عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۱۲ در پاسخ به سیدمسعود دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
شکل صحیحش قَتَلتِ است چون مخاطب مؤنث است
در مصرع اول می گوید یا قاتلتی
قاتلة+ی
مشخص است که باید مؤنث خواند
جهن یزداد در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۵۵ در پاسخ به 7 دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۵ - گفتار اندر آفرینشِ آفتاب:
این از فرودسی نیست و نمیتواند باشد درباره ان ان زیر نوشتم -
خور آیان و خور آمان - آیان از اید و امان از امد و آسان -آهان - آیان است
خور بران درست است مگر آنکه واژه خاور نمیتواند از خور بر باشد خاور از هاور و اور و ایوار و آوار است
جهن یزداد در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۴۹ در پاسخ به علی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۵ - گفتار اندر آفرینشِ آفتاب:
از کس دیگری بازجویی میکنی میگوید ای که تو همانند خورشیدی
جهن یزداد در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۳۳ در پاسخ به شيما دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۵ - گفتار اندر آفرینشِ آفتاب:
شلوار را از پاچه نمیپوشند - این نام گذاریهای کنونی گریک را بنه انجا گریگ نیستند انجا بلخیانند و هنرشان هم بلخی است به شیوه گریک پیش از امدن خریکها داریوش هخامنشی و پیش از او خوزیان ایلام و بابلیان نیز همین نام گفته اند بلخ و انرا پلخه بختریاو پلهَه بهتریا گفته اند و این پلهه همان پرهه و پرثه و پرسه و پارسه است و پلخه نیز خود پرسه بود و خ و ه و س را در نام خور هور و سور سانسکریت میبینیم که هرسه خورشید جهانند بیگمان پیشینیان گرچه پلخه و پارسه را به چند گونه میگفتند همه برای انان یکی بود مانند پوچ و پوک برای همین هر یک را با نامی دگر باز میشناختند پرهه مکران بلخ بختری = بلخ بهتری= بلخ بختر واین بختر همان بهتر است و تا کنون در بسیاری جاها نمونه در فارس انشان بهتر را بختر و هیزم را خیزم گویند و این نام را در جای جای ایرانشهر میبینیم و این نام خراسان جاییست که از ان خور آسد و اید و خورایان و هورامان دوسویند که از یکی خور ایان و به یکی خور آمان آمدان است -
جهن یزداد در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۵۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۵ - گفتار اندر آفرینشِ آفتاب:
ز یاقوت سرخ است چرخ کبود
نه از اب و گرد و نه از باد و دود
روان اندرو گوهر دلفروز
کزو روشنایی گرفته است روز
بچندین فروغ و بچندین چراغ
بیاراست است چون به نوروز باغ
نگیرند مر یکدگر را گذر
نباشد از این یک روش راست تر
بر پایه ژول مول
خورآیان = خورآسان -و خور آمان = هورآمان دو سوی جهان است یک سو خور از ان میاید و یکسو خور بر ان می اید اما غروب و غربت و غریب و تاریکی در نگاه ایرانیان پیوندی با خور امان = هور امان ندارد انرا با آوار و ایوار و هاور و خاور میگفتند که پیوندی با خور ندارد - باختر نیز
زین نیز بگذریم که باختر برای فردوسی سوی بلخ است و نه هورامان
جهن یزداد در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۴۹ در پاسخ به روفیا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۵ - گفتار اندر آفرینشِ آفتاب:
گرچه فردوسی نیز انگونه می اندیشید که مردم زمانش و تو هم انگونه می اندیشی که مردم زمانت اینجا پیشتر میگوید بچندین فروغ و بچندین چراغ روان اندرو گوهر دلفروز تا اینجا اسمان و همه ستارگانند و که از او (از اسمان و ستارگانش ) روز روشن است در پایان میدانیم که افتاب روز را روشن میکند و همه ستارگان نیستند و این اندیشه ماست و نه گفته شنیده شده بیت پسین از فردوسی نیست و سخنور دست پنج هم باختر و راستتر را قافیه نمی کند برای فردوسی باختر سوی بلخ است و نه هورامان
جهن یزداد در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۳۴ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۵ - گفتار اندر آفرینشِ آفتاب:
انگاه افروغ از چیست ؟ از اپیروک است ؟ چرا اندکی نمی اندیشید ؟
مگر نمیگویی افروختم و افروزم وگیتی فروغ و گیتی فروز - این همه راه دور رفتی تا بگویی فکر عربی از فیروک کردی گرفته شده - بابااین نوشته های فارسی و عربی و پارسی دری و پهلوی و هندی همگی ایرانیان را کرد مینامند اگر یکجا نشیین نباشند
امید صادقی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۳۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۶:
لطفا در مورد عبارت "گو مباش" از نظر معنی و دستور زبان و کاربرد توضیح دهید. در حکایتهای قبلی هم سعدی این عبارت را بکار برده است:
خاتون خوب صورت پاکیزه گوی را
نقش و نگار و خاتم پیروزه گو مباش
یکی از کاربران در حکایت 33 فرموده اند که گو مباش یعنی نباشه هم اشکال نداره. میخواهم بدانم که چرا این معنی را دارد؟ مگر گو به معنی بگو نیست؟
امید صادقی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۵:
لطفا در مورد معنی عبارت "جمع از بهر نان مینشیند" در خط 2 راهنمایی بفرمایید.
امید صادقی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۵۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۴:
لطفا در مورد معنی و مفهوم چهار عبارت زیر توضیح دهید:
خط 1- مطابق این سخن
خط 3- درمها بوسه داد
خط 6- مر این
خط 7- زاهدتر از او یکی به دست آر
بابک حافظی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۵۳ در پاسخ به محمدرضا دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۱۵ - حکایت در محرومی خویشتن بینان:
اِناء به معنی کوزه یا ظرف آب است.
رضا از کرمان در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۵۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۳:
سلام آقای صادقی عزیز
در خط سوم خود سعدی به زاهد تصریح دارد آنجا که پادشاه به او پیشنهاد زندگی در شهر را میدهد میگوید زاهد روی بتافت، زاهد در معنی به کسی اطلاق میگردد که دنیا را به واسطه آخرت ترک کرده ،پارسا ،پرهیزکار (ولی کار ندارم که حافظ منظور دیگری از زهد، مترادف ریا کاری ارایه داده) وعالم به معنی دانشمند وکسی که دنبال تحصیل علم ودانشه بکار رفته است.
در مورد گو مباش :
معنی بیت اینه میگه آن خاتونی که خودش زیبا رو وصاحب جماله نیاز به آرایش وتجملات وطلا وفیروزه برای کسب جمال نداره
گو مباش یعنی نباشه هم اشکال نداره ، گویی نباشد
شاد وخرم باشید
حبیب شاکر در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۲۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹:
سلام
این مسند و ملکی که بدست من و توست
در دست دوصد چون من و تو بوده نخست
اینها همه فرصت و امانت باشند
هان .تا نشوی غره بدین پایه ی سست
میدونم بی ربط بود ولی به ذهنم رسید گفتم بگم شاید خالی از لطف نباشه.
علیرضا پورمند در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
استاد افتخاری این آهنگ را در دو ورژن اجرا کرده اند که الحق هر کدام از دیگری زیباتر است.
حبیب شاکر در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۳۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸:
سلام بر دوستان
این نقص و کمالی که در انسان باشد
وین جمله تضادی که به کیهان باشد
منسوب مکن به چرخ چون وا بینی
او نیز چو ما عاجز و حیران باشد
تشکر.از عزیزان.
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۲۷ در پاسخ به ادیب دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
در همین زمان هم در استان فارس ، تاجیک به معنی فارسی زبان است در برابر ترک
مثلا می گویند ترک هستی یا تاجیک
یعنی ترک هستی یا فارسی زبان
مهیار در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۲۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۷:
گیسوی خود را زیر زره پنهان کرد و در کلاهخود خود گره زد.
مهیار در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۲۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۷:
فوراً زره جنگجویان را پوشید، زیرا درنگ و معطلی در آن شرایط جایز نبود.
مهیار در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۲۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۷:
گردآفرید چنان از شکست هجیر شرمنده و خشمگین بود که صورت سُرخَش به رنگ سیاه درآمد.
کبری پورحسن خیاوی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۲۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۷: