جهن یزداد در ۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۱۸ در پاسخ به عليرضا قراباغى دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۲:
برادر چیزی که پیوسته باید به یاداورد اینست که خاندان گرشاسپ از زمان فریدون پشت و پناه ایرانند و فریدون به منوچهر گفته و منوچهر به نوذر که سر از فرمان این خاندان مپیچید و خاندان رستم از زمان گرشاسپ پشت و پناه ایرانند و تاج شاهی را انان بر سر شاه مینهند و شاه با گزینش انان شاه میشود و اگر داستان کیخسرو را به یاد اوریم کیخسرو از زال خواست لهراسپ را بپذیرند و در این باره زال نمیپذیرفت چرا که او را شایسته نمیدانست ودر پایان زال پاس کیخسرو پذیرفت خاندان رستم نه تنها نزد شاهان که نزد همه پهلوانان و همه مردم ایران مهست و مهین بوده و پیوسته خاندان رستم هرگاه به دربار می امدند شاه سران ایران را به دو روز راه به پیشباز انان میفرستد و هربار میبینی پذیره شدن را بیاراستند برای نمونه بنگرید به هنگامی که کیخسرو به ایران می اید رستم شاد است که کیخسرو امده و در همین شادی نگران ایرانست و و دلش برای ایران میلرزد چرا که نمیداند کیخسرو کیست ایا بودنش به سود ایران است یا نیست این دلنگرانی رستم برای ایران پیوسته پیداست و همه میدانند و ااو نزد همگان پشت و پناه ایران است و نگهدار ایران و ایرانیان است کیخسرو میگوید همه شهر ایران به تو زنده اند اگر شهریار و اگر بنده اند کسی از سخن انان در نمیگذشت . و انان نیز هیچ چیز برایشان جز ایران و مردم ایران پیش چشم نبود برای همین پیوست درشاههنامه فردوسی و دگر شهنامه ها چون گرشاسپ نامه و نوشت های دگر پیوسته انان را با نامهایی میخوانند که همه نشان از این میدهد مانند نگهبان ایران و تخت شهی -
پناه و دل و پشت ایران تویی
نگهدار تخت و دلیران تویی
-
این خاندان انچنان در دل و جان ایرانیان جای داشتند که سپس در زمان اشکانی و ساسانی نیز خاندان سورن که انان را از تبار می شناختند تاج بخشی شاه ایران به دست انان بود
پیوسته افراسیابیان میگفتند اگر بتوانیم لشکر بزرگی گرد اوریم و خاندان سام را بکشیم دگر دلیران ایران پراکنده میشوند و ایران را میگیریم
جهن یزداد در ۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۲۵ در پاسخ به علی خیاط دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱:
خوب برادر اینم که اوردی میشود که سست هم باشد چون داستان مرگ سرو است و چیز دگریست داستان اینجا چیز دگریستت و درخت کیانی زنده است مُست است مست بارها بچم گله و ستم و زاری امده در دستنویسهای کهن همه مست و مستی امده و پس از سده هشتم که که نویسکاران نادان فراوان شده اند انرا تراشیده و سستی کرده اند -
در این سروده فردوسی نمیخواهد بگوید بیخ سست شده میخواهد بگوید بیخ که کیقباد است خوبست و کیکاووس بد و کژ لست
نمیدانم دوستانی که چیزهای امروزی و ساده مانند سستی را درست میدانند و هیچ نمیبییند که دگران که وازه ای نا اشنا و کهنتر را می گویند و معنی ان وازه کهن را میگویند ایا مثلا گمان میکنید ما خوشمان می اید کل کل کنیم یا انکه میخواهیم سخن فردوسی سخت بشود ؟ یا مثلا نسخه ژول مول و مسکو را ندیده ایم؟ شما که واٰه را مَست میخوانید و نمیدانید مُست چیست ژول مول و مسکو میشناسید و دیده اید ما ندیده ایم؟ دست کم اندکی بیندیشید شاید انگونه درست باشد ؟
دست کم بخوانیم که بیخ گیاهی نامش مُستی است
جهن یزداد در ۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۰۲ در پاسخ به 7 دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱:
ریک درست است ریک / اریک حقد است و به گونه ریغ /اریغ هم بسیار امده
- و از واژگان فردوسی و اسدی طوسی است
جهن یزداد در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۵۷ در پاسخ به سهیلا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱:
مازندان مصر است در نوشته های کهن بارها و بارها گفته اند مازندران مصر است و هیچ جای دگر را نگفته اند
جهن یزداد در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۵۵ در پاسخ به ولگرد دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱:
نخست اتنک بیخ مست و بیخ سست هردو یک وزنند پس نگران وزن نباش دگر انکه یکی از بدبختی ها اینست که نمیدانی مُست چیست و گمان میکنی مَست است و داستان میبافید و شاهنامه را نابود کردید با این هم ندانستنهایتان
جهن یزداد در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۵۲ در پاسخ به خواجوی کرمانی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱:
مُست است برادر داستان اینست ک بیخ سست نشده بیخ پایدار و استوار است بیخ مُست است و دارد از مُستی و نیکوییو استواری قباد که بیخ است و کژی و سستی کاووس میگوید چگونه بیخ را سست کند ؟ ایا میدانی که مُست بیح گیاه نیز باشد؟
ای از ستیخش تو همه مردمان بمست
مستی مکن که نشنود او مستی
مستمند را یاد اورید
جهن یزداد در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۳۵ در پاسخ به فاطمه دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱:
آبجی خشمگین نشو همه میدانیم که سرزمینی که در ایران میان گیلان و گرگانست نامش طبرستان بوده و نویسنده بزرگ طبرستان جریر طبری که آگاه ترین به طبرستان و تاریخ ایرانست است مازندران را مصر میخواند و این در شاهنامه ابومنصوری و تاریخ طبرستان و گردیزی نیز امده همچنین در کوش نامه مصر را مازندران دانسته - شوربخته از سده شش و هفت که کم کم دانش ایرانیان کم شده نام بلند طبرستان را بر بنیاد لغزشی مازندران میخوانند - شما تنها این سرود را مبین سپس پس از ان بدیهایی که برای ان مازندران میشمارد ببین - طبرستان در شاهنامه کهنترین جای ایرانست هوشداریم که مازندران را بیرون از ایران و دور میخواند
جهن یزداد در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۷ در پاسخ به محمد قاسمی فرد دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱:
نه برادر مازندران در همه نوشته های کهن مصر است از مقدمه شاهنامه ابومنصوری تا طبری و بندهشن و بسیاری نوشته دگر و همچنین به گواه شاهنامه که میگوید که مازندران چپ و بربر به راست
میگوید در دریا روم (مدیتران) بودند مصر چپشان و بربر راست -
جهن یزداد در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۲ در پاسخ به faramarz دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱:
مست نیست مُست است
جهن یزداد در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۲ در پاسخ به همیرضا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱:
مست نیست مُست است
احمد آزاد در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » یازدهم:
واژه «بوری» از واژه اصیل شمال غرب کشور به معنی «بیا» که در تاتی ، تالشی،و مشابه آن در کردی رواج دارد(«بیرو») در این اینجا نیز مولانابه دنبال آن معنی آن را از زبان شمس میآوردت
باعث تأسف است که تاریخدانان و دانشمندان، به زبان های پهلوی (شمال غرب کشور) آشنایی ندارند که سبب می شود اینچنین گنجینه گرانبهایی را برای شناخت گذشته و گذشتگان بی استفاده و بیفایده بماند
جهن یزداد در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۵۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیقباد » بخش ۴:
نکاهید کشور نه در وی فزود
همه راستی جست و نیکی نمود
رها در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵:
برخلاف بقیه اشعار که کم حاشیه تر هستند به لطف آواز استاد شجریان عنایت مردم به این غزل بیشتر شده
تا باد چنین بادا...
دکتر محمدحسین بهاری در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۷ در پاسخ به محمود زارعی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۵:
درود و مهر
آری گرامی، از این بیت دو برداشت درست کردهاید.
برداشت دیگر هم اینکه خود شراب را به عنوان دوستی پاکدل در نظر آوریم.
ویژگی شعر حضرت راز و رندی همین است که هر که هرچه تواند برداشت کند.
و نکته چشمگیر اینکه، آدمی در سالیان روزگار خویش، در هر دوره برداشتی تازه خواهد کرد.
پاینده باشید.
جهن یزداد در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۳:
از سروده های پر شور غالب است
و اقبال نیز از این سروده یاد کرده
جهن یزداد در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۰۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات ترکی » غزل شمارهٔ ۱:
تا جایی که من گشتم صایب و پدرش ترکی نمیدانستند و تبریز ان زمان هنوز زبانش پهلوی بود و روحی انار جانی که همزمان صایب است رساله بلند اوازی با زبان پهلوی تبریز دارد میشود بگویید این سروده ها را ازکجا و کدام دستنویس گرفته اید
جهن یزداد در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۵۸ دربارهٔ سیدای نسفی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۰:
در بزم گلرخان چمن چون کنیم جای
مارا چو غنچه کیسه پر زر نداده اند
نخشپ و مرو و مهینه را چو در یاد اورم
چرخ گردون را ز داغ دل به فریاد اورم
شهرهایی که ترکمانانش ویران کرده و روسیه مفت گرفتش
در سکوت در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۶:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
در سکوت در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۵۵ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی: