گنجور

حاشیه‌ها

امید صادقی در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۲۵ دربارهٔ ادیب صابر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۰:

لطفا معنی بیت 3 را بفرمایید. در مورد چه کسانی صحبت می‌کند؟ 

مرتضی در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۰۴ در پاسخ به جلال دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:

احسنت.

در سکوت در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

در سکوت در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

رامین عباسی در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۶:

از کش یک دم عنان ای ترک شهر آشوب من

تا ز اشک و چهره راهت پر زر و گوهر کنم

من که از یاقوت و لعل اشک دارم گنج‌ها

کی نظر در فیض خورشید بلند اختر کنم؟

من که امروزم بهشت نقد حاصل می‌شود

وعده‌ی فردای زاهد را چرا باور کنم؟

چاوشی خون در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۱- در مصیبت سیدالثقلین و فخرالکونین حضرت اباعبدالله ا‌لحسین علیه السلام گوید:

با سلام خدمت تمامی دوستان اهل شعر

لازم به ذکر است ک آغاز شعر با خبری همراه است

و نیاز به تصحیح دارد

 

بارد چه؟ خون! که؟ دیده! چسان؟ روز و شب! چرا؟

که صحیح است درج شود:

بارد! چه؟ خون! که؟ دیده! چسان؟ روز و شب! چرا؟

سایه خسته در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:

در بیت پنجم، بهتر است به جای "شهیرید" از کلمه "شهیدید" استفاده شود.

احسان چراغی در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۶:

سعدی در این غزل می‌گوید:

به چه کار آیدت آن دل که به جانان نسپاری

 

و مولانا چه زیبا همین حرف را در یک رباعی تکرار می‌کند:

گر من به غم تو نسپارم دل

دل را چه کنم، بهر چه میدارم دل

 

اوحدالدین کرمانی نیز در یک رباعی می‌گوید:

گر دل نبود، کجا وطن سازد عشق

ور عشق نباشد، به چه کار آید دل

 

رفیع لنبانی نیز همین مضمون را در یک رباعی می‌آورد:

گر مهر نورزد، چه کند جان در تن

گر عشق نبازد، به چه کار آید دل

احسان چراغی در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۰۳:

رباعی اوحدالدین کرمانی که با رباعی مولوی ارتباط معنوی دارد:

 

گر دل نبود، کجا وطن سازد عشق

ور عشق نباشد، به چه کار آید دل

 

بیتی از غزل سعدی:

به چه کار آیدت آن دل که به جانان نسپاری

سمیه شکری در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۷:

مولانا به طرز شگفت آوری به روزه علاقه داشته است، گویا بیشتر روزهای سال را روزه بوده و برای افطار غذای اندکی می خورده است ، به همین سبب بسیار نحیف و استخوانی بوده.

در مناقب العارفین آمده: روزی مولانا به حمام درآمد و به جسم لاغر خود نگاهی کرد و گفت: "در تمام عمر خود از کسی شرمسار نشدم مگر امروز از این جسم خجالت می کشم ، اما چه کنم که آسایش من در رنج تن است". 

سمیه شکری در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۵۵ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۳ - بیان آنک نور که غذای جانست غذای جسم اولیا می‌شود تا او هم یار می‌شود روح را کی اسلم شیطانی علی یدی:

معنی فارسی پنج بیت عربی :

ای شکمباره اینچنین از زیاده خواری غذاهای جسمانی دست بدار که راه روشن حقیقت، تبدیل کردن غذای جسمانی به غذای روحانی است 

 

ای بیماردل برای درمان بیماری خود به این جانب بیا که تدبیر کامل آن است که مزاج مادی خود را به مزاج معنوی تغییر دهی 

 

ای محبوسی که گرفتار طعام های دنیوی هستی ، اگر پرهیز از طعام های دنبوی را تحمل کنی در آینده نجات خواهی یافت

 

همانا در گرسنگی طعامی فراوان است ، ای آنکه از گرسنگی گریزانی ، آن را طلب کن و بدان امید بند

 

ای بهترین بشر با نور الهی تغذیه کن و همچون چشم باش و همراه فرشتگان 

 

 

برگ بی برگی در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳:

صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است 

وقت گل خوش باد کز وی وقت میخواران خوش است 

 بستان نماد این جهان است که چمن آرای کل ، هستی را بسان باغ و بستان به زیبایی و شگفت انگیزی تمام ، آراسته است به گونه‌ای که تحسین و در پی آن ذوق هر تماشاگری را بر می انگیزد ، صحن به معنی صُحفه بلند و ساحت است که بر کل بستان اشراف دارد ، یاران انسانهایی هستند که محو تماشای این زیبایی خیره کننده از اعماق اقیانوس ها تا کهکشان های بینهایت شده ، ذوق اندیشه در باره خالق این بستان در آنان پدیدار می شود ، پس حافظ می‌فرماید هم صحبتی با چنین یارانی خوش و نیکوست ، یارانی که در باره جهان که جلوه ای ست از ذات خداوند هستی بخش می اندیشند و سخن می گویند ، وقت گل علاوه بر آنکه فصل بهار را تداعی می‌کند،  وقتی ست که یاران و میخواران می بینند گل معنوی وجود انسانی شکفته می گردد و انسانی با بهره گیری از آثار و غزلیات بزرگان در راه زنده شدن به خداوند طی طریق را آغاز می کند ، این وقت خوش و مبارکی ست که از آن ، وقتِ میخوارانی همچون حافظ نیز دوچندان خوش می گردد  زیرا زحمات و جهد خود را نتیجه بخش می بینند .

از صبا هر دم مشام جان ما خوش میشود 

آری آری طیب انفاس هواداران  خوش است 

حافظ می‌فرماید باد صبا هر لحظه در کار است تا عطر دل انگیز حضرت دوست را به این جهان آورده و مشام جانِ انسانها را خوش گرداند ، پس واضح است که منظور شامه حسی انسان نیست و خوش شدن جان اصلی انسان به این عطر است که شادی پایدار و پیوسته را نصیب او می کند ، شامه طیب و پاکیزه جان بزرگان و یارانی چون حافظ بخوبی این عطر و بو را حس میکند و این امر فقط یک بار اتفاق  نمی افتد  بلکه صبا هر دم و هر نفس به جان عاشقان جان و روحی تازه می بخشد ، هواداران و یاران و بزرگانی هستند که گل وجود آنان شکفته و به خدا زنده شده اند ، پس حافظ دوباره تأکید می‌کند عطر دل‌انگیز ی که از نفس طیبِ و پاکیزه این بزرگان به مشام عاشقان میرسد بسیار خوش است و درواقع نفَسِ حضرت دوست است که همراه باد صبا و برای سعادتمندی نوع بشر ، سخاوتمندانه و هر دم بوسیله این غزلهای زیبا بر هواداران یا گلهای نوشکفته جاری میگردد .

ناگشوده گل نقاب ، آهنگ رحلت ساز کرد 

ناله کن بلبل که گلبانگ  دل افکاران خوش است 

دل افکاران نیز همان یاران مانند عطار ، مولانا ، فردوسی و حافظ هستند که افکارشان از دل بر می‌خیزد و نه از سرها و ذهنشان ، و به همین  سبب که از دل بر می‌خیزد لاجرم بر دلها نیز می نشینند ، پس‌حافظ که آن هواداران را گلهای نوشکفته می بیند ، میفرماید عمر گل یا حضور و اتصال به عالم معنا در انسانی که پای در این جهان می گذارد بسیار کوتاه است و هنوز باز نشده آهنگ و قصد رحلت  می کند ، این رحلت و بازگشتِ هشیاری و یاری که از عالم روح با انسان بوده است بدلیل ضرورت تشکیل هشیاری جدید و جسمی ست که برای رشد جسمانی و امکان بقا در جهان مادی ضرورت دارد زیرا خرد و هشیاری عالم معنا با دنیای جسم و ماده سنخیتی ندارد ، پس جای خود را به خرد جسمانی انسان می دهد تا گل نورسته یا طفل به بلوغ جسمانی و عقلی برسد و پس از آن مقرر است تا بار دیگر آن هشیاری و خرد عالم معنا یا گلِ حضور  به او باز گردد .

مرغ خوشخوان را بشارت باد کاندر راه عشق 

دوست را با ناله شبهای بیداران خوش است 

مرغ خوشخوان نیز در اینجا شخص حافظ است که بوسیله باد صبا پیغامهای عشق را از حضرت دوست دریافت کرده ، به نظم در می آورد  و با نغمه سرایی های جاودانه در قالب غزلهای زیبا در اختیار بشریت قرار میدهد ،  او یا بیدار دلانی همچو او  چنین جایگاهی را در راه عشق با ناله و وردهای شبانه بدست آورده اند که حضرت دوست نیز با همین ناله و نواها خوش است ، یعنی خوش می دارد انسان را اینگونه سراسر غرق نیاز ببیند و آن نوگلان دیروز که اکنون به بلوغ جسمانی و عقلی خود رسیده اند نیز با احساس نیاز به یار اصلی یا هشیاری که از عالم معنا با وی بوده است با این ناله ها از خواب ذهن و شب تاریک بیدار شده ، او را مطالبه کنند و از هوادارانش شوند .

نیست در بازار عالم خوشدلی ور  زان که هست 

شیوه رندی و خوش باشی عیاران خوش است 

عالم و جهان بازار است ، یعنی همه انسانها  با هر شغل و منصبی هر لحظه در حال تجارت بوده و گوهر عمر و لحظه های زندگی خود را هزینه می کنند تا چیزی بدست آورده و به آن خوشدل و شادمان گردند ، حافظ میفرماید اگر  انسانها با سرمایه عمر خود ، با ارزش ترین چیزهای این جهان را هم بدست آورند متضرر شده و در این بازار خوشدل و شادمان نمی شوند زیرا تنها خوشدلی  را که در این جهان میتوان بدست آورد شیوه رندی و شادمانی عیاران است ، نزدیکترین معنی که به اختصار برای رندی مورد نظر حافظ میتوان در نظر گرفت زیرکی ست  و عیاران نیز انسانهای زیرک و دلیری  هستند که از عالم معنا و غیب می ربایند  به فقرایی همچون ما به رایگان انفاق میکنند ، پس حافظ این شیوه را تنها راه خوشدلی در این  بازار جهان می داند که از این تجارت عمر گرانبها در جهان انتفاع برده و دلخوش میشود .

از زبان سوسن آزاده ام  آمد بگوش 

کاندر این دیر کهن کار سبکباران  خوش است 

سوسن نماد زبان و سخن گفتن انسان هاست از نوع آزاده آن ،که  از طریق دل سخن میگوید ، یعنی سخن گلبانگ دل افکاران است . دیر کهن ، این جهان است که از دیر باز بمنظور دیر و عبادتگاه انسان در نظر گرفته شده و کار اصلی انسانها در این دیر پرستش خدای حقیقی ،‌ یعنی کاری که در ابیات قبل به آن اشاره شد تعیین شده است تا سبکبار شده و بتوانند به ساحل نجات برسند و حافظ میفرماید خوشی و لذت واقعی نیز همین است .بطور قطع عبادت و پرستش در شیوه رندان و عیاران با عبادتهای ظاهری و مراسم مذهبی سطحی که بطور معمول در دیر و کلیسا و مسجد و اماکن دیگر برگزار  می‌شود تفاوتی اساسی دارد که شرح آن در این مقال نمی گنجد .

حافظا ترک جهان گفتن طریق خوشدلی ست 

تا نپنداری که احوال جهان داران خوش است 

جهان داران کسانی هستند که عمر با ارزش خود را با  چیزهای مادی و ذهنی این جهان معاوضه  نموده و آنها را در دل و مرکز خود قرار داده ، عاشق و دلبسته آن چیزها شده اند و معلوم نیست که الزامن به همه آن دارایی ها نیز دست یافته باشند ، جهانداران میتوانند حتی انسانهای فقیری باشند که عمری را در آرزوی رسیدن به ثروت و یا شهرت و اعتباری کوشیده اند اما به تمامی یا حتی بخشی از آن چیزها نیز نرسیده باشند ، و حافظ می‌فرماید  حتی اگر به تمامی خواسته های مادی خود هم رسیده باشند ، باز هم احوال خوشی ندارند و همگی ما نمونه های بسیاری از این جهان داران  را در زندگی خود دیده ایم که با وجود موفقیت و ثروت و شهرت  افسرده و بی انگیزه بوده و برخی از آنان تا مرز خودکشی هم پیش می‌روند  ، پس‌طریق خوشدلی عبور از چیزهای جهان است و ترک دنیا ، البته که این هم به معنی کاهلی و عدم سعی و کوشش برای پیشرفت امور مادی نبوده و منظور عدم دلبستگی و تعلق خاطر به بود و نبود آن چیزها مورد نظر است که موجب و طریق خوشدلی میباشد .

 

 

 

 

 

 

کامران تلطف در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۵۰ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹:

واژه که در شعر شماره 5 آه است.  

هر لحظه سواد غم آرم به بیاض دل

تا دود آه من با گریه مرکب شد

گم‌گشته دیار عشق در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:

حافظ میگه که دیشب دیدم که ملایک آمدند و گل آدمی رو سرشتند و از اون یک پیمانه می ساختند...بعد از اون که پیمانه از می پرشد ملایک به انسان تعظیم کردند و باده مستانه ای زدند...و خداوند میدانست که من چگونه باده گساری میکنم و عاشقانه آتش در وجود خود مینهم و بانور او یکی میشوم که به ملایک گفت که من چیزی میدانم که شما نمیدانید....

Ali در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۳۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۱ - ابیات پراکنده از رباعیات:

عالی

 

مهرگان در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۹:

بیت اول یعنی چی؟

در سکوت در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

در سکوت در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

قطره بقایی در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹:

در دو وزن این غزل را میتوان تقطیع کرد

 

مستفعلُ مستفعلُ مستفعلُ مستفع

مفعولُ مفاعیلُ مفاعیلُ فعولن

اگر (دیریست) خوانده شود به زیبایی و مفهوم بیت می افزاید اگر (دیر است) خوانده شود نه..

سید محمود حسینی پناه در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۱۲ دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۲:

کیل (kil): خمیده، کج

ولی به احتمال زیاد در این بیت «کَبَد» درست باشد. (رجوع کنید به دهخدا و عمید)

۱
۱۴۶۱
۱۴۶۲
۱۴۶۳
۱۴۶۴
۱۴۶۵
۵۷۲۹