آناهیتا هستم در ۳ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۹ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۴۵ در پاسخ به راهین rahin.raha14@gmail.com دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۶ - دیدن خواجه طوطیان هندوستان را در دشت و پیغام رسانیدن از آن طوطی:
سلام ودرود
منظور از جان همون وجود انسانه، یعنی تمام انسانها ذاتا مثل حضرت عیسی پاک هستن و به همون صورت خلق شدن، اما گاهی میتونن دیگران رو آزار بدن و گاهی کمک کننده به دیگران باشن... البته در این مورد ``یک زمان``به دو معنی و منظور میتونه باشه که منظور اول، همون شخص مدنظر گاهی کمک کننده وگاهی آزار دهنده باشه
یا منظور طبق مصرع قبلیش این باشه که تمام انسانها ذاتا پاک هستند در ابتدای تولد،اما به مرور زمان واقتضای شرایط ممکنه بعضیاشون تبدیل به انسانی کمک کننده وبعضیاشون تبدیل به انسانی آزار دهنده بشن
آناهیتا هستم در ۳ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۹ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۳۸ در پاسخ به راهین rahin.raha14@gmail.com دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۶ - دیدن خواجه طوطیان هندوستان را در دشت و پیغام رسانیدن از آن طوطی:
سلام ودرود
منظور از حجاب، جسم وکالبد هست، یعنی اگه انسان از جسمش خارج بشه ودر واقع جسمشو نادیده بگیریم تمام انسانها مانند حضرت عیسی که شفا دهنده و مداوا کننده بود،میتونن با صحبتها و کارهاشون مرهمی باشن برای درد و اندوه یکدیگر
مسیح آساستی... مسیح آسا+ستی(هست)، اگه به الفاظ روزانه دقت کرده باشید گاهی از کلمه ی آسا بجای مثل ومانند استفاده میکنیم، مثلا میگیم کشتی غول آسا، یعنی کشتی که اندازه ش مانند اندازه ی غوله... که اینجا مسیح آسا هم یعنی مانند مسیح
درمورد مصرعی هم که مطرح کردید هر دومصرع به یک معنا هستن تقریبا، یعنی انسان گاهی میتونه باصحبتهاش شخصی رو آروم کنه وبهش امید بده وگاهی میتونه وحشت زده وناامید وغمگین کنه
آناهیتا هستم در ۳ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۹ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۳۲ در پاسخ به محمد غافری دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۶ - دیدن خواجه طوطیان هندوستان را در دشت و پیغام رسانیدن از آن طوطی:
صحبت شما درسته جناب رحمانی، ولی من فکر میکنم اینجا به معنی همون مُشت هست، چون به کل شعرکه نگاه میکنم مفهوم کلی اون اینه که نسنجیده نباید صحبت کرد
آناهیتا هستم در ۳ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۹ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۲۹ در پاسخ به یاسر رحمانی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۶ - دیدن خواجه طوطیان هندوستان را در دشت و پیغام رسانیدن از آن طوطی:
سلام
منظور از مشت،مطرح کردن گله واعتراض از وضع موجودشونه
زیرک هم که به معنای انسان آگاه و خردمنده
یعنی انسان آگاه و دانا برای بیان شکایاتش عجولانه صحبت نمیکنه (باتوجه به کل شعر).
آناهیتا هستم در ۳ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۹ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۲۴ در پاسخ به پويا دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۶ - دیدن خواجه طوطیان هندوستان را در دشت و پیغام رسانیدن از آن طوطی:
سلام ودرود
معنی این بیت به هر دو بیت قبلش گره خورده، وقتی که میگه :صبر باشد مشتهای زیرکان، هست حلوا آرزوی کودکان... منظورش از زیرک هم افراد آگاه و عاقله که میگه افراد عاقل بی گدار به آب نمیزنن وبرای مطرح کردن گله هاشون صبورن و دنبال فرصت مناسب میگردن(هر سخن جایی وهر نکته مکانی دارد!)، واینکه توی بیت قبلش میگه: اگه میخوای صحبت زیبایی انجام بدی در گفتن صحبتت صبور باش وتند زبانی نکن(صبر کن از حرص واین حلوا مخور... حلوا خوردن منظور کار خطا کردنه در این مصرع)، که توی بیت بعد که اولین بیتیه که خدمتتون گفتم میگه: حلوا آرزوی کودکانه، یعنی بچه ها سریع عکس العمل نشون میدن وصحبت نسنجیده میکنن. و در بیت آخر که شما فرمودید در مصر اول میگه: هر که صبر آورد گردون بَر رَوَد،خب گردون که به معنی روزگاره و منظورش اینه که هرکس صبوری کرد وباعجله وشتاب کاری نکرد یا حرفی نزد به اهدافش میرسه و روزگار بر وفق مرادش میگذره و درمصرع دومش که میگه: هر که حلوا خورد واپَس تر رَوَد... یعنی هرکس عجول بود و کار نسنجیده انجام داد پسرفت کرد و درواقع اوضاع زندگیشو خرابتر کرد
دکتر صحافیان در ۳ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۹ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲:
در نویدی آرزو بخش: ای دوستان! دختر زیبا و هوس انگیز تاک- شراب- از پرده نشینی( ایهام: پنهان بودن یا در خم ماندن برای رسبدن)توبه کرده و با اجازه محتسب- پلیس شرعی- به میانمان آمده است. * زن بد مجاز از شحنه( دهخدا)
آمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنید
تا نگویند حریفان که چرا دوری کرد
راه درازی( از خم تا محفل) را برای حضور مشتاق و شوق آفرین در مجلسمان طی کرده است، عرقش را پاک کنید تا نفسی تازه کند و دلیل دوری و مستوری را بازگوید.
( بیت اضافه در خانلری:جای آن است که در عقد وصالش گیرند/ دختری مست چنین کاین همه مستوری کرد)
۳- و بالاتر از آن، این که نوازنده عشق* نیز به محفل اضافه شده و با نواختن در پرده مستانه، درد خماریمان را چاره کرده است.
* همان که " عجب ساز و نوایی دارد" و هر نغمهاش " راه به جایی دارد.
۴- -این مستی شور آفرین عاشفان است ولی- ننگ آلوده شدن خرفه ریایی زاهد به شراب، نه با هفت بار شستن- برای تطهیر ظرف سگ - و نه با صد آتش پاک نمیشود.
۵-نهال نوپای وصال با نسیمش شکوفا شد، آری بلبل خوش آواز با برگ گل سوری( گل سرخ دمشقی برای گلاب)به نشاط رسید.( خانلری: نه شگفت ار گل طبعم...مرغ شبخوان...).
۶- ای حافظ! افتادگی و خاکساری را - که از عشق به دست میآید- از دست نده چه آنکه بر ما رشک میبرد( ابلیس و یا زاهد و مدعی) دین و دنیایش را به سبب این غرور از دست داد.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
مبارکه عابدپور در ۳ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۹ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۳۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۶ - حکایت برادران ظالم و عادل و عاقبت ایشان:
چو بختش نگون بود در کاف کن.... کاف کن به چه معنیه ؟
مبارکه عابدپور در ۳ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۹ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۹ - حکایت:
میندای در مصرع میندای گلگونه بر روی زشت به چه معنیه؟
حمیدرضا ابراهیمی در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۸ - گفتار اندر سلامت گوشهنشینی و صبر بر ایذاء خلق:
پس از بیت چهارم در کلیات سعدی تحریر و تصحیح شده توسط استاد حسن میرخانی این بیت نوشته شده که به نظر میرسد بیت "فراهم نشینند تردامنان..... " نتیجه گیری از این بیت هست:
اگر در ریاضت شوی همچو موم
وگر کاملی در فنون و علوم
ضمن تشکر از جناب حمیدرضا محمدی، از نظر بنده بیت اول و چهل و یکم با حالتی موقوف المعانی خوانده شده اند که اگر به معنی آن توجه شود حالتی اخباری دارند.
فاطمه زندی در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳:
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لان
معنی بیت اول
۱ _ من به اینکه در بیرون شهر صحرای مصفا و دلگشا وجود دارد چه کار دارم ؟ هر کجا که دوست در کنارم باشد ، همان جا برای من جایی خوش و خرم است .
[قرین : نزدیک و کنار ، همنشین / جناس مضارع : هست ، است ]
معنی بیت دوم
۲ _ در شگفتم از کسی که یک بار روی تو را دیده است ، ولی در تمام عمر باز هم اندیشه ء سیر و تماشا را در سر می پروراند .
[ کنابه : سر چیزی یا کاری داشتن /ایهام تناسب : بین " سر " در معنای " راس " که در اینجا مورد نظر نیست با " روی " / مجاز مرسل : سر به علاقه ء ظرف و مظروف ( فکر )
معنی بیت سوم
۳ _ اگر به جای پرداختن به یاد دوست به خود توجهی داری ، به وصل دوست امیدوار مباش و تصور دوست را هماز ذهن پاک کن .
[ ذکر : یاد / پروا : توجه و التفات ، ترس و بیم / خیال بستن : گمان و تصور کردن ]
معنی بیت چهارم
۴ _ اگر عشق مثل لشکری قهار بر سرزمین دل غلبه یافت آماده باش ، زیرا در هر بامداد از این سرزمین ( دل ) چیزی به غارت می رود .
[ ولایت : سرزمین / یغما : تاراج و غارت / تشبیه : دل به ولایت عشق به لشکر ( اضافه ء تشبیهی ) / کنایه : به دست بودن ( اگاه و هوشیار بودن، مراقب بودن )
معنی بیت پنجم
۵ _ با باد از این جهت که بویی از زلف تو به من می رساند ، سر خوشم و شادی ها دارم ، اگر چه دیگران بر این باد پیمایی و بی حاصلی کارم خرده می گیرند .
[ عیش : خوشی و عشرت و شادی / کنایه : باد پیمودن ( کار بیهوده و بی فایده کردن ) / جناس زاید : با، باد]
معنی بیت ششم
۶ _ تو که در هر تاب گیسویت دانایی را اسیر کرده ای ، کی مجال می یابی تا به دیوانگانی چون ما بپردازی؟
[ فراغ : آسایش و آرامش / صحبت : مصاحبت و همنشینی / کنایه : دیوانگان ( عاشقان ) / تضاد : دیوانگان ، دانا / تشبیه : مو به کمند مانند شده است ]
معنی بیت هفتم
۷ _ از دست بلای عشق تو به هرکجا که می روم می بینیم که گروهی فغان و افسوس سر داده اند ، و گروهی دیگر خار غم عشق تو را در پای دارند و گرفتارند .
[ کنایه : دست بر سر نهادن ( ناله و فغان کردن ) / خار در پا شکستن ( رنج و آزار دیدن ) ]
معنی بیت هشتم
۸ _ اگر چه سرو ظاهرا دارای قامتی بلند است ، اما هزار سرو هم از لحاظ معنا به پای قامت تو نمی رسند.
[ معنی : حقیقت و باطن / صورت : ظاهر و شکل / بلند بالا : بلند قد و قامت / تضاد : معنی ، صورت / تشبیه تفضیلی : تشبیه قامت معشوق به سرو و برتری قامت یار بر آن ]
معنی بیت نهم
۹ _ چه کسی به تو گفته است که با دستان نگهبانت به من حلوا بچشانی ؟ با دستان خود به من زهر بده که چون تو آن را می دهی برایم از حلوا شیرین تر است
[ دهم : مرا بدهد"م " ضمیر متصل مفعولی است / تضاد : حلوا ، زهر / جناس تام : که ( ضمیر ) ، که ( حرف ربط ) / آرایه ء تکرار : حلوا ]
معنی بیت دهم
۱۰ _ تنها من نیستم که در جهان گرفتار عشق شدم ، بلکه به هر سوی که بنگری ، آن را در گرو عشقی خواهی یافت
[ رهین : گروه و مدیون / کنایه : در سر آمدن ( دچار گشتن ) ]
معنی بیت یازدهم
۱۱ _ چگونه بر تو رواست که سعدی را ملامت کنی ، در حالی که تو در ساحلی امن قدم می زنی و سعدی در میان دریا گرفتار است ؟
[ ملامت : عتاب و سرزنش / کنار : ساحل / کنایه : بر کنار بودن ( آرام و آسایش داشتن ) ، در دریا بودن ( بی قرار و پریشان بودن ) / تناسب : کنار ، دریا / تضاد : کنار ،میان ]
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
فاطمه زندی در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:
وزن : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات
معنی بیت اول
۱ _ درد عشق و دوستداری دردی است که هیچ طبیبی نمی تواند آن را درمان کند ، بنابراین اگر کسی که مبتلا به این درد است ناله سر دهد ، عجیب به نظر نمی رسد ، زیرا جز ناله راهی ندارد .
[ درد : احساس نیاز و تمنای شدید برای رسیدن به معشوق ، درد طلب عشق / غریب عجیب و شگفت ، تازه و نو / تتاسب : درد ، طبیب ،دردمند / جناس زاید : درد ،دردمند / آرایه ء تکرار : درد ، عشق ]
معنی بیت دوم
۲ _ آنان که عاشق نیستند ،می دانند که دیوانگان عشق به سخنان نصیحت کنندگان و به اندرز معلمان توجهی ندارند و دست از عشق بر نمی دارند .
[ مجانین : جمع مجنون ،دیوانگان / پروا : میل و توجه / ناصح : نصیحت کننده و پند دهنده / ادیب : دانا و دانشمند و سخن دان / تضاد : عاقلان ، مجانین ]
معنی بیت سوم
۳ _ هر کس عشق را همانند شرابی نوش نکرده و به ته مانده های شراب درد عشق نرسیده باشد ، یعنی تا انتهای عشق نرفته باشد ، شکی نیست که از زندگی خویش بهره ای نبرده است .
[ نصیب : بهره و قسمت / تشبیه : عشق به شراب ، دَرد به دُرد ( اضافه ء تشبیهی ) / جناس ناقص : دُرد ،دَرد ]
معنی بیت چهارم
۴ _ طیبات :جمع طیبه ، چیزهای پاکیزه و خوشبو / طیب : بوی خوش ، پاک و پاکیزه / تناسب : مشک ، عود ، عنبر ، بو ، طیب / نوعی جناس زاید و ناقص : طیّب ، طیب ]
معنی بیت پنجم
۵ _ اگر شکاری که به دام افتاده است ، از کمند بگریزد شگفت نیست .شگفت و عجب این است که شکار در کمند ماندن و آنجا جان دادن را ترجیح می دهد
[ بوالعجب : بسیار عجیب و غریب / تناسب : صید ،کمند / جناس اشتقاق : بوالعجب ، عجب ]
معنی بیت ششم
۶ _ اگر دوست بداند که من در راه دوستی چه رنجی را تحمل می کنم ، ( خواهد فهمید ) از ستمی که دشمن و نگهبان معشوق بر من روا می دارد ،واهمه ای ندارم .
[ تضاد: دوست ، دشمن / جناس لاحق : گر ، بر ]
معنی بیت هفتم
چشم دشمن بر داستان غم انگیز من اشک ریخت . شگفتا که بیگانه لطف و عنایتی بر من دارد ، ولی در خویش و آشنای من وفا وجود ندارد !
[ حدیث : سخن ، ماجرا ، افسانه و داستان / فضل : احسان و بخشش / غریب : بیگانه / قریب : خویش و آشنا / جناس لفظی ، لاحق و تضاد : غریب ، قریب ]
معنی بیت هشتم
۸ _ گل ( معشوق ) آنچنان خندیده که بی تاب گشته و به پشت افتاده است و از گرفتاری بلبل ( عاشق ) آگاهی ندارد .
[ قفا : پشت / مشغله : شور و غوغا ، هیاهو / عندلیب : بلبل ، / تناسب : گل ، عندلیب / استعاره ء مکنیه : گل ( به قرینه ء به قفا افتادن و خبر نداشتن ) / استعاره ء مصرّحه : خندیدن ( شکفتن ) ]
معنی بیت نهم
۹ _ ای سعدی ، از دست دوست به چه کسی شکایت می کنی ؟ آیا می دانی که چشم پوشیدن از دوست ممکن نیست ، پس باید دوری او را تحمل کنی .
[ حبیب : معشوق ]
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
فاطمه زندی در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵:
وزن : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان
معنی بیت اول
۱ _ کیست آن که اندیشه ء پیوستن به تو را در ذهن نمی پروراند یا به تو نمی نگرد ؟ بی تردید چنین کسی توان نگریستن ندارد .
[ خاطر : فکر و اندیشه ، دل / نظر : نگاه ، توجه و عنایت / مگر : قید تاکید است ، همانا ، یقینا / ناظر : چشم / کنایه : سر چیزی یا کاری داشتن ( قصد و توجه به امری داشتن ) / جناس اشتقاق : نظر ، ناظر ]
معنی بیت دوم
۲ _ حلال نیست که هر کس چهره ء تو را ببیند ، بلکه برای کسی که چشمی پاک ندارد ، این مشاهده حرام است .
[ دیدار : چهره و صورت / نظر : نگاه ، چشم / تضاد : حلال ، حرام / ایهام تناسب : بین " دیدار " در معنای غیر منظورش ، یعنی اسم مصدر از دیدن با" بیند " ]
معنی بیت سوم
۳ _ بی تردید همه چنین ذوق و سلیقه ای را که من دارم ، ندارند ، زیرا چیزی که من توان دیدن آن را دارم ، بر دیگری آشکار نمی گردد.
