گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۰۶

 
جلال الدین محمد مولوی
مولانا » دیوان شمس » غزلیات
 

همیشه من چنین مجنون نبودم

ز عقل و عافیت بیرون نبودم

چو تو عاقل بدم من نیز روزی

چنین دیوانه و مفتون نبودم

مثال دلبران صیاد بودم

مثال دل میان خون نبودم

در این بودم که این چون است و آن چون

چنین حیران آن بی‌چون نبودم

تو باری عاقلی بنشین بیندیش

کز اول بوده‌ام اکنون نبودم

همی‌جستم فزونی بر همه کس

چو صید عشق روزافزون نبودم

چو دود از حرص بالا می دویدم

به معنی جز سوی هامون نبودم

چو گنج از خاک بیرون اوفتادم

که گنجی بودم و قارون نبودم

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

بیژن کامکار » دف و نی » آواز و نی ۳

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

Ouchen در ‫۴ روز قبل، چهار شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۳۴ نوشته:

 

💜حضرت #مولانا در این غزل زیبا گریزی به گذشته ی خویش می‌زند و از دوران عاقل نمایی خود می‌سراید، اگر چه وصف این عاقل بودن بیشتر به کنایه و طعنه می‌نماید. خطاب کنایه گونه ی #مولانا در این غزل به همگان است نه شخصی خاص. به همه ی کسانی که در چرخه ی پر تکرار و پر تزویر روزانه دچار آمده اند. حضرت #مولانا با اینکه در این غزل به ظاهر از عقل معاش تمجید می‌کند اما اگر دقیق تر به معنای غزل نگاه کنیم می‌بینیم که حضرتش به واقع عاقلان و عقل را به نکوهش گرفته است نه تمجید. گویا مراد #مولانا از این غزل بیدار کردن خفتگانی ست که به خیال عقل، ذات خدایی خود را اسیر ارزش‌های پست این جهانی کرده اند و از اصل رمز آفرینش که همانا پالایش روح و قدم در راه معشوق نهادن است غافل مانده اند. او به زبان کنایه آنان را گم شدگانی در بیابان خودبینی و آز می‌خواند که به گمان باطل خود به دنبال گذران زندگی ای آرام هستند اما در واقع اسیر امیال و غرایز شده و راه بیراهه را پیش گرفته اند. زبان غزل ساده و قابل درک برای همگان است و پیچیدگی واژگانی و معنایی ندارد، شاید به این خاطر که همگان آنرا بفهمند و بهانه‌ای برای کسی باقی نماند. اما مهمترین بیت این غزل همانا واپسین بیت است، آنجا که #مولانا خودش را به گنجی از خاک(خاک در اینجا یعنی آنچه از تمایلات این جهانی در انسان وجود دارد چه ثروت چه مقام و... و همچنین کنایه ای ست به این باور ادیان که انسان از خاک خلق شد) بیرون افتاده توصیف می‌کند و به معنا می‌فرماید که چون بر نفس خویش پیروز آمدم و قارون وجودم را کُشتم و گوهر درونم را از خاکِ پستی ها برگرفتم ، این‌گونه ارزشمند شدم و به این مرتبه از حیرانی در راه معشوق رسیدم.

 امید که چراغ روشنش، راهنمای روحی همه ی رهروان این راه باشد.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.