ناپیدا در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند
ناپیدا در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
از شبنم عشق خاک آدم گل شد
شوری برخاست فتنهای حاصل شد
سر نشتر عشق بر رگ روح زدند
یک قطرهٔ خون چکید و نامش دل شد
در سکوت در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۲:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
پری در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۱۹ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۴۷:
یوسف کنعان من مصر ملاحت تراست رو جدا نوشتین ملاحت تر است خونده میشه
حامد قرائیان در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۱۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱۶:
سپاهی که سگسار خوانند شان دلیران پیکار دانندشان
زبر گوش و سگسار و مازندران کس اریم با گرزهای گران
حامد قرائیان در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۱۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۱:
سپاهی که سگسار خوانند شان دلیران پیکار دانندشان
زبر گوش و سگسار و مازندران کس اریم با گرزهای گران
علیرضا بادی در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۵۳ دربارهٔ واعظ قزوینی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۸:
جناب علیرضا افتخاری این شعر را به نحو بسیار زیبایی اجرا کرده است.
حامد قرائیان در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۱۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱۶:
نه سگسار ماند نه مازندران
زمین را بشویید به گرز گران
از او بیشتر بد به توران رسد
همه نیکویی زو به ایران رسد
در آن شهر سگسار و مازندران
بفرمود آذین کران تا کران
به سگسار مازندران بود سام
نخست از جهان آفرین بود نام
ز بزگوش و سگسار و مازندران
کس آریم با گرز های گران
ز سقلاب چون کُندُر شیر مرد
چو بیورد کاتی سپهر نبرد
چو غر چه ز سگسار و شنگل ز هند
هوا پر درفش و زمین پر پرند
Mahmood Shams در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۹:
با سلام و درود بنده ام با جناب عباس پردازی موافق و هم نظر هستم ، مصرع خداوندا مرا آن ده که آن به از خواجه عبدالله انصاری از عارفان ایران زمین که در مناجات نامه بیان کردند و حضرت حافظ با مطالعات وسیعی که داشتند از کتاب آسمانی تا کتاب های دیگر بخصوص در زمینه ادبیات و خواندن اشعار دیگر ادبا از جمله فرذوسی ، ابوالخیر ، سنایی ، خیام ، عطار ، نظامی ، مولانا و سعدی و هم عصر خود خنجدی ، خواجو کرمانی ، و ...... به این جایگاه رسیده اند و با توجه به مطالعات بسیار و داشته های فراوان و دریایی از لغات و طبع روان هنرمندانه و با وسواس بسیار حدود ۵۰۰ غزل را از خود به یادگار و جادوانه شدند ، بنظر بنده ایشان در مرام و مسلک ، عقیده و باور همانند حضرت مولانا و حضرت سعدی هستند و در همان راه طی مسیر می کردند و شخصی که متنفر و بیزار بودند از افرادی که اهل ریا ، تزویر و دو رویی بودند و مردم ساده را فریب می دادند و قصد آگاه کردن مردم و پرهیز از تقلید کورکورانه و سطحی بودند مردم داشتند ، و این قضبه براشون بسیار مهم بوده که شناخت تزویر کار هر کسی نیست چتان که در سریال مختار گفته شد که تزویر دو روی سکه است که یک روی آن نقش خدا و روی دیگری نقش شیطان است و اهل معرفت روی خدا را می بینند و عوام روی شیطان
در سکوت در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۱:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
هوشنگ همدانی در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:
به نظر من بیت آخر اگر؛
کیست حافظ تا که نوشد باده با آواز رود
مفهوم شعر را بهتر میشه فهمید
سید رضا نوعی ( حکیم ) در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۴۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۷۵:
به این شعر که سرآینده آن لااَدری است توجه بفرمائید :
دست در سوراخها داری زمار اندیشه کن
پای بر گل می نهی از زخمِ خار اندیشه کنگر شناور نیستی،در موج دریا پا مَنِه
در میان چون غرق گشتی از کنار اندیشه کنپشّه از شب زنده داری خون مردم می خورد
زینهار از عابد شب زنده دار اندیشه کنراز خود با یار خود هر چند بتوانی مگو
یار را یاری بود از یارِ یار اندیشه کن
نکته
آخرین بیت از شعر فوق در غزل صائب تبریزی نیز آمده :
پشه با شب زندهداری خون مردم میخورد
زینهار از زاهد شب زندهدار اندیشه کن
ادیبی از متاخّرین شعرای عرب ایرانی تبار در تعریب این بیت چنین گفته :
لایَخدَعنْکَ عابدٌ فی لیلِهِ
یَبکی و کُنْ مِن شَرِّهِ مُتَحَذِّراًلَمْ یَسهَرِاللّیلَ البَعوضُ و لَم یَصِح
فی جُنحِهِ إلّا لِشُربِ دمِ الوَرَی
آرین بشارنده در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۴:
من کتاب دیوان شمس بر اساس چاپ بدیع فروزان فر رو دارم اما این رباعی رو داخلش پیدا نمیکنم اگر شما دیدید به منم بگید
اشتیاق در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۴۴ در پاسخ به آرشام دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۸۳:
آیه قرآن مصرع اول (انتم الفقرا الی الله) و مصراع دوم (وما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی)
محسن جهان در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۱۵ - فسخ عزایم و نقضها جهت با خبر کردن آدمی را از آنک مالک و قاهر اوست و گاه گاه عزم او را فسخ ناکردن و نافذ داشتن تا طمع او را بر عزم کردن دارد تا باز عزمش را بشکند تا تنبیه بر تنبیه بود:
تفسیر ابیات ۹ الی ۱۱:
مولانا انسانها را به دو دسته تقسیم میکند؛ عاقلان که از روی ترس و اضطرار به سمت خدا آمده و، عاشقان که با تسلیم و رضایت کامل عبادت خدا را بجا میآورند. سپس با الهام از آیه مبارکه ۸۳ سوره آل عمران: "أَفَغَیْرَ دِینِ اللَّهِ یَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَکَرْهًا وَإِلَیْهِ یُرْجَعُونَ" (آیا کافران، دینی غیر دین خدا را میطلبند؟ و حال آنکه هر که در آسمانها و زمین است خواه ناخواه مطیع امر خداست و همه به سوی او رجوع خواهند کرد.) میفرماید: افسار عاقلان "از روی کراهت و بی میلی بیایید" است ؛ اما "از روی رضا و خرسندی بیایید" بهار عاشقان است.
نتیجه اینکه برای جدا شدن از تعلقات این دنیا خداوند برای بشر دو راه تعیین کرده؛ به اختیار بشر که با نشاط دل همراه بوده و یا با اجبار "قضا و قدر" که با تحمل رنج و درد خواهد بود.
در سکوت در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۹ - فهم کردن حاذقان نصاری مکر وزیر را:
این بخش از مثنوی را "در سکوت" بشنوید:
در سکوت در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۸ - بیان حسد وزیر:
این بخش از مثنوی را "در سکوت" بشنوید:
در سکوت در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
مهدی افضلی در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۵۶ در پاسخ به سورنا دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:
درود
خشک در بیت اول ، مشکلی ندارد
خشک در تضاد با چرب
امروزه هم میگوییم سلام خشک و خالی
سعید saeid.saati@gmail.com در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدیدکنندگان را: