط کردن و خاک وجودشون یا اثارشون نیز بر در این قصر باقی مونده تا عبرت آیندگان باشه

طوری که حافظ مدعی است به این مهم رسیده و کاخ رو فتح کرده و رقیب سرکش رو شکست داده و در نهایت به وصال رسیده و به اندازه سر زلفی از معرفت خدا رو کسب کرده  آثار و افعال و افکار و اشعار و اشک همه رنگ و بوی خدا رو گرفته

> سر زلف چه قدر قشنگ به کار رفته

>> اشاره به بزرگی خدا و ناچیز بودن انسان در مقابل خدا رو داره که به اندازه زلفی هم نه بلکه سر زلفی و کمتر از اون ظرف وجودی ما لبریز میشه

>> منظور اینکه انقدر به خدا نزدیک شدم که سر زلفش رو تونستم لمس کنم و بوی اون رو بگیریم به اندازه قاب قوسین ....

ادم کیف میکنه به هر حال از نظر بنده هر دو درسته ❤❤❤ و اشاره به هردو شاید بیشتر هم داره...

کاخ رو میتوان جهان تصور کرد که می بایست از آن گذر کرد یا ظرف وجودی انسان...

این کاخ انسانهای وارسته و به ظاهر مومن و زاهد رو از طریق منیت و خودبزرگ بینی فریب میده و این منیت و بزرگ بینی رقیب سرکشی است بر انسان ☯

این منیت و نخوت و تکبر انسان است که همراه با رشد معنوی انسان به تناسب بزرگ میشه  و کار برای سرکوب کردنش سخت و سخت تر خواهد شد

و در صورتیکه منیت و تکبر و نخوت به اندازه ذره ای در انسان وجود داشته باشه هم نشینی با خدا غیر ممکنه ... تجلی خدا در قلب ناپاک ؟

پس از اینکه گدایی چون من به لطف و مهر او از خاک به زر تبدیل شدم و تونستم به درک بیشتری برسم تکبر و نخوت و منیت و خود بزرگ بینی ظرف وجودم و پر کرد و تنگ نظری اجازه نداد که مهر و محبت خدارو ببینم و فرض رو بر این گرفتم که خودم به این مقام رسیدم و ثمره تلاش خودم بوده که این مقام و کسب کردم...

لذا واقعا خدایا تا ظرفیتش رو ندادی مباد که من کم ترین معتبر و دارا شوم که نه تنها خودم بلکه جماعتی رو گمراه خواهم کرد

لذا صدها نکته جهت بصیرت و صاحب نظری لازمه و منیت و عجب چنان انسان را دچار کج فهمی و تنگ نظری خواهد کرد که انسان وارد دنیای توهم و حیرت خواهد شد و فراموش میکند که هرچه دارد از مهر و محبت خداوند غفور رحیم است.

نخوت و غرور و خود بزرگ بینی همراه با رشد در درجات معنوی رشد میکند و به رقیبی سرکش تبدیل میشود که هر لحظه در گذر از جهان و زندگی ممکن است انسان را به زمین بزند

درد دل : واقعا هم همین بوده در طول تاریخ که نگاه میکنیم چه انسان های بزرگی که تا دروازه و فتح کاخ و کنگره های اون رسیدن اما نتونستن پا رو خود بزرگ بینی و منیتشون بزارن و حق رو ناحق کردن و سقوط کردن و خاک شدن اما هنوز پیروانشون به دلیل اینکه قبل از سقوط انسان های بزرگی بودن باور نکردن و نمیکنن که با همه زربودنشون در نهایت  مغلوب رقیب شدن....

در ابیات ابتدایی رنج و زحمت و نحوه مقابله با این بزرگ بینی رو توضیح میده و تنها راه نجات رو اخلاص در عمل و دروی از ریا و هرگونه خودنمایی نشون میده

نکته مهم اینه که خود بزرگ بینی یک رذیلت درونی است که آثار بیرونی اون ریا و نمایش است و منشا اون درونی است لذا لازمه  از درون این ناپاکی از بین بره

انقدر احتیاط که حتی صبا خبر دار نشه

باید مثل سنگ باشی که هیچ اثر بیرونی که دست آویزی بشه برای فریفته شدن انسان در گذر از این کاخ پر زرق و برق نباشه حتی اشک نریزی

در رابطه با معنی کردن بگم دوستان اینجور معنی نکنید حداقل از نظر بنده اشتباه و تا دیدم به این طریق تفسیر و معنی کردن !!!

ترسم که اشک ...

منظور این نیست که گریه کردم حالا میترسم رازم بر ملا بشه

بلکه میگه اونی که واقعا خوبه و از ریا میترسه حتی میترسه گریه کنه یعنی چیزی رو از احوالات درونیش به عالم خارج بروز بده یعنی انقدر مراقبه داره و از این جهت تشبیه به سنگ شده که این مدل سنگه که قابلیت لعل شدن داره درون خودش گریه کنه و خون جگر بخوره ، این لعل شدن و قیمتی شدن همون قرب الهی است که از رحمت خداست و الباقی اشخاص اگر در این مسیر قدم بردارن و دچار ریا بشن لعل نمیشن بلکه سنگی بی ارزش و خاک خواهند شد

>>خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه کز دست غم خلاص من آنجا مگر شود

 عرض شد گریه کردن اون هم جلوی دیگران ظاهر فریبی و ریا کاری است لذا به عنوان دردل میگه خدایا اگر رحمت و عنایتت شامل حالم نشه چیزی نمونده که برم دنبال ریاکاری از دست غم رها شدن اشاره به شانه خالی کردن از وظیفه داره یعنی دست کشیدن از ادامه مسیر یعنی دست برداشتن از خون جگر خوردن یعنی فرار از واقعیت و واقعی شدن..

>>ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود

لذا خواهم شدن به میکده یک درخواست از روی عجز و ناتوانی که ای خدا که کار سخت شده و زمین به تنگ امده رحمتی کن چیزی نمانده که به زانو در بیام و این حدیث رو طوری از خدا خواسته که صبا خبر دار نشه تا اینکه مبادا موجب عجب و ریا باشه

میشه اینطور هم معنی کرد از اینکه دارم میشکنم و کم میارم شرمم میشه لذا ای جان خواسته من و به خدا برسون ولی جوری بگو که صبا یا کسی دیگه از ضعف من خبر دار نشه

که اشتباه چرا که در مصرع اخر که پیروز هم شده و به وصال رسیده باز هم میخواد که کسی خبر دار نشه لذا هدف دوری از عجب و ریاکاری است و طلب کمک از خدای منان

لذا خدا هم عنایت میکنه از خاک به زر تبدیلش میکنه

عوارض این پیشرفت عجب و خود بزرگ بینی است که عرصه رو تنگ میکنه و قلب رو آلوده میکنه و موجب تنگی در دید و جلوگیری از صاحب نظر شدن میکنه پس صد نکته و آن ظرفیت زر شدن است بتوان به به خدای منان نظر انداخت.

 

این غزل نیز در همین راستاست

بیا که کاخ امل سخت سست بنیادست

بیار باده که بنیاد عمر بر بادست

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

....

 

یه یاعلی هم بگیم این ساعت از صبح از بنده حقیر بماند به یادگار...

محتاج دعا

یا علی❤❤❤

 

 

 

 

احمـــدترکمانی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۵۰ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۸:

بشنو حدیث یار ما از ما نه از اغیار ما

شرح لب او میدهد شیرینی گفتار ما

احمـــدترکمانی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۳۳ دربارهٔ خیام » نوروزنامه » بخش ۳ - اندر آیین پادشاهان عجم:

ملوک عجم ترتیبی داشته اند در خوان نیکو نهادن هرچه تمامتر بهمه روزگار.....

احمـــدترکمانی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۰۸ دربارهٔ عمعق بخاری » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸ - قصیده ناتمام در مدح شمس المک ناصر الدین نصر:

ای نگار از بسکه اندر دلبری دستان کنی ...

ماهور در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۰۷ در پاسخ به شمس شیرازی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

اقای شجریان خود اختیاردار اوازشان هستند .همانند هر انسان دیگری. دلیل نخواستنشون هم سیاسی بود .

تا اونجای که من مطالعه داشتم موسیقی ایران ریشه دیرینه ای داره از 3000 سال پیش تا به الان موسیقی بخش مهمی از فرهنگ هخامنشی ساسانی بوده 

حمله اسکندر اعراب و مغول هم در نابودی اثار موسیقی ایران نقش داشتند . 

روضه خانی و موسیقی سنتی ایران هم از دوران صفویه جان دوباره ای گرفت هر دو باهم . 

 اصول موسیقی ایران بیشتر تحت تاثیر جغرافیای ایران و موسیقی غربی بوده .همون 7 نت موسیقی از اروپا اومده نه از روضه و غیره

یه نکته رو هم بگم شما در اواز  باید بر اساس نت ها بخونید یعنی 7 نت موسیقی غربی نه عربی . اگر نخونید اصطلاحا میگن دارید فالش میخونید . خارج از نت.

محسن در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷:

استاد مهدی نوریان این غزل را خوب شرح کرده‌اند:

shaareh.ir/darsgoftarhafez11

محسن در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹:

این غزل را استاد مهدی نوریان خوب شرح کرده‌اند:

shaareh.ir/darsgoftarhafez12

روح اله یگانه در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۵۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۲۵:

شلاین-شلایین:(ترکی) بسیار اصرار و تقاضا کننده به شکل افراط 

با این توضیح میشه مصرع اول رو اینطور معنا کرد:

موج همیشه در حال رفت و برگشت در آغوش ساحل هست (کنار هم معنی ساحل و هم معنی آغوش رو میده و حتی حاشیه و مسایل فرعی) و بنوعی در حال التماس بوده و نمیتواند جدا شده و به مسیر خودش ادامه بدهد. نوعی تکرار بیهوده

شاعر میگه مانند موج دریا نباش که در مسایل فرعی و دلبستگی های روزمره بمانی و عمر را تلف کنی، سعی کن دل بکنی و به مسیر ادامه بدهی 

ترنج؛ در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳:

در حیرتم که باده فروش از کجا شنید... !

کیوان پارسائی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۳:

در بیت:

این که می گویند آن خوشتر ز حسن ....

این توضیح شاید جایز باشد:

در توصیف "حُسن" اشخاص مختلف ممکن است نظرات مختلفی داشته باشند، یکی بر این باور باشد که زیبایی ظاهری برتر و خوشایند تر از باقی حسن ها است، دیگری بر این عقیده باشد که کمال عقلی خوشتر و خوشایند تر از باقی حسن ها است، شخص سوم بر این باور باشد که "این" متانت در رفتار است که از "آن" دو حسن دیگری که ذکر شد برتر است، ظاهراً حافظ با لطافت خاصی اشاره بر این امر دارد که هر آن حُسنی که بگویند "آن" از دیگر حسن ها برتر است، و از هر حُسنی که یاد کنند و بگویند "این" حُسن از آن حسن های دیگر برتر است ... یار ما هم "این" حسن اخیر را دارد و هم "آن" حسن های دیگر را

مهدی زندی مقدم در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱:

