گنجور

حاشیه‌ها

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۵۵ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:

از بس نظرات جورواجور و عتیقه در پایین این شعر خوندم از خنگ رودکی هم گذر کردم و شدم یک خنگِ خنگ

 

آخه چرا این طور بی رحمانه با شعر مردم رفتار می کنیم؟

این شعر هیچ عیبی ندارد هر عیب که هست از شاعری ماست

لطفا خودمان شعر بگوییم و منتشر کنیم و هرچه هم دلمان خواست تغییرش بدهیم

می بینید مولانا و دیگران هم به جای ایراد گرفتن از شعر زحمت کشیدند خودشون شعر گفتند

شنیده بودم ما ایرانی ها در سه چیز استادیم در پزشکی و فقه و سیاست

انگار باید مورد چهارمی هم به آن افزود

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۱۸ در پاسخ به عليرضا قراباغى دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۲:

برادر چیزی که پیوسته باید  به یاداورد اینست که خاندان  گرشاسپ از زمان فریدون پشت و پناه ایرانند و  فریدون به  منوچهر گفته و منوچهر به نوذر که  سر از فرمان  این خاندان مپیچید و خاندان رستم  از زمان گرشاسپ پشت و پناه ایرانند  و تاج شاهی را انان بر سر شاه مینهند  و شاه با گزینش انان شاه میشود و اگر داستان کیخسرو را به یاد اوریم  کیخسرو از زال خواست  لهراسپ را بپذیرند و در این باره زال  نمیپذیرفت چرا که او را شایسته نمیدانست ودر پایان زال  پاس کیخسرو  پذیرفت  خاندان رستم نه تنها نزد  شاهان که نزد همه پهلوانان و  همه  مردم ایران  مهست و مهین بوده و پیوسته خاندان رستم هرگاه به دربار می امدند شاه سران ایران را به دو روز  راه به پیشباز انان میفرستد و هربار میبینی   پذیره شدن را  بیاراستند برای نمونه بنگرید به  هنگامی که کیخسرو به ایران می اید رستم  شاد است  که کیخسرو امده و در همین شادی نگران ایرانست و  و دلش برای ایران میلرزد    چرا که نمیداند کیخسرو کیست  ایا  بودنش به سود ایران است یا نیست این  دلنگرانی رستم برای ایران  پیوسته  پیداست و همه میدانند  و ااو نزد همگان پشت و پناه ایران است  و نگهدار ایران و ایرانیان است  کیخسرو میگوید   همه شهر ایران به تو زنده اند اگر شهریار و اگر بنده اند کسی از سخن انان در نمیگذشت . و انان نیز هیچ چیز  برایشان جز ایران و مردم ایران  پیش چشم نبود برای همین  پیوست درشاههنامه  فردوسی و دگر شهنامه ها چون گرشاسپ نامه و نوشت های  دگر  پیوسته انان را  با نامهایی میخوانند که   همه نشان از این میدهد  مانند نگهبان  ایران و تخت شهی -
پناه و دل و پشت ایران تویی
نگهدار تخت و دلیران  تویی
-
 این خاندان انچنان در دل و جان ایرانیان جای داشتند که سپس در زمان اشکانی و ساسانی نیز  خاندان سورن که  انان را  از تبار می شناختند تاج بخشی شاه ایران به دست انان بود
پیوسته افراسیابیان  میگفتند اگر بتوانیم  لشکر بزرگی گرد اوریم و  خاندان سام را بکشیم  دگر دلیران ایران پراکنده  میشوند و ایران را میگیریم 

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۲۵ در پاسخ به علی خیاط دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱:

خوب برادر اینم که اوردی  میشود که سست هم باشد چون  داستان  مرگ سرو است  و چیز دگریست داستان  اینجا چیز دگریستت و  درخت کیانی زنده است  مُست است   مست بارها بچم گله و ستم و زاری امده  در دستنویسهای کهن همه مست و مستی  امده و پس از سده هشتم که  که نویسکاران نادان فراوان شده اند انرا تراشیده و سستی کرده اند -
 در این سروده فردوسی  نمیخواهد بگوید بیخ سست شده میخواهد بگوید بیخ  که کیقباد است خوبست  و کیکاووس بد  و کژ لست

نمیدانم دوستانی که چیزهای امروزی و ساده مانند سستی را  درست میدانند و هیچ  نمیبییند که  دگران که وازه ای نا اشنا  و کهنتر را می  گویند و معنی ان وازه کهن را میگویند  ایا مثلا گمان میکنید  ما خوشمان می اید کل کل کنیم  یا انکه میخواهیم سخن فردوسی  سخت بشود ؟ یا مثلا نسخه ژول مول و مسکو را ندیده ایم؟  شما که  واٰه را مَست میخوانید و نمیدانید مُست  چیست  ژول مول و مسکو میشناسید و دیده اید  ما  ندیده ایم؟  دست کم  اندکی بیندیشید شاید انگونه درست باشد ؟

دست کم بخوانیم که بیخ گیاهی نامش مُستی است 

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۰۲ در پاسخ به 7 دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱:

ریک درست است ریک / اریک  حقد است  و به گونه  ریغ /اریغ هم بسیار امده
- و از واژگان فردوسی و اسدی طوسی  است

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۵۷ در پاسخ به سهیلا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱:

مازندان مصر است در نوشته های کهن بارها و بارها گفته اند مازندران مصر است و هیچ جای دگر را نگفته اند

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۵۵ در پاسخ به ولگرد دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱:

نخست اتنک بیخ مست و بیخ سست هردو یک وزنند پس  نگران وزن نباش دگر انکه  یکی از بدبختی ها اینست که نمیدانی  مُست چیست  و گمان میکنی مَست  است و داستان میبافید و شاهنامه را نابود کردید با این هم ندانستنهایتان 

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۵۲ در پاسخ به خواجوی کرمانی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱:

مُست  است برادر  داستان اینست ک بیخ سست نشده  بیخ  پایدار و استوار است   بیخ مُست است  و دارد از مُستی  و نیکوییو استواری  قباد که بیخ است و  کژی و سستی  کاووس میگوید  چگونه بیخ را سست کند ؟  ایا میدانی که مُست بیح گیاه نیز باشد؟
 ای از ستیخش تو همه مردمان بمست
مستی مکن که نشنود او مستی
مستمند را یاد اورید

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۳۵ در پاسخ به فاطمه دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱:

آبجی خشمگین نشو  همه میدانیم که سرزمینی که در ایران میان گیلان و گرگانست  نامش طبرستان بوده  و نویسنده بزرگ   طبرستان  جریر طبری  که آگاه ترین  به  طبرستان و تاریخ ایرانست است مازندران را مصر میخواند و این در  شاهنامه ابومنصوری  و تاریخ طبرستان و گردیزی  نیز امده  همچنین در کوش نامه  مصر  را  مازندران دانسته  - شوربخته از سده شش و هفت که کم کم دانش ایرانیان کم شده نام  بلند طبرستان را بر بنیاد لغزشی مازندران  میخوانند - شما تنها  این سرود  را مبین سپس پس از ان  بدیهایی که برای ان مازندران میشمارد ببین - طبرستان در شاهنامه کهنترین جای ایرانست  هوشداریم که  مازندران را بیرون از ایران   و دور میخواند

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۷ در پاسخ به محمد قاسمی فرد دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱:

نه برادر مازندران در همه نوشته های کهن مصر است  از مقدمه شاهنامه ابومنصوری تا  طبری و  بندهشن و بسیاری نوشته دگر و همچنین به گواه شاهنامه  که میگوید که مازندران چپ و بربر به راست
میگوید در دریا روم (مدیتران)  بودند مصر چپشان و بربر راست -

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۲ در پاسخ به faramarz دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱:

مست نیست مُست است 

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۲ در پاسخ به همیرضا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱:

مست نیست مُست است

احمد آزاد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » یازدهم:

واژه «بوری» از واژه اصیل شمال غرب کشور به معنی «بیا» که در تاتی ، تالشی،و مشابه آن در کردی رواج دارد(«بیرو») در این اینجا نیز مولانابه دنبال  آن معنی آن را از زبان شمس می‌آوردت

باعث تأسف است که  تاریخ‌دانان و  دانشمندان، به زبان های پهلوی (شمال غرب کشور) آشنایی ندارند که سبب می شود اینچنین گنجینه گرانبهایی را برای شناخت گذشته و گذشتگان  بی استفاده و بیفایده بماند

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۵۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیقباد » بخش ۴:

نکاهید کشور نه در وی فزود
همه راستی جست و نیکی نمود

رها در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵:

برخلاف بقیه اشعار که کم حاشیه تر هستند به لطف آواز استاد شجریان عنایت مردم به این غزل بیشتر شده

تا باد چنین بادا...

دکتر محمدحسین بهاری در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۷ در پاسخ به محمود زارعی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۵:

درود و مهر 

آری گرامی، از این بیت دو برداشت درست کرده‌اید.

برداشت دیگر هم این‌که خود شراب را به عنوان دوستی پاک‌دل در نظر آوریم.

ویژگی شعر حضرت راز و رندی همین است که هر که هرچه تواند برداشت کند.

و نکته چشمگیر اینکه، آدمی در سالیان روزگار خویش، در هر دوره برداشتی تازه خواهد کرد.

پاینده باشید.

 

 

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۳:

از سروده های پر شور غالب است
و اقبال نیز از این سروده  یاد  کرده

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۰۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات ترکی » غزل شمارهٔ ۱:

تا جایی که من گشتم صایب و  پدرش ترکی نمیدانستند و تبریز ان زمان هنوز زبانش پهلوی بود و  روحی انار جانی  که همزمان صایب است   رساله بلند اوازی با زبان  پهلوی تبریز دارد  میشود بگویید این سروده ها را  ازکجا و کدام دستنویس  گرفته اید

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۵۸ دربارهٔ سیدای نسفی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۰:


در بزم گلرخان چمن چون کنیم جای
مارا چو غنچه کیسه پر زر نداده اند
 نخشپ و مرو و مهینه را  چو در یاد اورم
چرخ گردون را ز داغ  دل  به فریاد اورم
شهرهایی که   ترکمانانش ویران کرده  و روسیه  مفت گرفتش

در سکوت در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۶:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

در سکوت در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

۱
۱۳۴۱
۱۳۴۲
۱۳۴۳
۱۳۴۴
۱۳۴۵
۵۷۲۹