[ مگر : قید تاکید است ، همانا به تحقیق / ذوق : نشاط و شادی / ظاهر : معلوم و آشکار / جناس ناقص و لاحق : مگر ، نگر ، دگر ]
معنی بیت چهارم
هر شبی به روز می رسد و روز هم پایان می پذیرد ، اما شبی که در آن من به وصال معشوق نایل آیم ، پایان ناپذیر است .
[ زوال : نقصان و نابودی ، و در اصطلاح نجومی متمایل شدن آفتاب از وسط آسمان به سوی مغرب ./ تضاد : شب ، روز ]
معنی ببت پنجم
۵ _ آن کس که با ناز و کرشمه ء زیبا رویان معاملتی دارد ، اگر نتواند داغ جفای آنان را تاب آورد بی وفاست .
[ غمزه : ناز و عشوه ، اشاره به چشم و ابرو / خوبان : جمع خوب ، زیبا رویان / تشبیه : جفا به داغ ( اضافه تشبیهی )]
معنی بیت ششم
۶ _ هر کسی که سر پنجهء حنا بسته ء تو را بنگرد ، با خود خواهد گفت که اگر کسی به خاطر این دست ها جان بازد یا با این دستها کشته شود ، عجیب نیست .
[ مخضوب : خضاب شده و رنگین ،و خضاب رنگ کردن با حنا و گلگونه است ]
معنی بیت هفتم
۷ _ به من اندکی توجه داشته باش ، زیرا من در تمام وجود خویش حتی سر مویی را هم نمی شناسم که به ذکر تو مشغول نباشد .
[ دانستن : شناختن / ذاکر بودن : به یاد بودن ، دعاگو بودن ./ کنایه : سر مو ( چیز بسیار اندک ) / جناس تام : سر مو ( اندکی ) ، سر مو ( در معنای حقیقی ) ]
معنی بیت هشتم
۸ _همه می دانند که عاشق دل از کف داده چاره ای جز شکیبایی ندارد ، اما چه می تواند کرد که توان شکیبایی ندارد ؟
[ کنایه : سودا زده ( شیفته و دیوانه و عاشق ) دلشده ( مضطرب و سرگردان ، عاشق و گرفتار )]
معنی بیت نهم
۹ _ با خود می گفتم که مدتی غم دل را با تو در میان نهم ، اما دلم به این کار رضایت نمی دهد و یا بی حضور دل ممکن نیست ، پس تا چه حدی می توانم شکوه هایم را بیان کنم ؟ چون می دانم این گلایه ها زبانی است و از صمیم قلب نیست .
[ جناس اشتقاق : گفته بودم ، بگویم / جناس زاید : چندی ، چند / تضاد معنوی : به زبان ، دل / ایهام : دلم حاضر نیست ۱_ دلم راضی نمی شود ۲ _ دلم حضور ندارد]
معنی بیت دهم
۱۰ _ اگر تمام مردم به من بی توجه باشند و مرا خوار کنند ، تحمل آن برایم آسان است .تو مرا از نظر دور مدار ، زیرا کسی را که تو خوار کنی یار دیگری ندارد .
[ سهل : آسان و ساده / مخذول : اسم مفعول از خذلان ، خوار کرده شده / ناصر : یاری کننده / کنایه : از چشم افتادن ( بی مقدار و خوار شدن )]
معنی بیت یازدهم
۱۱ _ سعدی از تمام دنیا تو را بر گزیده و به تو توجه دارد .آری ، اراده ای که در راه رسیدن به تو به کار گرفته شود ،نارسا نیست .
[ التفات : توجه / همت : در لغت به معنی بلند نظری و در نزد صوفیان ،قصد و کوشش دل است به جمیع قوای روحانی به جانب حق برای حصول کمال خود و یاد دیگری / مصروف : صرف شده و به کار رفته / قاصر : نارسا و ناقص ]
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
فاطمه زندی در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶:
وزن : مفعول مفاعلن مفاعیل
معنی بیت اول
۱ _ اگر دلم بتواند دوری تو را تحمل کند یا نکند ، چاره ء دیگری ندارد و فقط باید در این راه شکیبایی پیش گیرد .
معنی بیت دوم
۲ _ ای سرور ، بر حذر باش از اینکه به سرمنزل معشوقان گام نهی ، زیرا رهایی از آنجا ممکن نیست !