با سلام خدمت همگی 

با مطالعاتی که من درباره خیام دارم ایشون با منطق و فلسفه و عشق خود رو اول خوب شناخته بوده و از اونجا دنبال خالق خودش بوده به برگی خالقش پی برده و دیده روی زمین ممکنه از طریق خلق شده ها اون رو پیدا کنه ولی به ابعاد بزرگی خالقش که پی می‌بره سرش رو بالا می‌کنه و به حجم بزرگتری میرسه ،دیگه دل از اونجا به چرخش و روز و شب و عوض شدن مکان بعد به چرخش و محاسبه و محور ، محاسبات ریاضی و منطقی شروع میشه و متوجه فیزیک و ریاضیات خالق میشه . بعد به علت خلق شدنش پی می‌بره با معادلات ریزی متوجه این میشه که با ریاضیات و منطق اینها دور هم چیده شده و مدیریت هنوز هم داره میشه ، پس خالق منطق داشته و دلیل منطقی جهت خلق .دنبال اون بوده و به هدف خالق میرسه .از اونجا که رسیدن و درک هدف خالق کار تک تک ما بوده اجازه گفتن رو نداشته که همه باید خودشون فکر کنن .خود شناسی خدا شناسی . بنابر این از راه خود شناسی به خدا شناسی مسیولیت هر خود است و نباید جواب معما رو گفت .نتیجه چون خیام نمی‌تونسته بگه با نشون دادن زیبایی ها ی خود بگه فکر کنید بخود و دلیل بودنتون رو پیدا کنید .ایشون معما طرح کرده .من تونستم به جواب معما برسم از راه ریاضیات و فیزیک و دل و یه مقدار کم فلسفه و ثابت کردنیه.به اینجا که میرسه متوجه میشی که نباید جواب رو گفت یا اشاره ، یا معما با تشبیه. با عذر خواهی نظرات شخصیه منه و قصد بی احترامی به جمع نمیباشد . 

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من 

این حرف معما نه تو دانی من ( اینجام وسوه جواب معما رو با شعر میده ) قضیه تفسیر شعر نیست ، قضیه هدف شاعر چی بوده ؟ شاعرانی که این همه ما هنوز بهشون اعتقاد داریم و فهمیده بودن هیچ گاه با کاماتشون سعی بر تزلل و منحرف کردن فکر نمیکنم داشته باشن . 

در آخر : روند این اشعار چطور بوده : 

منظورم اینکه این معما یا سوال یا احساس رو خیام عزیز در چه سنی و در چه حالی طرح یا گفته وقتی ۱۲ سالش بوده ؟ قبل از پیدا کردن محاسبات منظومه شمسی باشه و دوران قبل از جواب سواله و اگر بعد از متوجه کل قضیه معما . 

قبل از اینکه خیاممون شاعر یا فیلسوف باشه .انسانه و ناراحتی ، خوشحالی ، خشم ، بیماری ، خستگی داشته و خیام عزیزمون هم شاید در کودکی و از خاطراتی ناراحت یا خوشحال بوده ، قلب ، مغز و هورمون داشته . گفتارش در کدوم زمان و مکان بوده مثل خوده ماها فکر کردن بهش فکر میکنم مهم باشه .  

رضا از کرمان در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۱ - دعا کردن بلعم با عور کی موسی و قومش را از این شهر کی حصار داده‌اند بی مراد باز گردان و مستجاب شدن دعای او:

سلام

در پاسخ به یلدای گرامی

ضمن تشکر وتایید آیات ارایه شده از سوی همیشه بیدار  حضرت مولانا در ابیات آخر به فرموده جنابعالی دیدگاه مردمان معاصر خود  که بر اساس مفاد ونظر فقهی  در جامعه نشات گرفته را عنوان میکند ولی این نکته حایز اهمیت است که ایشان هرگز موضوع را تایید یا تکذیب نکرده و باید توجه داشته باشیم در جای جای مثنوی برای  توضیح وبسط دادن پیامهای اخلاقی وعرفانی  ناگزیر به استفاده از تمثیلات گوناگونی گشته واز یک منظر به نوعی شاهکار واعجاز نموده ،  تا شنونده به مفهوم پیام ایشان نزدیک شود ومطلب را بتواند هضم وفهم کند  مثل همین جا که میگوید خر  اگر چه برای انسان آنروز  بسیار حیوان مفید وکاربردی است وکشتن آن برای آدمی مفید فایده نیست (لا اقل برای مسلمانان مصرفی ندارد)ولی زمانی که وحشی میگردد و برای صاحبش یا دیگران مزاحمت ایجاد میکند وخطر آفرین میگردد علیرغم اینکه به واسطه خوی حیوانی وعدم دانش نمیتواند این توحش را از خودش دور کند انسان مجاز وناگزیر میگردد که اورا بکشد 

کشتن در اینجا بصورت مجاز وتمثیل آورده شده با نگاهی به ابیات قبلی متوجه میشویم که منظور ایشان این است که حیوانات وحشی بدلیل اینکه با انسان مانوس نیستند نسبت به حیوانات دست آموز واهلی دارای رتبه ومقام کمتری هستند  انسان کنایه از اولیا الله وحیوانات کنایه از مردمان است وبرداشت بنده این است که آدمیانی که از نصایح واندرز اولیا وبزرگان متوحش میشوند وتن به پند وموعظه نمیدهند هلاک میگردند واشاره ای به آیه ۴۹ سوره مدثر دارد که خداوند میفرمایند که( تبهکاران) گویی همانند خران  گریزانی هستندکه از شیران درنده میگریزند حال منظور چیست؟  درآموزه های حضرت مولانا در باره عقل مطالب متعارض ومختلف وجود دارد  گاهی آن را خوار وگاهی دارای مرتبه قلمداد میکند  یا به گفته دیگر عقل ممدوح وعقل مذموم  ونکته دیگر این است که از نقطه نظر حکما ما دارای دو عقل هستیم یکی عقل نظری ودیگری عقل عملی  عقل نظری  یا علمی به مجموعه دانش وتجربیات هرکس گفته میشود که اکتسابی است مثلا ما میفهمیم که چه چیزهای برای ما مضر است و عقل عملی زمانی کاربردی میشود که ما به اندوخته های علمی وتجربی خود جامعه عمل بپوشانیم  بگذریم که در مثنوی انواع دیگر عقل مثل عقل جزیی ،عقل معاش، قوه ادراک قدسی،قوه شیطنت وهوش تزویر، عقل ایمانی وعرشی و عقل کلی یا عقل کل نیز اشاره شده وبا تمثیلات مشابه مطلب برای شنونده باز گردیده است که در اینجا صرفا به همین بسنده میکنم  برگردیم به موضوع ، کشتن حیوانات وحشی که با آدمی مانوس نیستند وبعضا برای ما خطرناکند  مباح شده پس آنانی که با وجود دانش از دم روحانی اولیای خدا گریزانند  نیز مدهور الدمند وکشتنش مباح است باز هم کنایه از کشتن عقل مذموم  است و تمامی این ابیات قبلی را حالا کشتن خر یا کافران را بر سبیل تمثیل برای بیت آخر آورده که میفرماید 

باز عقلی کو رمد از عقل عقل

کرد از عقلی،به حیوانات نقل 

یعنی ان عقل آدمی که از عقل کل یا خرد خداوندی بگریزد  درواقع به مرتبه حیوانیت سقوط کرده  وباید آنرا کشت چون نه تنها برای شخص مفید نیست بلکه ضرر نیز در پی دارد .

البته طبق مفاد کتب فقهی فقط کشتن کافران حربی  واسارت زن وفرزندانشان  مجاز ومباح است وگرنه در گذشته واکنون کفار با مسلمانان  مراوده ،تجارت وهمزیستی حالا نه شاید مسالمت آمیز داشته ودارند وباز تاکید میکنم که به کار بردن تمثیلات از طرف مولانا یا سایر ادبا دلیل بر موافقت یا مخالفت با اصل موضوع نیست   وشاید خود بنده هم به نوعی با حضرتعالی هم عقیده و هم نظر باشم  بدلیل اینکه اسلام با شعار صلح ودوستی پا به منصه ظهور گذاشت ولی  کاملا اینگونه نبود ولا اقل رفتار مسلمانان در فتح ایران و فجایع مندرج در کتب تاریخی خود گواه وشاهد این ماجراست در صورتی که پارسیان هیچگاه کافر نبودند  ومعتقد به آیین  زردشت وپیرو کتاب اوستا بوده ویا حد اقل کافر حربی نبودند  والله اعلم 

شاد وخرم باشید

 

Polestar در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۴۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹:

معنای این مصراع چیه؟

هرگز دلی به پای بیابان نمی‌رسد!

یلدا ی. در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۲ - اعتماد کردن هاروت و ماروت بر عصمت خویش و امیری اهل دنیا خواستن و در فتنه افتادن:

آتش تر را نمی سوزاند ... تر باش نازک باش به خودت غره مشو 

تائو ت چینگ: 

انسان نرم و لطیف زاده می شود
و به هنگام مرگ خشک و سخت می شود.
گیاهان هنگامی که سر از خاک بیرون می آورند نرم و انعطاف پذیرند
و به هنگام مرگ خشک و شکننده.
پس هرکه سخت و خشک است
مرگش نزدیک شده
و هرکه نرم و انعطاف پذیر
سرشار از زندگی است.
سخت و خشک می شکند.
نرم و انعطاف پذیر باقی می ماند.

Zahra zahra۲۰۰۳kh@gmail.com در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » پنجاه سالگیِ شاعر:

کاش این اشعار هم، صوت داشت. تلفظ برخی از کلمات نامعلومه برای برخی ها

 

یلدا ی. در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۱ - دعا کردن بلعم با عور کی موسی و قومش را از این شهر کی حصار داده‌اند بی مراد باز گردان و مستجاب شدن دعای او:

از دکتر عبدالکریم سروش :

در قسمت پایانی داستان مولانا تلاطمی در افکار ایجاد می شود و نتیجه مهیبی می گیرد.

اخص فدای اشرف می شود. حیوانات فدایی ادمیان می شوند . چرا می توانیم کفار را بکشیم ؟ چون مثل خر وحشی هستند! و می توان زن و فرزندشان را هم اسیر کرد. 

در فقه اسلامی می توان کافر را کشت. 

عقلانیت دوران مولانا این بوده و ایرادی هم به آن نبوده. 

این منطق مولانا امروز پذیرفتنی نیست و عقلانیت مدرن به ما میگوید این نحوه مقابله بهترین راه دفاع نیست. 

 

فراموشی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۵:

سلام و عرض ادب

 مطالب دوستان رو خوندم - بارها جستجو کردم که این غزل رو با ردیف من امشب پیدا کنم ولی نکردم

به نظرم استاد به خاطر موسیقی درونی شعر که من امشب در آواز روانتر بوده به این ردیف تغیرش دادند اما مسئله اصلی اینجاست که هرچند بسیار زیبا اجرا کردن ولی دستکاری یک اثر هنری اصلا قابل قبول نیست حتی اگر صاحب اثر در قید حیات نباشد یا دسترسی به اون غیر ممکن باشد.

شاید هم در نسخه ای که استاد شجریان داشتن ردیف شعر من امشب بوده

برای من قابل قبول نیست که استاد عمدا ردیف رو تغییر داده باشن

پری در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۰:

خار عشقت نه چنان پای نشاط ...

توی بیت سوم نه چنان به معنی طوری هست : غم عشقت طوری پای نشاطم را آبله کرد که سر سودای گلستان و سبزه ندارم 

۱
۱۵۴۲
۱۵۴۳
۱۵۴۴
۱۵۴۵
۱۵۴۶
۵۷۲۹