[ خواجه : لقبی است برای وزیران ، آقا سرور / زنهار : شبه جمله است ، امان ، البته ( که در این معنی تاکید را می رساند .)/ کنایه : دلستانان ( معشوقان دلربا و زیبا رو ، ره به در نبودن ( راه فرار و گریز گاهی وجود نداشتن ) .]
معنی بیت سوم
۳ _ تمام مردم دنیا می دانند که آنچه عقل برای رهایی از عشق می اندیشد ، اعتباری ندارد .
[ تضاد : عشق ، عقل / استعاره ء مکنیه ( تشخیص ): اندیشه ء عقل .]
معنی بیت چهارم
۴ _ همه به من می گویند او را رها کن و به جانبی دیگر روی آور ، اما باید دانست که عزیز تر از جهتی که به او منتهی می شود ، جانب و جهتی یافت نمی شود
معنی بیت پنجم
۵ _ سراسر باغ و بوستان را زیر پای گذاشتم ، اما هیچ درختی را ندیدم که چون تو برومند باشد .
[ ثمر : میوه / تناسب : بوستان ، درخت ، ثمر /استعاره ء مرکب : بیت با توجه به ابیات پیشین در معنای غیر حقیقی به کار رفته است ( دنیا را گشتم ، بهتر از او یافت نمی شود )]
معنی بیت ششم
۶ _ من چه ارمغانی می توانم به تو بدهم که شایستهء تو باشد ؟ چرا که من تنها جانی دارم و جان هم بهایی ندارد تا برای یک بار نگریستن به تو نثار شود .
[ در خور : لایق و سزاوار / تحفه : ارمغان و هدیه / بهای یک نظر : ارزش یک نگاه و دیدن .]
معنی بیت هفتم
۷ _ می دانی چه کسی از عشق آگاه است ؟ کسی که تنها از دوست آگاهی دارد و جز او به چیزی نمی اندیشد و از هیچ چیز خبر ندارد .
معنی بیت هشتم
۸ _ ای سعدی ، از آنجا که هنوز امید رسیدن به دوست در ما زایل نگشته است ، بنا براین ترسی از جان باختن و سر در انداختن نداریم .
[ اندیشه : ترس و بیم ]
معنی بیت نهم
۹ _ پروانه در اثر عاشق بودن گرد سر شمع می گشت ودر معرض خطر قرار داشت ، اما اکنون که عشق او را سوزانید ، دیگر هیچ خطری او را تهدید نمی کند .
[ استعاره ء مرکب : بیت با قرینه ء ابیات دیگر غزل در معنای مجازی و به علاقه ء شباهت به کار رفته است .( عاشق در خطر بود .اکنون که در راه عشق جان باخت ، دیگر خطری برایش وجود ندارد .)]
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
TOD GHOST در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۱۷ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۷:
بنازم
رضا درویشی در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۲۴ در پاسخ به سهراب فرسیو دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۳ - عذر انگیزی در نظم کتاب:
سلام دوست عزیز ، شاعر قصد گفتن شرایط سن های مختلف را داشته و فرمودن ، چو شصت آمد نشست آمد به دیوار یعنی:بعد از شصت سالگی به دلیل ناتوانی پای دیوار نشسته ، این میتونه استعاره به مشکلات کمردرد داشته باشه که در این سن به وجود میاد ، و اگر چوشصت آمد نشست آمد پدیدار هم در نظر بگیریم باز هم تفاوت زیادی در معنی نداریم ،یعنی:بعد از سن شصت سالگی ناتوان میشوی
رضا جهانگیری در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۳۸ دربارهٔ عبید زاکانی » موش و گربه:
سلام.بیت دوم منظوم بجای مظلوم نوشته شود
کوروش در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸:
ملح یعنی نمک
Behroz Marzban در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۲۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸ - در شکایت از حبس و بند و مدح عظیم الروم عز الدوله قیصر:
سلام خسته نباشید این قصیده بسیار زیبا و مهشور است اگر امکانش هست صوتیش هم بذارید
علیرضا منصوری در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۸ - گفتار اندر فراهم آوردن کتاب:
اصل اول شاهنامه
به نام خداوند جان و خرد کز این برتر اندیشه بر نگذرد
خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای
سخن هرچه گویم همه گفته اند بر باغ دانش همه رفته اند
#علیرضا_منصوری
آناهیتا هستم در ۳ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۹ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۵۲ در پاسخ به بی نام دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۶ - دیدن خواجه طوطیان هندوستان را در دشت و پیغام رسانیدن از آن طوطی: